یکبار دست غواصان را بستند؛ اینبار دهان غواص‎ها را نبندید تا پیامشان را بشنوید
انتشار: 29 خرد ماه 1394 ساعت 23:03 دیدگاه ها: یکی

به گزارش گلستان بلاگ،وب سایت «گلستان 24» نوشت:

پیامی آورده‎اند؛ پیام شهدا را سانسور نکنید!/ مگر قرار بود تشییع شهدا چیزی غیر از یک میتینگ سیاسی باشد!؟

ناراحتی از چیست!؟ از اینکه درست زمانی که داشتند جا می انداختند که مسیر انقلاب از کاخ کدخدا می‎گذرد و نه قدس و کرببلا، از آنطرف اروند و از راه کرببلا خود را با دستانی بسته به وسط میدان بهارستان تهران رسانده‎اند تا بگویند، «این سند جنایت کدخداست»!/ یکبار دستان غواص‎ها را بستند تا در رمل‎های ام‎الرصاص مدفونشان کنند، تا شاید مانع شوند از پیامی که از راه کربلا به سمت قدس می بردند ولی امروز ظهور کرده‎اند، تا پیامشان را بیاورند، امروز شما دهانشان را نبدنید، تا پیامشان را بشنوید..
به گزارش گلستان 24، غواص‎ها ظهور کرده‎اند،‌ هیچ کس نمی‎تواند این را انکار کند. بچه‎های تفحص هم این را همان اول گفتند؛ اینکه بارها شده شهدا را دسته‎ جمعی پیدا کنند، اما یافتن این تعداد شهید غواص در یک منطقه و همزمان، کم سابقه است.
تشییع+شهدا+چیزی+غیر+از+یک+میتینگ+سیاسی
مثل اینکه نفس گرفته باشند، به زیر آب‎های اروند رفته باشند و نفس‎ها را حبس کرده باشند تا در روزش و زمانش و «لحظه حساسش» به روی آب بیاییند و پیامی را که با آن نفس سال‎های جنگ و جبهه در سینه حبس کرده بودند، طوری فریاد بزنند که همه بشنوند،‌ همه دنیا.
اما انگار «پیامی که آورده‎اند..» چندان هم به دل برخی ننشسته باشد، عصبانی شده‎اند. اگر هم به روی خود نیاورده باشند، به زبان آورده‎اند، حتی اگر شده برای دل خودشان که بعد از ۳۰ سال چرا امروز!؟ چرا سال گذشته نه!؟ چرا دو سال پیش نیامدید!؟ و چرا در این «لحظات حساس»!؟
و همه حرف و دعوا و دلخوری و غر و لند برای همین است که اصلا چه کسی گفته «پیامی آورده‎اند..» برای این «لحظات حساس» و اصلا چرا مردم از آب بیرون آمدن غواص‎ها را یک  «بشارت» گرفته‎اند برای این «لحظات نیاز».
درست در زمانی که به مدد یک خیمه شب بازی شب انتخاباتی، صحنه‎ای را چیده‎اند تا به دروغ به همه بگویند، تصمیم گرفته‎ایم مسیرمان را عوض کنیم و از قطار انقلاب پیاده شویم تا با کدخدا پیاده روی کنیم و دقیقا در هنگامی که از نان شبمان گرفته تا آب خوردنمان را از صدقه سر لطف کدخدا تبلیغ کرده‎ایم، و در همین دم آخر که همه چیز برای نوشتن و امضاء کردن و کف زدن مهیا شده است، در این «لحظه حساس» چه موقع آمدن بود!؟ چه موقع ظهور کردن بود!؟ چه موقع «پیام آوردن» بود و چه موقع بشارت دادن و گرفتن!؟
و اصلا همه حرف همین است. غواص‎ها برای به رخ کشیدن مهارت خود در نفس گیری که به زیر آب نرفتند، غواص‎ها نفس گرفتند و به زیر آب رفتند تا کسی نتواند نفس انقلاب را بگیرد و حالا به روی آب آمده‎اند تا همین را بگویند و فریاد بزنند.
و اتفاقا غواص‎ها با دست‎هایی که ناخدای جنگ هشت ساله با گرای کدخدا آنها را بست به روی آب آمده‎اند تا بگویند، کدخدا همان کدخداست و کارش همان دست بستن، خواه دست یک غواص در ام الرصاص و العماره،‌خواه دستان یک ملت در تحریم و پای میز مذاکره.
می‎گویند تشییع شهدا شده است میتینگ سیاسی! مگر انتظاری و قراری غیر از این بود. اصلا انقلاب اسلامی ما همه اش میتینگ سیاسی است. سال‎هاست خمینی کبیر یک میتینگ سیاسی بزرگ براه انداخته است از اهل حق در برابر طاغوت و اهل باطل.
انقلاب که هیچ،‌ هیات و روضه‎‎های ما هم میتینگ سیاسی است. میتینگ سیاسی یاران قرن پانزدهمی سیدالشهداء علیه‎السلام برای یاری امام در برابر یزید و یزدی و بوسفیان و سفیانی. سال‎ها و قرن‎هاست که هیاتی‎ها برای یاری امامشان میتینگ سیاسی برگزار می‎کنند و هفتگی و ماهانه و سالانه، نقش و جایگاه خود را در لشکر امامشان با گریه تمرین می‎کنند تا مبادا در «لحظه حساس» از یاریش باز بمانند.
سال‎ها و قرن‎هاست که در میتینگ‎های سیاسی‎اشان منتظر رسیدن کربلا و عاشورای خود هستند که فرمود: « هر شهید کربلایی دارد که خاک آن کربلا تشنه خون اوست و زمان، انتظار می‌کشد تا پای آن شهید بدان کربلا رسد.»
این را درست گفتنه‎اند؛ تشییع شهدا تبدیل شده است به یک میتینگ سیاسی ولی این را شاید خجالت کشیدند بگویند که این متینگ سیاسی را خود شهدا براه انداختند با «ظهور در لحظه حساس».
ناراحتی از چیست!؟ از اینکه درست زمانی که داشتند جا می انداختند که مسیر انقلاب از کاخ کدخدا می‎گذرد و نه قدس و کرببلا، از آنطرف اروند و از راه کرببلا خود را با دستانی بسته به وسط میدان بهارستان تهران رسانده‎اند تا بگویند، «این سند جنایت کدخداست»!
حتما ناراحتی دارد که یکی دو سال تلاش کنی به همه بگویی مردم من برای یک دبه آب و مقداری نان حاضرند در صف سبد کالای درب منزل کدخدا صف بکشند، و ناگاه ۱۷۵ غواص با میلیون‎ها نفر از مردم، پشت به آب و اروند و کدخدا؛ به وسط شهر بیایند تا بگویند «بشارت شما را در این لحظه حساس» گرفتیم، همان بشارتی که می‎گفت «هیهات منا الذله»
شهدا برای انقلاب رفتند و جان دادند، و امروز برای انقلاب بازگشته‎اند، تا در تشییع پیکرهایشان میتینگ سیاسی راه بیاندازند علیه کدخدا و هر چه کدخدا صفت است و مردم هم نشان دادند از چپ گرفته تا راست، استخوان پوسیده غواص‎هایشان را ترجیح می دهند به هر چه کدخدا و کدخدا صفت است و شاید همین بود که کدخدا دوستان و کدخدا صفتان، بهتر دیدند که نیایند در میتینگ سیاسی شهدای غواص.
یکبار دستان غواص‎ها را بستند تا در رمل‎های ام‎الرصاص مدفونشان کنند، تا شاید مانع شوند از پیامی که از راه کربلا به سمت قدس می بردند ولی امروز ظهور کرده‎اند، تا پیامشان را بیاورند، امروز شما دهانشان را نبدنید، تا پیامشان را بشنوید..

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

یک نظر به "یکبار دست غواصان را بستند؛ اینبار دهان غواص‎ها را نبندید تا پیامشان را بشنوید"

  1. شهدای ما از آب هم راهی به آسمان یافتند…

    اسلام ناب چیست؟ آیا شیعه همان اسلام ناب است؟ + اثبات در
    http://www.mahud.ir/post/31

نظر دادن