پوستر امام سید علی خامنه ای+خاطره ای محرمانه
انتشار: 03 تیر ماه 1394 ساعت 18:04 دیدگاه ها: یکی

به گزارش گلستان بلاگ،وب سایت«صالحـــون» نوشت:

امشب می خواهم خاطره ای را بازگو کنم که شاید کمتر کسی از آن خبر دارد همیشه فکر میکردم این رویای صادقه ام را در دل نگه خواهم داشت زیرا این حقیقت شیرین همراه روزهای دلتنگی ام خواهد بود امشب با خودم نتوانستم این خاطره را بر دوش کشم برای همین تصمیم گرفتم به صفحه ی دیجیتال روبرویم انتقال دهم شاید هر بار که دل هر کسی گرفت با خواندن این خاطره دلش باز گردد.

یادم می آید یک ماه قبل از عید خواب هایی از سرزمین های خاکی می دیدم سرزمینی را خواب می دیدم که ساختمان های زیادی کنار هم داشت در داخل آن ساختمان ها عکس شهدا نقاشی شده بود به هر سو که نگاه می کردم تیر و ترکش خمپاره را می دیدم مانده بودم که اینجا کجاست ناگهان دیدم رزمنده ای به سویم از پایین پله ورودی می اید انگار من را نمی دید بی تفاوت از کنارم رد شد ترسیدم وقتی از کنارم رد شد و صدا زد شهدا را آورده اند نمی دانستم کجایم از خواب پریدم خیس عرق بودم….

شب بعد شد خواب دوباره نزدیک نماز صبح شروع شد خواب دیدم در حسینه ای هستم در آنجا مردی با لباس سفید رنگ مداحی می کند و عاشقان حسین سینه زنی می کنند آن مداح می خواند :خرابه چراغونه امشب قناری غزل خونه امشب چشام پر از خونه امشب….از آن فضای تاریک که فقط نور سبزی پشت مداح بود ترسیدم به حیاط آمدم در جلویم حوضچه ای دیدم که فانوسی کم سو در حصار نیزار قرار داشت از زیبایی نور فانوس و آب لذت بردم نشستم و خودم را در آب دیدم اما آب چهره مرا نشان نمیداد برگشتم دیدم پشت سرم نمایشگاهی به پاست از آن نمایشگاه قطعه ای که به یادم می اید این است که روی دیواری قرمز رنگ نوشته شده بود یا فاطمه الزهرا .

بعد از آن مردی به سویم آمد گفت :رزمنده بیا شام بخوریم وارد اتاقکی کانکس شدیم پر از بچه های رزمنده بودند همه کنار هم نشسته بودند تا برای شان غذا بیاورند اما به جای غذا در جلوی ما مین های خنثی نشده را گذاشته بودند مانده بودم که چه بگویم صدای اذان بیدارم کرد…

شب بعد خواب دیدم در موزه ای هستم موزه ای که پر از عکس شهید چمران بود آقایی شال بسیجی به گردن داشت و در مورد مناطق جنگی و چمران و نحوه شهادتش حرف می زد درست یادم می اید پشت سرمان بچه های اصفهان بودند و دور تا دورم عکس های قاب کرده ای بودند که انگار داشتند مرا تماشا می کردند…

شب بعد در سرزمینی رملی حضور داشتم نمی دانستم کجاست فقط می دانم عباس بود عباس!آن مکان برایم رمزش باز نگشت و نفهمیدم کجاست؟

خواب های زیادی دیدم مرحله به مرحله سفری که در پیش داشته ام را دیدم من عاشقانه به دیدار معشوقی که نمیدانستم کجاست داشتم می رفتم راهیان نور شروع شد ثبت نام نتوانستم بکنم یادم می اید آخرین روز بود که ثبت نام کردم تنها یک نفر جا مانده بود به قول بچه ها من ته کیسه ای این سفر بودم!!!

نمی دانستم چه می گویند ؟؟؟سفر شروع شد نفهمیدم کجایم حتی وارد مکان هایی که خواب دیده بودم شدم اما درک نکردم !اولین مکانم دوکوهه بود همان ساختمان های اداری که جای ترکش های گلوله را هنوز بعد از گذشت سال ها با خود حمل میکرد مکان بعدی اردوگاه شهید محمود وند بود آنجا که وارد شدم تازه فهمیدم آن نور سبز برای چه است؟آن نور سبز شهیدان گمنامی هستند که در آغوش مادرشان زهرا آرمیده اند…مکان سوم یادمان مصطفی چمران بود و رمز خوابی که عباس بود با دستان اوینی و مکه عاشقان باز شد…چه سفری بود!

ندیده و نشناخته شهدا زودتر مرا دعوت به محفل یار کرده بودند خاطرات طلاییه و شلمچه و هویزه و هور العظیم بماند که آنها را بگذارید امانت داری کنم که برای دل سوخته ام مرهمی باشند…من,امید رنجبر عمرانی این خاطرات را زمانی که در خرمشهر ,خونین شهر بودم به یاد اوردم که یک ماه قبل همه ی این مکان ها را رفته بودم…فخر فروشی نمیکنم اما دلم هوای خاک پاک فکه کرده است می خواهم مثل عاشقان حج را به جا آورم…

تکه یادگاری از آن روزها برایم مانده است کفن شهید گمنام محمود وند است آن را اگر عمری برایم نبود شما همسنگران به یاد داشته باشید که در مراسم فوتم بر روی دلم قرار دهند…تا شاید به واسطه حضرت زهرا مرا وارد بهشت کنند.

مطلب فوق توسط مخاطب محترم سایت صالحون جناب امید رنجبر عمرانی ارسال شده ؛ شما می توانید از طریق بخش ارسال مطلب نسبت به ارسال مطالب خود جهت انتشار اقدام نمائید.

پوستر امام سید علی خامنه ای

rahbari-small-212x300

کار مشترکی از صالحون و علمدار گراف

دریافت در سایز اصلی روی دکمه زیر کلیک کنید

http://www.salehon.ir/wp-content/uploads/2015/05/dl.gifپانوشت:انقلاب بیش از هرچیز برای ما یک ابتلای الهی و یک آزمایش تاریخی و اجتماعی است و در جریان این ابتلا باید رنج، محرومیت، مصایب و ناملایمات را با آغوش باز بپذیریم و در برابر آشوبها و فتنه‌ها با خلوص و شهامت بایستیم و از طولانی شدن این ابتلا و افزایش سختیها و ناملایمات نهراسیم، زیرا علاوه بر اینکه خود را از قید آلودگیهای شرکین و وابستگیها، پاک و خالص می‌کنیم، انقلابمان و حرکت امت شهیدپرور، عمیقتر و استوارتر می‌شود و از انحراف و شکست مصون می‌ماند.

شهید محمد جهان آرا

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

یک نظر به "پوستر امام سید علی خامنه ای+خاطره ای محرمانه"

نظر دادن