شعر | به مناسبت شهادت مولا علی بن موسی الرّضا(ع)
انتشار: 21 آذر ماه 1394 ساعت 20:09 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش گلستان بلاگ،وب سایت«اشراق» نوشت:

08865

«عَطر گُل در حُجره»
انتظارم دگر امروز به پایان آید
هم گَهِ وصل رسد، هم شبِ هجران آید
هر که آید، به رُخِ او در حُجره مَگُشای
کز پِی دیدنِ مهمانِ تو مهمان آید
میزبانِ پسرم هستم و مهمانِ توام
جانم اکنون که به لب آمده جانان آید
باغبان بودم و از باغ، جُدایم کردند
حال، گریان به بَرَم آن گُل خندان آید
عَطرِ نابش به همه حُجره پراکنده شود
وان بهشتی گلم، از روضه ی رضوان آید
چشم گریان من آخر به رُخش می افتد
آفتابست و پس از نَم نَمِ باران آید
گیرد آن طفل اگر بر سَر دامن، سَر من
طفلِ اشکم نه دگر بر سر دامان آید
عمر، بر سر شده و عمرِ من آید به سرم
وقت جان دادنِ من، در تن من جان آید

«ماه بعد از باران»
جان بر لب من آمد و جانان به بَرِ من
ای مرگ برو، عمرِ من آمد به سرِ من
زیباست رُخ ماه پس از نَم نَم باران
ای اشک مَیا، آمده تنها پسرِ من
این طفل، عزیزست و جگر پاره ی زهراست
بهتر که نداند چه شده با جگرِ من
وَ آن لحظه که با کعبه خداحافظی ام دید
دانست که برَگَشت ندارد سفرِ من
ای دیده مکن گریه که شد وقت تماشا
ای ابر، برو، تا ز دَر آید قمرِ من
نُه ساله مگو ماه شب چارده است او
زین روست به در دوخته شد چشمِ ترِ من
بُردم به دلِ خاک، دل چاک و پس از مرگ
گیرید ز داغ دل لاله خَبر من

«دست تهی»
من آمده ام گدای این در گردم
در بحر عنایتت شناور گردم
با دست تُهی آمده بر پابوسَت
مَپَسند که با دستِ تهی برگردم
شاعر: علـی انـسانـی – دل سنگ آب شد.

 

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن