کار عبادت است
انتشار: 20 آذر ماه 1395 ساعت 19:09 دیدگاه ها: هيچ

گلستان بلاگ منتشر کرد:

 به منظور پاسداشت سردار شهید «احمد کشوری»، چند روایت معتبر درباره سرداری که کار و فعالیت را عبادت می دانست بیان می کنیم.

5555

سردار خلبان احمد کشوری در چنین روزی یعنی در پانزدهمین روز از آذرماه سال 1359 به شهادت رسید و آسمانی شد.

او متولد تیرماه سال 1332 بود.

پدرش فرمانده ژاندارمری بود اما درعین حال تلاش داشت تا در برابر ظلم و ستم هر شخصی بایستد؛ این بود که درنهایت مجبور به استعفا شد و به کشاورزی روی آورد.

احمد از همان دوران نوجوانی به مسجد و هیئت علاقه مند بود و درعین حال به ورزش و هنر می پرداخت.

مادرش از روحیات مذهبی او در آن زمان این خاطره را نقل کرده است:

«کلاس دوم راهنمایی که بود، مجلات ژس مبتذل چاپ می کردند. در آرایشگاه ها، فروشگاه ها و حتی مغازه ها این ژس ها را روی درودیوار نصب می کردند و احمد هر جا این ژس ها را می دید پاره می کرد. کمتر پیش می آمد که صاحب مغازه یا فروشگاه، شکایت احمد را برای ما بیاورند چراکه پدر احمد، رئیس پاسگاه بود و مردم حرمت او را نگه می داشتند. من هم اگر کسی می آمد و شکایت می کرد؛ لبخند می زدم؛ چون باکاری که احمد انجام می داد، موافق بودم. در آن روزگار همچنین تلاش کرد تا با تشویق دوستان و همکاران خود و به ویژه علی اکبر شیرودی، صندوقی برای جمع آو

ری کمک های مردمی تأسیس کند تا بتوانند به کمک رسانی به مستضعفین و نیازمندان جامعه بپردازند

او همچنین برخی اوقات پول های توجیبی اش را جمع می کرد و تا آنجا که می توانست، مجله های منتشرشده با ژس های مبتذل را می خرید؛ به خانه می آورد و در باغچه حیاء روی آن ها نفت می ریخت و آتش می زد. وقتی از او می پرسیدم که چرا این کار را می کنی؛ می گفت که این ژس ها، ذهن جوانان ما را خراب می کند.»

احمد سال 1351 وارد هوانیروز ارتش شد و دوره های آموزش خلبانی بالگرد را طی کرد.

احمد درعین حال از کتاب های مذهبی و سیاسی هم غافل نبود و همپای ملت ایران، به مبارزات انقلابی مشغول بود و اعلامیه های امام را توزیع می کرد؛ فعالیت هایی که چند بار به بازجویی و تهدید وی انجامید.

او در آن روزگار همچنین تلاش کرد تا با تشویق دوستان و همکاران خود و به ویژه علی اکبر شیرودی، صندوقی برای جمع آوری کمک های مردمی تأسیس کند تا بتوانند به کمک رسانی به مستضعفین و نیازمندان جامعه بپردازند.

انقلاب اسلامی ایران که به پیروزی رسید، احمد همچنان در خط مقدم انقلاب بود و همراه مصطفی چمران در مناطق غرب کشور به مبارزه با نیروهای انحرافی و ضدانقلاب مشغول شد؛ او حتی موفق شد چند بار با عملیات شجاعانه خود، نیروهای خودی را از محاصره دشمن رهایی بخشد و این چنین بود که حتی سرداری مانند علی اکبر شیرودی، احمد را استاد خود معرفی می کرد.

جنگ تحمیلی که آغاز شد؛ احمد در اثر اصابت ترکش درنبرد با نیروهای ضدانقلاب، در بیمارستان بستری بود؛ اما نگذاشت تا درمانش به پایان برسد و به سرعت خود را به جبهه ها رساند.

او در همان روزهای ابتدایی جنگ، عملیات موفق زیادی را پشت سر گذاشت و صدمات فراوانی به دشمن وارد کرد.

او در این مدت زخمی هم شد و بالگرد خود را باوجود آسیب شدید، به وطن رساند.

احمد از کسانی بود که کار و فعالیت را عبادت می دانست و تمام فکرش، انجام وظیفه و وحدت و انسجام همه نیروهای مسلح در جبهه ها بود.

او حتی به جزئی ترین مسائل جبهه ها هم حساس بود؛ دراین باره یکی از هم رزمانش چنین نقل کرده است:

«صبحانه ای که به خلبان ها می دادم، کره، مربا و پنیر بود.

یک روز شهید کشوری مرا صدا زد و گفت: فلانی! شما در یک منطقه جنگی در مهمانسرا کار می کنید. پس باید بدانید مملکت ما در حال جنگ است و در تحریم اقتصادی به سر می بریم. شما نباید کره، مربا و پنیر را باهم به ما بدهید؛ درست است که ما باید با توپ و تانک های دشمن بجنگیم ولی این دلیل نمی شود که ما این گونه غذا بخوریم. شما باید یک روز به ما کره، روز دیگر پنیر و روز سوم به ما مربا بدهید؛ وگرنه این اسراف است. من از شما خواهش می کنم که این کار را نکنید. من هم گفتم: چشم.»

احمد درباره میزان علاقه به فرزندانش می گفت:

«آن ها را به اندازه ای دوست می دارم که جای خدا را نگیرند.»

بااین حال، عاشقانه امام را دوست می داشت و می گفت:

«تا آخرین قطره خون برای اسلام عزیز و اطاعت از ولایت فقیه خواهم جنگید.»

15 آذرماه 1359 هم موعد دیگری برای عملیات بود؛ عملیاتی که در خاک دشمن و با موفقیت به پایان رسید؛ اما او در مسیر بازگشت، موردحمله دو فروند میگ دشمن قرار گرفت. او توجه میگ ها را به خود جلب کرد و به دو بالگرد دیگر دستور داد تا به پایگاه بازگردند. کشوری میگ ها را به سوی یکی از سایت های موشکی ایرانی کشاند و درحالی که که خود براثر اصابت راکت در آتش می سوخت؛ سرانجام بالگرد را به کشور رساند و در خاک وطن سقوط کرد.

این چنین بود که شهید احمد کشوری به آرزوی دیرینه خود رسید.

مادرش باصلابت در تشییع جنازه و تدفین او حاضر شد و پرچم مقدس ایران را که با دستان خود دوخته بود، بر مزار فرزند شهیدش نصب کرد و چنین ندا سر داد:

احسنت پسرم؛ احسنت.

و اما شهید احمد کشوری در بخشی از وصیت نامه اش، خود را قطره ای در اقیانوس ملت عظیم ایران می بیند و می نویسد:

«هرروز ستاره ای را از این آسمان به پایین می کشند؛ امّا باز این آسمان پر از ستاره است. این بار نیز در پی امر امام، دریایی خروشان از داوطلبین به طرف جبهه های حق علیه باطل روان شد و من قطره ای از این دریایم و نیز می دانید که این اقیانوس، بی پایان است و هر بار بر او افزوده می شود. راه شهیدان را ادامه دهید که آن ها نظاره گر شمایند. مواظب ستون پنجم باشید که در داخل شما هستند.
بی تفاوتی را از خود دور کنید و در مقابل حرف های منحرف بی تفاوت نباشید.»
او در وصیت نامه اش، یاد مقتدایش، حضرت امام را هم گرامی می دارد:

«مردم کوفه نشوید و امام را تنها نگذارید.

درراهپیمایی ها بیشتر از پیش شرکت کنید. در دعاهای کمیل شرکت کنید. فرزندانتان را آگاه کنید؛ و تشویق به فعالیت درراه الله کنید.»

شهید کشوری در این وصیت نامه و در سخنی با پدر و مادرش، بازهم از امام امت یاد می کند و خود را قطره ای از دریای خروشان حزب الله می خواند:

«پدر و مادرم! همچنان که تا الآن صبر کرده اید از خدا می خواهم صبر بیشتری به شما عطا کند. فعالیتتان را درراه خدا بیشتر کنید. در عزایم ننشینید،  نمی گویم گریه نکنید ولی اگر خواستید گریه کنید به یاد امام حسین (ع) و کربلا و پدر و مادرانی که پنج فرزندشان شهید شده گریه کنید که اگر گریه های امام حسینی و تاسوعا و عاشورایی نبود،  اکنون یادی از اسلام نبود.

پشت جبهه را برای منافقین و ضدانقلاب خالی نگذارید، در مراسم عزاداری بیشتر شرکت کنید که این مراسم شمارا به یاد شهیدان می اندازد و این یاد شهیدان است که مردم را منقلب می کند.
امام را تنها نگذارید.
فراموش نکنید که شهیدان نظاره گر کارهای شمایند.
والسلام
قطره ای از دریای خروشان حزب الله
احمد کشوری.»


منبع: مهر

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن