ولایت؛ قطب قرآن
انتشار: 23 فرو ماه 1394 ساعت 10:01 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش گلستان بلاگ،وب سایت «اشراق» نوشت:

درباره ی اینکه مراد از بطن «قرآن» و تأویل آن،ائمه(ع)،ولایت آنان و اتباع ایشان و مسائل مرتبط با آن است،احادیثی صریح نقل شده اند که می توان به برخی از آنها اشاره کرد؛از جمله حدیثی است که کُلینی با سند ار ابی بصیر روایت می نماید.او می گوید:

امام صادق(ع) فرمود:«ای ابا محمّد! هر آیه ای که به بهشت رهنمون شود و از اهل آن به نیکی یاد شود،حتماً در مورد شیعیان ماست و هر آیه ای که نازل شده و از اهل آن به بدی یاد می شود و به سوی دوزخ رهنمون می گردد،حتماً درباره ی دشمنان و مخالفان ماست».

در «تفسیر عیّاشی» از محمّد بن مسلم به نقل از ابی جعفر(ع) روایت شده است که ایشان فرمودند:

«ای محمّد! اگر شنیدی خداوند از گروهی از این امّت به نیکی یاد کرده است،پس مرادش ما هستیم و اگر شنیدی خداوند قومی از گذشتگان را به بدی یاد کرده است،پس مراد از آنان دشمنان ما هستند».1

در کتاب های «کافی»،«بصائر»،تفسیر عیّاشی و «غیبت نعمانی» از محمّد بن منصور به نقل از امام کاظم(ع) روایت شده است که درباره ی آیه ی «إِنَّمَا حَرَّ‌مَ رَ‌بِّیَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ‌ مِنْهَا وَ مَا بَطَنَ…؛2پروردگار من فقط زشت کاری ها را – چه آشکارش (باشد) و چه پنهان – حرام گردانیده است» فرمودند:

«قرآن را ظاهری است و باطنی و همه ی آنچه را که خداوند در قرآن تحریم کرده است،ظاهر قرآن و باطن آن امامان جور هستند و همه ی آنچه که خداوند در قرآن حلال کرده است،ظاهر قرآن و ائمه ی حق(ع) باطن آن هستند».3

در کتاب «عیون اخبار الرضا(ع)» به نقل از امام رضا(ع) آمده است که ایشان فرمودند:

«امام علی(ع) می فرمود:«کسی از مردم با ما اهل بیت(ع) قیاس نمی گردد،قرآن درباره ی ما نازل گشته و کانون رسالت از میان ماست».

و در کتاب «ریاض الجنان» و دیگر کتب از جابر بن عبدالله به نقل از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است که ایشان در حدیثی که در آن به ذکر فضائل اهل بیت خویش(ع) پرداخت،فرمودند:
«ما کانون تنزیل و معنی تأویل هستیم…الخ».در کتاب «مشارق الأنوار» از کتاب «الواحده» از طارق بن شهاب به نقل از امیرمؤمنان(ع) آمده است که ایشان در حدیثی طولانی به ذکر صفات امام پرداخته و فرمودند:

«اینها همه از آن آل محمّد(ص) است و در آن شریکی ندارند؛زیرا آنان کانون تنزیل و معنی تأویل هستند».

در کتاب «کنز الفوائد» کراجکی و در دیگر کتب از داوود بن کثیر به نقل از امام صادق(ع) آمده است که:

ایشان فرمودند: «خداوند تعالی ما را آفرید و نیکو گردانید و ما را برتری داد و اُمنا و حافظان وحی و خزانه داران خویش در همه ی زمین و آسمان ها قرار داد و برای ما ضِدها و دشمنانی قرار داد و از ما در کتاب خویش نام برده است و از نام های ما با بهترین نام ها و گرامی ترینش نزد خود به کنایه سخن گفته است و نیز از دشمنان و مخالفان ما در کتاب نام برده است و از آنها با بدترین نام ها و منفورترین آنها نزد خود و بندگان پرهیزکارش به کنایه نام برده و برای آنان مثل هایی آورده است».

در کتاب «کافی» و «تفسیر عیّاشی» از امام صادق(ع) و نیز در کتاب «کنز الفوائد» با اسناد متعدّد به نقل از ابن عبّاس و در «تفسیر» فرات بن ابراهیم با اسناد متعدّد از اصبغ بن نباته آمده است که امیرمؤمنان(ع) فرمودند:

«قرآن بر چهار ربع نازل شده است.یک ربع درباره ی ماست و یک ربع درباره ی  دشمنان ماست و یک ربع آن سنن و امثال است و یک ربع دیگر آن واجبات و احکام است و کریمه های قرآن از آن ماست».4

عیّاشی بر این روایت افزوده است:
و کریمه ها و محاسن و بهترین های قرآن از آن ماست…الخ.
مانند این روایت در روایت خثیمه،قبلاً آمده است؛ولی در آنجا آمده است: «قرآن بر سه ثلث نازل شده است» و ظاهراً این تقسیم به معنای مساوی کردن حقیقی یا تفریق از تمامی وجود نیست؛بنابراین با اختلاف دو روایت در سه ثلث یا چهار ربع یا کاستن بعضی بخش ها از آن یا تداخل بعضی بخش ها با یکدیگر مشکلی حاصل نمی گردد.

از این روست که احکام و سنن و امثال نیز به آنان تأویل شده است.آنچه که گفته ی ما را تأیید می کند،سخنی است که صفّار در «بصائر الدّرجات» با اسناد از حضرت علی(ع) نقل می کند که ایشان فرمودند:

«دو سوم قرآن درباره ی ما و شیعیان ماست و هر چه که از خیر و نیکی در آن است،برای ما و شیعیان ماست و یک سوم باقی مانده را با سایر مردم شریک هستیم و هر چه از شرّ و بدی باشد،از آن دشمنان ماست…الخ».

از موارد تأیید این سخن،آن است که همه ی آنچه را ائمه(ع) در تفسیر خود از بطن «قرآن» و تأویل آن گفته اند،درباره ی آنها و شیعیان آنها و دشمنانشان است؛کما اینکه بیشتر تفاسیر ظاهری آنان نیز چنین است.در این باره،تأمّل لازم است.

در کتاب «احتجاج» از امام باقر(ع) روایت شده است که فرمودند:

«پیامبر(ص) در خطبه ی روز غدیر فرمودند: «ای مردم! این علی است که بر من از شما سزاوارتر و از شما به من نزدیک تر است و خداوند و من از او راضی هستیم و هر آیه ای که خدا در آن خشنود باشد،در شأن اوست و هرگاه در هر آیه ای که ایمان آورندگان را با آن مورد خطاب قرار داده است،آن را با او شروع کرده است و هر آیه ای که با مضمون ستایش در قرآن نازل شده،در شأن اوست.
ای مردم! فضایل علی در نزد خداوند عزّوجل است و آن را در قرآن بر من نازل نمود و تعداد آن از شماره بیرون است و نمی توانم آن را در یک مجلس ذکر کنم.پس هر کس شما را به آن خبر داد یا به شما شناساند،باورش کنید».5

در کتاب «مناقب» ابن شهر آشوب آمده است که:

معاویه به ابن عبّاس گفت: ما به همه جا نامه نوشتیم و مردم را از ذکر مناقب علی بر حذر داشتیم،تو نیز زبان از مدح علی درکِش.گفت: «آیا ما را از قرائت قرآن نهی می کنی؟» گفت: نه،گفت:«آیا ما را از تأویل آن نهی می کنی؟» گفت: آری.گفت: «آیا قرآن بخوانیم و سئوال نکنیم؟» گفت: از غیر اهل بیت خود سئوال کن.گفت: «ولی قرآن بر ما نازل شده است،آنگاه ما از دیگران بپرسیم؟ آیا ما را از عبادت خداوند عزّوجلّ باز می داری؟ بنابراین تو امّت را نابود می کنی».

در «توحید» صدوق و دیگر کتب با اسناد مختلفی آمده است که امام صادق(ع) فرمودند:

«هر آیه ای که در قرآن با لفظ «یا ایّها الذین امنوا» آغاز شده،علیّ بن ابی طالب(ع) امیر و رهبر و شریف و نخستین فرد آن است و نیز این خبر از جماعتی از اصحاب و تابعان نقل شده است».

همچنین در کتاب «توحید» با اسنادی از امام صادق(ع) نقل کرده است که فرمودند:

«هر آیه ای که به بهشت رهنمون باشد،درباره ی پیامبر(ص) و ائمه(ع) و شیعیان و اتباع آنان است و هر آیه ای که به دوزخ رهنون باشد،درباره ی دشمنان و مخالفان آنان است؛ اگر چه آیات درباره ی گذشتگان است؛ولی هر آنچه که درباره ی خیر و نیکی باشد،همچنان بر اهل خیر این امّت جاری و ساری است و هر آنچه که درباره ی شرّ و بدی باشد،درباره ی اهل شر جاری و ساری است».

در «تفسیر عیّاشی» از عمر بن حنظله به نقل از امام صادق(ع) روایت شده است که:

روزی از امام درباره ی آیه ی «قُلْ کَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِیدًا بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ…؛6بگو کافی است خدا و آن کس که نزد او علم کتاب است،میان من و شما گواه باشد».پرسیدم،ایشان وقتی دیدند که من در این آیه و موارد همانند آن در قرآن کندوکاو می کنم،فرمودند:
«ای عمر! هر آنچه در قرآن کریم از آغاز تا پایان آن آمده است و به این آیه مانند است،در شأن ائمه(ع) است و آنها مورد نظر آن آیه بوده اند».7

صدوق و کلینی از عبدالله بن سنان روایت کرده اند که گفت:

ذریح محاربی گفت: روزی از امام صادق(ع) درباره ی آیه ی «ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ…؛8 سپس باید آلودگی خود را بزدایند».سئوال کردم.فرمودند: «مراد از این آیه،دیدار امام است».وی می گوید: من خود به سراغ امام رفتم و از امام(ع) پرسیدم،فدایت شوم،درباره ی آیه ی «ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ» پرسش دارم،فرمودند:
«معنای آن کوتاه کردن شارب و ناخن ها و مانند اینهاست».من سخن ذریح را برایش تعریف کردم،فرمود: «هم ذریح راست می گوید و هم تو درست می گویی.قرآن ظاهری دارد و باطنی.آیاکسی تحمّلی در حدّ تحمّل و ظرفیّت ذریح دارد؟»

مؤلّف می گوید: این سخن امام صادق(ع) صراحت دارد که ایشان امثال این تأویل ها را در بیشتر مردم حتّی از ابن سنان که از فضلای اصحابشان بود،به دلایلی کتمان می کردند؛ امّا ظاهراً وجه  تناسب دو معنی در خبر آن است که پلیدترین ناپاکی های روحانی،جهل و گمراهی و اخلاق نکوهیده است که با دیدار امام از میان می رود؛کما اینکه ناپاکی های ظاهری با کوتاه کردن ناخن و مانند آن از بین می رود؛ زیرا کلمه ی «التفث» به ناپاکی ها و نامرتّب بودن،تفسیر شده است.در «کافی» به نقل از سعد خفا آمده است که وی از امام باقر(ع) پرسید:

آیا قرآن سخن می گوید؟ ایشان فرمود:«ای سعد! نماز نیز سخن می گوید و دارای صورت و خلقی است که امر و نهی می کند».وی گفت :با شنیدن این سخن رنگ چهره ام تغییر کرد و گفتم این سخنی است که نمی توانم آن را به مردم بگویم.فرمود: «آیا مردم به کسی جز شیعه ی ما گفته می شود؟ هر کس نماز را نشناسد،حقّ ما را انکار کرده است».سپس فرمود:«ای سعد! خداوند عزّوجلّ فرمود:«إِنَّ الصَّلَاهَ تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنکَرِ‌وَ لَذِکْرُ‌ اللَّهِ أَکْبَرُ‌؛9 نماز از کار زشت و ناپسند باز می دارد و قطعاً یاد خدا بالاتر است».

در «تفسیر عیّاشی» از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمودند:

«خداوند عزّوجلّ ولایت ما اهل بیت را قطب قرآن و قطب همه ی کتاب ها قرار داده است.آیات محکم قرآن بر اساس ولایت ما می چرخد و کتب دیگر به آن اشاره نموده است و ایمان با آن مشخّص می گردد…الخ».10

عیّاشی همچنین از امام حسن بن علی بن ابی طالب(ع) روایت نمود که فرمودند:
«هر کس فضل امیرمؤمنان(ع) را انکار کند،تورات،انجیل،زبور،صحف ابراهیم و دیگر کتب الهی را تکذیب کرده است»؛ زیرا هر یک از آها که نازل شدند،مهم ترین چیزی که در آنها پس از توحید خداوند و اقرار به نبوّت پیامبر آمده است،اعتراف به ولایت علی(ع) و اهل بیت طیّبین او(علیهم السّلام) می باشد و مشابه این روایت در تفسیر امام حسن عسکری(ع) آمده است.

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن