نسب و ویژگی های جسمانی دجّال ,هشدار نسبت به فتنه ی دجّال
انتشار: 05 بهم ماه 1394 ساعت 17:11 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش گلستان بلاگ،وبلاگ «اریان بلاگفا» نوشت:

گفته می شود او از فرزندان شقّ اوّل است و آن شقّ بن حویل بن ارم بن سام بن نوح (علیه السلام) است و او، اوّلین کاهن در اعراب عاربه (اصیل و بدوی) است و ارم، پدر جبابره یعنی عاد، ثمود، طسم، جدیس و دیگران است و گفته می شود او یک چشم در پیشانی اش داشته و گفته می شود از صورتش آتش می بارد. گفته شده همانا دجّال از فرزندان اوست. همچنین گفته شده همانا او خود دجّال است. خداوند او را تا وقتش نگه داشته و در یکی از جزایر دریا محبوس و زندانی است.
و در حدیث تمیم داری آمده است:
او در یکی از سفرهایش در جزیره ای ساکن شد. دجّال را دید و با او سخن گفت و از ظهورش سؤال کرد و او را در حالی که در غل و زنجیر بود و به صخره ای بسته شده بود، پیدا کرد و شیاطین برایش غذا می آوردند.
و در خبر دیگری است که او به غذا نیاز ندارد و تنها یک چشم دارد و تمیم داری او را دیده است و آن را برای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرد و حضرت آن را از او روایت می کرد و فرمودند:
«حدّثنی تمیم داری و یذکر طرفاً من خبر الدّجال؛ (1)
تمیم داری به من خبر داد و شمّه ای از خبر دجّال را ذکر می کرد.»
و گفته شده:
مادرش زنی از جنّ است که عاشق پدر او، حویل شد. پس با آن مرد ازدواج کرد و برایش دجّال را به دنیا آورد و او خوص بن حویل است. او ناقص الخلقه، بدترکیب و مسخ شده بود و ابلیس برای او کارهای شگفتی می کرد. سلیمان (علیه السلام) او را فرا خواند؛ ولی پاسخ نداد. به همین دلیل حضرت سلیمان (علیه السلام)، او را در جزیره ای زندانی کرد.
و گفته شده که:
شیاطین، پدر او را به دلیل اینکه مادرش از آنان بود، اغوا کردند و او از شهر «ماریول» بود که اجنّه بر آن تسلّط داشتند. این شهر از شهرهای مغرب است و جنیّان فرمان بردار و [دجّال] هستند.
گفته شده که:
خوص، دزدان را احضار می کرد و به آنها دستور می داد آنچه را به سرقت برده اند، باز گردانند. پس اگر این کار را انجام می دادند (که هیچ)؛ وگرنه به ماری مبدّل می شد و دور گردنشان می پیچید و آنان را می کشت.
و گفته شده:
او مردم را مورد خطاب قرار می داد؛ در حالی که مردم وی را نمی دیدند و اگر بر کسی حکم می کرد و او از حکمش راضی نمی شد، به یکی از دو چشمش خیره می شد و او را کور می کرد.
گفته شده که:
محلّ جلوس او در گنبدی در «بیابان برهوت» در «یمن» بوده است.
و گفته شده:
او هرگز نخوابیده است، هر کس قصد دیدار او را می کرد، آتشی سفید در بالای چشمانش می دیده.
همچنین گفته شده است:
از جایی که او در آنجا زندانی بوده، آتش نورانی در شب و دود در روز بالا می رفته است. (2)
و گفته شده:
او ابن صیّاد است (که خبر آن در جایگاه خود خواهد آمد).
از المعلیّ بن منصور روایت شده که گفت:
عبدالواحد بن زیاد برای ما نقل کرد و گفت: حارث بن حصیره از زید بن وهب نقل کرد و گفت: شنیدم ابوذر می گوید: برای من اینکه ده بار قسم بخورم که ابن صیّاد همان دجّال است، دوست داشتنی تر است از اینکه یک بار قسم بخورم او دجّال نیست و این به سبب چیزی است که آن را رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم؛ ایشان مرا به سوی مادر ابن صیّاد فرستاد و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «از او بپرس چه مدّت به او حامله بود؟» آن زن گفت: من دوازده ماه به او حامله بودم. آنگاه به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدن و او را با خبر کردم.پس فرمود: «از او بپرس آیا به هنگام وضع حملش فریادی کشید؟» زن گفت: او فریادی همانند بچّه ای دو ماهه کشید.
عامّه در اینکه آیا ابن صیّاد خود دجّال است یا شخصی دیگر، اختلاف نظر دارند. گروهی از آنها معتقدند که ابن صیّاد، دجّال نیست؛ چرا که روایت شده که او توبه کرده و در «مدینه» مرده است و آنها پارچه را از روی او برداشته اند و او را مرده دیده اند. همچنین از ابوسعید خدری روایت کرده اند آنچه را که دلالت می کند بر این است که او دجّال نیست. گروهی معتقدند که او همان دجّال است و به گفته های ابن عمر و جابر انصاری استناد می کنند.
همچنین از یزید بن هارون از حماد بن سلمه از علیّ بن زید از عبدالرّحمن بن ابی بکره از پدرش روایت شده که گفت:
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«یمکث أبوالدّجال ثلاثین عاماً لا یولد لهما، ثمّ یولد لهما غلام أعور أضر شیءٍ و أقلّه نفعاً، تنام عیناه و لا ینام قلبه، ثمّ نعت أبویه فقال: أبوه رجل طوال ضرب اللحم طویل الأنف، کأن أنفه منقار و أمه امرأه فرغانیه عظیمه الثدیین؛
والدین دجّال سی سال به سر می برند، بی آنکه دارای فرزندی شوند. سپس پسر بچّه ای یک چشم برای آنها به دنیا می آید که زیان بارترین است و کم سودترین. چشمانش می خوابد و قلبش نمی خوابد»، سپس والدینش را توصیف کرده و فرمودند: «پدرش مردی بلند قد، چاق، دماغ کشیده است که گویی بینی اش منقار است و مادرش زنی «فرغانی» با سینه های بزرگ است.» (3)
ابونعیم اصفهانی در «تاریخ اصفهان» روایت کرده، چیزی که تأکید می کند ابن صیّاد همان دجّال است، روایتی از حسان بن عبدالرّحمن از پدرش است که گفت:
هنگامی که «اصفهان» را فتح کردیم، بین اردوگاه ما و یهودیان یک فرسخ بود. پس به آن (شهر) می رفتیم و خوار و بار از آن تهیه می کردیم. روزی یهودیان، پای کوبی و خوشحالی می کردند. از یکی از دوستان یهودی که اهل آنجا بود، علّت شادمانی را سؤال کردم. گفت: این پادشاه ماست که به واسطه ی او بر عرب چیره می شویم. پس داخل شدم و شب را روی بام به سر کردم و نماز صبح را خواندم. هنگامی که خورشید طلوع کرد، نوری از سوی اردوگاه ساطع شد. نگاه کردم و دیدم که او ابن صیّاد است و داخل شهر شد.
حافظ در «الفتح» پس از اینکه این داستان را بیان کرد، گفت:
و حسان بن عبدالرّحمن را نمی شناسم؛ امّا بقیه ی راویان قابل اعتمادند. ابوداوود با سندی صحیح از جابر نقل کرده است:
ابن صیّاد را در روز حرّه و فتح اصفهان که در زمان خلافت عمر بود، گم کردیم.
ابونعیم نیز این مطلب را در تاریخش نقل کرده است و طبرانی در «الاوسط» از حدیث فاطمه بنت قیس نقل کرده است که:
دجّال از اصفهان خروج می کند.
1256416_342
او آن را از حدیث عمران بن حصین نقل کرده است. او همچنین به گفته ی حافظ آن را با سندی صحیح، همان گونه که حافظ گفته، از حدیث انس نقل کرده است؛ امّا در آن آمده، او از یهودیه ی اصفهان است. ابونعیم می گوید:
اصفهان، یهودیّه نامیده شد؛ چون به سکونت یهودیان اختصاص داشت. حافظ در فتح می گوید:
و نزدیکترین رأی به حقیقت برای جمع بندی و آنچه که حدیث تمیم در بردارد که ابن صیّاد همان دجال است، این می باشد که آن کسی را که دجّال است و تمیم او را در بند مشاهده کرده، همان ابن صیّاد شیطانی است که به صورت دجّال در آن مدّت ظاهر شده تا اینکه به اصفهان رفته در مورد آن و با هم زادش پنهان شده تا اینکه زمانی که خداوند متعال خروجش را در آن مقدّر کرده، فرا رسد و داستان تمیم بعضی را به توهّم انداخته که چرا بخاری آن را نقل نکرده است و از این نتیجه گرفته اند که آن، داستانی عجیب و خیالی است؛ امّا آن داستان نزد ابوداوود به نقل از ابوهریره صحیح است و ابن ماجه به نقل از فاطمه بنت قیس نیز آن را صحیح می شمارد.
ابویعلی نیز از ابوهریره به شکل و صورت دیگری آن را نقل کرده است و ابوداوود نیز با سندی حسن از حدیث جابر و دیگران، آن را نقل کرده است.
درباره ی داستان ابن صیّاد با وجود اینکه جای سخن درباره ی آن نیست، سخن گفتیم؛ زیرا از جمله مشکلات دشواری است که اهل علم همواره از آن سؤال می کنند. خواستیم اینجا به بررسی آن اشکال و نظرات بپردازیم و در حدّ امکان به پاسخی درست برسیم.
در اینجا ناگزیر باید به اختلاف نظر در مورد سنّ و سال دجّال به هنگام مرگ، طبق اقوال ذکر شده در کتاب های تاریخی، اشاره کرد. (4)
شیخ صدوق بعد از نقل و بیان این خبر می گوید:
به درستی که معاندان و کافران، چنین خبرهایی را تصدیق می کنند و آن را در مورد دجّال، غیبتش، طول ماندگاری اش در آن مدّت طولانی و خروجش در آخرالزّمان روایت می کنند؛ امّا قائم (علیه السلام) (ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) را تصدیق نمی کنند و اینکه مدّتی طولانی غیبت می کند، سپس ظاهر می شود و زمین را پر از عدل می کند؛ همانگونه که از جور و ستم پر شده است؛ در حالی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان پس از او که درود خدا بر آنها باد، به اسم، مشخّصات، نسب امام مهدی (علیه السلام) و غیبت طولانی ایشان تأکید کرده اند. آنان برای خاموش کردن نور خدا و باطل کردن کار ولیّ خدا می کوشند؛ ولی خداوند حتماً نورش را کامل می کند؛ هر چند مشرکان را ناخوشایند باشد و اکثر آنچه که به آن، به عنوان دلیل برای رد کردن امر (ظهور) حضرت حجّت (علیه السلام) استناد می کنند، این است که آنها می گویند:
این اخبار که در شأن وی روایت می کنید، برای ما روایت نشده است و ما آن را نمی شناسیم؛ و با وجود اینکه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند:
«کلّ ما کان فی الامم السالفه یکون فی هذه الأمه مثله حذو النعل بالنعل و القذه بالقذه و قد کان فیمن مضی من أنبیاءالله عزّ و جلّ و حججه معمّرون؛
هر آنچه که در امّت های گذشته بوده، در این امّت مانندش هست و طابق النعل بالنعل و مو به مو شبیه به آن وجود دارد و در میان پیامبران خداوند عزّوجلّ و حجّت هایش (علیه السلام)، در گذشته (انسان های) طویل العمری بودند.» (5)
حدیث ابن صیّاد از احادیث مهم در زمینه ی عقاید است و حدیث تمیم داری یا جسّاسه تأکید می کند. دجّال که خداوند او را لعنت کند، از زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) متولّد شده و اینکه او همچنان زنده می ماند تا اینکه در آخرالزّمان، خروج کند.
تنها منابع برادران اهل سنّت ما این روایت را نقل کرده اند و اگر این امر صحّت داشته باشد، بنابراین نباید اعتقاد به اینکه امام مهدی (علیه السلام) به دنیا آمده و زنده است تا زمانی که خداوند متعال اجازه ی ظهورش دهد، مورد عیب جویی قرار گیرد یا زشت و ناپسند تلقّی شود.
در احادیث ابن صیّاد و جسُاسه زمینه برای دقیق شدن، تحقیق کردن و جای سؤال های زیادی، باقی است؛ در حالی که اعتقاد به وجود حضرت مهدی (علیه السلام) در نزد ما غیر قابل شک است؛ چون احادیثش نزد ما قطعی و متواتر است و حتّی آن احادیث و روایات از جمله اصول مذهب است که شیعه، از صدر اسلام با آن شناخته شده است.

ویژگی های جسمانی دجّال

 ویژگی های جسمانی دجّال

دجّال، مردی قد بلند، با سینه ای پهن، با چشم راست فرو رفته و چشم چپ بسیار برّاق است. میان دو چشمش نوشته شده است: کافر، هر با سواد یا بی سواد آن را می خواند. اوادّعا می کند خداست و در آن روز، کوهی از نان، کوهی از گوشت و انواع میوه ها و مشروبات به همراه دارد و همراهانش اهل عشرتکده ها هستند که در حضورش با طبل، تنبور، دستگاه ها، آلات موسیقی، نی ها، سنج ها و غیره با آن راه می روند. از همین رو کسی صدای او را نمی شنود؛ مگر اینکه از او پیروی می کند و فریبش را می خورد جز کسی که خداوند او را حفظ کند. همراه او، جهنّم و بهشتی است و می گوید: هر که از من فرمان برداری کند، او را در بهشت می کنم و هر که از من نافرمانی کند و هر که بر من سجده نکند، او را در جهنّم می افکنم.
در بیان صفاتش گفته شده است: او دارای ابروهای سرخ است با بینی پر مو. از میان دندان هایش بویی پراکنده می شود که هر کس آن را ببوید. بوی بد و متعفّن به سوی او می آید. در پیشانی وی شاخی شکسته وجود دارد که از آن مارها و عقرب ها خارج می شوند. گوژپشت است و تصاویر سلاح ها، ابزارهای جنگی، نیزه، تبر، تیر و سپر روی بدنش دیده می شود. او ابرها را به دست می گیرد و پاها را در حالی که پاهایش تا پاشنه در آب هستند، می پیماید.
جناده بن ابی امیّه روایتی از عباده بن صامت نقل کرده است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«إِنِّ قَد حَدّثتُکُم عَنِ الدّجّالِ حَتّی خَشِیتُ أن لَا تَعقِلُوا، إِنّ مَسِیحَ الدّجّالِ قَصِیرٌ أفحَجٌ جَعِدٌ أعوَرُ مَطمُوسُ العَینِ، لَیسَ بِنَاتِئَهٍ وَ لَا حَجرَاءَ، فَأِن أُلبِسَ عَلَیکُم فَإِنّ رَبّکُم لَیسَ بِأَعوَرَ وَ أنَّکُم لَن تَروا رَبَّکُم حَتی تَمُوتُوا؛ (6)
به درستی من از دجّال به حدّی برایتان گفتم که ترسیدم او را نشناسید. مسیح دجّال مردی کوتاه، با پاهای گشاده و یک چشم و چشم دیگرش فرو رفته است. اگر امر به شما مشتبه شد، بدانید که خدای شما یک چشم نیست و اینکه شما خدایتان را نمی بینید تا اینکه بمیرید.»
ابن اثیر می گوید:
در صفت دجّال آمده که رنگ صورتش سرخ و در آن کمی سفیدی است. امیرالمؤمنین (علیه السلام) در خطبه ی مشهورش فرمودند:
«… عَینُهُ الیُمنَی مَمسُوحَهٌ وَ الأخرَی فِی جَبهَتِهِ تُضِیءُ کَأنَّهَا کَوکَبُ الصُّبحِ فِیهَا عَلَقَهٌ کَأنَّهَا مَمزُوجَهٌ بِالدَّمِ بَینَ عَینَیهِ مَکتُوبٌ کَافِرٌ یَقرَأهُ کُلُّ کَاتِبٍ و أمِّیٍّ یَخُوضُ البِحَارَ و تَسِیرُ مَعَهُ الشَّمسُ بَینَ یَدَیهِ جَبَلٌ مِن دُخَانٍ وَ خَلفَهُ جَبَلٌ أبیَضُ یَرَی النَّاسُ أنَّهُ طَعَامٌ یَخرُجُ فِی قَحطٍ شَدیدٍ تَحتَهُ حِمَارٌ أقمَرُ خَطَوهُ حِمَارِهِ مِیلٌ تُطوَی لَهُ الأرضُ مَنهَلاً مَنهَلاً وَ لَا یَمُرُّ بِمَاءٍ إلَّا غَارَ إِلَی یَومِ القیَامَهِ یُنَادِی بِأعَلی صَوتِهِ یَسمَعُ مَا بَینَ الخَافِقَینِ مَنَ الجِنِّ و الإِنسِ وَ الشَّیَاطِینِ یَقُولُ إِلَیَّ أولِیَائِی أنَا الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّی وَ قَدَّرَ فَهَدی أنَا رَبُّکُمُ الأعلی وَ کَذَبَ عَدُوُّ الله إِنَّهُ الأعوَرُ یَطعَمُ الطَّعَامَ وَ یَمشِی فِی الأسوَاقِ وَ إِنّ رَبَّکُم عَزَّ و جَلَّ لَیسَ بِأعوَرَ و لَا یَطعَمُ وَ لَا یَمشِی وَ لَا یَزُولُ تَعَالَی الله عَن ذَلِکَ عُلُوّاً کَبِیراً ألَا وَ إِنَّ أکثَرَ أشیَاعِهِ یَومَئِذٍ أولَادُ الزِّنَا وَ أصحَابُ الطَّیَالِسَهِ الخُضرِ یَقتُلُهُ الله عَزَّ وَ جَلَّ بِالشَّامِ عَلَی عَقَبهٍ تَعرَفُ بَعَقَبَهِ أفِیقٍ لِثَلَاثِ سَاعَاتٍ مِن یَومِ الجُمُعَهِ عَلَی یَدَی مَن یُصَلِّی المَسِیحُ عِیسَی ابنُ مرَیَمَ خَلفَه؛ (7)
چشم راست ندارد و چشم دیگر در پیشانی اوست و مانند ستاره ی صبح می درخشد. چیزی در چشم اوست که گویی آمیخته به خون است. بر پیشانی وی نوشته شده است: این کافر است. هر شخص با سواد و بی سواد آن را می خواند. داخل دریاها می شود و آفتاب با او می گردد. در جلوی رویش کوهی از دود است و پشت سر او کوه سفیدی است که مردم آن را طعام (گندم) می بینند. وی در یک قحطی سخت می آید و بر الاغ سفیدی سوار است، یک گام الاغش یک میل راه است! زمین در زیر پای او نوردیده می شود. از هیچ آبی نمی گذرد؛ مگر اینکه تا روز قیامت خشکیده می شود. با صدای بلند خود چنان ندا در می دهد که از مشرق تا مغرب، جنّ و انس و شیاطین صدای او را می شنوند. او می گوید: ای دوستان من! بیایید به سوی من. منم آن کسی که بشر را آفریدم و اندام آنها را معتدل و متناسب نمودم و روزی هر کسی را تقدیر نموده و همه را به یافتن آن راهنمایی می کنم. من آن خدای بزرگ شما هستم. دجّال، دشمن خدا دروغ می گوید. او یک چشم دارد، غذا می خورد و در بازارها راه می رود؛ در صورتی که خداوند شما نه یک چشمی است، نه غذا می خورد، نه در بازارها راه می رود و فناپذیر نیست. غالب پیروان او در آن روز، اولاد زنا هستند و چیز سبزی بر سر و دوش دارند. خداوند او را در شام در تلّی معروف به «تلّ افیق» در حالی که سه ساعت از روز جمعه برآمده، به دست کسی که عیسی بن مریم پشت سر او نماز می گزارد، می کشد.»
هشدار نسبت به فتنه ی دجّال

 هشدار نسبت به فتنه ی دجّال

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«انّه لیس من نبی إلا و قد حذروا منه فاحذروه فانه اعور و لیس ربّکم بأعور؛
تمام پیامبران، مردم را از او بر حذر داشته اند. پس از او حذر کنید. او نابینا است و پروردگار شما نابینا نیست.» (8)
و از جمله ی این اخبار، خبری است که از سعید بن جمهان از سفینه نقل کرده، او گفت:
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خطبه ای برای ما خواند و فرمودند: «إنَّه لم یکن نبی إلّا حذر الدّجال أمّته، هو أعور العین الیسری، بعینه الیمنی ظفره غلیظه، بین عینیه (کافر) معه و ادیان أحدهما جنه و الآخر نار، فجنّته نار و ناره جنّه و معه ملکان من الملائکه یشبهان نبیین من الأنبیاء أحدهما عن یمینه و الآخر عَن شماله، فیقول لأناس: ألست بربّکم؟ ألست أحیی و أمیت؟ فیقول له أحد الملکین: کذبت، فما یسمعه أحد من النّاس إلّا صاحبه، فیقول صاحب، صدقت، فیسمعه النّاس فیحسبون إنّما صدق الدّجال و ذلک فتنه؛ (9)
هیچ پیامبری نبوده، مگر اینکه امّت خود را از دجّال برحذر داشته است. او یک چشم است و چشم چپش نابینا است و در چشم راست او ناخنگی بزرگ است. میان چشمانش نوشته شده «کافر». با او دو درّه (رود) است؛ یکی بهشت و دیگری آتش و دوزخ. بهشت او آتش و دوزخ و آتش او بهشت است. با او دو فرشته است که شبیه دو پیامبرند؛ یکی سمت راست او و دیگری سمت چپ اوست. او به مردم می گوید: آیا من پروردگار شما نیستم. آیا من همانی نیستم که زنده می گرداند و می میراند؟ یکی از فرشتگان به او می گوید: دروغ گفتی و تنها فرشته ی دیگر آن را می شنود و مردم آن را نمی شنوند و فرشته ی دیگر می گوید: راست گفتی، مردم آن تصدیق را می شنوند و گمان می کنند، [منظور فرشته ی دوم] دجّال سخنی جز سخن راست و حقیقت بر زبان نیاورده است و آن فتنه است.»
همچنین هنگامی که از فتنه ی دجّال در حضور ایشان سخن گفته شد، فرمودند:
«لأنَا لَفِتنَهُ بَعضِکُم أخوَفُ عِندِی مِن فِتنَهِ الدَّجَّالِ؛ (10)
نه، هر آینه فتنه و شورشی شما را بگزد و فرو گیرد که من بر شما از فتنه ی دجّال در آن بیمناک تر و ترسان ترم.»
همچنین محمّد بن اسحاق از محمّد بن ابراهیم از ابی سلمه بن عبدالرّحمن از ابوهریره از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده که ایشان فرمودند:
«لَیَهبِطَنَّ الدَّجَّالُ خُوزَ وَ کَرمَاهنَ فِی ثَمَانِینَ ألفًا، کَأنَّ وُجُوهَهُمُ المَجَانُّ المُطرَقَهُ، یَلبَسُونَ الطَّیَالِسَهَ، وَ ینتَعُلُونَ الشَّعرَ؛ (11)
دجّال با هشتاد هزار نفر در اطراف کرمان نزول می کند که صورت های آنها چون سپرهای عریض و پهن خواهد بود و پوستین و نعل های مویی می پوشند.»
همچنین سلیم بن قیس روایت کرده و گفته است:
از علیّ بن ابی طالب (علیه السلام) شنیدم که گفت:
قالَ رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):
«احذَرُوا عَلَی دِینِکُم ثَلَاثَهَ رِجَالٍ: رَجُلٍ قَرَأ القرآنَ حتی إذَا رُئِیَ عَلَیهِ بَهجَتُهُ کَأنَّ رِدَاءً للأیمانِ غَیَّرَهُ إِلَی مَا شَاءَ الله اختَرَطَ سَیفَهُ عَلَی أخِیهِ المُسلِمِ وَ رَمَاهُ بِالشِّرکِ.»
قلتُ: یا رسول الله، أیُّهُمَا أولَی بِالشِّرکِ قَالَ: الرَّامِی بِهِ مِنهُمَا.
وَ رَجُلٍ استَخَفَّتهُ الأحَادیثُ کُلَّمَا انقَطَعَت أحدُوثَهُ کَذِبٍ مَثَّلَهَا أطوَلَ مِنهَا، إِن یُدرِکِ الدَّجَّالَ یَتبَعهُ.
وَ رَجُلٍ آتَاهُ الله عَزَّ وَ جَلَّ سُلطاناً فَزَعَمَ أنَّ طَاعَتَهُ طَاعَهُ الله وَ مَعصِیَتَهُ مَعصِیَهُ الله، وَ کَذَبَ، لَا طَاعَهَ لِمَخلُوقٍ فِی مَعصِیَهِ الخَالِقِ، لَا طَاعَهَ لِمَن عَصَی اللهَ؛ (12)
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین فرمودند:
«بر دینتان از سه نفر بر حذر باشید:
مردی که قران را خوانده تا آنجا که آثار سرور را در خود می بیند؛ (آثار سُرور بر او ظاهر می شود) به طوری که گویی لباسی از ایمان او را به حالتی که خدا می خواهد، تغییر داده است. در این حال شمشیر بر روی برادر مسلمان خود می کشد و تهمت شرک به او می زند.»
عرض کردم: یا رسول الله کدام یک به مشرک بودن سزاوارترند؟ فرمودند: آنکه تهمت شرک می زند.
«و دیگر، مردی که نقل ها و گفته ها، او را از راه صحیح منحرف کرده است؛ به طوری که هرگاه گفته ای تمام می شود، نظیر آن را طولانی تر از آن می گوید. چنین کسی اگر دجّال را دریابد، پیرو او می شود.
و دیگر، مردی که خداوند عزّوجلّ به او قدرتی داده است و او گمان کرده اطاعت او اطاعت خداوند و معصیت او معصیت خداوند است؛ ولی دروغ می گوید، هرگز اطاعت مخلوقی با معصیت خالق نمی شود و اطاعت از کسی که معصیت خدا می کند، جایز نیست.»

پی‌نوشت‌ها:

1. مسعودی، علیّ بن حسین، اخبار الزّمان، ص 122.
2. همان، ص 123.
3. معجم احادیث الامام المهدی، ج 2، ص 23؛ و در روایتی آمده (فرضاخیه با سینه های بزرگ) و فرغانیه منسوب به فرغانه: دشتی در ازبکستان است.
4. نیل الاوطار، ج 8، ص 21 و ن: ر.ک: سنن ابی داوود، ج 2، ص 434؛ صحیح بخاری، ج9، ص 75؛ صحیح مسلم، ج 4، صص 2240-2267؛ و در آن آمده: نام ابن صیّاد: صاف است.
5. بحارالأنوار، ج 25، ص 199.

6. ابن حماد مروزی، ابوعبدالله نعیم، الفتن، ص 316.
7. شیخ صدوق، محمّد بن علیّ بن الحسین، کمال الدّین و تمام النّعمه، ص 525.

8. محمودی، ضیاء الدّین الاصول الستّه عشر، ص 152؛ ابن حزم، علیّ بن احمد، المحلّی، ج 1، ص 49.
9. کنزالفوائد، ص 60.
10. همان، ج 1، ص 144.
11. الملاحم و الفتن فی ظهور الغائب المنتظر (علیه السلام)، ص 87.
12. هلالی، سلیم بن قیس، کتاب سلیم بن قیس، (اسرار آل محمّد)، ص 884.

منبع مقاله :
کامل، حیدر؛ (1391)، دجال آخرالزمان، تهران: موسسه فرهنگی موعود عصر (عج)، چاپ اول

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن