شهید سید اصغر مصطفوى بیدگلى
انتشار: 23 مرد ماه 1394 ساعت 12:05 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش گلستان بلاگ، وب سایت «ندای یک بسیجی عاشق» نوشت:

23(7)

نام : سیّد اصغر

نام خانوادگی : مصطفوی بیدگلی

فرزند : سیّد فخرالدین

تاریخ شهادت : 1361/05/07

تاریخ تولّد : 1343/06/01

محلّ شهادت : پاسگاه زید – عملیّات رمضان

نوع عضویّت و شغل : بسیجی

محلّ دفن : گلزار شهدای امام زاده هادی (ع) بیدگل

 

سیّداصغر در 1343/06/01 در خانواده‏ اى  مذهبى و از ذریّه پاک پیامبر اکرم  صلى ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله  در بیدگل متولّد شد . او اوّلین پسر خانواده بود و علت نام‏گذارى ‏اش به نام اصغر براى این بود که پدرش علاقه خاصّى به مصیبت حضرت على ‏اصغر امام حسین  علیه السلام داشت .
سیّداصغر در سنّ شش سالگى وارد مدرسه صباحى شد و دوران ابتدایى و راهنمایى را با موفقیّت پشت سر گذاشت و مقارن با شروع انقلاب اسلامى براى ادامه تحصیل خود وارد دبیرستان شهیدان عبداللّهى شد . بعد از پیروزى انقلاب اسلامى در بسیج ثبت ‏نام کرد و دوره اوّلیه آموزشى بسیج را گذراند که این زمان مقارن با جنگ تحمیلى عراق علیه ایران بود .
او علاقه وافرى از خود نشان مى‏داد تا به جبهه برود ، لذا در شهریور سال 60 براى گذراندن دوره آموزشى به منظریّه تهران عازم شد و پس از آن در دوره شبانه ثبت ‏نام کرد ولى عشق به جبهه او را از درس خواندن منصرف کرد و بالاخره در تاریخ 1361/01/12 عازم جبهه شد و در عملیّات بیت ‏المقدّس  شرکت کرد .
شهید مصطفوى براى لبیک گفتن به نداى رهبرش حضرت امام خمینى (ره) که فرمود : جوانان جبهه را خالى نگذارند ، مجدّدا در 1361/04/20 مطابق با 19 رمضان به جبهه اعزام شد و در مرحله پنجم عملیّات رمضان شرکت کرد و به دیدار معبودش شتافت .
سیّداصغر اخلاق پسندیده‏اى داشت ، ساده‏پوش بود و به واجبات اهمیّت فراوانى مى‏داد . او حتّى خاک تیمّم از مشهد خریدارى کرده بود تا براى مواقع لازم استفاده کند .
خانواده‏اش مى‏گویند : یک شب دیر به منزل آمد ، وقتى علّت دیر آمدنش را سئوال مى ‏کنند ، به گریه مى‏افتد و مى‏گوید ، رفتم کنار قبر دوستان شهیدم با آن‏ها پیمان ببندم که راهشان را ادامه دهم .
اصغر در دفترچه خاطراتش مى‏ نویسد : یک شب شهید مهدى جندقیان را در خواب دیدم که سوار بر ماشینى است ، به او گفتم مهدى صبر کن من هم بیایم .
گفت : این ماشین جا ندارد با ماشین بعدى بیا . ماشین بعدى هم یک سرنشینش شهید ابوالفضل الماسى بود ، به او گفتم صبر کن من هم بیایم ، گفت دیگر جا نیست . ناراحت شدم . گفت : غصّه نخور ، تو هم مى‏آیى .
بله بالاخره او هم رفت و به دوستان شهیدش پیوست و بى‏قرارى‏ هایش پایان یافت .
روحش شاد ، یادش گرامى و راهش مستدام باد

متن کامل وصیّت نامه شهید سیّد اصغر مصطفوی بیدگلی :

بسمه تعالی

« ان اللّه اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه یقاتلون فی سبیل اللّه فیقتلون و یقتلون وعداً علیه حقّا فی التئریه و الانجیل و القرآن و من اوفی بعهده من اللّه … و ذلک هوالفوز العظیم »

سوره توبه – آیه 110

همانا خداوند جان و مال مؤمنین را به بهای بهشت از ایشان خریداری نموده و در راه خدا جهاد کنند پس می کشند و کشته می شوند ، این وعده قطعی است بر خدا و عهدی است که در تورات و انجیل و قرآن یاد فرموده و از خدا باوفاتر به عهده کیست ؟ … و این سعادت و پیروزی بزرگی است .

– به نام الله یاری دهنده انقلاب اسلامی و نابود کننده دشمنان و با سلام حضور حضرت مهدی (عج) و نائب بر حقّش امام خمینی و بر شما مردم غیور و انقلابی که شاید این آخرین سلامم باشد و من براساس مسئولیّتی که در برابر انقلاب اسلامی که خونبهای هزاران شهید و مجروح است به جبهه رفتم و به جنگ علیه ضدّ خدا و خلق خدا پرداختم و این راه را با تشخیص و شناخت کامل انتخاب کردم ، که همواره تشخیص وظیفه مقدّم است بر انجام دادن آن . چه بسا افرادی که حاضرند به وظیفه عمل کنند ، امّا وظیفه را تشخیص نمی دهند .

– گام نهادن در این مسیر خدایی را یک فریضه می دانند و در این راه اگر کشته شوند باز هم پیروزند .

– حضرت علی (ع) می فرماید : « فالموت فی حیاتکم مقهورین ، والحیاه فی موتکم قاهرین »

مرگ در زندگی انسان شکست خورده است و زندگی در مرگ پیروزمندانه است .

– وصیّتم به مردم ؛ ای امّت رشید و خلق آزاد خدا و ای ملّتی که نگاه رهبر می گوید الهی شده اید ! قدر انقلاب را بدانید و آن را با تمام جان و تا آخرین قطره خون خودتان پاسدارید . دنبال رو خطّ امام باشید زیرا :

رهبری کز عدل و احسان بی قرین باشد خمینی است

رهبری کـو قبلـه دنیـا و دیـن باشد خمینی است

– برادران و خواهران مسلمان ! دست از انقلاب و مکتب خونین اسلام بر ندارید ، مکتبی که تکاملی و تداومی است و از جانب خدا به وسیله پیامبر گرامی اش به ما رسیده است و راه و رسم انبیاست ، برای نابودی یاوه گویان شرق و غرب از روحانیّت متعهّد و مبارز پشتیبانی کنید و مواظب باشید که در میان شما تفرقه نیافتد و خدای ناکرده انقلاب را به نابودی بکشاند .

– مادرم ! بعد از شنیدن خبر شهادتم ناراحت نشو و خوشحال باش از این که یکی از فرزندانت در این راه به شهادت رسیده . مادرم ! برای من اصلاً گریه نکن ، بلکه برای علی اکبر حسین (ع) گریه کن . امیدوارم که در آن دنیا فاطمه زهرا (س) بانوی اسلام از تو گله نداشته باشد و در مقابلش روسپید خواهی بود و بدان که فرزندت نیز جاودان است . امروز افتخار ما جوانان این است که در راه عقیده هایمان جهاد کنیم که به حقّانیّت آن کاملاً آگاهیم و غیر از آن برایمان راهی نیست .

– پدر جان ! آیا هیچ می دانی که راهم را آگاهانه انتخاب کرده ام و به جبهه رفتم تا دِین خود را نسبت به خدا و مردمم اَدا کرده باشم . پس از این رو اصلاً ناراحت شهادت نباش . آیا هیچ یادت می آید چقدر برای جبهه رفتن بی تابی می کردم ؟ انگار دیگر نوید پیروزی من و شما نزدیک شده بود . پدر جان ! بدان که با خدا معامله بزرگی انجام داده ای و امیدوارم که مرا ببخشی از این که هیچ گونه کار مثبت و خیرمندانه برایت انجام ندادم .

– برادرانم عبّاس جان و علی جان ! مواظب رفتارتان با مردم ، با دوستانتان در مدرسه و کوچه و بازار باشید . امیدوارم که خدا یار و پشتیبان شما باشد .

آموزش های نظامی را فرا گیرید و به این سخن رهبرتان که می فرماید : « مملکت اسلامی باید همه اش نظامی باشد » لبیک گویید و می دانم و بدانید که شما عضوی از ارتش بیست میلیونی خواهید بود .

– خواهرانم ! زینب وار در برابر سختی ها دسته و پنجه نرم کنید ، به مجالس سخنرانی ها و نماز جمعه ها همان طور که می رفتید بروید و امام را دعا کنید که اوست برپادارنده انقلاب اسلامی در ایران و رهبر مستضعفان جهان . همواره به تدریس قرآن بپردازید زیرا قرآن یاور مستضعفان است .

– با امید پیروزی حق علیه باطل و نابودی کافر .

– بامید دیدار در دنیای دیگر .

والسّلام

روحش شاد و راهش پررهرو باد !

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن