چراغی که به خانه رواست، به مسجد رواست
انتشار: 01 اسف ماه 1394 ساعت 20:12 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش گلستان بلاگ،وب سایت «گلستان 24» نوشت:

به گزارش گلستان 24، از بالای شهر و خیابان شالیکوبی با مغازه های رنگارنگش می گذشتم. هیاهوی مردم در مغازه های لباس فروشی دیدنی بود. بوی عید می آمد و دکان ها شلوغ. گشتی در مغازه ها زدم لباس های زیبا و با کیفیت با تنوع فراوان. جای خوبی بود برای خوش سلیقه ها. البته اگر جیبشان هم پر باشد و نگرانی مالی نداشته باشند. بیخیال از همه جا کارتشان را به صندوق دار بدهند و رمزشان را بگویند و با لبخند و تشکر فروشنده خاطره یک خرید خوب را با خود به منزل ببرند. البته از وضع ظاهری خریداران می توان فهمید که توانایی چنین خریدهایی را دارند.

اختلاف+طبقاتی

خوشحالم که مردم شهرم وسعت رزق دارند و با فراق بال به استقبال عید می روند و فرزندانشان از تنگ دستی به دستان دیگران زل نمی زنند و بغض شاهراه گلوی هیچ پدری را نمی فشارد.

کم کم که به مرکز شهر نزدیک می شوم وضع تغییر می کند. آدم ها انگار عوض می شوند. لباس ها جنسشان تغییر می کند. مدلشان می رود به مد چند سال پیش. کودکانی که برای خوراکی گریه می کنند. لباس های مندرس دارند و خریدهایشان هم از همان جنس پایین شهریست. ساده و بی آلایش ولی کیفیتشان چنگی به دل نمی زند. بدون آن زرق و برق بالای شهری ها. پدران با ترس کارتشان را به صندوق دار می دهند. در ذهنشان محاسبه می کنند که چقدر می ماند تا با آن شیرینی و آجیل عید را بخرند. شاید هم قید لباس عیدی را بزنند…

در تمام این مسیر یک چیزهایی ثابت بود و رنگ عوض نکرد. آنهم پوستر تبلیغاتی نامزدهای انتخابات بود. همه جا حرف از یکرنگی و برقراری عدالت اجتماعی بود. از بالای شهر تا پایین شهر. عدالتی که هم برای ثروتمندان باشد هم نیازمندان. با خودم فکر میکردم اگر اعمال این نامزد ها بعد از راهیابی به مجلس مانند همین پوسترهایشان همه جا یکرنگ باشد، شهرم یکدست تر می شود. پس با بصیرت و تحقیق کاندیدی را انتخاب می کنم که دردمند باشد. با افتخار رای خود را به صندوق می اندازم و یک قدم برای سربلندی و پیشرفت کشورم بر می دارم.

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن