ماجرای یک کتاب
انتشار: 13 ارد ماه 1394 ساعت 22:02 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش گلستان بلاگ، وبلاگ «گل شقایق امیر» نوشت:

سلام

کتاب من زنده ام حس و تفکر عیجبی به من داد…

حس غرور و گاهی حسرت…

حس غرور اززنان و مردان آزاده کشورم از همان هایی که در کنار مبارزه با دشمن ,دین پیامبرم و حجاب فاطی مادرم را با زیبایی هر چه تمام تر به نمایش گذاشتند…

حس غرور از پدر و مادرانی که اینگونه فرزندانی تربیت کردند…

حس غرور از این همه صبر و استفامت و حیا…

آری حس حسرت را با دلی پر آه بیان میکنم…

حس حسرت از بی رنگ شدن حیا و غیرت زنان و مردان غیور سرزمینم…

حس حسرت از گم شدن آداب تربیت دینی فرزندانمان…

حس حسرت از این همه نالیدن هایی که راضی اند به فروختن شرافت سرزمینشان…

نمی گویم کجایند مردان و زنان بی ادعا…

این روزها هم که بگردی پیدا می شوند…

اصلا این روزها  هم کم نیستند…

فقط باید بیدار شود حس عشق …

عشقی در سایه عمل…

می خوام از همین جا از همه شما بخواهم سر سجاده معبود که نشستید …

دعا کنید که از غفلت رها شویم…

…الهی آمین…

zende

 

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن