نکاتی درباره ی سفیانی، نام و نسب سفیانی و خروج او
انتشار: 18 اسف ماه 1394 ساعت 20:12 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش گلستان بلاگ،وبلاگ «اریان بلاگفا» نوشت:

س) درباره ی سفیانی مطالب زیادی می شنویم، آیا توضیحی برای این تفکّر یا اسم وجود دارد؟
ج) تنها منابعی که به این موضوع پرداخته اند، منابع امامیّه است و اثری از آن در هیچ یک از منابع اوّلیه ی اهل سنّت وجود ندارد و شاید این بایکوت برای خنثی کردن نگاه ها نسبت به تفکّر دجّال باشد که منابع اهل سنّت به آن موضوع نپرداخته اند یا اینکه برای خباثت زدایی های خاص باشد که به زودی به آن اشاره خواهد شد.
امّا سخن از آن در منابع امامیّه بسیار است؛ امّا به اندازه ی کثرت اخبار دجّال در منابع اهل سنّت نیست و به همین اندازه خالی از نسبت دادن کارهای اعجازآمیز به سفیانی است. در ادامه خواهیم دید مهم ترین اعتراض وارد بر اخبار دجّال، نبود امکان صدور معجزه از افراد فرومایه و منحرف است.
3(4)
از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که:
«پدرم امام محمّد باقر (علیه السلام) فرمودند:
«خُرُوجُ السُّفیِانِیِّ مِنَ المَحتُوم؛ (1) خروج سفیانی حتمی و قطعی است.»
در خبر دیگری از امیرالمومنین (علیه السلام) آمده است که فرمودند:
«رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«قَبلَ قِیَامِ القَائِمِ خَمسُ عَلَامَاتٍ مَحتُومَاتٍ الیَمَانِیُّ وَ السُّفیَانِیُّ وَ الصَّیحَه وَ قَتلُ النَّفسِ الزَّکِیَّه وَ الخَسفُ بِالبَیدَاء؛ (2)
… قبل از قیام حضرت مهدی (علیه السلام)، خروج سفیانی قطعاً روی خواهد داد.»
و صدوق در کتاب «کمال الدّین و تمام النّعمه»، خبر اخیر را ذکر کرده است.
در خبر دیگری از ابی عبدالله (علیه السلام) آمده است که فرمودند:
«إِنَّ أمرَ السُّفیَانِیِّ مِنَ الأمرِ المَحتُومِ؛
موضوع سفیانی از امور حتمی است.»
و در خبر دیگری از ایشان نقل شده است که پنج علامت حتمی قبل از قیام قائم (علیه السلام) وجود دارد:
یمانی و سفیانی و …
نعمانی در کتاب «غیبت» خود از ابی عبدالله (علیه السلام) نقل کرده است که فرمودند: «ظهور قائم را پنج علامت است: سفیانی (3) و …»
و از ایشان نقل کرده است که راوی گفت:
به او گفتم: آیا نشانه ای قبل از این رویداد (ظهور قائم) وجود دارد؟ فرمودند: «آری.» پرسیدم: آن نشانه چیست؟ فرمودند:
«إِذَا اختَلَفَ وُلدُ العَبَّاسِ وَ وَهَی سُلطَانُهُم وَ طَمِعَ فیهم من لم یکُن یَطمَعُ وَ خَلَعَتِ العَرَبُ أعِنَّتَهَا وَ رَفَعَ کُلُّ ذِی صِیصیَه صِیصِیَتَهُ وَ ظَهَرَ السُّفیَانِیُّ وَ أقبَلَ الیَمَانِیُّ وَ تَحَرَّکَ الحَسَنِیُّ خَرَجَ صَاحِبُ هَذَا الامرِ مِنَ المَدِینَه إِلَی مَکَّه بِتُراثِ رَسُولِ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) قُلتُ وَ مَا تُرَاثُ رَسُولِ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فَقَالَ سَیفُهُ وَ دِرعُهُ وَ عِمَامَتُهُ وَ بُردُهُ وَ رَایَتُهُ وَ قَضِیبُهُ وَ فَرَسُهُ وَ لَأمَتُهُ وَ سَرجُه؛
هنگامی که فرزندان عبّاس اختلاف کنند و پایه های حکومتشان سست شود و طمع در آنان بندد، کسی که طمع نمی کرد و عرب عنان گسیخته شود و هر کس که وسیله ی دفاع دارد، آن را بر افرازد (و از آن استفاده کند) و سفیانی ظاهر شود و یمانی روی آورد و حسنی حرکت کند. آن وقت صاحب این امر با ارثیه ی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از مدینه به سوی مکّه خروج خواهد کرد.»
عرض کردم: ارثیه ی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چیست؟ فرمودند: «شمشیر، زره، عمّامه، عبای پشیمن، پرچم، عصای، اسب، آلات جنگی و زین ایشان.»
حدیث دیگری از قول امام مهدی (علیه السلام) وجود دارد که سمری آن را استخراج کرده و در این حدیث امام (علیه السلام) فرمودند:
«فَمَنِ ادَّعَی المُشَاهَدَه قَبلَ خُرُوجِ السُّفیِانِیِّ وَ الصَّیحَه فَهُوَ کَذَّابٌ مُفتَر؛ (4)
هر کس قبل از خروج سفیانی و صحیه ی آسمانی مدّعی مشاهده شود افترازننده ای دروغگوست.»
از این نوع روایات بسیار است و همین مقدار برای اثبات تاریخی آن کفایت می کند و با وجود این، ناچار از التزام به وجود سفیانی به صورت اجمالی می باشیم. (5)

 نام و نسب سفیانی و خروج او

س) آیا سفیانی نام و نسبی دارد؟ خروج او چه زمانی رخ می دهد؟ و این خروج چگونه است؟
ج) در خبری از امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمده است که فرمودند:
«یَخرُجُ ابنُ آکِلَه الأکبَادِ مِنَ الوَادِی الیَابِسِ وَ هُوَ رَجُلٌ رَبعَه وَحشُ الوَجهِ ضَخمُ الهَامَه بِوَجهِهِ أثَرُ جُدَرِیٍّ إِذَا رَأیتَهُ حَسِبتَهُ أعوَرَ اسمُهُ عُثمَانُ وَ أبُوهُ عَنبَسَه وَ هُوَ مِن وُلدِ أبِی سُفیَانَ حَتَّی یَأتِیَ أرضاً ذَاتَ قَرَارٍ وَ مَعِینٍ فَیَستَوِیَ عَلَی مِنبَرِهَا؛ (6)
پسر هند جگر خوار از بیابانی خشک خروج می کند و او مردی است چهارشانه، زشت رو، کلّه گنده و آبله رو و چون او را ببینی، می پنداری که یک چشم است. نامش عثمان و نام پدرش عنبسه و از فرزندان ابوسفیان است تا به سرزمینی که دارای قرارگاه و خرّمی است، می رسد و در آنجا بر تخت سلطنت می نشیند.»
امام زین العابدین (علیه السلام) فرمودند:
«ثُمَّ یَخرُجُ السُّفیَانِیُّ المَلعُونُ مِنَ الوَادِی الیَابِس وَ هُوَ مِن وُلدِ عُتبَهَ بنِ أبِی سُفیَانَ؛ (7)
سپس سفیانی ملعون از بیابان یابس می آید. سفیانی از اولاد عتبه بن ابی سفیان است.»
امّا در مورد خروج او سخن ما این است:
از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمودند:
«خُرُوجُ الثَّلَاثَه الخُرَاسَانِیِّ وَ السُّفیَانِیِّ وَ الیَمَانِیِّ فِی سَنَه وَاحِدَه فِی شَهرٍ وَاحِدٍ فِی یَومٍ وَاحِدٍ وَ لَیسَ فِیهَا رَایَه بِأهدَی مِن رَایَه الیَمَانِیِّ یَهدِی إِلَی الحَق؛ (8)
آمدن این سه نفر، خراسانی، سفیانی و یمنی در یک ماه و یک سال و یک روز خواهد بود. پرچم هیچ کدام مانند شخص یمنی نیست. او مردم را به سوی حق راهنمایی می کند.»
صدوق نیز در کتاب «کمال الدّین» خود از ایشان این روایت را نقل می کند که فرمودند:
«إِنَّ أمرَ السُّفیَانِیِّ مِنَ المَحتُومِ وَ خُرُوجَهُ فِی رَجَب؛ (9)
امر سفیانی از امور حتمی است و زمان آن هم ماه رجب است.»
امّا مکان خروج سفیانی:
صدوق از ابی منصور بجلی نقل می کند که گفت:
از امام صادق (علیه السلام) درباره ی نام سفیانی پرسیدم. فرمودند:
«وَ مَا تَصنَعُ بِاسمِهِ إِذَا مَلَکَ کُوَرَ الشَّامِ الخَمسَ دِمَشقَ وَ حِمصَ وَ فِلَسطِینَ وَ الأردُنَّ وَ قِنَّسرِینَ فَتَوَقَّعُوا عِندَ ذَلِکَ فَرَجاً قُلتُ یَملِکُ تِسعَه أشهُرٍ قَالَ لَا لَکِن یَملِکُ ثَمَانِیَه أشهُرٍ لَا تَزِیدُ یَوما؛ (10)
به نام او چه کار داری؟ در حالی که او نواحی پنج گانه ی «شام»، یعنی «دمشق»، «حمص»، «فلسطین»، «اردن»، و قِنَّسرین» را به تصرّف خود در می آورد. در آن هنگام در انتظار فرج باشید.»
پرسیدم: آیا مدّت نُه ماه این مناطق را در تصرّف خود خواهد داشت؟ فرمودند: «نه، هشت ماه، بدون حتّی یک روز اضافه.»
و نیز نعمانی از ابی جعفر، محمّد بن علی (علیه السلام) حدیثی طولانی را نقل می کند که امام در ضمن آن فرمودند:
«لَا بُدَّ أن یَملِکَ بَنُو العَبَّاسِ فَإِذَا مَلَکُوا وَ اختَلَفُوا وَ تَشَتَّتَ أمرُهُم خَرَجَ عَلَیهُمُ الخُرَاسَانِیُّ و السُّفیَانِیُّ هَذَا مَنَ المَشرِقِ وَ هَذَا مَنَ المَغرِبِ یَستَبِقَانِ إِلَی الکُوفَه کَفَرَسَی رِهَانٍ هَذَا مِن هَامُنَا وَ هَذَا مِن هَاهُنَا حَتَّی یَکُونَ هَلَاکُهُم عَلَی أیدِیهِمَا أمَا إِنَّهُمَا لَا یُبقُونَ مِنهُم أحَداً أبَدا؛ (11)
لاجرم فرزندان فلان، حکومت می کنند. پس از اینکه حاکم شدند، دچار اختلاف شده و حکومتشان متفرّق و امورشان پراکنده می گردد تا اینکه خراسانی و سفیانی علیه آنان خروج می کنند؛ یکی از مشرق و یکی از مغرب. آنگاه همچون اسب شرط بندی شده، در رفتن به کوفه از یکدیگر سبقت می گیرند؛ یکی از این سو و دیگری از آن سو تا اینکه فرزندان فلان به دست آنان به هلاکت می رسند؛ امّا هیچ یک از خود آنان نیز باقی نمی مانند.»
سپس فرمودند:
«خُرُوجُ السُّفیَانِیِّ وَ الیَمَانِیِّ وَ الخُرَاسَانِیِّ فِی سَنَه وَاحِدَه وَ فِی شَهرٍ وَاحِدٍ فِی یَومٍ وَاحِدٍ وَ نِظَامٍ کَنِظَامِ الخَرَزِ یَتبَعُ بَعضُهُ بَعضاً فَیَکُونُ البَأسُ مِن کُلِّ وَجهٍ. وَیلٌ لِمَن نَاوَاهُم وَ لَیسَ فِی الرَّایَاتِ أهدَی مِن رَایَه الیَمَانِیِّ هِیَ رَایَه هُدًی لِأنَّهُ یَدعُو إِلَی صَاحِبِکُم فَإِذَا خَرَجَ الیَمَانِیُّ حَرَّمَ بَیعَ السِّلَاحِ عَلَی النَّاسِ وَ کُلِّ مُسلِمٍ وَ إِذَا خَرَجَ الیَمَانِیُّ فَانهَض إِلَیهِ فَإِنَّ رَایَتَهُ رَایَه هُدًی وَ لَا یَحِلُّ لِمُسلِمٍ أن یَلتَوِیَ عَلَیهِ فَمَن فَعَلَ فَهُوَ مِن أهلِ النَّارِ لِأنَّهُ یَدعُو إِلَی الحَقِّ وَ إِلی طَرِیقٍ مُستَقیمٍ ثُمَّ قَالَ لِی إِنَّ ذَهَابَ مُلکِ بَنِی فُلَانٍ کَقِصَعِ الفَخَّارِ وَ کَرَجُلٍ کَانَت فِی یَدِهِ فَخَّارَه وَ هُوَ یَمشِی إِذ سَقَطَت مِن یَدِهِ وَ هُوَ سَاهٍ عَنهَا فَانکَسَرَت فَقَالَ حِینَ سَقَطَت هَاه شِبهَ الفَزَعِ فَذَهَابُ مُلکِهِم هَکَذَا أغفَلُ مَا کَانُوا عَن ذَهَابِه؛
آمدن سفیانی، یمنی و خراسانی در یک سال و یک ماه و یک روز است؛ مانند گردنبدی که دانه های آن منظّم و یکی از پی دیگری باشد. در آن وقت، منتظران از هر جهت مأیوس می گردند. بیچاره کسانی که با آنها مخالفت کنند در میان آنها پرچم حقّی جز پرچم یمنی نیست. جمعیّت او در طریق حق گام بر می دارند؛ زیرا او مردم را به پیروی از صاحب شما دعوت می کند. وقتی یمنی قیام کرد، فروش اسلحه بر هر مسلمانی حرام است. وقتی او خروج کرد به طرف وی بروید؛ زیرا لشکر او لشکر بر حق است و نمی باید که مسلمانی از وی سرپیچی کند. هر کس از دعوت وی سرپیچید، از اهل دوزخ به شمار می رود؛ چه وی مردم را دعوت به حق و راه راست می کند.»
و نیز همین مؤلّف، حدیثی را از ابی جعفر باقر (علیه السلام) روایت می کند که فرمودند:
«لَا بُدَّ أن یَملِکَ بَنُو العَبَّاسِ فَإِذَا مَلَکُوا وَ اختَلَفُوا وَ تَشَتَّتَ أمرُهُم خَرَجَ عَلَیهُمُ الخُرَاسَانِیُّ و السُّفیَانِیُّ هَذَا مَنَ المَشرِقِ وَ هَذَا مَنَ المَغرِبِ یَستَبِقَانِ إِلَی الکُوفَه کَفَرَسَی رِهَانٍ هَذَا مِن هَامُنَا وَ هَذَا مِن هَاهُنَا حَتَّی یَکُونَ هَلَاکُهُم عَلَی أیدِیهِمَا أمَا إِنَّهُمَا لَا یُبقُونَ مِنهُم أحَداً أبَدا؛ (12)
گریزی از حکومت بنی عبّاس نیست. پس از حکومت، اختلاف و تشتّت امرشان، خراسانی و سفیانی یکی از شرق و یکی از غرب خروج می کنند و همچون اسب شرط بندی شده یکی از آن سو و دیگری از سوی دیگر در رفتن به کوفه از هم سبقت می گیرند تا اینکه به دست این دو هلاک می شوند؛ امّا هیچ یک از این دو نیز ابداً باقی نمی مانند.»

پی‌نوشت‌ها:

1. الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج 2، ص 371.
2. کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 650.
3. غیبت نعمانی، ص 32.
4. الإحتجاج علی أهل اللجاج، ج 2، ص 478.
5. نک: تاریخ الغیبه الکبری.

6. کمال الدّین و تمام النعمه، ج 2، ص 651.

7. بحارالأنوار، ج 52، ص 213.
8. بحارالأنوار، ج 52، ص 210.
9. کمال الدّین و تمام النعمه، ج 2، ص 652.
10. إعلام الوری بأعلام الهدی، ص 457.
11. بحارالأنوار، ج 52، ص 235.
12. غیبت نعمانی، ص 259.

منبع مقاله :
کامل، حیدر؛ (1391)، دجال آخرالزمان، تهران: موسسه فرهنگی موعود عصر (عج)، چاپ اول

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن