مهندس انگلیسی
انتشار: 05 تیر ماه 1394 ساعت 11:04 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش گلستان بلاگ،وبلاگ «کفشداری 11» نوشت:

648 (1)

یه روزیه مهندس انکیلیسی اومده بودبرای سیستم تهویه ی حرم امام رضا وقتی داشت داخل صحنا رو بازدید میکرد چشمش خورد به پنجره فولاد آقا.

رو کردبه مترجمش چراانقداینجا شلوغ واین دستمالها چیه که مردم میبندن؟ مترجم گفت ما شیعه ها ی ایران هرمشکلی داریم میایم اینجا و این دستمالا رو

میبندیم تا مشکلمون زودتر حل بشه.که دیدن مهندس کرواتش رو از گردنش در اورد وبست به پنجره فولادآقا.چند قدمی ازپنجره فولاددورنشده بودیم که تلفنش زنگ

خورد مترجم میگه دیدم مهندس حالش دگرگون  شدنمی تونست حرف بزنه بعدااین که حالش بهتر شد گفتم اتفاقی افتاده دستاش میلرزیدگفت خانمم بود

ما توخونه یه دختر فلج داریم زنگ زده میگه یه شخصی اومده بود جلوی در گفت من رضا هستم

همسرتون منو فرستاده اومدم دخترتون رو ببینم برای چندلحظه اومد اتاق بچه یه نگاهی بهش کرد یه دستی رو سرش کشید و گفت به آقاتون بگید مشکلش حل شد

 و رفت بعدازین که برگشتم اتاق بچه دیدم ایستاده رو جفت پاهاش داره راه میره….. این آقا کی بود فرستادی وقتی  رفتم جلوی در رفته بود…

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (ع)

شادی روح امام مهربانی ها صلوات

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن