پرستو های ایثارگر
انتشار: 16 فرو ماه 1395 ساعت 21:01 دیدگاه ها: ۲ تا

به گزارش گلستان بلاگ،وبلاگ «باران بهشتی» نوشت:

ای پرستوها؛ آنگاه که مخمل بال­هایتان در لای پلک های خیستان، زخم بر می­داشت،

 آنگاه که گلوله ­های سربی، همان تیرهای شیاطین انسانی، دهلیزهای پُرنورتان را نشانه رفته بود؛ اما نتوانست ایمان این دفینه ارزشمند را از سینه زخمی­ تان بیرون بکشد، هر چه باشد این دل­ها، بر سر در مکتبشان نام “ابالفضل علیه السلام” می­ درخشد.

آنگاه که عطر عیّار میخک، در فضای سیّال اطرافتان، تبدیل به سموم شیمیایی می شد و راه تنفس، این عمل حیاتی را بر شما می­ بست؛

آنگاه که تاول ­ها، چون تپه­ ماهورها، از تنتان بیرون می­زد و فریادهای نجیبتان، عاشقانه یا حسین و یازهرا و… بود؛

 24(8) (1)

آنگاه که دستتان، پایتان جدا می­شد، شیاطین انسانی چه می­ دانستند که در دست یار است و شهپر فرشتگان، در اطرافتان در پرواز… ثانیه ­های سپید عشق…

این همه مردانگی در نیمکره­ ی تاریک ذهن تمسخرگرانِ قدر ناشناس، نمی ­گنجد. چون حقیقت­ گرایی تن خود را به سختی در این سنگلاخ پوسیده به راه می­ کشاند…

آنان که به عمل والای شما، دفاع از میهن و اسلام، نیشتر طعنه می­زنند، تندیس انسانیت و معرفتشان را به ارابه­ ای پوسیده در میان کویرهای دور دست غرب­ گرایی بسته و گم شده­ اند.

با صدای شعله ی کدامین فانوس، نبض زندگی­تان این­گونه می­ زند که با تحمل این همه زخم و درد، دست و پای جدا، تاو ل­ها، چشم ­هایِ ظاهریِ  فرو بسته شده؛  کمرهای از حرکت ایستاده و … نجیبانه و عاشقانه هنوز هم ایستاده ­اید و موسیقی دلنواز دل ­های زخمی ­تان؛ یا ا… و یا حسین و یا زهراست….

این چه عشق و چه شور و شینی است ای رفیق سربلند….

در آسمان دلتان چه می­ گذرد؟ ابرهای آسمان دلتان هم، سازهایشان را کوک می­ کنند تا موسیقی خیس باران چشمانتان را بنوازند… باران عشق نه از سر درد و درماندگی… که آن جای خود دارد…

و ستاره­ های دنباله­ دار اشک تنها چیزی هستند در کف دستمان می­ گیرمشان و تقدیم­تان می ­کنیم…

ولی آیا حق؛ شناخت و معرفت راه شما نیست؟ اشک و … تنها اشک و سوز؟!

 و تو ای دوست…

قدر این شانه ­به ­سرهای پر و بال شکسته را باید از جنس عاطفه و معرفت و شناختِ هدف پاکشان، دانست. نه تنها با سوز و اشک…

درست است که عقربه­ های ساعت چرت می­زنند. اما هنوز مقیاس زمان، گم نشده است. هنوز هم رهگذاری هست….

تکه های منشور شکسته غم را از دهلیزهای زخم خورده ­ی شکافته ­شده، بیرون بکش…

می­ دانی ردّ طیف نور سپیدی که بر سینه ­ی بی نفست نشسته است؛ از پس کدامین منشور می­ آید؟

این تورهای سبز و آبی کوچه های انتظار؛ مرهم دردهایتان هستند و سلوک به حق راز و هدف همیشگی  شماست…

به ما هم یاد بدهید چگونه از کتیبه دل­هامان، این تکه خرده ­ها را بیرون بکشیم و وحدت نور سپید را دریابیم.

به ما هم هدیه کنید صبوریتان را… تا ناظر شکاف برف نباشیم.

سکوت قلم شکافنده، خموشی مبهم سینه، بندرگاه بی­ قایق… تا این ها را التیام ببخشیم…

ای سرفرازان نزد خدا … عباس بن علی (ع) یارتان…

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

2 نظر به "پرستو های ایثارگر"

  1. باران بهشتی می‌گه:

    ممنون از لطف شما بات انتشار مطالب بنده حقیر. موفق باشید.
    یا علی

  2. باران بهشتی می‌گه:

    ببخشید قبلا چند تا دلنوشته براتون فرستاده بودم. میخواستم اگه ممکنه لطف بفرمایید پیگیری کنید
    قبله قبیله.
    عشق حسین.
    فکر کنم سعادت و خوشبختی رو هم فرستادم. ولی منتشر نشده.
    شاید تایید نشده باشه.
    به هر حال در سایتم هست. در خدمتم…

نظر دادن