شهید محمود جندقیان
انتشار: 19 شهر ماه 1394 ساعت 00:06 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش گلستان بلاگ،وب سایت «ندای یک بسیجی عاشق» نوشت:

17(13)

نام : محمود 

نام خانوادگی : جندقیان

فرزند : امرالله خان

تاریخ تولّد : 1344/06/01

تاریخ شهادت : 1363/12/21

محلّ شهادت : هورالعظیم – عملیات بدر

نوع عضویّت و شغل : پاسدار

محلّ دفن : گلزار شهدای امام زاده هادی (ع) بیدگل

 

 

محمود در 1344/06/01 در محلّه فخّارخانه بیدگل متولّد شد . بعد از طى دوره ابتدایى به مدرسه راهنمایى قدم گذاشت . دوره راهنمایى او هم‏زمان با فعّالیت‏هاى انقلابى برادرش محمّدرضا بود که ایشان هم پابه ‏پاى برادرش به این امور مى ‏پرداخت و دیگر توجّهى به درس نداشت .
هنگامى که جنگ عراق علیه ایران آغاز شد ، محمود دیگر آرامش نداشت و تمام همّ و غمّش گذراندن آموزش و اعزام به جبهه بود تا این‏که پیکر برادر شهیدش محمّدرضا را در زمستان 1359 آوردند .
محمود با این‏که 14 سال بیش نداشت ، با اصرار زیاد به بسیج مراجعه کرد ولى به‏علّت کمى سنّش او را نپذیرفتند و با توجه به عشق و علاقه وافرى که براى اعزام به جبهه داشت ، شناسنامه‏اش را یک سال زیادتر کرد و ثبت ‏نام نمود و پس از اربعین برادرش راهى جبهه نبرد شد .
در اوّلین اعزام ، به جبهه سرپل ذهاب فرستاده شد که در این منطقه پس از دو ماه مأموریّت ، مجروح و مدّتى در بیمارستان بسترى گردید .
مجدّدا در تابستان سال 61 به منطقه جنوب اعزام و در عملیّات رمضان شرکت کرد و در این عملیّات هم مجروح شد و مرتبه سوم به کردستان اعزام گردید که در این عملیّات هم شدیدا مجروح شد و براى در امان ماندن از دشمن خود را در میان برف‏ها پنهان نمود . این درحالى بود که دشمن از کنار او گذر مى‏کند و تصمیم مى‏گیرد که او را با تیر خلاصى به شهادت برساند . در این‏جا محمود متوسّل به آیه شریفه وجعلنا …مى‏شود و خداوند خطر را از او رفع مى‏کند و پس از مدّتى دیگر همرزمانش او را به عقب مى‏آورند و به بیمارستان منتقل مى ‏کنند که پس از بهبودى به دیار خود برمى‏گردد .
در آن حال مجروحیّت ، شب‏ها به پایگاه‏هاى فاطمیّه و صاحب‏الزّمان (عج) مى‏رفت و فعّالیت خود را ادامه مى‏داد . او هر وقت که در مرخصى استعلاجى بود و یا از جبهه برمى ‏گشت ، هیچ شبى را در منزل نمى‏ماند و مى‏گفت که مى‏ترسم هواى خانه مرا بگیرد . بالاخره باز وقتى توانست مجدّدا به جبهه برود ، ثبت ‏نام کرد و به لشکر 14 امام حسین  علیه السلام  اعزام و در گردان امیرالمؤمنین  علیه السلام  در کنار شهید حسینعلى فخرى مشغول خدمت شد .
با توجه به این‏که عضو رسمى سپاه شده بود ولى هیچوقت لباس فرم خود را در مقابل والدینش نپوشید . محمود خیلى آرام و باصفا بود . او با قرآن و ترجمه آن مأنوس بود و قبل از شهادت همیشه خود را شهید خطاب مى‏کرد و در عملیات‏ها همیشه پیشرو بود . او عاشق شهادت بود و مى‏گفت : «دیگر تاب ماندن ندارم و مى ‏خواهم  به دیدار معشوقم بروم » .
محمود مرتبه آخرى که خواست به جبهه برود ، مادرش را صدا زد و گفت :
مادر ! بیا تا تمام علامت‏هاى مجروح بدنم را به تو نشان بدهم تا اگر شهید شدم و پیکرم بدون سر از جبهه برایت آمد از طریق این جراحت‏ها مرا بشناسى » .
همرزمانش درخصوص محمود در عملیّات بدر مى‏گویند : «وقتى آن شب وارد منطقه عملیّات شدیم و به عراقى‏ها رسیدیم ، یک عراقى تیربارش خاموش نشد و حرکت را از بچه‏ها گرفته بود . فرمانده گردان اعلام کرد یک نفر برود و آن تیربار را خاموش کند . محمود سه مرتبه بلند شد و اعلام آمادگى کرد که فرمانده گردان گفت : در این راه صددرصد شهادت وجود دارد ، محمود گفت : «مى‏روم و رفت و تیربار را خاموش کرد و با تیر خصم زبون مورد اصابت قرار گرفت و به آرزوى دیرینه‏اش که لقاءاللّه بود ، رسید .
روحش شاد ، یادش گرامى و راهش مستدام باد

 

متن کامل وصیّت نامه شهید محمود جندقیان ( شماره 1 ) :

بسم الله الرحمن الرحیم

« الَّذِینَ  ءَامَنُوا وَ هَاجَرُوا وَ جَاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّه بِأَموَالِهِم وَ أَنفُسِهِم أَعظَمُ دَرَجَهً عِندَاللَّهِ وَ أُولَئِکَ هُمُ الفَائِزُونَ »

سوره توبه – آیه 19

آنان که ایمان آوردند و هجرت کردند و با اموال و جان هایشان در راه خدا به جهاد برخاستند ، منزلشان در پیشگاه خدا بزرگ تر و برتر است و فقط ایناند که کامیابند .

گر مرد رهی میان خون باید رفت          از پای فتاده سرنگون باید رفت

– خدایا ! تو را سپاس که توانستم با یاریت قدمی در راه مکتبم بردارم و تا آن جا بتوانم حسین گونه مبارزه کرده و إن شاء الله اگر شهادت نصیبم شد این خون ناقابل را در راه خدا هدیه نمایم و در نزد خودت با برادرم علیرضا دیداری تازه کنیم .

اینک که بهترین موقعیّت برای مبارزه با کافران و مشرکان پدیدار گشته و اینک که مزدوران بی وطن به وطن مقدّس ما هجوم آورده اند، فرصت برای دفاع از دین برترمان اسلام و سرزمین دلاورمان ایران ، را از دست نمی دهم و از تمامی مردم می خواهم تا در این جهاد مقدّس شرکت کنند و دین مبین اسلام را یاری نمایند که خدا یار و یاورمان است .

– خدایا ، خدایا ! تو می دانی که تار و پود وجودم به مهر تو آغشته است از آن لحظه ای که به دنیا آمدم نام مقدّس تو را به گوشم خوانده اند و یاد تو را بر قلبم گره زده اند و این گره باز شدنی نیست حتّی اگر زنده زنده پیکرم را صد پاره کنند و با هیزم بسوزانند و خاکسترم را به باد دهند ، امّا نام تو و یاد تو در قلبم خواهد ماند .

– و امّا سخنی با پدر مهربانم ! پدرم الآن احساس می کنم می خواهم به دانشگاهی وارد شوم که مکتب آن شهادت و معلّمش حسین می باشد . خدا را شاهد می گیرم نه برای تکبّر و ریا و نه برای تظاهر و دیگر انگیزه های شرک آلود ، بلکه فقط بر اساس یک وظیفه شرعی و دینی به جبهه آمده ام . خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر خود آن ها ، آن تغییر را به وجود آورند .

– سخنی با مادرم و خواهران عزیزم : مادرم و خواهران عزیزم ! می دانم برای آمدن من ثانیه شماری می کنید ولی چه می توان کرد، در زمانی که خداوند مرا به مهمانی خود دعوت کرده من هم عاشقانه به سوی معشوقم می شتابم . از شما تقاضا دارم از شهادت من ناراحت نشوید ، برایم گریه و زاری نکنید و بدون هیچ ناراحتی به خدا توکّل کنید و از خدا صبر و استقامت بخواهید .

هر وقت می خواهید برای من گریه کنید برای علی اکبر حسین گریه کنید نه برای من ، چون خون من رنگین تر از خون علی اکبر حسین نیست ، و ضمناً از این که نتوانستم برای شما خدمتی انجام دهم مرا ببخشید . امیدوارم این رسالتی را که به دوش دارید زینب وار ، با رهبری امام خمینی ، این امریکای جنایتکار و جهانخوار و صدام مزدور و اسرائیل غاصب را نابود کرده و این انقلاب عظیم را به دنیا صادر کنید .

اینک تو ای برادر و خواهر که به این وصیّت نامه گوش فرا داده ای هیچ می دانی : که شهادت از میان انواع مرگ ها برتر و مقدّس تر و عظیم تر است ؟ اگر تو شهادت فی سبیل الله را درک کنی رستگار می شوی و گرنه رستگار نخواهی شد ، هر کس این هدف الهی را درک کند و برای این هدف پایداری کند در اصطلاح قرآن و آیین اسلامی ، اسمش ، شهادت ( شهید ) است یعنی کسی که حق را شهود کرد . آری ! ای عزیزان ، اکنون که انقلاب اسلامی می رود بر دشمن زخم خورده خود پیروز شود تو هم با حمایت خود از نیروهای پیرو خطّ امام مشت محکمی بر دهان یاوه گویان داخلی و خارجی زده که اگر نمی توانی آن ها را لااقل بکش لااقل با این عمل انقلابی خود آن ها را رسوا ساز .

در آخر باید بگویم که : به دستور آن اسوه شکست ناپذیر خود گوش فرا دهید و دستوراتش را آویزه گوش قرار دهید تا فریب آن منافق صفتان و کافران را نخورید و تا آخرین قطره خونت از امام و ولایت فقیه و آن روحانیّتی که فقط در خطّ امامند پشتیبانی کن که آن ها ( منافقان ) فقط و فقط می خواهند تو را از امام بزرگوار و ولایت فقیه و روحانیّت در خطّ امام جدایت سازند إن شاء الله به امید خدا این آرزوی دیرینه خود را به گور خواهند برد .

ضمناً از همه مردم می خواهم اگر پشت سر آن ها غیبت کردم و یا تهمت زدم مرا حلال کنند .

خدایا ، خدایا ! تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار ، از عمر ما بکاه و بر عمر او بیفزا، رزمندگان ما را پیروزشان بگردان .

قسمتی از مناجات نامه شهید:

– بارالها ! توفیق طاعت و بندگی خودت را به من عطا فرما .

– خدایا ! ما را یک لحظه به خودمان وامگذار .

– خدایا ! پروردگارا ! پدر و مادر ما را از دست ما راضی و خشنود بگردان .

– پروردگارا ! مرا قوّت فرما تا بتوانم در راه تو و برای تو و به خاطر تو به اسلام و مسلمین خدمت نمایم .

– پروردگارا ! مرا نیرو عطا فرما تا بتوانم در راه تو دشمنان اسلام را قلع و قمع نموده تا آن جا که بتوانم آن ها را بکشم و برای پایدار ماندن دین تو کشته شوم .

والسّلام

فرزند اسلام محمود جندقیان

متن کامل وصیّت نامه شهید محمود جندقیان ( شماره 2 ) :

بسم الله الرحمن الرحیم

« وَ لاَ تَحسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیل اللهِ أموَاتاً بَل أحیَاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقُون »

آل عمران – آیه 169

هرگز کسانی که در راه خدا کشته شده اند مرده مپندارید ، بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند .

« الّذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عند الله و اولئلهم الفائزون » « قرآن کریم »

و آنان که در راه خدا هجرت گزیدند و جهاد کردند در راه خدا با مال ها و جانهایشان دارای مقامی بلند نزد خدایند و آن ها بالخصوص رستگاران و سعادتمندان دو عالمند .

به نام الله یاری دهنده مستضعفان و در هم کوبنده ظالمان و با سلام به یگانه منجی عالم بشریّت امام عصر (عج) و نائب بر حقّش پیر جماران ، بت شکن زمان ، اسوه شکست ناپذیر ، خمینی عزیز و امید امّت و امام فقیه عالی قدر آیت الله منتظری نستوه و با درود به رزمندگان جبهه های نور علیه ظلمت و با درود به ارواح پاک و طیبه شهدای اسلام از هابیل تا حسین (ع) و از حسین (ع) تا شهدای کردستان و از شهدای کردستان تا شهدای خوزستان و به امید پیروزی رزمندگان کفر ستیز اسلام و آزادی اُسرای در بند رژیم سفّاک عراق و زیارت کربلای حسین (ع) و آزادی قدس عزیز وصیّت نامه خود را شروع می کنم :

دوست دارم در اوّل وصیّت نامه ام کمی با خدای خود راز و نیاز کنم .

– پروردگارا ! تو را شُکر می کنم که خودت را به من شناساندی و مرا بر وجود خود دلالت فرمودی و به سوی خود خواندی که اگر چنین نمی بود ، نمی دانستم تو چیستی ، یعنی اگر معرفت را در من اشراق نمی کردی من خداشناس
نمی شدم.

– خدایا ! با دل و زبان به سوی تو ایمان آوردم و تو را سپاس می گویم که قلب مرا از لوث شرک و گناه پاکیزه ساختی و بر من منّت نهادی و توفیق آمدن جهاد در راه خود را به من عطا فرمودی .

– پروردگارا ! به عزّت و جلالت قَسمت می دهم مرا از دوستان خود قرار ده و مرا در راه خود قرار ده و از در رحمتت نرهان زیرا اگر از لطف خود برهانی جایی به غیر از پیش تو ندارم و هرگز از درگاهت به جایی نخواهم رفت چرا که قلبم شناسا و گواه رحمت و بخشش بی پایان توست ، آری یک بنده غرق در گناه جز به درگاه تو به کجا رود .

– خدایا ! اگر گردنم را به زنجیرهای قهرت ببندی و عطایت را از من قطع کنی و فرمان دهی که مرا به آتش دوزخ کشند و میان من و دوستانت جدایی افکنی باز هرگز رشته امیدم از تو قطع نخواهد شد و از امیدی که به عفو و بخشش تو دارم منصرف نخواهم شد .

– خدایا ! حبّ دنیا را از دلم بیرون بر و در این دنیای پُر گیر و دار به حال غربتم و هنگام مرگ بر غم و حسرتم رحم کن .

– خدایا ! می بینم آن وقتی که خویشاوندان و دوستانم دور جنازه ام جمع شده اند و جنازه ام را بر دوش می کشند و وای بر من که از دوستان تو نبوده و در این دنیا برای آخرتم توشه ای برنچیده باشم و در چنین حالی به جانب قبری که برای خوابگاه خود مهیّا نکرده و با عمل صالح خود فرش در آن بستر نگسترده ام ، بر حضرتت تنها و غریب وارد شوم و در این قبر به تنهایی و وحشتم رحم کن و چون در آن روز بزرگ ( قیامت ) نامه اعمالم گشوده شود به هیچ کس امیدی ندارم و زبانم از جوابت لال و عقلم مضطرب می گردد ، پس تویی که هر که را بخواهی به رحمتت نائل می سازی ، در آن حال در پیشگاه عظمتت به حال ذلّتم ترحّم کن و مرا به حال خود وامگذار که اگر به حال خود واگذاری هلاک خواهم شد .

– ای پدر و مادر مهربانم ! پدر و مادر عزیزم ! از آن وقتی که علیرضایمان به دیار شهیدان رفت با نام و با یاد خدا و به خاطر خدا چکمه هایش را به پا کردم ، لباس رزمش را به تن پوشیدم و اسلحه ای را که از دستش افتاده بود دوباره برداشتم و به فرمان امامم به سوی میدان رزم حرکت کردم و ندا بلند کردم :  « اللّهم انصر جیوش المسلمین ، اللّهم ارزقنی توفیق الشهاده فی سبیلک » تا یاد او را در این مرکز خون و عشق و ایثار دوباره زنده کنم و با پیروزی یا شهادت در راه ایمان و عقیده.

– پدر و مادرم ! در سینه ام عشق به شهادت را پرورش می دهم و راهی شهر شهادت گشته ام چون برای من که چکمه های رزم علیرضا را به پا کرده ام و لباس رزمش را بر تن پوشیده ام سخت است که در بستر مرگ طبیعی از بین بروم چون اگر بدانید شهادت در راه خدا یعنی چه ؟ هر لحظه هزار بار آرزوی او را می کردید . از شما می خواهم اگر جنازه ام به دستتان نرسید همان طور که در شهادتم صبر می کنید در نبودن جنازه ام هم صبر کنید و قامتتان را بلند بگیرید و هم چون کوه استقامت کنید و حسرت یک آه را بر دل دشمن بگذارید و مرا ببخشید چون درطول زندگی برای شما خوب فرزندی نبوده ام و شما را اذیّت کرده ام .

– و امّا خواهران مهربانم ! می دانم چه غم هایی در دلتان نهفته است و شما برای من خیلی زحمت کشیده اید و من در حقّ شما جدّاً کوتاهی کرده ام و برایتان خوب برادری نبوده ام ، از شما می خواهم همان طور که زینب پیام حسین (ع) را به گوش جهانیان رسانید ، شما هم در ادامه راه دو برادرتان کوشا باشید و زینب گونه استقامت کنید که إن شاء الله خداوند به شما صبری جمیل عطا فرماید ، مخصوصاً تو ای خواهرم که فرزند عزیزت به دست دشمن بعثی اسیر است .

– و تو ای برادر خوب و مهربانم ، مهدی جان ! امیدوارم که تقوا را پیشه کنید و همان طور که من به دنبال راه علیرضا آمده ام تو هم ، به دنبال این راه بیایی که در این روزگار راهی بهتر از این راه پیدا نمی شود و إن شاء الله که مرا ببخشی و حلال نمایی اگر تو را اذیّت کرده ام .

– و امّا ای دوستان و همسنگران ! حالا می خواهم با شما چند جمله ای صحبت نمایم . همسنگران و دوستانم ! دنیا دریایی ژرف و بی کران است که اقوامی بسیار و مردمی بی شمار به غرقاب هلاکتش در افتاده اند و نقد حیات در باخته اند پس برای عبور از آن باید کشتی ای از ایمان بسازیم و بادبانی از توکّل بر آن برافرازیم و برای این سفر سهمگین توشه ای از تقوا با خود ببریم و باید بدانیم که اگر از این سفر پُر خطر برهیم رحمت الهی ما را رهانده و اگر در این راه دستخوش هلاکت شویم گرانی بار گناهانمان به غرقاب هلاک مهلکه ما را در افکنده است پس بیایید تا دیر نشده توشه ای برای آخرتتان برچینید و با دست خود ، خود را هلاک کنید همان طور که قرآن می فرماید : « ولا تقولوا بایدیکم الی التهلکه » با دست خود ، خود را هلاک نکنید .

– و امّا شما ای مردم عزیز ! من قابل این نیستم که در مقابل عزم راسخ شما سخن بگویم ولی دوست دارم در این لحظات آخر با شما چند جمله صحبت کنم و از دست آن هایی که در این روزگار با کارهایی به اصطلاح خود خوبشان تیشه بر ریشه اسلام می زنند و نمی دانند چه کار می کنند و آن هایی که به دنیا و جاه و جلالش دل بسته اند و یادشان رفته که بالاخره روز قیامتی برپا می شود و به حساب و کتاب همه ما می رسند دلم را خالی کنم .

مردم ما تا به حال باید این را درک کرده باشیم که کشور ما و انقلاب ما درگیر و دار یک جنگ تحمیلی تمام ابرقدرت های دنیاست و از همه طرف به ما هجوم آورده اند تا اسلام عزیز را از بین ببرند . بر ماست که از دین خود و از کشور خود حمایت کنیم و به پا خیزیم تا ریشه متجاوز را بر کنیم و باید جنگ را به قول رهبر گران قدرمان در رأس همه مسائل قرار دهیم پس نباید یادمان رود که ما جنگ سختی در پیش داریم و بشتابیم به سوی جنگ تا رفع فتنه در عالم همان طور که قرآن می گوید : « و قاتلوهم حتّی لا تکون فتنه » باید مال و فرزند و عیال و خانواده را رها کنیم و به سوی جنگ برویم که ما الآن بر سر دو راهی قرار گرفته ایم باید بکوشیم تا مال دنیا و فرزند و خانواده فریبمان ندهد خدا هم در قرآن سوره تغابن می فرماید : «انّما اموالکم و اولادکم فتنه و الله عنده اجر عظیم» یعنی اموال و فرزندان شما اسباب فتنه و امتحان شما هستند پس چندان به آن ها دل نبندید که نزد خدا اجری عظیم خواهید داشت .

پس بیایید و بکوشیم تا از این امتحان الهی خوب به در آییم و مردم ، خدای نکرده در این لحظات حسّاس اگر جنگ را رها کنیم و به دنبال دنیا و خوشی های دنیا برویم بدانیم که خداوند ما را به عذابی سخت معذّب خواهد کرد . همان طور که باز در قرآن سوره توبه آیه 38 می فرماید : « الا تنفروا یعذبکم عذابا » « …. و یستبدل قوما » « غیرکم و لا تضروه شیئا » « والله علی کل شیءٍ غدیر » یعنی بدانید اگر در راه خدا برای جهاد بیرون نشوید خداوند شما را به عذابی سخت معذّب خواهد کرد و قومی دیگر برای جهاد به جای شما بر می گمارد که خدا بر همه چیز توانا است .

– مردم ! فریب منافق صفتان را نخورید ، آن هایی که به ظاهر انقلابی ولی در باطن بر ضدّ اسلام و امام مخصوصاً فقیه عالی قدر آیت الله منتظری کاری می کنند و می خواهند این چهره های حقیقی و خالص را محو نمایند و این آرزو را به گور خواهند برد .

– مردم شهیدپرور ! سنگرهای عبادی سیاسی نماز جمعه را خالی نکنید که دشمن از این کار شما استفاده کند و سخنان امام و آیت الله منتظری را آویزه گوش خود قرار دهید و بدانید که این ها سرمایه مملکت اسلامی ما هستند و این ها بودند که به ما آبرو دادند .

– امّت مسلمان ! روحانیّت اصیل و در خطّ امام را و جوانان حزب الله را تنها نگذارید که این ها صاحبان این انقلابند ، امیدوارم که مرا ببخشید چه این جا که سرتان را به درد آوردم و اگر با شما بد رفتاری کردم مرا حلال نمایید .

والسّلام

بنده کوچک خدا ( احمد ) محمود جندقیان

امضا : 1363/12/17

روحش شاد و راهش پررهرو باد !

 

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن