چه زود دیر می شود !
انتشار: 28 تیر ماه 1394 ساعت 22:04 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش گلستان بلاگ،وبلاگ «سلوک» نوشت:

به نام خدا”

در باز شد ، بر پا … بر جا …

85m2g82yuqhwp5a5pt9g

درس اول :

بابا آب داد ، ما سیراب شدیم !

بابا نان داد ، ما سیر شدیم !

اکرم و امین چقدر سیب و انار داشتند ، در سبد مهربانی شان …

و کوکب خانوم چقدر مهمان نواز بود !

و چقدر ، همه منتظر آمدن حسنک بودند …

کوچه پس کوچه های کودکی را ، به سرعت طی کردیم ،

و در زندگی گم شدیم ، همه زیبایی ها رنگ باخت !

و در زمانه ی سنگ و سیمان ،قلب هایمان یخ زد !

نگاهمان سرد شد ، و دستانمان خسته ،

دیگر باران با ترانه نمی بارد !

و ما کودکان دیروز دلتنگ شدیم ، زرد شدیم ، پژمردیم ،

و خشکزار زندگیمان ، تشنه آب شد …

سال هاست ، وقتی پشت سرمان را نگاه می کنیم ،

جز رد پایی ، از خاطرات خوش بچگی نمی یابیم ،

و در ذهنمان ، جز همهمه زنگ تفریح ، صدایی نیست …!!!

و امروز ، چقدر دلتنگ ،  آن ” روز ها “ اییم !

و هرگز ، نفهمیدیم ، چرا برای” بزرگ شدن “

این همه بی تاب بودیم …!!!

ayeneyenoor.blog.ir

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن