نظریه ابن طاووس درباره شهادت امام حسین(علیه السلام)
انتشار: 03 آبا ماه 1394 ساعت 23:08 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش گلستان بلاگ،وبلاگ «آریان بلاگفا» نوشت:

 

در میان نظریه های مربوط به هدف امام حسین(علیه السلام) از حرکت عظیم خود، نظریه سید بن طاووس در کتاب لهوف، شهرت زیادی یافته است.

چکیده

در میان نظریه های مربوط به هدف امام حسین(علیه السلام) از حرکت عظیم خود، نظریه سید بن طاووس در کتاب لهوف، شهرت زیادی یافته و امروزه گروه زیادی از اهل علم و عموم مردم بر این باورند که آن حضرت، به منظور شهادت و با هدف ریختن خونش در راه خدا و برای احیای اسلام، به سوی کربلا رفت. در این مقاله به بررسی دلایل و مستنداتی می پردازیم که در کتاب اللهوف ابن طاووس به عنوان یکی از پیشتازان این نظریه وجود دارد. برخی از این مستندات قابل توجه و برخی از نظر علمی قابل تأمل است.

15(7) (1)

واژگان کلیدی

حسین بن علی(علیه السلام)، شهادت طلبی، ابن طاووس، لهوف.

طرح مسئله

واقعه عاشورا به دلیل آنکه ازسوی یکی از شخصیت های بزرگ دینی و سیاسی آگاه به زمان رهبری شد، اهمیت زیادی یافت. ویژگی هایی چون امامت، اسوه بودن و اعتقاد به حجت بودن امام حسین(علیه السلام) رهبر این حرکت نزد شیعیان، بر اهمیت آن نزد این فرقه مذهبی افزود و ازاین رو بسیاری از شیعیان، شهادت را راهی برای مبارزه با ستم دانستند. اما اینکه آیا امام حسین(علیه السلام) برای شهادت رفت یا حرکت او به شهادت انجامید و او به این تقدیر الهی رضایت داد، دو دیدگاهی است که از قدیم وجود داشته و بر این اساس، بحث از هدف آن حضرت در این حرکت عظیم و جاودانی اش، پیشینه ای کهن دارد: محدثانی چون کلینی (م. 329) در آثار خود از روایاتی سخن گفته اند که نظریه شهادت را نشان می دهد: «اُخرج باقوام  للشهاده» (1) و متکلمانی چون شیخ مفید (م. 413) و سید مرتضی (م. 436) در پاسخ به سؤالاتی درباره علل حرکت آن حضرت و علم به شهادتش، به گونه ای دیگر سخن گفته اند. (2) با تدوین کتاب لهوف، این نظرات رسمیت بیشتری یافت و ابن طاووس این روایت را نقل کرد که پیامبر به فرزندش فرموده است: «اُخرج فان الله شاء ان یراک قتیلاً» (3) ولی باز هم تا قرن ها چندان در محافل علمی مطرح نبود، تا دوره معاصر که دو کتاب شهید جاوید و شهید آگاه با بازتاب ها و ردّ و قبول های فراوان، از این موضوع سخن گفتند. غالب نظریه پردازان در آن زمان، بر شهادت طلبی امام(علیه السلام) تأکید کردند؛ به خصوص که فضای مبارزه چنین اقتضا می کرد. انقلابیونی مانند استاد مرتضی مطهری در حماسه حسینی و دکتر علی شریعتی در دو کتاب شهادت و حسین(علیه السلام) وارث آدم به موضوع شهادت طلبی امام حسین(علیه السلام) پرداختند و عالمانی چون علامه طباطبایی رساله هایی در علم امام، از اطلاع آن حضرت نسبت به شهادتش سخن راندند. در سال های اخیر بار دیگر محققان به بررسی و تبیین اهداف واقعه عاشورا پرداختند. در مقتل جامع سیدالشهدا همه نظریه ها ازجمله «قیام برای نیل به شهادت» نقد شده است. (4) برخی با نقد نظریه شهادت، بر حکومت خواهی امام تأکید کردند (5) و برخی هم نظریه جدیدی به عنوان اهداف چند لایه ای ارائه نمودند. (6) استاد جعفریان اهداف امام در نهضتش را در چهار مرحله ذکر کرده و معتقد است هرکدام باید جداگانه بررسی شود. (7) یکی دیگر از محققان معاصر با گزارشی مفصل از داستان کتاب شهید جاوید، بر این نکته تأکید می کند که باید جایگاه کلام و تاریخ در این موضوع روشن و تفکیک شود و از میان اینها، داور مشخص باشد تا نتیجه حاصل شود. (8) پرونده این بحث همچنان برای محققان و عاشوراپژوهان باز است و پیوسته درباره آن سخن گفته می شود.

درهرحال باید گفت قدیمی ترین نظریه پرداز در موضوع شهادت امام حسین(علیه السلام)، سید بن طاووس، عالم بزرگ شیعه در قرن هفتم هجری است. وی معتقد است که امام حسین(علیه السلام) کاملاً از شهادت خود آگاه بود و در تمامی کتاب لهوف بر این نظریه پافشاری کرده است. ازاین رو، روایاتی را دراین باره ذکر کرده و در مواردی به توضیح نظریه خود می پردازد. البته بحث از اطلاع امام حسین(علیه السلام) نسبت به شهادت خود، بخشی از روایات مربوط به واقعه کربلاست که قرن ها پیش از سید بن طاووس نیز وجود داشته است. این اخبار در آثار مؤلفانی چون ابن سعد انعکاس یافته، اما با توجه به دیدگاه های خاص مذهبی این محدثان، امروزه درباره صحت بخشی از این روایات تردید می شود، زیرا به نظر می رسد تأکید بر اطلاع امام به دلیل تبرئۀ امویان باشد و خواسته باشند شهادت آن حضرت را امری از پیش تقدیرشده بدانند که با توجه به جبری بودن تفکر امویان، جنایت آنان را کم رنگ جلوه دهد. این همه، فارغ از مبحث علم امام و بدون انکار مقامات والای امامت است. آنچه در دیدگاه ابن طاووس تازگی و اهمیت دارد، گونه ای رسمیت بخشیدن به این موضوع است که پیش از آن، وجود نداشته و او با تکرار روایات و توضیحاتی از خود در کتاب لهوف، آن را از مسلمات واقعه کربلا و زندگی امام حسین(علیه السلام) تلقی نموده است.

پرسش اصلی این مقاله آن است که چه دلایلی برای نظریه شهادت طلبی امام حسین(علیه السلام) در کتاب لهوف بیان شده و صحت و سقم این مستندات چه اندازه است؟ فرضیه آن است که در روایاتی که به اطلاع امام از شهادتش اشاره دارد و هدف اصلی او از حرکتش را شهادت می داند، مبالغه صورت گرفته و آن گونه که ابن طاووس و برخی متأخران از وی گفته اند، نیست. در این نوشتار، ابتدا تمامی مستندات ابن طاووس دراین باره را مرور، و آنگاه به بررسی آنها خواهیم پرداخت.

بنابر آنچه پیش تر اشاره شد هرچند درباره اصل نظریه شهادت یا حکومت بحث های زیادی صورت گرفته، اما این نوشتار با چنین عنوانی که به طور خاص مستندات لهوف را بررسی کند، پیشینه ای ندارد. این نگاه می تواند به نظریه پردازی در موضوع حادثه مهم کربلا کمک کرده و محققانی را که بنا دارند دراین باره به تحقیق و بررسی، بپردازند یاری نماید.

ابن طاووس و کتاب لهوف

رضی الدین علی بن موسی بن جعفر که از نسل امام حسن مجتبی(علیه السلام) است، به خاطر شهرت جدّ هشتمش به طاووس، ابن طاووس نام بردار شده است. وی به سال 589 ق در شهر حله متولد شد. جد مادری اش دختر ورام بن ابی فراس و یکی از اجداد مادری اش دختر شیخ طوسی است. سید در جوانی به بغداد رفت و در آنجا با دختر ناصر بن مهدی، وزیر شیعی دولت عباسیان ازدواج کرد. (9) وی سفرهایی به عتبات و موطن خود داشت و آنگاه به بغداد بازگشت. در مدت حضورش در بغداد، خلیفه المستنصر عباسی پیشنهاد نقابت طالبیین را به وی داشت که نپذیرفت، چنان که پیشنهاد سفارت خلیفه به سوی هولاکو و پیشنهاد وزارت را قبول نکرد. (10) سید بن طاووس به سال 664 در بغداد درگذشت و آثار فراوانی از خود برجای گذاشت که مهم ترین آنها در موضوع دعاست، مانند: الاقبال، فلاح السائل، جمال الأسبوع، مصباح الزائر و جناح المسافر، مهج الدعوات. وی کتبی هم در کلام و استدلال بر دیگر فرق اسلامی مانند: الطرائف و کتبی در اخلاق مانند: کشف المحجه لثمره المهجه دارد که برای فرزندش نوشته است. ابن طاووس در موضوع تاریخ نیز آثاری داشته که برخی از آنها در دست نیست. مهم ترین و مشهورترین آنها لهوف است که مقتل امام حسین(علیه السلام) و یاران اوست.

هدف ابن طاووس از نوشتن لهوف، همراه بردن آن توسط زائر مشهد حسینی و ایجاد حزن و اندوه بود، (11) ولی به زودی این کتاب به عنوان یکی از مقاتل و منابع تاریخ حادثه عاشورا قرار گرفت و محل ارجاع نویسندگان بعدی شد. تأثیرپذیری ابن طاووس در لهوف از کتاب الفتوح ابن اعثم آشکار است؛ هرچند به آن تصریح نمی کند. در ادامه مطالب، به مواردی از این تأثیرپذیری اشاره خواهیم کرد. علاوه بر این کتاب، به دلیل وجود آثار فراوان در کتابخانه شخصی ابن طاووس، وی در لهوف و دیگر آثار خود، به منابعی ارجاع داده که امروزه در دست نیست و گاهی حتی نام آن در فهرست ها دیده نمی شود. (12)

ابن طاووس تأکید می کند که امام حسین(علیه السلام) از سرانجام خود که شهادت بود، خبر داشت (13) و در لابه لای کتاب لهوف با روایات متعددی که نقل می کند، درصدد است نشان دهد که هدف امام حسین(علیه السلام) از حرکت خود، جز شهادت نبود و این موضوع را حتی مردم خبر داشتند. چنان که می نویسد: «مردم از شهادت حسین بن علی(علیه السلام) سخن می گفتند و منتظر آن بودند.» (14) آنگاه که با آگاهی از شهادتش این شبهه ایجاد می شود که رفتن امام به مسیری که به کشته شدنش منتهی می شود، خودکشی خواهد بود، توضیح می دهد که چنین نیست و این هدف با آیه «وَلَا تُلْقُوا بـِأ یدِیکُمْ إلَى التَّهْلُکَه» منافاتی ندارد؛ بلکه حرکت امام متناسب با آیه «فاقتلوا انفسکم …» است و تعبد به شهادت در راه خدا از بالاترین درجات سعادت به شمار می رود. (15)

در اینجا به یکایک مطالب و روایاتی که ابن طاووس دراین باره ذکر کرده است، اشاره می کنیم:

1. نخستین نقل وی، روایت ام الفضل همسر عباس بن عبدالمطلب، درباره زمان نوزادی حسین(علیه السلام) است. براساس این خبر، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بر این نوه اش گریست و فرمود: «جبرئیل به من خبر داد که امت من این فرزندم را می کشند.» (16)

2. در یک سالگی حسین(علیه السلام)، دوازده فرشته نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمدند که هریک به شکل حیوانی بودند. آنها می گریستند و به پیامبر خبر دادند که حسین مانند هابیل کشته خواهد شد. در دوسالگی حسین هم، پیامبر به سفری رفت و در میان راه گریست و گفت اکنون جبرئیل به من خبر داد که فرزندم حسین در کربلا توسط یزید کشته خواهد شد. (17)

3. ابن طاووس پس از نقل روایات فوق، در پیشگویی شهادت سیدالشهدا می گوید:

مردم پیوسته از شهادت امام حسین(علیه السلام) سخن می گفتند و آن را بزرگ می شمردند و منتظر قیام او بودند تا آنکه معاویه مُرد و یزید دستور بیعت گرفتن از آن حضرت را به حاکم مدینه داد. (18)

4. در گفتگویی که امام حسن(علیه السلام) با برادرش داشت به او فرمود: «لایوم کیومک». (19) این جمله نیز به معنای اطلاع قطعی دو برادر از شهادت آن حضرت در آینده است.

5. ابن طاووس خبری از گفتگوی امام با برادرش عمر بن علی(علیه السلام) آورده که در آن به آگاهی از شهادتش اشاره می کند. عمر گوید: پس از آنکه برادرم از بیعت با یزید سر باز زد، نزد او رفتم و گریستم. خواستم سخن برادرم حسن را برایش بازگو کنم که مرا به خود چسبانید و گفت: آیا او برایت گفته است که من کشته می شوم؟ گفتم بله، چنین گفت. (20)

6 . سید به نقل از دلائل الامامه می نویسد:

امام در دیدار دو تن به نام واقدی و ابن خلج فرشتگان را به آنان نشان داد و فرمود: می توانم از اینها کمک بگیرم ولی به یقین می دانم که قتلگاه من و یارانم جایی است که می روم و جز فرزندم علی(علیه السلام) نجات نمی یابد. (21)

7. امام هنگام خروج از مکه، خطبه معروف «خُطّ الموت …» را فرمود که در آن آمده است: «هرکه می خواهد جانش را برای ما بدهد و آماده مرگ است، با ما همراه شود.» (22)

8. از مهم ترین مستندات نظریه شهادت برای امام، جمله ای است که در کتاب لهوف آمده و گفته می شود آن حضرت به برادرش محمد ابن حنفیه فرمود: «پیامبر را در خواب دیدم و به من فرمود خدا می خواهد تو را کشته و خانواده ات را اسیر ببیند.» (23)

9. از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که امام حسین(علیه السلام) در نامه ای به بنی هاشم نوشت: «هرکه با من باشد شهید می شود و هرکه نباشد پیروز نخواهد شد.» (24)

10. بنا به نقل امام صادق(علیه السلام)، وقتی امام حسین(علیه السلام) می خواست از مکه یا مدینه خارج شود، گروهی از فرشتگان به دیدار او آمده و اعلام آمادگی نمودند. امام فرمود موعد من کربلاست که در آن شهید خواهم شد. سپس جمعی از جنیان با او دیدار کردند و امام شبیه همان سخن و پیشگویی شهادت خود را بیان فرمود. (25)

11. در منزل ثعلبیه، امام به خوابی کوتاه رفت و چون بیدار شد فرمود: «هاتفی را دیدم که می گفت این کاروان می رود و مرگ به دنبالش است.» (26)

12. در همان منزل به ابوهرّه فرمود: «بنی امیه می خواست خونم را بریزد، گریختم. به خدا سوگند که آنان مرا می کشند و خدا آنان را ذلیل خواهد کرد.» (27)

13. هنگامی که امام در کربلا فرود آمد فرمود: «اینجا محل ریختن خون ماست.» (28)

14. امام با خواندن شعر معروف «یا دهر اُفٍ لک من خلیل» بار دیگر بر کشته شدنش تأکید کرد. (29)

15. امام در خطبه ای که در روز عاشورا برای کوفیان خواند و از آنها بر مقام خود اقرار گرفت (اصطلاحاً به آن مناشده گفته می شود) فرمود: اکنون که مرا می شناسید، چرا خونم را مباح کرده اید؟ آنان گفتند: اینها را می دانیم، ولی تو را رها نمی کنیم تا تو را بکشیم. پس شیون زنان بلند شد، امام توصیه کرد که ساکت شوند، چون گریه زیادی در پیش دارند. (30)

16. امام در روز عاشورا به یارانش فرمود: «بلند شوید و به سوی مرگی که چاره ای از آن نیست، رهسپار  شوید.» (31)

17. امام پس از ضربت خوردن عمرو بن قرظه به او فرمود: «سلام مرا به پیامبر برسان و بگو من هم درپی، می آیم.» (32)

اینها مستنداتی است که می توان از کتاب لهوف برای نظریه شهادت طلبی امام حسین(علیه السلام) استخراج کرد. برخی از این روایات در کتب مشهور وجود دارد، ولی نوع بیان ابن طاووس و عبارت هایی که در لهوف آمده، برداشتی متفاوت را ارائه می دهد. به خصوص که دسته ای از این گزارش ها و روایات، منحصر به لهوف است و در جای دیگر یافت نمی شود. آنچه در این میان اهمیت دارد جابه جا شدن محل بیان برخی خطبه ها و سخنان امام است که در نتیجه گیری ابن طاووس، تأثیر زیادی گذاشته است.

از آنجا که بخشی از گزارش های ابن طاووس برگرفته از کتاب الفتوح ابن اعثم است، پیش از بررسی مستندات ابن طاووس لازم است این کتاب به عنوان یکی از منابع لهوف، معرفی و نقد شود. کتاب الفتوح نوشته احمد ابن اعثم کوفی (م. 314) از منابع کهن تاریخ اسلام است که به موضوع اطلاع امام از شهادتش زیاد دامن زده و گاه بیش از منابع شیعی آن را ذکر کرده است. به رغم قِدمت و اهمیت نسبی این اثر، روایات منحصر و اصطلاحاً اخبار احاد در آن زیاد به چشم می خورد. از آن گذشته، اشکالی که برخی محققان به این کتاب دارند، قصه پردازی و داستانی بودن بخشی از گزارش های آن و عدم اعتبار بخشی از گزارش های این کتاب در موضوع نهضت حسینی است. (33) شاید این امر، ناشی از آن باشد که کتاب الفتوح یک نسخه اصلی بیشتر نداشته و بخشی از آن به وسیله متن فارسی باقی مانده از قرن ششم، تکمیل شده است. (34) این بدان معناست که بخشی از فتوح را باید مربوط به بعد از قرن ششم دانست، نه قرن سوم که مؤلف در آن  می زیسته است. محمد مستوفی، مترجمِ نه چندان شناخته شده کتاب الفتوح، آن را در پایان قرن ششم (سال 597) به دستور حاکمان خوارزم شاهی عرضه کرد. (35) آقابزرگ به نقل از یاقوت حموی، ابن اعثم را شیعه دانسته، (36) ولی از کتاب الفتوح بیش از تشیع عام یا کوفی وی استفاده نمی شود. اینجاست که باید گفت شیعه دانستن وی هم در پذیرش اخبار وی بی تأثیر نبوده است. در مجموع با آنکه اخبار ارزشمندی در کتاب ابن اعثم وجود دارد، ولی به نظر می رسد ابن طاووس برخی گزارش های منحصر به این کتاب را از ترجمه مستوفی که احتمالاً در کتابخانه وی وجود داشته، استفاده کرده است. ازاین رو، نمی توان به اخباری که ابن طاووس از ابن اعثم گرفته و در جای دیگری یافت نمی شود، اعتماد نمود. در ادامه هنگام بررسی مستندات لهوف، این مطلب را تکرار نخواهیم کرد.

پی نوشت:

[1]. کلینی، الکافی، ج 1، ص 280.

2. مفید، المسائل العکبریه، ص70؛ علم الهدی، تنزیه الانبیاء، ص 269 به بعد.

3. ابن طاووس، الملهوف، ص 128.

4. گروهی از تاریخ پژوهان، تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهدا، ج 1، ص 175.

5. اسفندیاری، عاشوراشناسی، سراسر کتاب.

6. مهریزی، ماهیت انسانی قیام امام حسین(علیه السلام)، ص 61 .

7. جعفریان، تأملی در نهضت عاشورا، ص 242.

8. اسلامی، «کاروند کتاب شهید جاوید»، کتاب ماه دین، ش 170، سراسر مقاله.

9. ابن طاووس، کشف المحجه، ص 166.

10. همان، ص 170 ـ 168.

11. همو، الملهوف، ص 87 .

12. برای اطلاع بیشتر، ر.ک: کولبرگ، کتابخانه سید بن طاوس.

13. ابن طاووس، الملهوف، ص 99.

14. همان، ص 100.

15. همان.

16. همان، ص 92.

17. همان، ص 93.

18. همان، ص 96.

19. همان، ص 99.

20. همان، ص 100.

21. همان، ص 126.

22. همان.

23. همان، ص 128.

24. همان، ص 129.

25. همان.

26. همان، ص 131.

27. همان، ص 132.

28. همان، ص 139.

29. همان، ص 140.

30. همان، ص 148.

31. همان، ص 158.

32. همان، ص 162.

33. ر.ک: گروهی از تاریخ پژوهان، تاریخ قیام مقتل جامع سید الشهداء، ج 1، ص 73؛ رحمان ستایش و رفعت، «روایات عاشورایی الفتوح ابن اعثم»، مجله حدیث پژوهی، ش 2، س 3، ص 79.

34. جعفریان، منابع تاریخ اسلام، ص 165.

35. سجادی و عالم زاده، تاریخ نگاری در اسلام، ص 116؛ مستوفی، ترجمه الفتوح، ص 18.

36. تهرانی، الذریعه، ج 3، ص 220.

مصطفی صادقی: استادیار پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی.

فصلنامه پژوهشی تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی 12

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن