نامه اعزام روی کاغذ سبزی فروشی! + عکس
انتشار: 22 شهر ماه 1395 ساعت 11:06 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش گلستان بلاگ، وب سایت «هوران» نوشت:

به روایت حمید رضا ضیایی؛

 

نامه اعزام روی کاغذ سبزی فروشی! + عکس

 

هوران: حمیدرضا ضیایی از دیدبان های لشکر 10 سیدالشهدا علیه السلام با پیدا کردن یک نامه قدیمی، خاطره اش درباره این نامه را چنین بیان می کند:

 

تابستان۶۶ در منطقه سردشت بودیم و من به علتی تسویه کردم و به تهران اومدم.

001_3

 

یه روز تلفن خانه زنگ زد، یادم نیست کدام یک از دوستان بود، گفت اگه فردا «سقز» باشی پس فردا باهات تو همون جایی که بودی(سردشت) کار داریم؛ حتما بیا.

 

منم سریع رفتم پادگان ولیعصر (عج) که انفرادی اعزام بگیرم. متاسفانه چون نزدیک عملیات بود اعزام ها بسته بود و هر چی اصرار کردم که منو لازم دارن، فایده نداشت.

 

ناراحت اومدم بیرون و کنار پل چوبی به سمت پایین راه می رفتم و با خدا حرف می زدم و آروم گریه می کردم که آخه یه کاری برام بکن!

 

تو همین حال که مردم توی پیاده رو رفت و آمد می کردن یه تنه محکم بهم خورد که تکون خوردم و طرفم که بهم خورد، معذرت خواهی کرد. تا نگاه کردم دیدم برادرمون «علی فضلی» بود که بخاطر دیدش به من تنه زده بود.

 

منم سلام کردم و موضوع رو باهاش درمیان گذاشتم.

 

ایشون گفت خب الان می نویسم که اعزام بشی.

 

گفت: خودکار داری؟ گفتم: نه

 

یه دکه روزنامه فروشی بود که حاج علی خودکار اون آقا رو قرض کرد و به من گفت: کاغذ داری؟ گفتم: نه!

 

یه سبزی فروشی هم توی پیاده رو بود. حاج علی اجازه گرفت و تکه ای از کاغذ سبزی ها رو کند و دستوری برای اعزام من نوشت و گفت سریع برو فقط توی راه دور کاغذ رو صاف و صوف کن که آبروریزی نباشه!

خوشحال، خداحافظی کردم و رفتم اعزام گرفتم و فردا به سقز رسیدم و پس فردا هم سردشت بودم و تو عملیات نصر که کنار دوپازا بود با برادر کهنسال توفیق حضور پیدا کردم.

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن