نقش امام هادی(ع) در اندیشه مهدویت (۱)
انتشار: 26 مرد ماه 1394 ساعت 19:05 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش گلستان بلاگ، وبلاگ  «مهدویت» نوشت:

(بسم الله الرحمن الرحیم)

در مقاله حاضر نویسنده ضمن تشریح کارکردهای انتظار و جایگاه اندیشه مهدویت در دوران امام هادی(ع) به تلاش خلفای عباسی برای انحصار این تفکر در خانه خود و محدودیتهای شدید آنان نسبت به حضرت هادی برای ممانعت از گسترش اندیشه مهدویت در جامعه پرداخته است که آن را از نظر می گذرانیم.
01322394755578901379

کارکردهای انتظار 

اندیشه مهدویت یکی از بنیادی ترین اندیشه های اسلامی است که کارکردهای چندی دارد. هرچند نمونه هایی از این دست در شرایع آسمانی و وحیانی و حتی ادیان غیرتوحیدی وجود دارد ولی مسأله انتظار و ایجاد جامعه جهانی عدالت محور، در اندیشه اسلامی از جایگاه ویژه ای برخوردار می باشد.
مسأله انتظار دو کارکرد اساسی در حوزه زندگی فردی و اجتماعی بشریت دارد. کارکرد نفی گرایانه و اثبات گرایانه که همانند توحید وحیانی از دو مؤلفه نفی و اثبات برخوردار می باشد. در تفکر توحیدی همواره نفی در جایگاه مهمی قرار می گیرد؛ زیرا نفی به معنای این است که وضعیت و یا موقعیت موجود، انتظارات را برآورده نمی سازد و در جست وجوی کمال با نفی موجودیت کنونی می کوشد تا به موجودیتی برتر دست یابد. اگر نفی خدایان و هرگونه قدرتی در صحنه هستی شناسی و جهان بینی به معنای نادیده گرفتن وضعیت موجود است اثبات خدای یگانه به معنای دست یابی به کمال خواهد بود.
در عرصه زندگی نیز انسان همواره از وضعیت موجود ناراضی است و این نارضایتی امر مطلوبی است اگر به معنای جست وجوی کمالی باشد که ظاهراً می تواند به آن دست یابد.
انتظار به معنای آن است که شخص از وضعیت کنونی ناخشنود است و می بایست وضعیت مطلوب تر و کمالی تر را انتظار داشت. از این رو نفی حال به معنای تلاش برای دست یابی به وضعیتی برتر، امری سازنده و حرکت زاست. هرگونه تلاش، زمانی صورت می گیرد که شخص دریابد که وضعیت کنونی، ناقص و یا در حکم نقص است و امید آن دارد که با کوششی درخور به موقعیتی دست یابد که از آن برتر و کمالی تر است. این گونه است که انتظار به جای آن که عامل بازدارندگی و کم تحرکی گردد عامل تحرک و حرکت و تکامل می شود.

عصر طلایی در اندیشه های بشر

در اندیشه های انسانی همواره عصر طلایی، عصر گذشته است و انسان به هر طریقی می گوید که دیروز بهتر از امروز بوده و خواهد بود.
از این رو در تاریخ بشریت عصر طلایی همواره گذشته ای است که دست نیافتنی و یا سخت دست یافتنی می نماید.
اروپاییان عصر یونانی را عصر طلایی می شمردند و رنسانس را به معنای بازگشت به آن عصر تعریف و عملیاتی کردند. عصر طلایی مسلمانان(نه اسلام) عصر نبوی و یا خلفای نخست اسلامی می باشد و یا عصر عباسی به عنوان عصر طلایی تمدنی اسلام مطرح می شود. در میان یهودیان نیز عصر طلایی، عصر داوودی و یا سلیمانی(ع) است. این گونه است که نگاه به گذشته همواره در تاریخ بشریت به عنوان عصر نمونه و برتر و طلایی مطرح است.
برخی از روان شناسان بر این باورند که ریشه این باور را می بایست در مسأله بهشت حضرت آدم(ع) و گناه نخستین و تبعید و هبوط آدم از بهشت دانست. شاید خاطراتی که آدم و حوا از بهشت برای فرزندان خویش بیان داشتند این عصر طلایی را در ذهن انسان قرار داده که در گذشته خویش، عصر طلایی را بجوید.

عصر طلایی در اندیشه اسلامی

برخلاف این باور عمومی، در فرهنگ ناب اسلامی، عصر طلایی به جای نگاه به گذشته در آینده قرار دارد و انسان می بایست آن عصر برتر و طلایی را در آینده جست وجو کند نه در گذشته؛ از این روست که مسأله مهدویت و جامعه جهانی و عدالت محور مهدوی به عنوان عصر طلایی مطرح می شود.
از کارکردهای این تفکر و فرهنگ آن است که انسان مسلمان به جای آن که به گذشته بنگرد و بر آن حسرت و افسوس خورد به آینده طلایی می نگرد و به جای آن که از وضعیت نومیدکننده کنونی خسته شود و در غم و غصه گذشته به گوشه ای خزد و انگشت ندامت و پشیمانی گزد به تلاش خویش ادامه می دهد و امید به زندگی برتر، وی را به تحرک و حرکت وامی دارد. این گونه است که تفکر مهدویت و فرهنگ اسلامی تفکری تحرک زا و حرکت آفرین و امیدپرور می شود.
این تفکر، کارکردهای دیگری نیز دارد. در حوزه سیاسی این معنا را خواهد داشت که نظام کنونی نظامی ناقص و غیرمطلوب است و باید تلاش کرد تا آن را به سوی کمال تغییر جهت داد. اگر کمال در آینده است و این آینده آن به آن و دم به دم می آید و می رود پس می بایست هر دم برای ارتقای نظام کنونی و تغییر آن در راستای کمال کوشید و دست از تلاش برنداشت.

عصر امام هادی(ع) عصر مهدویت گرایی

زمانی که امام هادی(ع) متولد شد و پس از امام جواد(ع) ولایت و امامت امت را به دست گرفت، تفکر مهدویت به شدت در جامعه رو به افزایش بود. این مسئله اختصاصی به شیعیان و علویان نداشت. از آن جایی که عباسیان خود از بنی هاشم بودند و تفکراتی مشابه تا عصر آغازین عباسی داشتند و بر این باور بودند که در زمانه ای، جور و ظلم و بی عدالتی افزایش می یابد و از نسل نهم امام حسین(ع) شخصی همنام و هم کنیه حضرت پیامبر، زاده می شود و به عنوان مهدی امت، حکومت جهان را در دست می گیرد و نظام عدالت محور ولایی را ایجاد می کند. این تفکر در میان اهل سنت نیز بخاطر وجود روایات بسیاری از پیامبر(ص) وجود داشت.
در برخی از روایات، از امامی قریشی یاد می شد و در برخی دیگر نیز از امامی هاشمی نسب سخن به میان می آمد. در برخی دیگر تصریح به فرزندی از فرزندان حسین(ع) شده بود و این که او فرزند حسن(ع) است. ترکیب حسن و حسین در برخی از روایات گول زننده و از مقوله متشابهات بود. مراد از حسن در این روایات حسن فرزند امام حسین(ع) بود ولی برخی بر این باور شدند که مراد، فرزندی از فرزندان امام حسن(ع) است. به هر حال آن چه ثابت بود و کسی درباره آن تشکیک نمی کرد مسئله ظهور امامی قریشی و هاشمی بود که در هنگام ظلم و جور قیام می کند و جامعه جهانی را در عدالت مدیریت می کند و ظلم را ریشه کن می سازد و در آن زمان همه گنج های زمین آشکار می شود و مردم آسایش و آرامش را در زمین تجربه می کنند. این همان حکومت صالحان است که خداوند در قرآن بدان وعده داده و تفکر عصر طلایی را در آینده در اذهان مسلمانان پرورانده است.

تلاش عباسیان برای انحصار تفکر مهدویت

شیعیان و پیروان اهل بیت(ع) از ائمه به ویژه از امام باقر و امام صادق و امام رضا(ع) روایات بسیاری به خاطر داشتند که نظام ولایی مهدوی و حکومت عدالت محور وی را مطرح می کرد. آنان به امید ظهور و تولد آن حضرت روز شماری می کردند. هر چه به نسل نهم از فرزندان امام حسین(ع) نزدیک می شدند این تفکر تشدید می شد.
در گذشته عباسیان برای این که مسئله را مدیریت کنند کوشیدند یکی از خلفای خویش را به نام المهدی غالب کنند و به مردم بباورانند که مهدی از عباسیان و از همین نظام خلافت سلطنتی است؛ چه آنان هم قریشی هستند و هم هاشمی نسب می باشند و این که خلافت پیامبر(ص) در اختیار آنان قرار گرفت خود بیانگر آن است که مهدی از نسل آنان است و همین حکومت و نظام است که روزی جهانی می شود. در عصر هارون الرشید حکومتی نیمه جهانی آن روز تشکیل شده بود و همه در زیر خلافت عباسی زندگی می کردند پس بعید نمی بود که امام مهدی از همین حکومت و خاندان، زمام امور را به دست می گیرد و جهان را مدیریت می کند. با شکست این تفکر در میان عباسیان به ویژه با فعالیت های امام موسی الکاظم و امام رضا(ع) و در تقابل قرار گرفتن نظام ولایی و نظام خلافت سلطنتی، تفکر ناب شیعی در زمینه ظهور و بروز کرد. روند رو به رشد تفکر مهدویت در جامعه آن روز که ظلم و ستم در آن بیداد می کرد، موجب شد تا خلافت سلطنتی عباسی در برابر چالش قرار گیرد. اگر تفکر نظام ولایی که امام رضا آن را مطرح ساخت و به صورت عملی آن را در برابر خلافت عباسی قرار داد به نوعی مشروعیت سیاسی و دینی حکومت خلافت سلطنتی را تضعیف کرده بود، تفکر مهدویت به نوعی دیگر این مشروعیت را سست و بی بنیاد می کرد.
اگر مردم در انتظار زاده شدن مهدی موعود و حکومت و خلافت وی باشند، این به معنای عدم مشروعیت نظام کنونی است که با عنوان خلافت سلطنتی از سوی پیامبر(ص) و مسئله قریشی بودن در رأس قدرت قرار گرفته بود.
حال اگر آن حضرت از میان بنی هاشم و آن نیز از تیره علوی است پس حکومت عباسی به زودی زوال می یابد و به جای آن حکومت علویان به شکل جهانی برپا می شود. حضور این تفکر که به معنی چیزی جز عدم مشروعیت نظام کنونی نبود. افزون بر این که تفکر مهدوی بیان می کند که آن حضرت در زمان اوج ظلم و ستم به قدرت می رسد اگر این گونه است باید گفت که دولت عباسی دولت ظلم است چون بر پایه روایات، آن حضرت به زودی زاده خواهد شد. آنان این گونه تفسیر و تبیین می کردند که زادن آن حضرت به معنای برپایی حکومت علوی و نفی سلطه هرگونه حکومت دیگری است که به عنوان حکومت جور و باطل مطرح می باشد.

» نویسنده : خلیل منصوری

 

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن