bbc فارسی ونه دی
انتشار: 14 دی ماه 1395 ساعت 18:10 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش گلستان بلاگ، وبلاگ  «دشمن شناسی و استکبار ستیزی» نوشت:

13876

سلام،سلام. اینجا bbc فارسیـه و امروز می خوام در باره فردا همان “نه دی” با شما حرف بزنم که دولت ایران از اون به عنوان حماسه یاد می کنه و معتقده باعث شده اعتراض های سال ۸۸ که بعضی ها به خاطر تقلب در انتخابات، در راهپیمایی ها شرکت می کردند رو  به خاموشی کشانده.

شما درباره این روز چی فکر می کنین، نظرهاتون رو برای ما بفرستین یا به شماره تلفنمون زنگ بزنین!

اوه چه جالب! در این زمان کوتاه که با شما حرف می زدم ملیکا پیام داده که:{ وقتی بتونن رای ما را تو یه شب هاپولی کنند حتما می تونن این همه ادم را از کل کشور توی تهران جمع بکنند! }

خب، این هم نظرجالبی هستش و می تونه نشان دهنده ی طرز فکر مردم ایران درمورد حرف های دولت ایران باشه، سهراب هم پیام داده که: {ملیکا جون بیگ لایک!}

محمود گفته{ملیکاجون چه قدر زیبا و با وقاری ، چند سالتونه؟} آقا زشت هستش، دیگه نکنین این کارها را…

بله،اکبر پشت خطه؛ اکبر جان بفرمایید!

-سلام، چی بگم به شما، از اون کتک هایی که خوردم ؟!

اکبر جان! نظرتو درباره نه دی برامون بگو و بگو که درمورد حرف های دولت، چی فکر می کنی؟

– آقا، شما واقعا فکر کردید این ها حامی دارند؟ همه اش دروغو،دروغو،دروغ….تنها کاری که بلدند شکنجه کردن ماست!

اکبرجان شما اهل پایتخت هستی یا شهر دیگه؟ چون دولت میگه، بیشتر، تظاهرات داخل تهران بوده و شهر های دیگرمون چیز زیادی نداشته!

– نه، من از بندر زنگ میزنم!

 اهان،کدوم بندر؟

 -میامی!

 مطمئنا بعد اعتراضات، به امریکا مهاجرت کردی!

-نه، اینجا بدنیا اومدم!

 خب، پس چه جوری در مورد انتخابات۸۸ حرف می زنی؟

-من دارم درمورد معلم هایمان حرف می زنم!  یه هفته پیش گفتن فارسی و تاریخ امتحان نمی گیریم، اما الان گفتن فردا هردورا امتحان می گیریم!

 اکبر چند سال داری پسرم!؟

 – ۱3سال

 پس چرا صدایت اینجوریه؟

-عمو ما خانوادگی تن صدامون اینجوریه! عمو میشه به معلم هامون بگید امتحان نگیرن ـ…

خب، ارتباطمان با اکبر قطع شد…سهیل از تهران ، سهیل جان، بفرمایید!

-آقا، اینها ما را توی ۸۸ شکنجه کردن و بعدش رفتن از کل کشور، گشتن طرف دار هاشون را جمع کردن، فکر کردن خبری هستش، چه شکنجه هایی که نکردن ماها را..

سهیل جان، ما هم خبرهایی شنیدیم، میشه دقیق بگی چه شکنجه هایی میکردن؟

– بله، سگ های وحشی را رها می کردن تا مارا بدرند، ناخون هایمان را می کشیدن، توی هوای سرد لختمان میکردن، و…، عکس هاش توی نت هست ….

همان، عکس هایی که با لباس نارنجی از زندانی ها پخش شده؟

-بله، شما هم دیدید؟!

سهیل جان، اونجا گوانتانامو هستش! خب، به نظر میرسه ارتباطمون با سهیل هم قطع شده…

-نه اقا، هستم من

اهاااااا دیگه نیستی! بله، قطع شد ارتباطمون…

خب، اصلا امروز تماس تلفنی نداریم، من خودم براتون حرف می زنم!درست بعد از اعتراضات سال۸۸ و ماجرای ساختگی عاشورا ،همون سال دولت ایران تلاش کرد با جمع کردن باقی مانده طرفدارانش توی کشور جنبش همیشه پایدار سبز را خاموش بکنه، ولی نتوانست و نمی تونه، 4۰۰-3۰۰نفر را با ساندیس اوردن ، باقی اش هم با گرفتن عکس از درخت های جنگل و فتوشاب و میکس انها با فضای شهر گفتن این ها مردمند که امدن، ولی کور خوندن…نه ساندیس نه تاکدیس، جانم فدای ایرانم!

– آقا این که قافیه نداشت…

  تو دیگه کیه؟

-سهیل هستم دیگه!

 مگه تو ارتباطت با ما قطع نشده بود؟

-نه قطع نشده، داشتیم فیض می بردیم! ولی خداییش خیلی ها اومده بودنااااا زیاد بودند!

  تو از کجا می دونی؟

-خونه ما همان اطرافه،  به بچه ها زنگ زدم که هرکجا هستین، همونجا بمونین که اوضاع خیطه بچه ها!

حرف نزن….حرف نزننننننننن…گوشی را میزاری یا یا بیام تلفن رو بکنم تو حلقت؟؟؟؟؟؟

-بووق….بووق…بووق…..

شما، بیننده گرامی یا میگی درخته یا فتوشاپ….فهمیدی…؟؟؟ هاااان!؟!؟

تا یه برنامه دیگه بدرووددددد…آه نفسم دیگه بالا نمیاد..

شهرزاد واسم یه لیوان آب قند زود بیار!

نویسنده:علی اناری

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن