نقش یهود در تخریب مبانى اسلام
انتشار: 16 آذر ماه 1394 ساعت 12:09 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش گلستان بلاگ،وب سایت «اریان بلاگفا» نوشت:

با طلوع خورشید اسلام بر پهندشت شبه جزیره عربستان و پیام بیدادگر آن که همانا رهایى انسان هاى در بند جهل و خرافه و کفر و ستیز بود، از یک سو کفّار عرب که این دین جدید را مخالف مطامع و منافع خویش مى دیدند با آن مخالفت ورزیدند و از دیگر سو یهودیان سر ستیز با آن گذاشتند.

9492331096633501186418222417984321313
قرآن کریم نیز با بیانات شدیداللحنى به نکوهش یهود و افشاى روحیات، مقاصد شوم و انگیزه هاى آشوبگرانه آنان به طور گسترده اشاره مى کند. از جمله:
تحریف آیات الهى/ «ثم یحرفونه من بعد ما عقلوهُ»(بقره/ 75 ) افتراء و نسبت دروغ دادن به خداوند: «یفترون على الله الکذب»(نساء/ 50) آزار و اذیت پیامبران الهى و دادن نسبت هاى ناروا: «ولاتکونوا کالذین آذوا موسى»(احزاب/69) ، کتمان و پوشاندن حقیقت: «اِن الذین یکتمون ما انزل الله من الکتاب و یشترون به ثمناً قلیلاً» (بقره/ 174) نشر اباطیل و خرافات به نام دین: «فویلٌ للذین یکتبون الکتاب بأیدیهم ثم یتولون هذا من عندالله….; (بقره/ 79) و بسیارى از اعمال زشت و شنیع دیگر که نگارش آن در حوصله این نوشتار نیست و آن چه بیان شد تنها بخشى از کارنامه سیاه یهود که قرآن بدان اشاره کرده است.
نقش تخریبى یهودیان و روایات اسرائیلى تنها محدود به قرون اولیه اسلام نبود بکله حوزه تأثیرگذارى آن به طور عمیق و گسترده،دامن جامعه اسلامى و تفاسیر و کتب قرآنى و حدیثى را تا به امروز آلوده کرده است. به طورى که انحراف اسلام از خط حقیقى آن در برخى از موارد تا امروز ادامه داشته و به طور مستقیم با این پدیده در ارتباط بوده است.
اینکه مفهوم واژه اسرائیلیات چیست، انگیزه ها و زمینه هاى ورود آن چه بوده و چهره هاى پدیدآورنده آن چه کسانى بودند، دلایل پذیرش و عدم پذیرش روایات اسرائیلى و نقد و بررسى آنان و مباحثى از این دست هر چند مهم است لکین رسالت این نوشتار را تشکیل نمى دهد و عالمان و قرآن پژوهان به تفصیل در این حیطه قلم زده اند. اما آنچه این کوتاه مقال به بحث از آن پرداخته است ابعاد حضور و حوزه هاى مهم تأثیرگذارى اسرائیلیات بر فرهنگ اسلامى بوده اند که هم تا به امروز این تأثیرات باقى است و هم کمتر مورد بحث قرار گرفته است.

زمینه ورود روایات اسرائیلى

قبل از هر چیز این سؤال مطرح مى شود که چرا در عین حضور پیامبر(ص) و مفسران قرآن آشنا راه نفوذ براى نشر آموزه هاى اسرائیلى در سطح جامعه و افکار مسلمین ایجاد شد؟
چنانکه قبلاً اشاره شد بحث مفصل از انگیزه ها و زمینه هاى این مسأله، مجال این نوشتار نیست[1] بلکه براى ارتباط منطقى بحث به طور گذرا به آن اشاره اى مى کنیم.
همانگونه که مى دانیم سطح فرهنگ و دانش در جزیره العرب پائین بود به طورى که مجموعه فرهنگ و دانش موجود در این جامعه چیزى جز شعر و علم نسب و تاریخ جنگها و فخر بدان ها نبود. علامه از دیدگاه آنان عالم به مسائل مذکور بود.[2]
اما با طلوع خورشید اسلام و ارتباط جامعه اسلامى با پیشرفته ترین تمدنهاى عصر یعنى رومى، مسیحى، ایرانى، هندى،… جو جامعه عوض شد و سئوالاتى مطرح گردید که هیچگاه در فرهنگ جامعه مطرح نگردیده بود، سؤالاتى از قبیل: آسمان چگونه برپاست، زمین چگونه آفریده شد، کشتى نوح چه بود و صدها سؤالى که تفکر بادیه نشینى اعراب قادر به پاسخ به آنهانبود و از سویى از دیر باز مردم عوام پاسخ خویش را از کسانى مى جستند که قبلاً اهل کتاب بودند و ادعاى دانش آن را مى کردند در این شرایط و در حالى که حدیث پیامبر ممنوع گشته و یاران ممتاز پیامبر خانه نشین گشتند و علاقه و شیفتگى کسب این دانشها افزون مى گشت منقولات تازه مسلمان شده هاى مسیحى و یهودى مقبول افتاد و به نقل و نشر آنها پرداختند[3] و به تدریج این روایات از قول روایان اسرائیلى لیکن بدون اسناد به منابع یهود نقل حدیث مى شد و این خود باعث اختلاط این روایات با دیگر روایات گردید.[4]

ابعاد حضور و تأثیر گذارى اسرائیلیات

روایات اسرائیلى بیشتر متشابهات و تفصیل داستانهاى قرآن را در برداشت. مشابهاتى از قبیل مسئله صفات خبرى خداوند و رؤیت، جبر و اختیار و قضا و قدر، قدیم بودن کلام خدا و در بحث از داستانهاى قرآنى نیز تفصیل و جزئیات حوادث تشریح مى گردد که در بیان داستانهاى پیامبران عمدتاً منجر به قول به عدم عصمت مى گردید.
در زمینه مسائل سیاسى و حکومتى نیز، تأکید به منع تدوین حدیث، قداست بخشیدن و مشروعیت دادن به خلفا و خلافت از طریق جعل و نقل روایات که موجب به حجیت رسیدن قول و فعل آنها و تبعیت بى چون و چرا از آنان گردید و این مسئله نیز نقش عمده اى در پدیده عقل گریزى و تعبد و تسلیم بر گفتار آنان داشت که در زیر به هر یک از این ابعاد مى پردازیم.

1) اسرائیلیات و مسئله تجسم:

نگاهى اجمالى به دو کتاب عهد قدیم و عهد جدید به وضوح ما را با وجود اندیشه تشبیهى و تجسیمى در این دو کتاب آشنا مى کند به عنوان مثال در باره راه رفتن خدا در سفر پیدایش باب سوّم از عهد عتیق مى خوانیم:
«عصر همان روز آدم و زنش، صداى خداوند را که در باغ راه مى رفت شنیدند….[5] »
در «سفر پیدایش» خداوند متصف به وصف «متأسف شدن و محزون شدن»[6] ، در «سفر اشعیا» متصف به «نشستن بر فراز کره زمین»[7] ، در «سفر ارمیا» متصف به «لمس کردن»[8] و بسیارى از موارد تجسیمى دیگر که ذکر آن به تفصیل مى انجامد.
اگر چه در میان علماى یهود نیز کسانى بودند که آنچه از ظواهر کتب مقدس نتیجه گرفته مى شود را تأویل کرده اند و در راستاى تنزیه خداوند از انسانوارگى گام برداشتند.[9] امّا منقولات راویان اسرائیلى در صدر اسلام و نتیجه حاصل از آنها اندیشه خالص تجسیمى را به دنبال داشت، علامه «شیخ زاهد کوثرى» در مقدمه تحقیقى خود بر کتاب «تبیین کذب المفترى فیما نسب الى الامام الاشعرى» مى نویسد: «گروهى از احبار یهودى، راهبان مسیحى و موبدان زرتشتى در عصر ]خلفاى [راشدین اظهار اسلام کردند و پس از آن عصر به رواج دادن افسانه هاى خود در میان اعراب بیابانگرد و غلامان ساده اندیش پرداختند آنها نیز این افسانه ها را از ایشان گرفتند و با همان ساده دلى و سلامت باطن و در حالى که به تشبیه و تجسمى که در اظهارات آنان در مورد خداوند وجود داشت عقیده یافته بودند و هنوز به اعتقادات خود در جاهلیت نیز خو داشتند این افسانه ها را براى دیگران نقل کردند… و بدین ترتیب تشبیه به تدریج به عقاید طوایف راه یافت.»[10]
«کعب الاحبار که از ناشران درجه اوّل اسرائیلى است[11] گوید:«چهار کوه است. ـ کوه خلیل، کوه لبنان، کوه طور و کوه جودى ـ که هر یک از آنها لولؤ درخشنده اى بین آسمان و زمین است و به بیت المقدس باز مى گردند و در زوایاى آن قرار مى گیرند و جبّار ]خداوند [بر آن کرسى خود را قرار مى دهد و بین اهل بهشت و جهنم قضاوت مى کند….[12] »
در روایتى از ابو هریره در باره نزول پروردگار به آسمان دنیا در هر شب آمده است:
عن ابى هریره مرفوعاً قال:« ینزل ربنا کل لیله الى السماء الدنیا حتى یبقى الثلث الاخیر یقول: من یدعونى فاستجیب له»[13] و در روایتى دیگر از او نقل شده است که: ]در روز قیامت[ جهنم پر نمى گردد تا آنگاه که خداوند پایش را در آن گذارد.[14]

2) ممانعت از انتقال حکومت به اهل بیت(ع):

مسلمانان ساده دل بر این باور بودند که کتب موجود دست اهل کتاب پیشگوئى هاى فراوانى در باره مسلمانان شده و خلفا نیز از این امر کمال استفاده را مى نمودند و این امر نقش مهمى در مشروعیت دادن به حکومت آنان داشت به علاوه که نوعى حتمیت و قضاى الهى را نیز در روى کار آوردن یک خلیفه مشخص، مطرح مى کرد[15] نقل کرده اند که معاویه بعد از آن که عثمان او و دیگران را براى مشورت در برخورد با مخالفان خود فرا خواند در طمع خلافت بود. در موسم حج این رجز را شنید که «ان الامیر بعده على و فى الذبیر خلف رضى». کعب الاحبار به قایل شعر گفت: دروغ مى گوئى پس از عثمان معاویه صاحب خلافت است. خبر به معاویه رسید، از کعب الاحبار در این باره سؤال کرد او گفت: آرى تو پس از عثمان امیر خواهى شد و این در دل معاویه نشست.[16]
در باره «وهب بن منبه» نقل مى کنند که او مروج حکومت تقدیر بر افعال انسانها است.[17] حماد بن مسلمه از ابوسنان نقل مى کند از «وهب بن منبه» شنیدم گفت: من مدتها معتقد به تأثیر اختیار انسان بودم تا این که هفتاد و اندى کتاب از کتب پیامبران خواندم که همگى با هماهنگى خاص مى گویند: هر کس براى خود اختیار قایل باشد کافر شده.[18] »
ابن عباس روایت کرده است که عمر به کعب الاحبار گفت: چون وفاتم نزدیک شده است مى خواهم وصیت کنم تا کسى بعد از من امر خلافت را بر عهده گیرد نظر تو در باره على ]ع [چیست؟ …. بگو که درباره او چه چیزى در کتاب هاى شما وجود دارد؟ شما که مى پندارید جریان ما در کتاب هاى شما نوشته شده است. کعب در جواب گفت: به نظر من که او شایستگى خلافت ندارد زیرا او مردى است پردیانت، از هیچ عیبى پوشى نمى کند…. عمر گفت: پس آن طور که در نزد خود مى یابید مسأله خلافت به چه کسى منتهى مى شود؟ کعب جواب داد: ما این طور مى یابیم که خلافت پس از صاحب شریعت و دو تن از اصحابش به دشمنان او منتقل مى شود[19] …. [20] ».
از جمله احادیثى که ابوهریره از رسول الله(ص) نقل مى کرد این بود که: «ان لکل نبى خلیلاً من امتى و ان خلیلى عثمان»[21] این حدیث را ذهبى در میزان الاعتدال ذیل ترجمه «اسحاق» آورد. و قول قطعى به بطلان آن داده است.[22]
چنانکه ملاحظه مى گردد منقولات اسرائیلى فوق در ممانعت از انتقال خلافت به اهل بیت(ع) نقش عمده اى داشت به ویژه آن که ظواهر آیاتى از قرآن نیز موهم قضاى حتمى و جبر بر افعال انسانها بود که این روایات به طور مستقیم در برداشت از این قسم آیات به جبرگرائى و سستى و خمود تأثیر مستقیم داشت.

3) اسرائیلیات، جعل حدیث و نشر فضایل به سود خلفا

ناقلان اسرائیلى در راستاى سیاست مشروعیت بخشیدن به حکومت خلفاى راشدین و بنى امیه و نزدیک شدن به هیئت حاکمه با هدف سودجوئى از آنان، به جعل حدیث در باب فضیلت این خلفا پرداختند. نشر فضایل نوعى تقدس به چهره ظالمانه بعضى خلفا مى بخشید که نتیجه نهائى آن حجیت قول و فعل آنها در معارف دینى و مسائل حکومتى بود.
آنگاه که عمر به دست ابولؤلؤ زخمى شد «کعب» گفت: لئن سأل عمر ربّه لیبقینه الله: اگر عمر از خداوند بخواهد که او را باقى بدارد به طور حتم خداوند به او طول عمر خواهد داد»[23]
«وهب بن منبه» نیز «عمر بن عبدالعزیز» را «مهدى امت» شمرد[24] و «خالد ربعى» مى گفت که ما در تورات چنین مى یابیم که آسمانها و زمین چهل روز بر «عمر بن عبدالعزیز» گریه مى کنند[25] در بسیارى از آنچه تحت عنوان مناقب عمر، یا موافقات عمر با خداوند یا ملائکه در کتب مشهور حدیثى اهل سنت نقل شده است مى توان رد پاى ناقلان اسرائیلى را در آنجا جست از جمله «بخارى» در صحیحش در باب مناقب عمر به حدیثى اشاره مى کند مبنى بر این که ملائکه با عمر سخن گفتند….» که در این حدیث نام و نشان ابوهریره به وضوح ملاحظه مى گردد[26] ابوهریره در فضایل معاویه گفت:«ان اللّه ائتمن على وحیه ثلاثه: أنا و جبرئیل و معاویه [27] » خداوند سه نفر را بر وحیش امین دانست من، جبرئیل و معاویه….» جالب است بدانیم که ابوهریره خود به جعل حدیث اعتراف کرده است. «احمد ابن حنبل» در مسند خود روایت کرده که: ابوهریره حدیثى را روایت کرد حاضران به او گفتند: این که نقل کردى از پیامبر(ص) است یا از کیسه خودت؟ گفت: از کیسه خودم.[28]

4) اسرائیلیات و خدشه دار کردن عصمت انبیاء

تورات و انجیل محرّف کنونى در بحث از قصه هاى قرآن از استناد گناه کبیره و صغیره بر انبیاى عظام ابایى ندارند راویان اسرائیلى نیز با نقل آنها و با توجه به این که ظواهر آیات قرآن نیز بعضاً موهم عدم عصمت است به این مسئله دامن مى زنند و در این میان ظاهر گرایان که بر جمود به ظواهر آیات تأکید و پاى بندى دارند بدون تحلیل به نقل آنها مى پردازند.[29] امّا آنچه خوب است بدانیم این که انتشار اسرائیلیاتى که تبلیغ عدم عصمت انبیاء را مى نماید نیز در راستاى سیاست خلفا بویژه خلفاى بنى امیه قرار داشت. خلفا براى آن که بتوانند ارتکاب صغیره و کبیره خود را توجیه نمایند و از یک سو رنگ مشروعیّت و تقدس خود را حفظ کنند با میدان دادن به این بخش از اسرائیلیات، تلاش کردند این تلقى را از اذهان محو کنند که حاکم و زمامدار اسلامى باید از گناه و آنچه بر ملکه عدالت وى تأثیر سوء مى گذارد، پیراسته گردد و در این صورت است که خواهند توانست به سیاستهاى خود ادامه دهند. و با تبلیغ این اسرائیلیات این هدف میسر خواهد شد چرا که چنانکه گفته شد بعضى از روایات اسرائیلى زشت ترین افعال را به انبیاى الهى منتسب کرده وقتى آنان چنین افعالى را (نعوذ بالله) مرتکب گردند سرزنش بر خلفاى بنى امیه نخواهد بود».

موضع خاندان عترت(ع) و صحابه راستین در مسئله اسرائیلیات

در پایان خوب است اشاره کوتاهى به موضع خاندان عترت(ع) و صحابه راستین در برابر اسرائیلیات داشته باشیم.
عده اى از سیره نویسان نوشته اند که على(ع) راجع به کعب الاحبار مى فرمود: او کذّاب است و کعب از آئین على(ع) منحرف شده است.[30]
حضرت على(ع) درباره داستان مجعول مربوط به حضرت داوود(ع) مى فرماید: «براى کسى که گمان مى کند داود(ع) با زن «اوریا» ازدواج نمود من دو حد جارى مى کنم حدى براى اهانت به نبوت و حدى هم براى خسارت به اسلام».[31]
درباره همین داستان ساختگى ازدواج حضرت داود با همسر اوریا امام رضا(ع) مى فرماید:
«انا لله و انا الیه راجعون» شما به پیامبرى از پیامبران خدا نسبت مستى در نماز و عبادتش به خاطر پرنده اى داده اید آنگاه به او نسبت زنا و بعد به قتل نسبت مى دهید»[32] و موضع دیگر ائمه نسبت به اسرائیلیات به همین شیوه بود.
امّا موضع یاران ائمه و صحابه راستین پیامبر نیز به همین گونه است.
از عبدالله بن عباس نقل شده که «چگونه از اهل کتاب سؤال مى کنید در حالى که کتاب شما ]قرآن[… تازه ترین کتب آسمانى است….»[33]
در باره اقدام شجاعانه ابوذر در مقابل کعب الاحبار نیز نقل کرده اند که «روزى ابوذر در مجلس عثمان حاضر بود. عثمان گفت: آیا کسى که زکات مالش را بدهد در آن براى دیگرى حقى است؟ کعب گفت: نه امیر المؤمنین، ابوذر به سینه کعب کوبید و گفت: اى پسر یهودى دروغ گفتى و آیه 177 بقره را تلاوت کرد».[34]
و در پاسخ به سؤال دیگر عثمان و پاسخ غلط کعب ابوذر عصایش را بلند کرد و به سینه کعب کوبید و گفت: اى پسر یهودى چه چیز به تو این قدر جرأت داده که در باره دین ما سخن بگویى؟[35]
«روزى به حذیفه بن یمان نیز که از یاران بر جسته امام على است خبر رسید که کعب مى گوید: آسمان در محور یک قطب مانند آسیاب مى چرخد حذیفه گفت: کعب دروغ گفته است خداوند متعال مى فرماید: ان الله یمسک السماوات و الارض ان تزولا (فاطر/ 41)».[36]

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن