شهید محمد عظیمی
انتشار: 24 مهر ماه 1394 ساعت 19:07 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش گلستان بلاگ،وب سایت «ندای یک بسیجی عاشق» نوشت:

شهید محمد عظیمی

به نقل از “ندای یک بسیجی”:

     {نام : محمّد
{ نام خانوادگى : عظیمى
{ فرزند : ماشاءاللّه
{ تاریخ شهادت : 25/4/1363
{ محلّ شهادت : جادّه اندیمشک ـ اهواز
{ نوع عضویّت و شغل : پاسدار
{مکان دفن : گلزار شهداى امام‏ زاده محمّد هلال‏ابن‏على  علیه السلام  آران

محمّد در 1/1/1343 در خانواده‏ اى  مذهبى و محروم متولّد شد . حرکات و
رفتار وى در دوران طفولیت گویاى ذکاوت و تیزهوشى او بود و از کودکى نیز با
سختى‏ ها و ناملایمات زندگى مأنوس شد .
محمّد تحصیلات ابتدایى را در مدرسه بونصر شیبانى گذراند و به علّت
مشکلات اقتصادى ، در کنار درس به والدین خود در قالیبافى کمک مى‏کرد .
دوران راهنمایى را در مدرسه شهید خدمتى گذراند . سال دوم راهنمایى بود که
در جلسات عقیدتى و سیاسى که در مسجد ملا شکراللّه آران به‏وسیله شهید على
عبداللّهى تشکیل مى‏شد ، شرکت مى‏کرد .
در همین زمان بود که نهضت حضرت امام خمینى شروع شد و هر روز همراه با
امّت حزب‏اللّه در راهپیمایى‏ها شرکت مى‏کرد و در پخش اعلامیّه‏هاى امام فعّال
بود .
پس از پیروزى انقلاب ، در کتابخانه محلّه فعّالیت چشمگیرى داشت و
پول‏هایى که با کارگرى به دست مى‏آورد ، براى کتابخانه کتاب مى‏خرید .
تا سال دوم دبیرستان را در مدرسه شهیدان عبداللهى (آران) سپرى کرد و در
سال 1360 بود که به علّت علاقه فراوان به حضور در جبهه ، درس را ترک کرد و
چون برادرش نیز در جبهه بود با جلب رضایت والدینش ، روانه جبهه‏ هاى حق علیه
باطل شد و در عملیّات فتح ‏المبین شرکت نمود .
با به پایان رساندن دوم دبیرستان در سال 1361 عضو رسمى سپاه شد و در سال
1362 عازم مأموریّت به دزفول گردید و در معاونت نیروى انسانى تیپ 28 صفر
مشغول خدمت شد و در تیر 1363 در راه رسیدن به آرمان‏هاى مقدّسش به شهادت
رسید .
روحش شاد و راهش مستدام و پررهرو باد !
 
«فرازى از وصیّت‏نامه شهید محمّد عظیمى »

به نام خداوند بخشنده مهربان و به نام خدایى که همه ما از اوییم و به‏سوى او
بازمى‏گردیم . به نام خدایى که صاحب روز جزاست ، روزى که تمام انسان‏ها پاى
میز حساب مى‏آیند تا حسابرسى شوند .
روزى که کوه‏ها درهم مى‏ریزد و انسان‏ها مانند موج از روى یک‏دیگر حرکت
مى ‏کنند و این روز نزدیک است و هر لحظه امکان دارد به وقوع بپیوندد .
خدایا ، پروردگارا ! از درِ رحمت بر من وارد شو که طاقت عذاب تو را ندارم .
خدایا ، پروردگارا ! روز قیامت را بر این بنده حقیرت آسان گردان که طاقت یک
لحظه دیدن آن صحنه را ندارم و خدایا ! عاقبت ما را ختم به خیر بگردان .
پدر و مادر عزیزم ! بدانید گاهى اوقات براى رشد درخت اسلام نیاز به خون
ماست که ان‏شاءاللّه این خون را خدا از من بپذیرد و شما هم از خدا بخواهید که این
امانت را از شما بپذیرد . از این‏که همیشه نصیحت مى‏کردید ، نمى‏دانم با چه زبانى
تشکّر کنم .
از شما مى ‏خواهم  که همیشه دنباله‏رو امام خمینى و روحانیّت حاضر در صحنه
باشید . ان‏شاءاللّه از این‏که چند روزى فرزندتان از شما جدا شده است ؛ هیچ
ناراحتى نداشته باشید بالاخره یک وظیفه اسلامى و شرعى و انسانى ماست که در
این جهاد شرکت کنیم .
این یک موهبتى است که خدا به ما عطا کرده تا این‏که بتوانیم در زندگى تا
اندازه‏اى خود را بشناسیم و در حدّ خیلى ضعیف ، در راه هدف مقدّس او قدم
برداریم .
ان‏شاءاللّه خداوند همه ما را به وظایفمان آشنا سازد تا در حدّ توان از نیروى
خود به نحو احسن استفاده کنیم . والسّلام .
محمّد عظیمى

 

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن