درد دل پسر ها با دختر ها
انتشار: 04 آذر ماه 1395 ساعت 17:09 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش گلستان بلاگ، وب سایت «حریم آسمانی» نوشت:

untitled

نوار قلب پسران شهر ما

آدم های شهر ما رنگارنگ اند. بعضی تیره ی تیره، بعضی ها سفید. بعضی ها خاکستری. بعضی دلشان مثل آبی آسمان است. بعضی ها قرمز بادکنکی هستند که با یک ناز هم می ترکند. بعضی ها هنوز رنگ نگرفته اند و هر روز به رنگی در می آیند. رنگ های شهرشان را می چشند و انتخاب می کنند. اما همیشه انتخابی در کار نیست… .

پسران شهر ما بی رنگند، مزرعه ای حاصلخیز برای کاشت اند. اما هر کسی خواسته یا ناخواسته بذر دل خود را روی دل آنها می پاشد. چه علف هرز باشد چه نیلوفر و عقاقی. پسران شهر ما نگهبان دلشان شجاع و بی باک و زیرک نیست. سربازی است تازه آموزش دیده که یادش می رود فشنگ در خشاب دارد یا نه!

پسران شهر ما وقتی در کوچه و بازار قدم بر می دارند بذر ها به هر رنگی بر دلشان می بارد. می خواهید به شما دختران زیبا روی و مروارید گونه بگویم که وقتی از کنارتان، از نگاهتان می گذرند چه طوفانی در دلشان بپا می شود؟ نگاهش دنبالت می افتد و براندازت می کند، به تار های موی درخشانت نظر می کند، بر قد و قامت رعنا و دلکشت، دل می دهد، چشماهایش بر لباس های رنگارنگت قفل می شود، صورت عین ماهت را عاشقانه نگاه می کند… برادرانه می خواهم از خواب و خیال بیدارت کنم تا بدانی در دل پسران سرزمینت ناخواسته چه بذر هایی می پاشی. دلت را برای حرف هایی غم انگیز و تفکری دوباره و شاید تصمیمی جدید آماده کن. بیا سفره دلهایشان را برایت باز کنم. پسران و مردان سرزمین من برای خواهر های زیبا رخ شهرشان نامه می نویسند. باورکن که همین است و جز این نیست. دیده ایم و می بینیم :

·         پسری 14 تا 25 ساله، دلپاک، مهربان ، خانواده دوست، خدا جو: خواهرم! تو خیلی زیبا هستی! نمی دانم چرا هر وقت تو را می بینم دلم اصلا حرف گوش نمی دهد. می گویم او خواهر من است، احترام دارد، برای تو نیست. دختر های مسلمان سرزمین من خیلی با ارزش و گرنبها هستند. باید بهایشان را بپردازی . نداری که بپردازی پس چشم درویش کن! اما خواهرم! و الله خیلی سخت است. قسم به روی ماهت! خیلی سخت است. هم خودم را دوست دارم، هم تو را ، هم دل پاکم را. ولی بین دوستی تو و دلم یکی را باید انتخاب کنم. اما هر روز در دلم بین اطاعت فرمان خدا به احترام دختران سرزمینم و دوستی تو و نگاه به قامت رعنای تو، جنگ است. خواهرم! به و الله دوستتان دارم! اما می خواهم آداب دوستی را رعایت کنم اما نمی شود. کمکم کن! زندگیم سخت، زبانم تلخ، روحم زخم شده. بیا و چشمان دلم را یاری کن. نگذار که حرمتت را بشکنم. هر ناز تناز تو در کوچه های شهرمان تیری است آماده برای پاره کردن مشک قلبم. به من رحم کن تا خدا به تو رحم کند. اگر نپذیری به کناری خواهم رفت و عزلت پیشه خواهم کرد. این زندگی تلخ و تاریک را خواهم پذیرفت و کودک  جیغ زن دلم را مادرانه به آغوش خواهم کشید. چنگ می زند اما به احترام تو تحمل خواهم کرد. یا این انتظار به منجی پرودگار خواهد رسید یا مشتاق مرگ و پایان زندگی خواهم بود. اما هیچگاه حرمت تو را نخواهم شکست که حرمت تو ناموس خدا است و چشم دوختن بدون اجازه به تو یعنی خریدن گرز های آتشین نگهبان تو، یعنی خدا… .

·         جوانی 15 ساله، دنیا ندیده، ساده، هیجان دوست، دلش نگهبانی ندارد ولی مزرعه قلبش حاصلخیز و آماده کشت است: سلام. دنیا برایم خیلی فرق کرده. مخصوصا تو برایم فرق داری. قبلا هیچ احساس خاصی نسبت به تو نداشتم. فقط به چشم خواهرم نگاهت می کردم. اما امروز یک طوری دیگر می بینمت. دست خودم نیست. تازگی ها یک فکر هایی به ذهنم می رسد، البته تصمیم نگرفتم. اولا شما دخترها عجب موجود جالبی هستید. هم رفتارتان جالب است هم بدنتان. می خواهم بیشتر روی شما جستجو کنم. می خواهم بدانم رفتارتان و بدنتان با من چه فرقی دارد. نگاه کردن به شما برای من جالب شده است از طرف دیگرمی بینم که بعضی از شما پوششتان فرق دارد و باز تر لباس می پوشید. با لباس های جذابتان می گویید به من نگاه کن. اجازه نگاه کردن به من می دهید. خوب! پس… . خودتان برایم آرایش کرده اید. پس از طرف شما هیچ مشکلی نیست. حتی شاید نیاز به ازدواج هم نداشته باشم.

اما یک سوال بی جواب دارم! هم شما راضی به این نگاه ها و بهره بردن ها هستید و هم ما پسر ها، ولی نمی دانم چرا خداوند اجازه نمی دهد. چرا نمی گذارد بدون هزینه کردن از شما بهره ببریم. نمی گذارد تا با شما عهد دوستی و مسئولیت پذیری نبندیم هیچ استفاده ای از شما نمی توانیم بکنیم؟؟

·         جوانی 20 ساله، چشم چران، پر ادعا، ظاهرا مهربان و خوش زبان، با کلاس: برای من مهم زیبایی توست. هر چقدر زیبا تر باشی بیشتر دوستت دارم. دل من مثل جوان های مذهبی نیست که دختر ندیده باشند. در دل من رقابتی است. هر کدامتان  زیباتر باشید و بیشتر ناز بفروشید بیشتر نگاهتان می کنم. خیلی خوشحالم که بدون هزینه ای خودتان را در اختیار من قرار می دهید. قبلا باید چشمم در خیابان ها می گشت تا یک دختر خوش لباس را پیدا کند ولی الان اگر اراده کنم هر دختری را می توانم نگاه کنم و حتی می توانم… . شما دختر های محل ما تفریح کوچکی هستید. آنقدر زیادید که ما پسرهای ایران از نگاه کردن به همه تان خسته می شویم. هر چه بیشتر می توانید آرایش کنید و هر چه می توانید جذاب تر لباس بپوشید. حیا کردن نداریم وگرنه از چشم جوانان با کلاس ایران می افتید! معنای دوست داشتن برای من فرق کرده است. خودتان را دوست ندارم، بدنتان را دوست دارم. اگر این زیبایی را از دست بدهید هیچ ارزشی ندارید. پس مواظب زیبایی خودتان باشید. البته دختر های کشورم زیرکند و گاهی اوقات تن به هر کاری نمی دهند ولی من و جوانان ایران زمین زیرکتریم. بلدیم چه کار کنیم تا بیشتر بتونیم از شما استفاده کنیم…

خواهرم! این بود نوار قلب پسران شهر تو. از این به بعد هر پسری را در خیابان های شهرت دیدی یکی از این فکر ها را دارد با کمی تفاوت اندک. اگر بخواهی برایت می نویسم مردان سرزمینت چه در دل دارند. می نویسم برایت که همان یک تار موی درخشان تو چطور پدر را از مادر و مادر را از فرزندان جدا می کند.

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن