ممنوعیت قیام در عصر غیبت
انتشار: 21 بهم ماه 1394 ساعت 16:11 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش گلستان بلاگ،وبلاگ «پایگاه مذهبی حضرت مهدی(عج)» نوشت:

از جمله روایاتی که برای مشروع نبودن تشکیل حکومت در عصر غیبت، مورد استفاده واقع شده اند، روایاتی است که به ظاهر قیام مسلحانه را پیش از ظهور مهدی علیه السلام منع می کنند و تاکید دارند که این گونه قیامها به ثمر نمی رسند.

1262537_506

روایات یاد شده را شیخ حر عاملی در «وسائل الشیعه» و محدث نوری در «مستدرک الوسائل» گرد آورنده اند. برای پاسخ به شبهه فوق، به دسته بندی روایات یاد شده می پردازیم و از هر کدام نمونه ای نقل و سپس به نقد آن می پردازیم:

1- برخی از این روایات، به طور عام، هر نوع قیام و برافراشتن هر پرچمی را پیش از ظهور حضرت حجت علیه السلام محکوم می کنند و پرچمدار آن را طاغوت مشرک معرفی می کنند.
امام صادق علیه السلام می فرماید:

«کل رایه ترفع قبل قیام القائم فصاحبها طاغوت یعبد من دون الله». (1).

هر پرچمی پیش از قیام قائم بر افراشته شود، صاحب آن طاغوتی است که در برابر خدا پرستش می شود.
امام باقر می فرماید:
«هر پرچمی پیش از پرچم مهدی علیه السلام بلند شود، پرچمدار آن ظاغوت است.» (2).

(1). «وسائل الشیعه»، ج 11: 37.
(2). »مستدرک الوسائل« ج 11: 34.

نقد و بررسی

بر افراشتن پرچم، کنایه از اعلان جنگ با نظام حاکم و تلاش برای تأسیس ‍ حکومت جدید است.
«طاغوت» یعنی انسانی که به حدود الهی تجاوز کرده و می خواهد که مردم حاکمیت او را در برابر حاکمیت خداوند بپذیرند.

واژه «طاغوت» و جمله: «یعبد من دون الله» در دو حدیث فوق، به خوبی بیانگر آن است که مقصود از «پرچم بر افراشته شده پیش از قیام قائم» پرچمی است که در مقابل خدا و رسول و امام علیه السلام برافراشته گردد و برافرازنده در مقابل حکومت خدا حکومتی تأسیس کند و در پی آن باشد که به خواسته های خود، جامه عمل، بپوشاند.

بنابراین، نمی توان شخص صالحی که برای حاکمیت دین، قیام و اقدام کرده، طاغوت خواند؛ زیرا در این صورت، چنین پرچمی، نه تنها در مقابل پرچم قائم برافراشت نشده که در مسیر و طریق و جهت او خواهد بود.

بر این سخن گواه از سخن معصوم داریم، از جمله:

امام محمد باقر علیه السلام می فرماید:

«و انه لیس من احد یدعو الی ان یخرج الجال الا و سیجد من یبایعه و من رفع رایه ضلاله فصاحبها طاغوت.» (1).

هیچ کس مردم را تا خروج دجال فرا نمی خواند، مگر این که افرادی یافت می شوند که با او بیعت کنند. هر کس پرچم گمراهی برافراشت، صاحب آن طاغوت است.

در این روایت، امام علیه السلام با قید «ضلالت» برای «رایه» آن قیام کننده ای را طاغوت خوانده است که پرچم گمراهی برافرازد.

مؤ ید دیگر، صحیحه عیص بن قاسم است. امام علیه السلام در این روایت قیامها را به دو دسته تقسیم می فرماید:

قیامهایی که جلوداران آنها به خود دعوت می کنند.
قیامهایی که برای مقابله با باطل و اقامه حق صورت می گیرد.

امام علیه السلام قیامهای دسته دوم را تأیید می کند و قیام «زیدبن علی» و مانند وی را از این نوع می داند و به پیروان خود هشدار می دهد که هر قیامی را به قیام زید قیاس نکنند، تا به گمراهی دچار نشوند:

«هنگامی که کسی برای قیام به سوی شما آمد، توجه کنید که برای چه هدفی قیام می کنید. نگویید که زید هم خروج کرد. زید، مردی عالم و راست گفتار بود. او، هرگز شما را به سوی ریاست و حاکمیت خویش ‍ دعوت نکرد، بلکه به آنچه رضای آل محمد صلی الله علیه و آله است، فرا خواند. و اگر پیروز می شد، به عهد خود وفا می کرد، او، برای شکستن قدرت طاغوتی بنی امیه قیام کرد؛ اما آن که امروز قیام کرده است (محمد بن عبدالله) شما را به چیز دیگر می خواند. ما شهادت می دهیم که به دعوت او راضی نیستیم. او امروز، از ما پیروی نمی کند، تا چه رسد به روزی که پرچمها برای او بسته شود.» (2).

در روایات بالا، امام علیه السلام قیام زیدبن علی علیه السلام و مانند او را که داعی به حق هستند، تأیید می کند و قیامهای اشخاصی چون: محمد بن عبدالله (3)، که مردم را به خود فرا می خوانند، محکوم می کند.

گواه دیگر این که: ائمه علیه السلام قیام حسین بن علی، شهید فخ را که در زمان حکومت هادی، برادر هارون الرشید، انجام گرفته تأیید کرده اند.

بنابراین، قیام زیدبن علی و شهید فخ و نهضتهایی از این دست را، نمی توان از نمونه های طاغوت شمرد.

افزون بر اینها، اگر با استناد به این روایات، هر گونه قیام و نهضتی را محکوم و غیر مشروع بدانیم، این گونه برداشت، با روایات جهاد، امر به معروف و نهی از منکر و همچنین با سیره پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیه السلام تعارض دارد و در مقام تعارض، باید از این روایات صرف نظر کرد.

همچنین در گذشته، روایاتی را که از فریقین نقل کردیم که پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیه السلام به برخی از قیامهای پیش از قیام قائم علیه السلام اشاره کرده و آنها را تأیید کرده اند. (4).

با توجه به آنچه آوردیم، معنای حدیث این است که:

هر پرچمی پیش از قیام قائم بر افراشت شود و رهبر آن مردم را به سوی خود فرا خواند، صاحب این چنین پرچمی، طاغوت است.
اما اگر شخص صالحی در دوره غیبت قیام کند، به نیابت از امام علیه السلام و تشکیل حکومت دهد، بدون تردید، مشمول این روایات نخواهد بود.

2- روایاتی که بیانگر ناکامی و موفق نشدن قیامهای پیش از قیام مهدی علیه السلام است. این دسته از روایات، در ضمن، اشاره دارند بر مشروع نبودن تلاش برای ایجاد حکومت اسلامی. زیرا قیامی که بدون ثمر باشد، از دیدگاه عقل و عقلا ناپسند است.
امام سجاد می فرماید:
«والله ما یخرج احد منا قبل خروج القائم، الامثله کمثل فرخ طار من و کره قبل ان یستوی جناحاه فاخذه الصبیان.» (5).

به خدا سوگند، هیچ یک از ما، پیش از قیام قائم خروج نمی کند، مگر این که مثل او، مانند جوجه ای است که پیش از محکم شدن بالهایش از آشیانه پرواز کرده باشد. در نتیجه کودکان او را گرفته و با او به بازی می پردازند.

«ما خرج و ما یخرج منا اهل البیت الی قیام قائمنا احد لیدفع ظلما او ینعش حقا الا اصطلمته البلیه و کان قیامه زیاده فی مکروهنا و شیعتنا.» (6).

هیچ کس از خاندان ما، تا قیام قائم، برای دفع ستم و یا زنده کردن حق خروج نکرده و نمی کند، مگر این که باعث افزایش گرفتاری ما و شیعیان ما می گردد.

از این دو روایت نتیجه گرفته اند که قیام برای تشکیل حکومت اسلامی، نه تنها بی نتیجه است، که گرفتاری و ناراحتی اهل بیت علیه السلام را نیز در پی دارد. بنابراین، باید از تشکیل حکومت اسلامی، پیش از قیام مهدی علیه السلام چشم پوشید. استناد به دو روایت بالا و مانند آن از جهاتی باطل است:

این دو روایت، در صدد این نیستند که اصل جواز قیام را رد کنند، بلکه پیروزی را نفی می کنند.زیرا اگر نفی جواز کنند، قیام امام حسین علیه السلام را در برابر یزید و همچنین قیام زید بن علی و حسین بن علی شهید فخ و… را محکوم کرده اند، با این که بدون تردید، این قیامها مورد تأیید ائمه علیه السلام بوده است.
عدم پیروزی قیام، دلیل بر نفی تکلیف به قیام نیست.

مثلا رد جنگ صفین، شایع شد که معاویه مرده است. این خبر باعث شادی مردم شد. امام علی علیه السلام در مقابل شاید مردم فرمود:

«و الذی نفسی بیده لن یهلک حتی تجتمع علیه الامه،قالوا: فبم تقاتله؟ قال: التمس الغذر فیما بینی و بین الله تعالی.» (7).

سوگند به آن خدایی که جان من در قبضه قدرت اوست، معاویه هلاک نمی شود، تا مردم بر او هماهنگ شوند. از آن حضرت سؤ ال کردند: بنابراین، پس چرا با او می جنگید،امام فرمود: می خواهم بین خود و خدایم عذر داشته باشم.

به روایت دیگر، مردی از شام به کوفه آمد و از مرگ معاویه خبر داد.
علی علیه السلام به او فرمود:

«انت شهدت موته؟ قال: نعم و حثوت علیه، قال: انه کاذب، قیل: و ما یدریک یا امیرالمؤ منین انه کاذب؟ قال: انه لا یموت حتی یعمل کذا و کذا – اعمال عملها فی سلطانه – فقیل له: فلم تقاتله و انت تعلم هذا، قال: للحجه.» (8).

آیا تو بر مرگ معاویه شاهد بودی؟
گفت: بله، من خود خاک بر قبر او ریختم.
علی علیه السلام فرمود: این مرد دروغگوست.
گفته شد: ای امیرمؤ منان از کجا می دانی که این شخص دروغ یم گوید.
علی علیه السلام فرمود: معاویه نمی میرد تا این گونه و آن گونه عمل کند.
و اعمالی که او در مدت حکومت خود انجام می دهد یادآوری کرد.
به آن حضرت گفته شد: بنابراین، چرا با او می جنگی؟ علی علیه السلام فرمود: برای اتمام حجت و انجام وظیفه با او می جنگم.

این روایات، بیانگر این معنی هستند که انسان مسلمان، باید به تکلیف خود عمل کند و نباید انتظار داشته باشد، حتما به نتیجه مطلوب برسد. در هر برهه ای از زمان، با مطالعه و دقت همه جانبه، آنچه را وظیفه خود می بیند، بدون توجیه گری و راحت طلبی انجام دهد. حال، یا به نتیجه مطلوب می رسد، یا نمی رسد. در هر صورت تکلیف خود را انجام داده است.

و باید با ستمگران ستیزید و به داد مظلوم رسید و برای از بین بردن ستم و حکام ستمگر و بر پا داشتن عدل و داد و حکومت اسلامی، تلاش ورزید، هر چند به آن نتیجه ای که از این اقدامات انتظار هست، نرسید.

امکان دارد مقصود از جمله «منا اهل البیت» و «احد منا» تنها ائمه معصومین علیه السلام باشند؛ زیرا شیعیان از آنان انتظار خروج مسلحانه را داشتند و ایشان با توجه به شرایط حاکم بر آن زمان، می خواستند با اخبار غیبی آنان را قانع کنند که هر کس از ما پیش از قیام قائم خروج کند، به علت نبود امکانات لازم، پیروز نخواهد شد و مصلحت اقتضا می کند که خروج مسلحانه نداشته باشند.

چنان که اشاره شد، در برخی از روایات، به قیامهایی پیش زا قیام قائم بشارت داده شده است که زمینه ساز حکومت مهدی علیه السلام هستند. بدون تردید زمینه سازی آنها به لحاظ موفقیت آن قیامهاست. افزون بر این که ایجاد آمادگی، خود بزرگترین ثمره این قیامهاست.

اگر بگوییم این روایات در صدد نهی از قیام و مبارزه با ستم و فسادند، با آیات جهاد و امر به معروف و نهی از منکر و همچنین با سیره ائمه معصومین ناسازگارند، از این روی، باید به دور افکنده شوند.

3- دسته سوم از روایاتی که برای مشروع نبودن تلاش در راه ایجاد حکومت اسلامی در دوره غیبت، بدانها استناد کرده اند روایاتی هستند که به سکوت سکون، فرا می خوانند و از مشارکت در هر قیام و مبارزه ای، پیش از تحقق نشانه های ظهور، باز می دارند.

امام صادق علیه السلام می فرماید:

«یا سدیر الزم بیتک و کن حلسا من احلاسه واسکن ما سکن اللیل و النهار، فاذا بلغک ان السفیانی قد خرج فارحل الینا.» (9).
ای سدیر! در خانه بنشین و به زندگی بچسب. آرامش داشته باش تا آن هنگام که شب و روز آرام هستند، اما هنگامی که خبر رسید که سفیانی خروج کرده به سوی ما بیا، اگر چه با پای پیاده باشد.
یا می فرماید:
«خمس علامات قبل قیام القائم: الصیحه و السفیانی و الخسف و قتل نفس الزکیه و الیمانی.
فقلت: جعلت فداک، ان خرج احد من اهل بیتک قبل هذه العلامات، انخرج معه؟
قال: لا…« (10).

پنج نشانه پیش از قیام قائم وجود دارد: صیحه و ندای آسمانی، خروج سفیانی و فرو رفتن (لشگر سفیانی در سرزمینی به نام بیداء) کشته شدن نفس زکیه، خروج یمانی.

عمر بن حنظله می گوید: از آن حضرت سؤ ال کردم اگر شخصی از خاندان شما پیش از این نشانه ها قیام کند، آیا ما نیز با او قیام و خروج کنیم؟
آن حضرت فرمود: نه

در حدیثی دیگر امام باقر علیه السلام به جابر فرمود:

«الزم الارض و لا تحرک یدا و لا رجلا حتی تری علامات اذکرها لک – و ما اراک تدرکها – اختلاف بنی فلان، و مناد ینادی من السماء و یجیئکم الصوت من ناحیه دمشق…» (11).
ای جابر! آرامش خود را حفظ کن و دست پایت را حرکت نده تا نشانه هایی که برایت می گویم ببینی (هر چند گمان نمی کنم تا آن زمان زنده باشی) اختلاف بنی فلان و ندا دهنده ای که از آسمان ندا می دهد و صدایی که از سوی دمشق بلند خواهد شد.

گفته شده که مقتضای این روایات منحصر به سدیر، عمر بن حنظله و جابر نیست، بلکه بر همه واجب است که تا خروج سفیانی و دیگر نشانه ها و بالاخره تا قیام قائم (عج) سکوت کنند و از قیام و خروج خودداری کنند.

پاسخ: الغای خصوصیت و تعمیم حکم به همه افراد، در همه زمانها متوقف است بر این که ما علم داشته باشیم به این که شخص خاص و یا مورد خاصی مورد نظر امام نبوده است.
در روایات بالا نه تنها چنین علمی نداریم که خلاف آن برای ما ثابت است. از باب نمونه به ویژگیهای سدیر و حالات او اشاره می کنیم:

با نگاهی به تاریخ و دیگر روایات می یابیم که سدیر، فردی بوده که همواره احساساتش بر عقلش غلبه داشته است و او می پنداشته قیام و اقدام برای تشکیل حکومت اسلامی، برای امام علیه السلام وجود دارد و به همین دلیل، همواره منتظر قیام و خروج آن حضرت بوده است. حضرت در بیان فوق، نبود امکان قیام و تشکیل حکومت ظاهری را به ایشان گوشزد کرده است و به وی و افرادی مانند وی، که تحت تأثیر احساسات غلط قرار گرفته اند. سفارش می کند: بهتر است که در خانه بنشینند.

گواه بر این سخن، حدیثی است که خود وی، از امام صادق علیه السلام نقل می کند:
«بر امام صادق علیه السلام وارد شدم و به آن حضرت عرض کردم: به خدا سوگند، نشستن برای شما روا نیست. حضرت فرمود: چرا ای سدیر؟ گفتم: به خاطر یاران و پیروانی که دارید. به خدا سوگند، اگر امیرالمؤ منین علیه السلام به اندازه شما پیرو داشت، قبایل تیم و عدی در خلافت طمع نمی ورزیدند.
حضرت فرمود: تعداد آنان چه اندازه است؟
گفتم: صد هزار.
گفتم: بله، بلکه دویست هزار.
فرمود: دویست هزار؟
گفتم: بله و بلکه نصف دنیا.

حضرت ساکت شد و پس از لحظه ای فرمود: آیا می توانی همراه ما به ینبع (محلی نزدیک مدینه) بیایی… حضرت در آن مکان به پسر بچه ای که چند بزغاله می چرانید نگاه کرد و فرمود:

اگر من به اندازه اینها «شیعه» داشتم، سکوت را روا نمی دانستم. (12).
سدیر می گوید: آنها را شماره کردم، شمار آنها هفده رأس بود.
از این روایت، حدود ادراک سدیر، رد این گونه مسائل مشخص می گردد. ضمنا مراد از شیعه در روایت فوق، تنها کسانی نیستند که نامی از شیعه داشته باشند بلکه مراد شیعه واقعی است، یعنی کسانی که تا مرز شهادت همراهند و اینان در آن زمان، اندک بوده اند.
در روایت دیگر، معلی بن خنیس می گوید:

«نامه عبدالسلام و سدیر را با نامه های دیگر افراد خدمت امام صادق علیه السلام بردم، در زمانی که صاحب پرچمهای سیاه (ابومسلم خراسانی) قیام کرده و هنوز آثار حکومت بنی عباس ظاهر نشده بود. در آن نامه ها نوشته بود که ما پیش بینی می کنیم که امر خلافت به شما واگذار گردد، شما چه نظر دارید، حضرت با عصبانیت نامه ها را به زمین زد و فرمود: من امام اینان نیستم. آیا نمی دانند که سفیانی باید کشته شود.» (13).

از این روایت نیز استفاده می شود که سدیر و دیگر دوستان او، به خاطر آگاه نبودن از اهاف و مقاصد ابومسلم، پنداشته بودند که وی برای بازگرداندن خلافت به امام علیه السلام قیام کرده است، غافل از این که ابومسلم، گر چه به ظاهر مردم را به اطاعت فردی از بنی هاشم فرا می خواند. ولی از سوی ابراهیم عباسی به سامان دادن خراسان گماشته شده بود و پس از کشته شدن ابراهیم، مردم را به خلافت برادرش، عبدالله سفاح، دعوت می کرد.

در هر صورت، با توجه به مطالب بالا و دیگر مطالبی که درباره سدیر و خصوصیات او آمده است، ما نمی توانیم از روایتی که او را ملزم می کند در خانه بنشیند الغای خصوصیت کنیم و بگوییم: وظائف همه، حتی در عصر غیبت سکوت و خانه نشینی است.

افزون بر این، آیا با این روایت می توان از همه آیات و روایات و همچنین حکم عقل که بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر و جهاد در راه خدا و مبارزه با حاکمان ستم، دلالت دارند، دست برداشت.
روایت حنظله نیز همانند روایت سدیر، درباره قضیه خاصی است. گواه بر این، این که امام علیه السلام، عمر بن حنظله و افراد دیگری همانند وی را، از خروج با یکی از سادات اهل بیت نهی کرده است.

یعنی فرد مشخصی مطرح بوده و امام از همراهی با او نهی کرده است. ذیل روایت دلالت دارد که آن شخص، ادعای مهدویت داشته و امام علیه السلام با ذکر نشانه های ظهور، ادعای آن شخص را رد کرده و یادآور شده که هر کس از اهل بیت، پیش از این نشانه ها قیام کند، آن قائم موعود، نیست.

این حدیث و مانند آن، در واقع می خواهند جلو سوء استفاده برخی از سادات علوی را که به عنوان مهدی موعود قیام می کردند و به افرادی مانند: سدیر و عمر بن حنظه و جابر و… بفهمانند که فریب اینان را نخورند.

با توجه به آنچه آوردیم، پاسخ روایت جابر و همچنین روایات دیگری که در «مستدرک الوسائل» آمده از قبیل: روایت چهارم، پنجم هفتم و هشتم باب دوازدهم (14)، روشن شد.

4- از روایاتی که بر مشروع نبودن ایجاد حکومت اسلامی در دوره غیبت، بدان استناد شده، روایاتی است کهب صبر دعوت کرده اند و از شتاب، نهی. در برخی از این روایات آمده است که انسان مسلمان، پیش از فرا رسیدن موعد فرج و زوال ملک ظالم، نباید خود را به زحمت بیندازد و به دنبال برقراری حکومت عدل باشد.

انسان مسلمان، در دوره غیبت. اگر نیت جهاد داشته باشد، ثواب جهاد به او داده خواهد شد:

علی علیه السلام می فرماید:
«الزموا الارض واصبروا علی البلاء و لا تحرکوا بایدیکم و سیوفکم فی هوی السنتکم و لا تستعجلوا بمالم یعجله الله لکم فانه من مات علی فراشه و هو علی معرفه حق ربه و حق رسوله و اهل بیته مات شهیدا و وقع اجره علی الله واستوجب ثواب ما نی من صالح عمله و قامت النیه مقام اصلاته لسیفه فان لکل شی مده و اجلا.» (15).

به زمین بچسبید و بر بلاها صبر کنید دستها و شمشیرهایتان رادر جهت خواتهای زبانتان به حرکت در نیاورید و نسبت به آنچه خداوند برای شما در آن عجله قرار نداده، عجله نکنید. اگر کسی از شما در رختخواب بمیرد، اما نسبت به خدا و رسول و اهل بیت رسول شناخت و معرفت داشته باشد، شهید از دنیا رفته و اجر او با خداست و آنچه را از اعمال نیک نیت داشته، پاداشش را خواهد برد و همان نیت خیر او در ردیف به کار گرفتن شمشیر است. بدانید که برای هر چیز مدت و سرآمدی است.

یا پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام سفارش می فرماید:
«ان ازاله الجبال الرواسی اهون من ازاله ملک لم تنقض ایامه.» (16).
کندن کوههای محکم و برافراشته شده آسان تر از نفی حکومتی است که هنوز روزگار آن پایان نیافته است.
امام صادق علیه السلام می فرماید:
«الغبره علی من آثارها، هلک المحاصیر، قلت: جعلت فداک و ما المحاصیر؟ قال: المستعجلون، اما انهم لمن یریدوا الا من یعرض لهم… یا ابا المرهف، قلت: لبیک قال، اتری قوما حبسوا انفسهم علی الله عز ذکره لا یجعل لهم فرجا؟ بلی والله لیجعلن الله لهم فرجا.» (17).

گرد و غبار به ضرر کسی است که آن را بر انگیخته است. اسبهای چموش ‍ مغرور، هلاک می شوند.

عرض کردم: فدای شوم، اسبهای چموش چه کسانی هستند؟
فرمود: کسانی که شتاب می کنند. آنان کسانی را دستگیر می کنند که در معرض دید آنها باشند و یا با آنان برخوردی داشته باشند…
سپس فرمود: ای ابوالمرهف!
گفتم: بله.
فرمود: ایا دیده ای جمعیتی که جان خود را وقف راه خدا کرده باشند. خداوند برای آنان فرجی قرار نداده باشد بلی، به خدا سوگند خداوند برای آنان فرجی قرار داده است.
پاسخ: بدون تردید سخنان علی علیه السلام، در ارتباط با مورد خاص و شرایط ویژه است.
در گذشته یادآور شدیم که جهاد، همانند دیگر امور، متوقف بر تهیه مقدمات و امکانات است و شتابزدگی در آن، پیامدهای ناگواری را در پی دارد. امام علی علیه السلام در بیان فوق، به همین معنی اشاره می کند.

ابن ابی الحدید، در تفسیر سخن فوق می نویسد: «امام علی علیه السلام، با کلام فوق بر آن نیست که کوفیان را از جنگ با اهل شام باز دارد، زیرا امام، همواره، آنان را از سستی و کوتاه آمدن در جنگ با شامیان سرزنش کرده است، بلکه شماری از یاران امام علیه السلام بر آن بودند که فساد و نفاق گروهی از کوفیان را افشاء کنند. علی علیه السلام برای جلوگیری از تفرقه و ایجاد اختلاف داخلی در ارتش خود، آنان را از این کار، در آن شرایط بازداشت و فرمود: بنشینید و بر بلاها صبر کنید. (18).

چگونه ممکن است شخصیتی که آن همه خطبه در تشویق به جهاد و مبارزه با ستمگران دارد، مردم را به سکوت و گوشه نشینی در مقابل ظلم و فساد دعوت کند.
او که می فرماید:

«زشت باد رویتان، که هدف تیرهای دشمن قرار گرفته اید. به شما هجوم می آورند به آنها هجوم نمی برید. با شما می جنگند، با آنان نمی جنگید. معصیت خدا می شود و شما بدان رضایت می دهید (19).

در حدیث دوم نیز، هدف رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله این نیست که رو در رویی با پادشاهان به نتیجه نخواهد رسید؛ چرا که مسلمانان صدر اسلام، بسیاری از قدرتهای حاکم محلی و جهان را ساقط کرده اند و ما دیده ایم بسیاری از انقلابها از جمله انقلاب اسلامی ایران در برابر نظامهای طاغوتی، به موفقیت رسیده است.

از سوی دیگر، این روایت در صدد تحریم مبارزه علیه ستمگران نیست و گرنه قیام علی علیه السلام و امام حسن علیه السلام در مقابل معاویه و قیام امام حسین علیه السلام در مقابل یزیدبن معاویه که صحیح نبود.

بنابراین، پیامبر صلی الله علیه و آله، در این سخن، سنگینی کار و لزوم امکانات مورد نیاز، برای درگیری با حکومتهای خودکامه را یادآوری کرده است. همان گونه که از جای کندن کوهها به آسانی ممکن نیست و نیاز به امکانات و صرف وقت کافی دارد، مبارزه با ستمگران؛ بویژه آنان که پایه های حکومت خود را محکم کرده اند نیز، آن چنان است. بر فرض ‍ اگر امید چندانی هم به پیروزی نبود، باز وظیفه مردم در مبارزه با ستم و فساد به حال خود باقی است.

از روایت سوم استفاده می شود که برخی از افراد علیه حکومت بنی امیه قیام کرده بودند و حکومت نیز در پی آنان بود.

ابی المرهف نیز، ترس آن داشت که بنی امیه او را دستگیر کنند. امام در این گفتار، خواسته اند که ترس وی را از بین ببرند. آن گاه امام از هلاکت فرد شتابزده، یعنی کسی که احساسات زودگذر او را به قیام و اقدام واداشته است، خبر می دهد.

در هر صورت، این روایت در مقام منع از دفاع در مقابل هجوم دشمنان و یا منع از ایجاد حکومت اسلامی در صورت توان و وجود شرایط آن نیست.

اگر در این روایات آمده که شتاب نکنید، به معنای صبر بر ظلم و سکوت در برابر از بین بردن دین و آثار دین و پذیرش سلطه جباران و تسلط آنان بر دین و نوامیس مردم نیست، بلکه این احادیث به معنی شتاب نکردن در رسیدن به دولت حقه جهانی است. شیعیان براساس روایاتی که از پیامبر صلی الله علیه و آله رسیده بود، منتظر فردی از اهل بیت برای نجات و تشکیل دولت حق بودند و به شکلهای گوناگون این انتظار را اظهار می کردند و گاهی هم از روی اعتراض به ائمه علیه السلام گفتند: چرا قیام نمی کنید و ستمگران را به جای خود نمی نشانید. آنان از ائمه علیه السلام انتظار داشتند که به عنوان موعود، قیام کنند.

ائمه علیه السلام نیز، با توجه به چنین ذهنیاتی می فرمودند:

«این توقع شما، پیش از موقع است. آن قیام را نشانه هایی است که پیش ‍ از پدید آمدن ان ها قیام به عنوان مهدی موعود علیه السلام، درست نیست.»
ائمه علیه السلام در این روایات، تن دادن به ستم را سفارش نمی کنند، بلکه آنان، با طرح این روایات، شیعیان را از شتاب و این که هر قیامی را قیام موعود تلقی کنند، بر حذر داشته اند. از این روی، این روایات، به هیچ روی رد صدد منع از قیامهایی که از سوی مصلحان، برای مبارزه با ستم و تشکیل حکومت اسلامی به منظور آماده سازی برای قیام حضرت مهدی علیه السلام صورت می گیرد، نیست.
5- برخی از روایات، به طور عموم و بعضی دیگر در دوره غیبت، شیعیان را به تقیه دعوت می کنند.
امام رضا علیه السلام می فرماید:

«لا دین لمن لا ورع له و لا ایمان لمن لا تقیه له و ان اکرمکم عندالله اعلمکم بالتقیه، قیل یابن رسول الله، الی متی، قال: الی قیام القائم فمن ترک التقیه قبل خروج قائمنا فلیس منا.» (20).

کسی که از گناهان پرهیز ندارد، دین ندارد. همچنین کسی که از تقیه استفاده نمی کند،ایمان ندارد. گرامی ترین شما در نزد خداوند، داناترین شما به تقیه است.
گفته شد: ای پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله! تقیه تا چه زمانی لازم است؟ فرمود: تا قیام قائم. هر آن که پیش از خروج قائم ما، تقیه را ترک کند، از ما نیست.

روایت دیگری نیز مفضل از امام صادق علیه السلام نقل کرده است و در آن روایت نیز امام علیه السلام تقیه را بستگی به قیام قائم علیه السلام می داند. (21).

با استناد به این روایات، گفته شده است که دخالت در سیاست و مخالفت با حکومتهای ستم پیشه خلاف تقیه است؛ بنابراین، جایز نیست (22).
در این که در مبارزه با دشمن لازم است از تقیه و اصول مخفی کاری استفاده کرد، تردیدی نیست و امام به نام تقیه، مسؤ ولیتهای اجتماعی را کنار گذاشتن و تا ظهور امام زمان علیه السلام در سنگر تقیه ماندن، چیزی نیست که اسلام آن را تأیید کند.

اسلام، اجازه داده در جایی که جان و یا مال و یا ناموس انسان در خطر است و اظهار حق، هیچ گونه نتیجه ای ندارد از آن، تا آماده شدن شرایط خودداری کند و وظیفه خود را پنهانی انجام دهد.

بنابراین تقیه گاه لازم است؛ زیرا باعث حفظ جان و یا حفظ دین است و اما گاهی تقیه و سکوت، باعث نابودی دین و انحراف جامعه اسلامی است. این جا، جای سکوت نیست، جای امر به معروف و نهی از منکر و ایثار و فداکاری و شهادت در راه دین است. در این جا، دیگر تقیه حرام است. از این روی، امام خمینی، در سالها 42 و 43 فریاد زد:
«والله گنه کار است کسی که سکوت کند.»

بنابراین روایات تقیه در صدد بازداشتن از جهاد، یا امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه با ستم نیستند، بلکه به انسان مسلمان گوشزد می فرمایند: در حالی که به وظایف خود عمل می کند، در صوت امکان،جان و مال خود و دیگر مسلمانان را حفظ کند. در روایات آمده:

«»التقیه جنه المؤ من« و »التقیه ترس المؤ من«.» (23).

تقیه زره و سپر مؤ من است.

روشن است که از زره و سپر در میدان جنگ استفاده می شود، نه در خانه های در بسته چنانکه برخی از به اصطلاح منتظران مهدی علیه السلام بر این باور بودند و تا آن جا به «تقیه» ای که خود تفسیر می کردند، پایبندی نشان می دادند که موافقت زبانی با حکومتهای ستم را جایز می دانستند (24).

امام صادق علیه السلام، خطاب به ابو حمزه ثمالی، در رابطه با معنای تحریف شده «تقیه»، که چیزی جز فرار از مسؤ ولیت و رفاه طلبی نیست، می فرماید:

«… وایم الله لودعیتم لتنصرونا لقلتم لا نفعل انما نتقی، و لکانت التقیه احب الیکم من آبائکم و امهاتکم، و لو قدقام القائم ما احتاج الی مسائلتکم عن ذلک و لا قام کثیر منکم من اهل النفاق حد الله.» (25).

به خدا سوگند، اگر ما شما را به یاری خد علیه حکومتهای ستم فرا خوانیم، رد می کنید و به تقیه، تمسک می جویید. تقیه در نزد شما از پدران و مادرانتان دوست داشتنی تر است. اگر قائم، قیام کند، نیاز به پرستش از شما ندارد و درباره بسیاری از شما که نفاق پیشه کرده اید حد الهی را جاری خواهد کرد.

امام علیه السلام، هشدار می دهد که این گونه از تقیه برداشت کردن نشانه نفاق است و هنگامیکه حضرت مهدی علیه السلام ظهور کند، با این که این عده ادعای شیعه بودن را دارند، به عنوان منافق با آنان برخورد خواهد کرد.

افزون بر آنچه در پاسخ روایات، آوردیم، روایاتی نیز از ائمه علیه السلام نقل شده که در آن بسیاری از قیامهای علویان و غیر آنان مورد تأیید ائمه علیه السلام قرار گرفته است. همچنین قیامهایی داریم که شیعیان و عالمان معروف در آن شرکت داشته اند.

(1). «فروع الکافی»، کلینی، ج 8: 297 حدیث 456، دارالتعارف، بیروت.
(2). »وسائل الشیعه«، ج 11: 35.
(3). »مقاتل الطالبین«، ابی الفرج اصفهانی، 157 – 165؛ »بحار الانوار«، ج 47: 277؛ »اصول کافی«، ج 1: 363 – 367.
(4). »بحارالانوار«، ج 52: 243، »کتاب الغیبه« نعمانی: 256، 273.
(5). »وسائل الشیعه«، ج 11: 36؛ »مستدرک الوسائل«، ج 11: 37.
(6). »صحیفه سجادیه«، با ترجمه و تفسیر الهی قمشه ای، مقدمه: 12، انتشارات اسلامی.
(7). »بحارالانوار«، ج 41: 298.
(8). »همان مدرک«: 304.
(9). »وسائل الشیعه«، ج 11: 36.
(10). »همان مدرک«: 37.
(11). »همان مدرک«: 41؛ »مستدرک الوسائل«، ج 11: 38.
(12). »اصول کافی«، ج 2: 242.
(13). »وسازل الشیعه«، ج 11: 38.
(14). »مستدرک الوسائل«، ج 11: 35 – 37.
(15). »وسائل الشیعه«، ج 11: 40؛ »نهج البلاغه«، فیض الاسلام، خطبهه 233.
(16). »وسائل الشیعه«: 38.
(17). »فروع کافی«، ج 8: 273 – 274، »وسائل الشیعه«، ج 11: 36 – 37.
(18). »شرح نهج البلاغه«، ابن ابی الحدید، ج 13: 113.
(19). »نهج البلاغه«، فیض الاسلام، خطبه 5«.
(20). »وسائل الشیعه«، ج 11: 466.
(21). »همان مدرک«، 467.
(22). »در شناخت حزب قاعدین زمان«: 134، به نقل از »انتظار بذر انقلاب« حسین تاجری: 114، 117.
(23). »وسائل الشیعه«، ج 11: 461، 465.
(24). »در شناخت حزب قاعدین زمان«، 133، 136.
(25). »وسائل الشیعه«، ج 11: 483.
پایگاه اطلاع رسانی صراط مبین

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن