شهید علی اربابی بیدگلی
انتشار: 12 شهر ماه 1394 ساعت 19:06 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش گلستان بلاگ،وب سایت «ندای یک بسیجی عاشق» نوشت:

به نقل از “ندای یک بسیجی”:

نام : علی آقا

 

نام خانوادگی : اربابی بیدگلی

 

فرزند : نصرت الله

 

تاریخ تولّد : 1336/02/01

 

تاریخ شهادت : 1367/03/24

 

محلّ شهادت : شلمچه – عملیات بیت المقدّس

7

نوع عضویّت و شغل : پاسدار

 

محلّ دفن : گلزار شهدای امام زاده هادی (ع) بیدگل

shahid65

زندگی نامه

 

على اوّل اردیبهشت 1336 در خانواده‏اى مذهبى و کشاورز در بیدگل متولّد شد . او از کودکى همانند دیگر کودکان شهر با قالیبافى آشنا شد .
وى دوره ابتدایى را با موفقیّت به اتمام رساند و از آن‏جا که مشکلات زندگى والدین خود را احساس مى‏کرد ، به‏ فکر کمک به خانواده ‏اش افتاد و براى کارگرى در کارگاه‏ هاى آجرپزى مى ‏رفت .
على زندگى خود را بدین روال ادامه داد تا این‏که به خدمت سربازى رفت . با اتمام خدمت سربازى ‏اش ، انقلاب اسلامى در کشور اسلامى‏ مان آغاز شد و على نیز با بینش کامل اسلامى در تمامى راهپیمایى ‏ها شرکت فعّال داشت تا دَین خود را به اسلام و میهن ادا نماید .
او پس از پیروزى انقلاب اسلامى در پاسگاه ژاندارمرى آران و بیدگل تا 1359/04/03 داوطلبانه خدمت کرد و پس از آن در سازمان حفاظت محیط زیست مشغول به ‏کار شد .
مدّتى در رشت و بعد در کاخ سعدآباد و از آن‏جا به سیاه‏ کوه کویر منتقل شد و حدود دو سال در این سازمان به‏ عنوان سرپرست شکاربانى سفیدآب انجام وظیفه نمود .
على در نیمه دوم سال 59 تشکیل خانواده داد و نتیجه ازدواجش سه فرزندمى ‏باشد . اوّلین روزهاى ازدواج او بود که آتش جنگ صدامى همه جا را فراگرفت و على مسئولیّت بیشترى احساس مى ‏کرد و آن دفاع از مرز و بوم اسلامى خود بود .

در این موقعیّت بود که براى فراگرفتن فنون نظامى و آمادگى رزمى جهت دفاع از اسلام ، به پادگان‏هاى آموزشى در اصفهان و شهرکرد عزیمت کرد و پس از آن رهسپار جبهه ‏هاى نور علیه ظلمت شد و متجاوز از 72 ماه در 13 عملیّات حضور فعالانه داشت .
على ابتدا در لشکر 14 امام حسین  علیه‏السلام به‏ عنوان معاون زرهى آن لشکر خدمت مى ‏کرد که با همین مسئولیّت در عملیّات‏هاى رمضان، والفجر مقدّماتى، محرّم (که از ناحیه سر مجروح شد) و والفجر 4 شرکت کرد و پس از آن افتخار داشت تا در تیپ 44 قمر بن ى‏هاشم انجام وظیفه نماید و مسئولیّت یگان دریایى را به ‏عهده بگیرد .
در این یگان نیز با داشتن همان مسئولیّت در عملیّات‏هاى خیبر ، والفجر 8، کربلاى 4 و 5 شرکت نمود که در عملیّات کربلاى 4 برادر رشیدش على‏ محمّد، مسئول ستاد لشکر 8 نجف اشرف ، به ‏شهادت رسید .
پس از آن على مصمّم مى ‏شود تا جاى برادرش را خالى نگذارد ، لذا تصمیم گرفت در آن لشکر مشغول به خدمت شود و به‏ عنوان فرمانده گردان على بن ابى ‏طالب  علیه‏ السلام لشکر 8 معرّفى شد و در عملیّات‏هاى فاو و بیت‏ المقدّس شرکت کرد .
در عملیّات والفجر 10 نیز برادر دیگرش على ‏اصغر به‏شهادت رسید. سرانجام على با دلاورى‏ ها و رشادت‏هاى شجاعانه در عملیّات بیت‏المقدّس 7 به آرزوى دیرینه خود که همانا شهادت بود ، رسید و به آستان قرب پرواز نمود و در جوار برادران شهید بزرگوارش على ‏محمّد و على ‏اصغر مأوا گزید و بدین ‏ترتیب دفتر زندگى سراپا نورش را ورقى جاودانه زد .
زنده ‏یاد حسین چهارسوقى ، یکى از همرزمان شهید نقل مى ‏کند : «مدّتى بود که نظافت‏ چى گردان تسویه کرده بود و کسى مأمور نظافت سرویس بهداشتى گردان نبود ولى دستشویى ‏ها هم‏چنان بهداشتى و نظیف بود .
پیش خود به حال و نَفْس سرکوب شده آن رزمنده مخلصى که شب‏ها دستشویى‏ ها را تمیز مى ‏کرد، غبطه مى‏ خوردم. حسّ کنجکاوى‏ ام مى ‏گفت : چه خوبه او را بشناسم !
بالاخره نیمه ‏شبى برحسب اتّفاق ، وقتى از کنار دستشویى ‏ها رد مى‏ شدم ، سر و صدایى توجّه مرا به خود جلب کرد . آرام آرام به سرویس دستشویى ‏ها نزدیک شدم. در یک لحظه شرمنده و خجل‏ زده شدم و به خود و تمام نیروهاى گردان اُف گفتم !
فکر مى ‏کنید نظافت ‏چى دستشویى‏ها چه کسى بود ؟ کسى نبود جز فرمانده گردان على بن ابى‏طالب  علیه‏ السلام از لشکر 8 نجف ، سردار شهید على اربابى » .
پدر بزرگوار شهیدان اربابى نقل مى‏کند : «تابستان سال 1366 بود در دشت مشغول کشاورزى بودم . مقدارى یونجه و علف براى دام‏ هایم چیده بودم تا آن‏ها را به منزل ببرم . هوا خیلى داغ بود . درحالیکه عرق ‏ریزان مشغول کار بودم ، اتومبیلى در کنار جادّه توقّف نمود (دشت کشاورزى ما ـ تلک‏آباد ـ در کنار جادّه آران و بیدگل کاشان است) .
راننده آن پیاده شد و به طرف من حرکت کرد . با دقّت به او نگاه کردم . هنوز او را نشناخته بودم که او دستش را بلند کرد و گفت : سلامٌ علیکم بابا ، خدا قوّت ، خسته نباشید ! دیدم پسر بزرگم على است که با لباس نظامى از جبهه برگشته .
بعد از سلام و احوال‏پرسى و روبوسى ، ابزار کارم را از دستم گرفت و گفت : بابا تو خسته شدى . برو کمى زیر آن درخت بنشین و استراحت کن . کمى کار کرد و گفت : بابا در این گرما چه مى‏ کنى ؟ مى‏ گویند اهواز گرمه . این‏جا که بدتر از اون‏جاست .
من که دلم نمى ‏آمد پسرم در این گرما با این لباس عرق بریزد ، به او گفتم : دیگه بسّه . وسایل را جمع کنیم تا بریم خونه .
قصد رفتن کردیم . وقتى نگاهم به وانت او افتاد گفتم : خوبه این کیسه علف را پشت ماشینت بگذارى . على نگاهى به من کرد و گفت : بابا بخشید . اگه من نمى‏ اومدم با چى مى ‏بردى ؟  گفتم : با الاغ. گفت : حالا هم با همین الاغ ببر . این ماشین بیت‏الماله . اجازه ندارم با اون بارکشى کنم .
من که از گفته خود پشیمان و شرمنده بودم ، به فکر فرو رفتم و یک بار دیگر از استاد خود (فرزندم على) درسى آموختم » .
شهید على اربابى در سفرى که به مشهد مقدّس مشرّف شده بود ، دفترچه‏ اش را از جیبش درآورده و گفت : مى ‏خواهم با حضرت پیمان ببندم که چهار اصل را همیشه رعایت کنم و این نذر را در هیچ شرایطى ترک نکنم :

1) از این ساعت به بعد همیشه با وضو باشم و بى ‏وضو هیچ نخورم ، حتّى یک قطره آب و هیچ تصمیمى نگیرم ، مگر با وضو باشم و هیچ حرفى نزنم مگر حرف ضرورى ؛
2) تا سرحدّ امکان ترک مکروهات نمایم ؛
3) روزى دو رکعت نماز براى شهدا بخوانم و بر نماز غفیله مداومت کنم ؛
4) تا کفر هست به خانه نیایم به قصد ماندن ، حتّى اگر یک دست و یک پایم را از دست بدهم .

 

 

روحش شاد ، یادش گرامى و راهش مستدام باد !

 

متن کامل وصیّت نامه شهید علی آقا اربابی بیدگلی :

بسم الله الرحمن الرحیم

« ان اللّه اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه یقاتلون فی سبیل اللّه فیثبتون و یقتلوا وعداً علیه حقا فی التورته و الانجیل و قرآن و من اوفی بعهده من اللّه فاستبشروا بیعکم الّذی بایعتم به و ذلک هو الفوز العظیم »

سوره توبه

خدا جان و مال اهل ایمان را به بهای بهشت خریداری کرده، آن ها در راه خدا جهاد می کنند و دشمنان دین را به قتل رسانند و یا خود کشته شوند . این وعده قطعی است بر خدا و عهدی است که در ( سه دفتر آسمانی ) تورات و انجیل و قرآن یاد فرموده و از خدا با وفاتر به عهد کیست؟

– ای اهل ایمان ! شما به خود در  این معامله بشارت دهید که این معاهده با خدا به حقیقت سعادت و پیروزی بزرگی است . خدا را شُکر که در این عصر از زمان در این جمهوری اسلامی و با رهبری امام عزیز و این مسئولین دلسوز فداکار و در بین این مردم شهیدپرور شجاع و همیشه در صحنه و در بین رزمندگان عزیز و ایثارگر ، این شیران روز و زاهدان شب هستم .

– خدایا ! من حقیر که لیاقت این لباس بسیج را نداشتم تو به من عنایت کردی .

– خدایا ! من فقط در این دنیا دوستیم با این علی محمّدها و علی حسین ها و جواد عنایتی ها و … بود .

– خدایا ! حال که این عزیزان ، بهترین انسان ها رفتند ما را هم عقب سر این عزیزان بفرست .

– خدایا ! کاروان خونین حسینی در حال حرکت است ، همه دوستان که با هم و پشت سر ما بودند رفتند . ما از این کاروان عقب ماندیم .

– خدایا ! من می خواهم در روز قیامت با لباس بسیجی و با همسنگرانم و صورت خونین خدمت امام حسین (ع) و مادرش حضرت زهرا (س) برسم .

دنیا برای انسان آفریده شده است . باید طوری در این دنیا باشیم که شهید باشیم و طوری بمیریم که زنده شویم . حضرت علی (ع) بعد از هر جنگی گریه می کردند و می فرمودند که چرا من شهید نشدم . دنیا مانند آهن ربا است باید مواظب باشیم که ما را با خودش نگیرد . اگر رفت ، دیگر نمی شود جدا کرد . حیف است که انسان تن به این دنیای بی ارزش بدهد . انسانی که می رسد به حدّی که خلیفه خدا در روی زمین باشد و بالاترین درجه انسان این است که بنده خدا و خلیفه خدا باشد .

– امّت شهیدپرور اسلام ! گوش به فرمان امام عزیز باشید و اطاعت کنید از ایشان که اطاعت کردن از امام ، اطاعت کردن از امام زمان (عج) و اطاعت از خداست . روز قیامت از هر امامی از امّتش سؤال می کنند . از امام حسین (ع) سؤال می کنند که همه اصحابش حضرت را تنها گذاردند و رفتند و از امام عزیز سؤال می کنند که امام جواب می دهد که چه کسانی گوش به حرفش دادند و چه کسانی گفتند که ما سیّد حسنی هستیم و باید صلح کنیم . ای احمق ها که تا به حال نفهمیده اید امام حسن (ع) اگر ده نفر از این بسیجی هایی که الآن در جبهه جانفشانی و ایثارگری می کنند داشت ، هیچ وقت با معاویه بیعت نمی کرد . الآن که الحمدلله میلیون ها بسیجی جان بر کف آماده ، چه در جبهه و چه در پشت جبهه آماده ، گوش به فرمان امام عزیز هستند صلح در اسلام معنا ندارد .

– امّت شهیدپرور اسلام ! هر کس که شهید می شود تحقیق کنید که چه خطّی بوده مگر به غیر از خطّ انبیا و اولیاء خدا و خطّ حسین (ع) خطّ دیگری داریم ؟

زمان علی (ع) ابوسفیان ها و معاویه ها ، و زمان امام حسین (ع) شمرها و زمان هر  امامی یک عدّه از این معاویه ها بودند و زمان امام  عزیز هم بنی صدرها و رجوی ها و سیّد مهدی هاشمی ها هستند . ما یک خط بیش تر نداریم آن خطّ حسین (ع) و امام عزیز هست . اگر خطّی هست باطل است و خودشان مانند رهبرشان سیّد مهدی  رسوا می شوند و می روند .

باید هوشیار باشید و بیدار باشید که یک عدّه افراد ، موزیانه سم پاشی می کنند و هیچ کس را هم قبول ندارند فقط می خواهند ملّت را دو دسته کنند و مردم را به جان هم بیندازند که کسی دیگر به فکر جنگ نباشد . هدفشان این است که اسلام نباشد . هدفشان این است که خون شهدا پایمال شود و مُهر ننگ بر پیشانی تک تک ما شیعه ها بزنند .

– ملّت شهیدپرور اسلام ! تکلیف ما در مقابل این توطئه ها که همه از طرف دشمن است ، این است که ما وحدت داشته باشیم و با هم باشیم که از وحدت ما ، وحشت دارند اگر حرفی هم هست باید در این موقعیّت حسّاس ، باید زیر پا بگذاریم و نمازهای جماعت و جمعه را با کیفیّتی بالا به جای آوریم و بدانیم که دشمن از این وحدت می ترسد . اگر ما بتوانیم هر جمعه یک صف از نماز را بیش تر و فشرده تر بکنیم که ما به اندازه همان یک صف پیروزیمان بیش تر خواهد بود . در روزهایی که باید جمع شویم یا در تشییع جنازه یا راهپیمایی یا جلسات شهدا شرکت کنیم که این جمع شدن ما مشت محکمی هست توی دهان امریکا و شوروی و امّت خدا جوی ، این عزیزان رزمنده را بشناسید .

اسلام اسم بسیج باید با وضو گفته شود . بسیجی ها آیات قرآن هستند و به آیات قرآن احترام بگذارید اگر کسی غیبت یک رزمنده را بکُند غیبت حضرت رسول الله (ص) را کرده است و به برادران عزیز پاسدار احترام بگذارید .

آن کسانی که روزی فرم سپاه را می پوشند این لباس مقدّس را کفن خود می دانند . به برادران روحانی احترام بگذارید آن ها وارثان انبیا و ائمه (ع) هستند . ما باید پشت سر این عزیزان حرکت کنیم و آن ها را الگوی خود بدانیم .

– برادران عزیز بسیجی و سپاهی ! شما معلّمان این مردم هستید . شما باید الگو باشید حرکت شما باید درس اخلاق برای مردم باشد . باید طوری صحبت کنید ، طوری راه بروید که مردم را به اسلام دعوت کنید . امام عزیز فرمودند : در مسائل سیاسی دخالت نکنید .

– برادران عزیز روحانی ! شما از اوّل این نهضت پیشتاز بوده اید بیش تر مردم را ارشاد کنید . بیش تر در بین برادران بسیج و سپاه باشید که با هم بودن ما پیروزی است . مردم شهیدپرور گل آرا خدا شاهد است که من خجالت می کشم حرفی بگویم چون امتحان خودتان را داده اید ولی تا آخر باید پیشتاز باشید . تکلیف ما را خود امام حسین (ع) معیّن کرده است که فرمودند : « ان کان دین محمّد (ص) لم یستقم الاّ بقتلی فیا سیوف خوزینی » دین جدّم محمّد (ص) پایدار نمی ماند مگر با کشته شدن من ، پس ای شمشیرها مرا در بر گیرید .

ما ملّت ایران و اسلام یکپارچه این شعار را باید بدهیم و بگوییم ای تیرها و ای ترکش ها و ای گلوله های توپ و ای بمب ها و راکت ها این دین مقدّس اسلام پایدار نمی ماند مگر با کشته شدن ما، پس ما را در آغوش گیرید و نوازش کنید . وقتی که اسلام در خطر کفر است هیچ چیزی ارزش ندارد . درس خواندن خوب است ولی در کنار اسلام خانه ساختن و زندگی کردن با زن و فرزند خوب است ولی در کنار اسلام اگر در خانه بنشینیم و بچّه های ما تکّه تکّه شوند و دشمن شهرهای ما را بمباران هوایی کند پیرمردهای نود الی صد ساله ما را شهید کند این ننگ است برای ما که خواسته باشیم زندگی آسایشی و خوش گذرانی داشته باشیم . این زندگی نیست ذلّت است .

– ملّت قهرمان اسلام ! ما که شعار جنگ جنگ تا پیروزی می دهیم باید مواظب باشیم که دروغ نباشد . امام صادق (ع) می فرماید : « المحسن من صدق اقواله و افدالو » نیکوکار آن کس است که کردارش گفتار او را تصدیق کند . بی خودی مشکلات برای خودمان نتراشیم جنگ برای همه ما واجب است اگر می خواهیم این جنگ به فضل الهی پیروز شود باید آن طوری که زمان انقلاب همه مردم نقش داشتند الآن هم باید همه وارد شوند . جنگ را باید سرلوحه زندگی خودمان قرار دهیم اگر کسی باشد که ادّعای طرفداری از این اسلام عزیز را بکند و یک 24 ساعت هیچ کاری برای جنگ نکرده باشد ، این شخص یکی از عبادت های مهمّش را انجام نداده است .

– ملّت شجاع ! اگر می خواهید بفهمید که جبهه چی هست و چه کسانی در آن جا هستند باید یک بار برویم تا با چشم خود و با فهم خود و با درک خود بفهمیم که چگونه ره صد ساله را یک شبه بلکه یک ثانیه می پیمایند . جبهه محلّ تجلیل گاه نور است . محلّ صفا و صمیمیّت ، محلّ اخوّت و برادری و محلّ آدم شدن ، محلّ خودسازی و جبهه دانشگاهی است که معلّمش خودِ امام حسین (ع) است . مگر هر کسی می تواند از درب جهاد وارد شود

حضرت علی (ع) می فرماید : « الجهاد عماد الدّین منهاج السعدا » جهاد در راه خدا ستون دین است و راه سعادتمندان . این مقام را خداوند باید به انسان بدهد . هر کسی این سعادت را پیدا نمی کند . مقام شهید را مطالعه کنید ، شهید جوار الله است  و خود خداوند جانشان را می گیرد . روز قیامت انبیا به احترام شهدا از اسب پیاده می شوند و با این لباس خونین بسیجی وارد محشر می شوند .

– مادرم و خواهرم و همسرم ! شما باید زینب وار آبرو داری کنید و باید الگو در بین خواهران باشید . حجاب اسلامی را کاملاً رعایت کنید بچّه هایتان را اسلامی و رزمنده تربیت کنید که برای آینده خیلی مفید باشند و در سنّ کم دستورات اسلام را به آن ها بیاموزید.

– پدرم ! تو که بهترین فرزندت علی محمّد که استاد و معلّم و مربّی اخلاق در خانه بود را تقدیم این اسلام عزیز کردی باید آن برادران دیگرم را هم بفرستی به جبهه و بعد فرزندان مرا و خودت هم آماده باش ، عشق به الله پیدا کنید و دنیای توخالی را نگیرید .

علی (ع) می فرماید : « ان کنتم تحبّون َ الله فاخرجوا من قبوبکم حبَّ الدّنیا » اگر خدا را دوست داری عشق دنیا را از دل بیرون کنید هر چه ما بدبختی داریم از این دنیای بی ارزش است .

– برادرانم ! راه مرا ادامه دهید که راه حسین (ع) و راه عبّاس (ع) و راهی که امام امّت مصطفایش را فدای آن کرد ، راهی که 72 تن از بهترین عزیزان ما که در رأس آن ها بهشتی مظلوم بود و راهی که مطهّری ها و شهدای عزیزمان رفتند . اگرکسی شکّی در این راه داشته باشد کافر است .

– برادرانم ! نگذارید اسم من زیاد گفته شود و پوستر و تبلیغات شود و در کلّ جلسات من فقط چای داده شود . علی (ع) فرمودند : که خدایا ! من آن طور که می خواستم تو باشی هستی پس من را هم آن طوری کن که تو می خواهی .

– خدایا ! من ظاهرم خیلی خوب ، یک بسیجی مخلص و یک فرد حزب الهی ولی باطنم خیلی بد و یک فرد بی ایمان و یک فرد دروغی بودم آن طوری کن که مردم می دیدند . باطنم را هم همان طور کن . یک بسیجی مخلص و یک فرد با ایمان .

– خدایا ! آن طوری که مردم در ظاهرم می بینند که خیلی خوبم ، باطنم را هم با ظاهرم یکسان کن .

– خدایا ! با عدلت با ما رفتار نکن ، با رحمت با ما رفتار کن .

– خدایا ! فرج آقا امام زمان (عج) را نزدیک فرما .

– خدایا ! یاران امام را محافظت فرما .

– خدایا ! رزمندگان اسلام را به پیروزی نهایی برسان و به کربلای حسین (ع) برسان .

علی اربابی

امضا : 1365/11/27

روحش شاد و راهش پررهرو باد !

 

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن