مردی که ۱۶ بار با پای پیاده به حج رفت!
انتشار: 26 آبا ماه 1394 ساعت 13:08 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش گلستان بلاگ،وب سایت «اصحاب عشق» نوشت:

۱۶ بار با پای پیاده به مکه رفتن تهجد و شب زنده داری شمر و یارانش …  نماز شب خواندن های ابن ملجم و طلحه و زبیر … پینه بستن پیشانی خوارج از فرط نماز شب و عبادت … نماز شب شریح قاضی و امثال او…

فرآوری: زهرا اجلال
24(1) (1)

مردی که ۱۶ بار پای پیاده به حج رفت، امام حسین (علیه السلام) را کشت
یکی از افراد مقابل ابا عبدالله الحسین علیه السلام، شمر بن ذی الجوشن است. مروری گذرا بر زندگی شمر گویای روحیه ی جاه طلبی و فرصت طلبی اوست. به دلیل همین روحیه، وی همواره در عرصه های گوناگون تاریخ اسلام حاضر بود. به ویژه آن جا که نام و مسأله ی نان و جاه در میان بوده، حضور شمر آشکارتر است.
در تاریخ زندگانی او، نشانه هایی از مبارزه های بی باکانه ی وی به چشم می خورد. این پیشینه به گونه ای است که در جنگ با سیدالشهداء (علیه السلام)، امیری یک لشکر چهار هزار نفری به او سپرده می شود.

 اولین خصوصیت شمر این بود که شکم پرست قهّاری بود؛ شکم از همه چیز برای او مهم تر است. مهم بود که غذای خوب بخورد و برای دست یافتن به این غذا دست به هر کاری می زد. شمر عبدالبطن؛ اسیر و بنده ی شکم بود و این اسارت او را بیچاره کرد.

شمر آدم کوچکی نبود، او کسی است که شانزده بار با پای پیاده به سفر حج رفته است. فکر نکنید شمر اهل نماز و روزه نبوده و یا از آن دسته آدم هایی بوده که عرق می خوردند، عربده می کشیدند؛ شمر و بسیاری دیگر که در مقابل امام حسین علیه السلام ایستاده بودند، آدم هایی بودند که پیشانی پینه بسته داشتند، بسیاری از آن ها اهل تهجد بودند.
تعدادی از این افراد با پیغمبر (صلی الله و علیه و آله) هم دیده شده اند. وقتی امام حسین علیه السلام به کربلا وارد شد بعضی از این افراد را صدا زد و فرمود: « مگر شما پیغمبر را ندیدید؟»

این افرادی که پیغمبر را دیده بودند و رو به سوی قبله نماز می خواندند، رو در روی امام ایستاده اند.
در کتاب تاریخ مسعودی آمده است که در کربلا هر روز ۲۰۰۰۰ نفر در فرات غسل می کردند. غسل قربه الی الله که حسین علیه السلام را بکشند و می گفتند: غسل می کنیم تا ثوابش بیشتر باشد.
در ظهر عاشورا وقتی ابا عبدالله علیه السلام برای نماز خواندن اذان می گفتند، در طرف سپاه دشمن حسین علیه السلام هم نماز می خواندند؛ برخی از این افراد به ابا عبدالله علیه السلام می گویند که نماز شما قبول نیست! و حبیب به آن ها می گوید: « نماز شما قبول است؟! » درگیری می شود و حبیب قبل از اذان ظهر روز عاشورا به شهادت می رسد.

هشداری برای امروز و فردای ما
شمر جانباز امیر المومنین علیه السلام بود، چه شد که فرمانده جنگ حضرت علی علیه السلام به این جا رسید؟
شمر در جنگ صفین حاضر بود و در شمار شیعیان لشکریان امام علی علیه السلام، شجاعت از خود نشان داد. او در این جنگ به دلیل درگیری با «ادهم بن محرز باهلی»، به سختی مجروح شد، به گونه ای که شمشیر، استخوان پیشانی وی را شکافت. شمر نیز به عنوان انتقام، نیزه ای به او زد و او را از اسب به زیر افکند. با این حال ادهم با کمک شامیان از مرگ رهایی یافت. (سفینه البحار، ماده شمر؛ تاریخ الطبری، ج ۵، ص ۲۸؛ الکامل، ج ۲، ص ۳۷۷؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۵، ص ۲۱۳)
در پایان جنگ صفین، آغاز انحراف گروهی به ظاهر مسلمان، به نام خوارج بود. هسته های نخستین  این گروه منحرف که به «خوارج نهروان» و «مارقین» معروف بودند، در زمان پیامبر (صلی الله و علیه و آله) برچیده شد، ولی در زمان امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) با شعار «لا حکم الا لله» به مرحله ی ظهور رسید.  در این زمان است که انحراف شمر از سپاه امام علی علیه السلام به گروه معاویه در تاریخ ذکر شده است.

چه خصوصیاتی شمر را از راه حق منحرف کرد؟
۱٫ اولین خصوصیت شمر این بود که شکم پرست قهّاری بود؛ شکم از همه چیز برای او مهم تر است. مهم بود که غذای خوب بخورد و برای دست یافتن به این غذا دست به هر کاری می زد. شمر عبدالبطن ؛ اسیر و بنده ی شکم بود و این اسارت او را بیچاره کرد.
یک روز بهلول از راهی می گذشت. هارون او را صدا زد و گفت: ما را نصیحتی نمی کنی؟ می خواست او را دست بیندازد … بهلول گفت: حوصله نصیحت ندارم. اما می توانم سوالی از تو بپرسم؟ گفت: بفرما. بهلول گفت: اگر می خواستی غذا بخوری و غذا را در دهانت گذاشتی و هر کاری کردی غذا پایین نرفت چه کار می کنی؟ حاضری چقدر از ثروتت را بدهی؟ هارون کمی فکر کرد و گفت: نیمی از ثروتم را می دهم. بهلول گفت: حالا سوالم را طوری دیگر مطرح می کنم. اگر غذا پایین رفت ولی هر کاری کردی نتوانستی آن را دفع کنی چه می کنی؟ گفت معلوم است می میرم؛ نصف ثروتم را می دهم تا رهایی پیدا کنم.

بهلول گفت: می بینی همه دعوا سر یک روده و یک فرو دادن و پس دادن است، توجه به همین ریزه کاری ها ما را از گناه و عصیان باز می دارد.
نکته ی دوم که در شخصیت شمر بود این بود که چشم دیدن پیشرفت هیچ کس را نداشت … یک روحیه شقاوت پیشه داشت … مدام از این و آن سخن می گفت …
خداوند در سوره حجرات به این مسئله اشاره کرده است که اگر فاسقی نزد شما آمد و خبری پیش شما آورد، زود تأییدش نکنید و هیچ گاه از خبر چینی دیگران لذت نبرید. مثلا فردی نزد ما می آید و خبری را به ما می گوید ما می گوییم “راست می گویی؟” این کار باعث تشویق طرف مقابل می شود و این عامل باب غیبت را می گشاید.

در حقیقت شمر و همراهانش در شناخت حق، دچار مشکل شده بودند و به جای آنکه نسبت به افرادی که پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) معرفی کرده بود، شناخت پیدا کنند، به مسائل ظاهری و مطامع دنیویی پرداختند و عملکردشان را خوب و مستحق می دانستند

۲٫ از دیگر خصوصیات شمر آن بود که افراد را دست می انداخت، زخم زبان می زد و این در حالی است که قرآن کریم مجازات بد کاران را مشخص کرده ولی بد ترین مجازات ها متوجه کسانی است که زخم بر جان دیگران می زنند. حفره در روح ها ایجاد می کنند؛ سرزنش می کنند و می شکنند. در کربلا شمر بارها حرف های آزار دهنده ای به ابا عبدالله علیه السلام زد.

۳٫ شمر در شناخت حق، کم آورد. او و همراهانش در شناخت حق، دچار مشکل شده بودند. از آنجا که خمیر مایه انسان ها و چگونگی شکل گرفتن آن را بسیار مهم است، چنانچه  بعضی از افراد اگر هزاران مشکل سر راه دینشان قرار گیرد، دست از دینشان بر نمی دارند و به تعبیر امام حسین (علیه السلام) «وقتی انسان ها در برابر امتحانات قرار گیرند، تعداد افراد دین دار بسیار اندک می شود که این نشان دهنده ضعف دینی افراد است. یعنی دین آنها دینی نبوده که آنها را در مسیرهای دشوار زندگی ثابت قدم نگاه دارد، بنابراین در مقابل کوچک ترین مشکلاتی دین خودشان را از دست داده و اقدام به فعالیت هایی می کنند که باعث غربت اسلام می شود.»
شمر نیز به همین مشکل دچار است به طوری که از ابتدا دین او دین استواری نبوده است و به تعبیر قرآن مجید «اینان در استقامت کم آوردند» یعنی با روبه رو شدن با برخی مسائل، بلافاصله از دین خود خارج شدند.
جالب اینکه این افراد، خارج شدن خود از دین را قبول ندارند. در یک روایت در کتاب «الاعلام» نوشته «زرکلی» آمده است: «بعد از حادثه کربلا شمربن ذی الجوشن در کوفه بود. روزی در مسجد کوفه مشغول نماز خواندن بود که در نماز به خداوند عرض کرد: خداوندا! به شرافتم من را ببخش، به این معنا که خود را یک انسان شریف می دانست. در این حین شخصی که کنار او نشسته بود، به او گفت: من تو را می شناسم، تو به کربلا رفتی و پسر دختر پیغمبر (صلی الله و علیه وآله) را کشتی، حالا خودت را شریف می دانی؟ و ادعا می کنی که خدا تو را به شرافتت ببخشد! شمر گفت: اگر نمی رفتم کربلا و حسین (علیه السلام) را نمی کشتم، شریف نبودم، چون دستور یک عالم و خلیفه رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) را اطاعت کرده ام». [تاریخ الإسلام، ج ۵، ص ۱۲۵ – ۱۲۶]
این عمل شمر نشان از این دارد که عمل صالح – حتی جانبازی در رکاب امام علی (علیه السلام) – به تنهایی نباید موجب غرور افراد شود؛ چون هیچ تضمینی در رستگاری دائمی فرد وجود ندارد. ایمان و اعتقاد شمر حتی اگر از روی فهم و یقین هم بود در نهایت مغلوب دنیاپرستی و منفعت طلبی او شد و به همین دلیل، او خواسته های نفسانی را بر خواست الهی مقدم داشت و به بدترین جنایت دست زد.
در قرآن نیز از این گونه افراد یاد شده که پس از دیدن آیات و معجزات الهی، مجدد از شیطان پیروی کرده و در مسیر گمراهی قرار می گیرند: «و خبر آن کسى را براى آنان بخوان که آیات خویش را بدو ارزانى داشتیم اما او از آنها کناره گرفت و شیطان در پى او افتاد و از گمراهان شد» [ اعراف، ۱۷۵]
در حقیقت شمر و همراهانش در شناخت حق، دچار مشکل شده بودند و به جای آنکه نسبت به افرادی که پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) معرفی کرده بود، شناخت پیدا کنند، به مسائل ظاهری و مطامع دنیویی پرداختند و عملکردشان را خوب و مستحق می دانستند.

کلام آخر:

فراموش نکنیم که شمر بن ذی الجوشن، نخستین و آخرین بدطینت جهان نبوده و نیست. زمین، هیچگاه خالی از شمرها نبوده و نیست و نخواهد بود، چونان که هیچ زمانی، زمین خالی از حجت و نیک نامان نبوده است. ممکن است در جهان پر از اضطراب، حسین بن علی ها کم باشند، اما رسوایی و نفرین حق طلبان همواره عاقبت بد اندیشی و بد خواهی امثال شمر است.
این خصوصیات از جانباز امیر المومنین علی علیه السلام شمر را ساخت، شمری که در کربلا با قساوت کامل بر سینه پسر پیغمبر نشست و با بی رحمی تمام دوازده ضربه از پشت بر گردن ابا عبدالله علیه السلام وارد کرد و بعد هم سرخون چکان حسین علیه السلام را دست گرفت و از قتلگاه بیرون آمد.
کمی مراقب رفتارها و عملکرهایمان باشیم و کنکاش بیشتری از خود داشته باشیم، به نمازها و روضه رفتن ها و کارهای نیکمان غرّه نشویم که هیچ معلوم نیست می توانیم آن ها را حفظ کنیم یا نه…

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن