لشکر سفیانی در منطقه ی بیداء
انتشار: 24 اسف ماه 1394 ساعت 20:12 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش گلستان بلاگ،وبلاگ «اریان بلاگفا» نوشت:

3(5)

پرسش ) آیا لشکریانی که در منطقه ی بیداء در زمین فرو می روند، همان لشکریان سفیانی هستند؟
پاسخ ) نعمانی با سند خود از امام جعفر باقر (علیه السلام) روایت می کند که ایشان در ضمن حدیثی از سفیانی سخن گفتند و فرمودند:
«یَا جَابِرُ الزَمِ الأرضَ وَ لَا تُحَرِّک یَداً وَ لَا رِجلاً حَتَّی تَرَی عَلَامَاتٍ أذکُرُوهَا لَکَ إِن أدرَکتَهَا أوَّلُهَا اختِلَافُ بَنِی العَبَّاسِ وَ مَا أرَاکَ تُدرِکُ ذَلِکَ وَ لَکِن حَدِّث بِهِ مَن بَعدِی عَنِّی وَ مُنَادٍ یُنَادِی مِنَ السَّماءِ وَ یَجِیئُکُم الصَّوتُ مِن نَاحِیَه دِمَشقَ بِالفَتحِ وَ تُخسَفُ قَریَه مِن قُرَی الشَّامِ تُسَمَّی الجَابِیَه وَ تَسقُطُ طَائِفَه مِن مَسجِدِ دِمَشقَ الأیمَنِ وَ مَارِقَه تَمرُقُ مِن نَاحِیَه التُّرکِ وَ یَعقُبُهَا هَرجُ الرُّومِ وَ سَیُقبِلُ إِخوَانُ التُّرکِ حَتَّی یَنزِلُوا الجَزِیرَه وَ سَیُقبِلُ مَارِقَه الرُّومِ حَتَّی یَنزِلُوا الرَّملَه فَتِلکَ السَّنَه یَا جَابِرُ فِیهَا اختِلَافٌ کَثِیرٌ فِی کُلِّ أرضٍ مِن نَاحِیَه المَغرِبِ فَأوَّلُ أرضٍ تَخرَبُ أرضُ الشَّامِ ثُمَّ یَختَلِفُونَ عِندَ ذَلِکَ عَلَی ثَلَاثِ رَایَاتٍ رَایَه الأصهَبِ وَ رَایَه الأبقَعِ وَ رَایَه السُّفیَانِیِّ فَیَلتَقِی السُّفیَانِیُّ بِالأبقَعِ فَیَقتَتِلُونَ فَیقتُلُهُ السُّفیَانِیُّ وَ مَن تَبِعَهُ ثُمَّ یَقتُلُ الأصهَب ثُمَّ لَا یَکُونُ لَهُ هِمَّه إِلَّا الإِقبَالَ نَحوَ العِرَاقِ یَمُرُّ جَیشُهُ بِقِرقِیسِیَاءَ فَیَقتَتِلُونَ بِهَا فَیقتَلُ بِهَا مِنَ الجَبَّارِینَ مِائَه ألفٍ وَ یَبعَث السُّفیَانِیُّ جَیشاً إِلَی الکُوفَه وَ عِدَّتُهُم سَبعُونَ ألفاً فَیُصِیبُونَ مِن أهلِ الکُوفَه قَتلاً وَ صُلباً وَ سَبیاً فَبَینَا هُم کَذَلِکَ إِذ أقبَلَت رَایَاتٌ مِن قِبَلِ خُرَاسَانَ وَ تَطوِی المَنَازِلَ طَیّاً حَثِیثاً وَ مَعَهُم نَفَرٌ مِن أصحَابِ القَائِمِ ثُمَّ یَخرُجُ رَجُلٌ مِن مَوَالِی أهلِ الکُوفَه فِی ضُعَفَاءَ فَیَقتُلُهُ أمِیرُ جَیشِ السُّفیَانِیِّ بَینَ الحِیرَه وَ الکُوفَه وَ یَبعَثُ السُّفیَانِیُّ بَعثاً إِلَی المَدِینَه فَیَنفَرُ المَهدِیُّ مِنهَا إِلَی مَکَّه فَیبلُغُ أمِیرَ جَیشِ السُّفیَانِیِّ أنَّ المَهدِیَّ قَد خَرَجَ إِلَی مَکَّه فَیبعَثُ جَیشاً عَلَی أثَرِهِ فَلَا یُدرِکُهُ حَتَّی یَدخُلَ مَکَّه خائِفاً یَتَرَقَّبُ عَلَی سُنَّه مُوسَی بنِ عِمرَانَ (علیه السلام) قالَ: فَیَنزِلُ أمِیرُ جَیشِ السُّفیَانِیِّ البَیدَاءَ فَیُنَادِی مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ یَا بَیدَاءُ أبِیدِی القَومَ فَیَخسِفُ بِهِم فَلَا یُفلِتُ مِنهُم إِلَّا ثَلَاثَه نَفَر یُحَوِّلُ الله وُجُوهَهُم إِلَی أقفِیَتِهِم وَ هُم مِن کَلبٍ وَ فِیهِم نَزَلَت هَذِهِ الآیَه – یا ایها الذین أوتُوا الکتابَ آمنوا بما نَزَّلنا مُصَدِّقاً لِما مَعَکُم مِن قَبلِ أن نَطمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلی أدبارِها الآیَه قَالَ وَ القَائِمُ یَومَئِذٍ بِمَکَّه قَد أسنَدَ ظَهرَهُ إِلَی البَیتِ الحَرَامِ مُستَجِیراً بِهِ فَیُنَادِی: یَا أیُّهَا النَّاسُ إِنَّا نَستَنصِرُ الله فَمَن أجَابَنَا مِنَ النَّاسِ فَإِنَّا أهلُ بَیتِ نَبِیِّکُم مَحَمَّدٍ وَ نَحنُ أولَی النَّاسِ بالله وَ بِمُحَمَّدٍ ص فَمَن حَاجَّنِی فِی آدَمَ فَأنَا أولَی النَّاسِ بِآدَمَ وَ مَن حَاجَّنِی فِی نُوحٍ فَأنَا أولَی النَّاسِ بِنُوحٍ وَ مَن حَاجَّنِی فِی إِبرَاهِیمَ فَأنَا أولَی النَّاسِ بِإِبراهِیمَ وَ مَن حَاجَّنِی فِی مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَأنَا أولَی النَّاسِ بِمُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ مَن حَاجَّنِی فِی النَّبِیِّنَ فَأنَا أولَی النَّاسِ بِالنَّبِیِّینَ ألَیسَ الله یَقُولُ فِی مُحکَم کِتَابِهِ – إِنَّ الله اصطفی آدم و نوحاً و آل ابراهیم و آل عمرانَ علَی العالمینَ ذُرِّیَّه بَعضُها مِن بَعضٍ و الله سمیع علیمٌ فَأنَا بَقِیَّه مِن آدَمَ وَ ذَخِیرَه مِن نُوحٍ وَ مُصطَفًی مِن إِبراهیمَ وَ صَفوَه مِن مُحَمَّدٍ صلی الله علیهم أجمعینَ ألَا فَمَن حَاجَّنِی فی کتاب الله فأنَا أولَی النَّاسِ بِکِتَابِ الله ألَا وَ مَن حَاجَّنِی فِی سُنَّه رَسُولِ الله فَأنَا أولَی النَّاسِ بِسُنَّه رَسُول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فَأنشُدُ اللهَ مَن سَمِعَ کَلَامِی الیومَ لَمَّا بَلَّغَ الشَّاهِدُ مِنکُمُ الغَائِبَ وَ أسألُکُم بِحَقِّ الله وَ حَقِّ رَسُولِهِ ص و بحقِّی فَإِنَّ لی علیکم حَقَّ القُربَی مِن رسول الله إِلّا أعَنتُمُونَا وَ مَنَعتُمُونَا مِمَّن یَظلِمُنَا فَقَد أخِفنَا وَ ظُلِمنَا وَ طُرِدنَا مِن دِیَارِنَا وَ أبنَائِنَا وَ بُغِیَ عَلَینَا وَ دُفِعنَا عَن حَقِّنَا وَ افتَرَی أهلُ البَاطِلِ عَلَینَا فاللهَ اللهَ فِینَا لَا تَخذُلُونَا وَ انصُرُونَا یَنصُرکُمُ الله تَعَالَی – قَالَ: فَیَجمَعُ الله عَلَیهِ أصحَابَهُ ثَلَاَثِمائَه وَ ثَلَاثَه عَشَرَ رَجُلاً وَ یَجمَعُهُمُ الله له علی غیر میعادٍ قَزَعاً کَقَزَعِ الخَرِیفِ وَ هِیَ یا جابرُ الآیَه الَّتِی ذَکَرَهَا الله فی کتابه – عرینَ ما تکونوا یأتِ بِکُم الله جمیعاً إِنَّ الله علی کل شیءٍ قَدیرٌ فَیُبَایِعُونَهُ بَینَ الرُّکنِ وَ المَقَامِ وَ مَعَهُ عَهدٌ مِن رَسُولِ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) قَد تَوَارَثَتهُ الأبنَاءُ عَنِ الآباءِ وَ القَائِمُ یا جابِرُ رَجُلٌ مِن وُلدِ الحُسَینِ یُصلِحُ الله لَهُ أمرَهُ فِی لَیلَه فَمَا أشکَلَ عَلَی النَّاسِ مِن ذَلِکَ یَا جَابِرُ فَلَا یُشکِلَنَّ عَلَیهِم وَلَادَتُهُ مِن رَسُولِ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) وَ وِرَاثَتُهُ العُلَمَاءُ عَالِماً بَعدَ عَالِمٍ فَإِن أشکَلَ هَذَا کُلُّهُ عَلَیهِم فَإِنَّ الصَّوتَ مِنَ السَّمَاءِ لَا یُشکِلُ عَلَیهِم إِذَا نُودِیَ بِاسمِهِ وَ اسمِ أبِیهِ وَ أمِّه؛
ای جابر! بر زمین بنشین (خانه نشین باش) و دست و پایی نجنبان (فعّالیتی نکن) تا نشانه هایی را که برایت یاد می کنم، ببینی؛ چنانچه بدان برسی: نخستین آنها اختلاف بنی عبّاس است و من در تو نمی بینم که آن را دریابی؛ ولی پس از من آن را از من روایت کن و آواز دهنده ای از آسمان ندا کند و شما را آوازی از جانب دمشق به فتح برسد و قریه ای از آبادی های شام به نام جابیه فرو رود، بخشی از قسمت راست مسجد دمشق فرو ریزد و گروهی مارقه (که شورشیانی گمراه و بدعت گذار و گول خورده اند) از ناحیه ی ترک خروج کنند و اغتشاش و بی قانونی روم به دنبال آن باشد و طایفه ی ترک روی آورند تا آنکه در جزیره فرود آیند و نیز شورشیان از روم روی آورند تا در رمله فرود آیند. پس در آن سال ای جابر در هر سرزمینی از ناحیه ی مغرب اختلاف فراوانی پدید آید، پس نخستین سرزمینی که ویران می شود، سرزمین شام باشد. سپس در آن هنگام اختلاف آنان بر سه پرچم باشد: پرچم أصهب و پرچم أبقع و پرچم سفیانی، پس سفیانی با ابقع برخورد کند و به جنگ پردازد و سفیانی و هر کس را که از او پیروی می کند، خواهد کشت. سپس أصهب را می کشد و بعد، دیگر همّتی به کار نخواهد بست؛ مگر روی آوردن به سوی عراق و سپاهیانش به قرقیسیا گذر کنند و در آنجا به جنگ پردازند و صد هزار تن از ستمکاران در آنجا کشته شوند و سفیانی سپاهی به کوفه گسیل دارد که هفتاد هزار نفر شمار ایشان باشد. پس ایشان مردم کوفه را بکشند و به دار آویزند و اسیر کنند. در کشاکشی این چنین که بر ایشان واقع شده، ناگاه پرچم هایی از جانب خراسان پدیدار شود و پرچمداران منزل ها را با سرعت بسیار بپیمایند و با آنان چند تن از اصحاب قائم همراه باشند. سپس مردی از موالی (غیربومی) اهل کوفه با جمعی ناتوان خروج کند، فرمانده ی سپاه سفیانی، میان حیره و کوفه، او را به قتل رساند و سفیانی گروهی را به مدینه روانه کند و مهدی از آنجا به مکّه رهسپار شود و خبر به فرمانده ی سپاه سفیانی رسد که مهدی به جانب مکّه بیرون شده است. پس او لشکری از پی ایشان روانه کند؛ ولی او را نیابد تا اینکه مهدی با حالت ترس و نگرانی بدان سنّت که موسی بن عمران داشت، داخل مکّه شود.»
آن حضرت فرمودند: «فرمانده ی سپاه سفیانی در صحرا فرود می آید. پس آواز دهنده ای از آسمان ندا می کند که: ای دشت! آن قوم را نابود ساز. پس دشت نیز ایشان را به درون خود می برد و هیچ یک از آنان نجات نمی یابد، مگر سه نفر که خداوند رویشان را به پشت آنان بر می گرداند و ایشان از قبیله ی کلب هستند و این آیه در مورد آنان نازل شده: «ای کسانی که کتاب به شما داده شده! به آنچه ما فرو فرستادیم (قرآن) که آنچه را نزد شماست، (تورات و انجیل) تصدیق می کند، ایمان آورید؛ پیش از آنکه چهره هایی را محو سازیم و آنها را به پشت هایشان بر گردانیم (تا آخر آیه).» حضرت فرمودند: «قائم در این هنگام در مکّه خواهد بود. پشت خود را به بیت الحرام تکیه داده و بدان پناه جسته و ندا می دهد: «ای مردم! ما از خدا یاری می طلبیم. چه کسی از مردم (دعوت) ما را پاسخ می گوید؟ که ما خاندان پیامبر شما، محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) هستیم و ما شایسته ترین مردم به خداوند و محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) هستیم. پس هر که درباره ی آدم با من محاجّه کند، بداند که من سزاوارترین مردم به آدم هستم و هر که با من درباره ی نوح به محاجّه پردازد، بداند که من شایسته ترین مردم به نوح هستم و هر کس با من درباره ی ابراهیم به محاجّه بپردازد، بداند که من شایسته ترین مردم به ابراهیم هستم و در مورد محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) با من به محاجّه برخیزد، بداند که من سزاوارترین مردم به محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) هستم و هر کس در مورد پیامبران با من محاجّه کند، بداند که من سزاوارترین مردم به پیامبران هستم؛ مگر خداوند در کتاب خود نمی فرماید: «إِنَّ الله اصطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبراهِیمَ و آلَ عمران علی العالمینَ – الآیه؛ همانا خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برگزید، فرزندانی که برخی از آنان از نسل پاره ای دیگر هستند و خداوند شنوا و داناست.»؟ پس من یادگاری هستم از آدم و به جا مانده از نوح و برگزیده از ابراهیم و خلاصه ای از محمّد که درود خداوند بر تمامی آنها باد.
بدانید هر کس با من درباره ی کتاب خدا به محاجّه پردازد، پس من شایسته ترین مردم به کتاب خداوند هستم. هان! هر که در مورد سنّت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با من محاجّه کند، بداند که من سزاوارترین مردم به سنّت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هستم. پس من به خدا سوگند می دهم هر کس را که امروز سخن مرا می شنود که حاضران [از شما] به غایبان از شما می خواهم، ابلاغ کند و به حقّ خدا و حقّ رسول او (صلی الله علیه و آله و سلم) و حقّ خودم که مرا بر شما حقّ خویشاوندی با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است، از شما می خواهم که ما را یاری نمایید و از ما باز دارید آن کس را که به ما ستم می کند که ما مورد وحشت و ستم قرار گرفتیم و از شهرها و فرزندانمان رانده شدیم و بر ما ستم شد و از حقّمان کنار زده شدیم و آنان که بر باطل بودند، بر ما نسبت ناروا بستند. پس خدا را خدا را (به یاد آرید) در حقّ ما، ما را خوار نسازید و ما را یاری کنید تا خدای تعالی شما را یاری فرماید»
آن حضرت ادامه داد: «پس خداوند سیصد و سیزده نفر یاران آن حضرت را بر او گرد می آورد و خداوند، آنان را بدون قرار قبلی برای او فراهم آورد؛ به سان پاره های ابر پاییز (که متفرّقند و بعد به هم می پیوندند) ای جابر! این همان آیه ای است که خداوند در کتاب خود آن را ذکر کرده است که: «هر کجا که باشید خداوند همگی شما را گرد می آورد که خدا بر همه چیز توانا است.» پس در میان رکن و مقام همراه او بیعت می کنند و با او فرمان و وصیّت نامه ای از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است که فرزندان آن را از پدران به ارث دریافت داشته اند و قائم – ای جابر! – مردی از فرزندان حسین است که خداوند کار او را یک شبه برایش اصلاح می فرماید. پس هر چه از آن جمله بر مردم مشکل نماید، زاده شدن او از نسل رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ارث بردن او از علمای هر عالمی پس از دیگری بر ایشان مشکل نخواهد بود و باز اگر اینها هم جملگی بر ایشان مشکل باشد، آن ندا که از آسمان بر می خیزد، هنگامی که او به نام خودش و پدر و مادرش خوانده می شود، دیگر مشکلی را بر ایشان باقی نمی گذارد.»
و از آن جمله روایتی است که کتاب «منتخب الاثر» از «ینابیع المودّه»،
از قول امام علی (علیه السلام) نقل کرده که ایشان در تفسیر این سخن خدای تعالی که:
«وَلَو تَرَی إِذ فَزِعُوا فَلَا فَوتَ وَأخِذُوا مِن مَّکَانٍ قَرِیبٍ؛ (1)
ای کاش می دیدی هنگامی که (کافران) وحشت زده اند (آنجا که راه) گریزی نمانده است و از جایی نزدیک گرفتار آمده اند.»
فرمودند: «المَهدِیُّ أقبَلُ جَعدٌ بِخَدِّهِ خَالٌ یَکُونُ مَبدَؤُهُ مِن قِبَلِ المَشرِقِ وَ إِذَا کَانَ ذَلِکَ خَرَجَ السُّفیَانِیُّ فَیَملِکُ قَدرَ حَملِ امرَأه تِسعَه أشهُرٍ یَخرُجُ بِالشَّامِ فَیَنقَادُ لَهُ أهلُ الشَّامِ إِلَّا طَوَائِفَ مِنَ المُقِیمِینَ عَلَی الحَقِّ یَعصِمُهُمُ اللهُ مِن الخُرُوجِ مَعَهُ وَ یأتِی المدینه یَجَیشٍ جَرَّارٍ حَتَّی إِذَا انتَهَی إِلَی بَیدَاءِ المَدِینَه خَسَفَ اللهُ بِهِ ذَلِکَ قَولُ الله عَزَّوَجَلَّ فِی کِتَابِهِ وَلَو تَرَی إِذ فَزِعُوا فَلَا فَوتَ وَأخِذُوا مِن مَّکَانٍ قَرِیب؛
مهدی دیدگانی جالب، مویی مجعّد و خالی بر گونه دارد و ابتدای قیامش از جانب شرق است. در آن هنگام، سفیانی نیز خروج می کند و به اندازه ی مدّت حاملگی یک زن، یعنی نُه ماه سلطنت می نماید. او در شام خروج می کند و مردم شام از وی اطاعت می کنند. جز یک عدّه که بر عقیده ی حق استوارند، خداوند آنها را از پیوستن به او حفظ می کند.
سفیانی با لشکری جرّار به «بیداء مدینه» می آیند. وقتی به بیداء رسید، خدا او را به زمین فرو می برد (البته با لشکرش) و این است معنی این آیه شریف «وَلَو تَرَی إِذ فَزِعُوا فَلَا فَوتَ وَأخِذُوا مِن مَّکَانٍ قَرِیبٍ.»
همچنین روایتی را «البرهان» در زمینه ی نشانه های ظهور مهدی آخرالزّمان (علیه السلام) از قول امیرمؤمنان، علیّ بن ابی طالب (علیه السلام) درباره ی سفیانی نقل می کند که فرمودند:
«سفیانی از فرزندان خالد بن یزید بن ابی سفیان است.»
تا جایی که فرمودند:
«مردی از اهل بیت من در حرم قیام می نماید، خبر آن به سفیانی می رسد، یکی از لشکریانش را به سوی او گسیل می دارد؛ آنگاه سفیانی با همه ی لشکریانش به سوی او حرکت می کند تا اینکه به سرزمین بیداء می رسند و در آنجا زمین آنها را فرو می برد و جز خبر دهنده ای از آنان، کسی از آنها نجات نمی یابد.»
این موضوع در اخبار دیگری نیز ذکر شده است.
چنانچه این اخبار صحّت داشته باشد، همه ی خبرهایی که از لشکر دفن شونده در زمین در «منطقه ی بیداء» سخن می گوید و آنچه بین دو فرقه ی شیعه و سنّی در این باره انتشار یافته است، دلالت بر برخی از اعمال سفیانی دارد و خصوصاً از صحاح اهل سنّت در این باره شنیده ایم که خسف سبه سبب تهدید لشکر پناهنده به «بیت الله الحرام» می شود یا قومی که توان پناهنده شدن به آن را ندارند، توسط سفیانی رخ می دهد و حتّی اخباری را می شنویم که آن سپاه و قوم پناهنده به بیت الله الحرام را به مهدی (علیه السلام) و اصحابش تفسیر می کنند و این مطلبی آشکار است که هیچ نقطه ی ابهامی ندارد؛ زیرا کسی را یارای این دفاع الهی از او، جز خودش نیست.
امّا با توجّه به آنچه گفته شد، هنوز یک مشکل بر جای می ماند و آن این است که آیا اخبار یاد شده با وجود قوّت سند، قابل اثبات تاریخی هستند یا نه؟ جواب هر چه باشد، با اعتباری که قبلاً برای آن ذکر نمودیم، اهمیّتی پیدا نمی کند.
به هر حال این مهم ترین توضیحاتی بود که از منابع امامیّه در مورد سفیانی ذکر شد و بدون شک اکثر آنها با وجود قوّت در سند، قابلیّت پیگیری تاریخی ندارد. (2)

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره سبأ (34)، آیه 51.
2. همان منبع.

منبع مقاله :
کامل، حیدر؛ (1391)، دجال آخرالزمان، تهران: موسسه فرهنگی موعود عصر (عج)، چاپ اول

 

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن