شهید حسین نیک روش
انتشار: 27 تیر ماه 1394 ساعت 09:04 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش گلستان بلاگ،وب سایت «ندای یک بسیجی عاشق» نوشت:

26(7)

به نقل از “ندای یک بسیجی”:

نام: حسین
نام خانوادگی : نیک روش
فرزند : قاسم
تاریخ شهادت : 1364/6/18
محلّ شهادت : اُشنویه –عملیات قادر
نوع عضویّت و شغل : بسیجی
محلّ دفن : گلزار شهدای امام زاده هادی (ع) بیدگل

حسین در تاریخ 1341/07/01 در خانواده‌ای متدین در بیدگل متولّد شد .
سال سوّم دبیرستان ایشان حال و هوای دیگری داشت . او با دیدن تشییع شهدای شهرش دیگر تاب و توان ماندن نداشت و به همین دلیل درس را رها کرد و برای آموزش مقدّماتی برای حضور در جبهه به بسیج مراجعه کرد .
حسین پس از اتمام آموزش ، اوّلین مرتبه در تاریخ 1364/02/25 به جبهه اعزام شد. او همه چیز را در جبهه می‌دید و می‌گفت : زندگی یعنی جبهه ، روزی یعنی جبهه و در نهایت عبادت یعنی جبهه.
زمانی که در جبهه بود غیر از کلاس‌های آموزشی در گردان مشغول خواندن قرآن بود و در دعاها و نماز جماعت شرکت می‌کرد.
آخرین مرتبه‌ای که به جبهه اعزام می‌شد، با تمام دوستان خداحافظی کرد و حلالیت طلبید و خوشحالی وصف ناپذیری نسبت به دفعات قبل داشت.
وقتی که وارد عملیات شد و به سوی دشمن پیشروی می نمود ، قصد کمین در پشت سنگی را داشت که مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفت و به آرزوی دیرینه‌اش که مدّت زمانی در جبهه‌ دنبالش بود ، رسید.

 

روحش شاد و راهش پررهرو باد !

فرازی از وصیّت نامه شهید  حسین نیک روش:

– خدایا ! از تو می‌خواهم که مرگم را کشته شدن در راه خودت قرار دهی.
– خدایا ! از تو می‌خواهم به دست من ، دشمنان خود و رسولت را به قتل برسانی.
– پدر و مادر عزیزم ! این را بدانید که من با آگاهی کامل و عشق و علاقه به اسلام و لبیک به امام خمینی و به خاطر خدا ، با نیّتی خالص به سوی جبهه شتافته‌ام و آمده‌ام که نشان دهم تا آخرین قطره خون از این انقلاب حمایت نموده و با نثار جان خود نشان دهم که حاضریم مادران داغدار و در سوگ عزیزان بسوزند و فرزندان یتیم از فراق پدر ناله کنند و مردم از شهرها هجرت کنند و به تبع از سرود شهیدان فریاد بزنیم : هیهات منَّ الذّله.
– پدر عزیزم ! می‌دانم که چه زحمات سختی را برای بزرگ کردن فرزندت کشیدی ، لیکن فرزندی نبودم که بتوانم جبران کننده زحمات شما باشم و از این جهت از شما عذرخواهی کرده و می‌خواهم که مرا ببخشید. ما یک امانت بیش نیستیم و این امانت دیر یا زود باید به صاحبش برگردد.
– مادر عزیزم ! اگر چه داغ فرزند دیدن برای شما سخت است ولی برخود ببال که چنین فرزندی تحویل جامعه دادی و با سرافرازی کامل دستت را به آسمان بلند کن و بگو : خدایا ! امانتی را که به من داده بودی ، به تو برگردانم. هر وقت خواستی گریه کنی به یاد مظلومیت امام حسین (ع) و علی ‌اکبر امام حسین (ع) و یارانش گریه کن.
– ملّت قهرمان ! تنها امید امام به خداست و شما ، امام را دریابید . مبادا از بیعت حضرتش سرباز زنید. به یاد آورید سرنوشت مردم کوفه و بی وفایی آن‌ها و پیمان شکنی‌شان را.

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن