ما را غرق در مدرنیته کرده اند و به قول معروف دارند قورباغه پز می کنند
انتشار: 17 بهم ماه 1394 ساعت 21:11 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش گلستان بلاگ،وب سایت «هوران» نوشت:

1256416_342

نویسنده: فهیمه مومن یساقی

 

روی نیمکت کنارحوضی با کاشی به رنگ آبی نشسته بود،ماه توی حوض بالا وپایین میلغزید. به عکسی زل زده بود، جلوتر رفتم پرسیدم حاجی به چی خیره شدی؟

 

گفت: به عکس عروسی ام. بیا و ببین …

 

22 بهمن سالهای نخست انقلاب را دارم مرور میکنم…

 

توی دلم فکر کردم!

 

عجبا؛ مهتاب را به رخ عروسی اش، انقلاب را به رخ خودش، عجب…………

 

دوباره پرسیدم. این خانم با شما نسبتی دارند؟ این که چیزیش معلوم نیست!

 

لبخندی زد و گفت: این عکس همسرم است، شهید عبدالحسینی آمده بودند برای تبریک، یادش بخیر…

 

اصغر شهید شد و من ماندم و خاطراتش …

 

خانم برای پذیرائی یک پارچ آب آورده بودند، می بینی چطور پرده کرده است؟!

 

گفتم: پرده کردن یعنی چی؟

 

نفس عمیقی کشید و گفت: دوران ما حیا پر رنگ تر بود، چهره می پوشاندند، صدای زنان را به زحمت می شنیدی. مراقب صدایشان بودند که مبادا دل مردی را بلرزاند، قران در مسیر زندگی شان جاری بود.

 

اما امروز …

 

دلش حسابی از اوضاع جامعه پر بود، اول خیال کردم که یاد خاطرات عروسی اش افتاده!

 

اما داشت پوشش خانم ها را با دهه شصت مقایسه میکرد.

 

آن روزها همه چیزش فرق داشت…

 

حتی پارچ آب!

 

پارچ های قدیم درپوش داشتنند تا نکند چیزی در آب بیفتد و پاکی آب را مشتبه کند.

 

اما امروز پارچ ها هم مدرن شده اند…

 

امروز بند رخت ها هم مدرن شده اند، روی بالکن آپارتمان ها را که نگاهی می اندازی، هر لباسی که  نباید به چشم بخورد،هست…

 

معماری خانه ها هم با حیا بود، مثل الان نبود که وقتی درب ورودی را باز می کنی تا انتهای سرویس بهداشتی را هم می توانی ببینی …

 

ما را غرق در مدرنیته کرده اند و به قول معروف دارند قورباغه پز می کنند…

 

قورباغه را اگر در آب داغ بیندازند ،شالاپی می پرد بیرون، اما اگر یک شمع زیر آبش روشن کنند و کم کم داغ شود، قورباغه تفاوت دما را تشخیص نمی دهد و میمیرد…

 

حرفهایش حالا مرا به عکس خیره کرده بود …

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن