شاخص های اصولگرایی – (بخش اوّل)
انتشار: 22 بهم ماه 1394 ساعت 11:11 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش گلستان بلاگ،وبلاگ «اشراق» نوشت:

اشاره
نظام سلطه بین المللی، آرمانها و مشخصه های نظامی سیاسی این ملّت را تحت عناوین مختلف به باد تهاجم تبلیغاتی گسترده خود قرار داده است. این نظام نیز ویژگی ها و اصول نظام سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی خود را به طور روشن تبیین و بیان نموده و بر آن پای فشرده است.

هرگاه پای فشاری مسئولین و مردم بر این اصول بیشتر شده، بدگویی ها و فشار روانی، نرم و خشن دشمن بیشتر شده است و هرگاه به واسطه ی رفتار و سیاست های برخی مسئولین، احساس کوتاه آمدن از این اصول شده است، دشمن نیز به لبخند و تشویق و هلهله پرداخته است؛ مثل دوره ی دولت موقت یا ریاست جمهوری بنی صدر و دوران دولت اصلاحات.

نظام جمهوری اسلامی، یک نظام اصولگراست. یعنی بر قواعد و پایه های اعتقادی، ایمانی، عقلانی و مبتنی بر فرهنگ غنی اسلامی و ملی استوار است. اباحه گری یعنی رویگردانی جزئی یا کلّی از این قواعد و اصول، شکلی از نظام اسلامی را به وجود می آورد که خوشایند قدرتهای سلطه گر غربی است.

یعنی اسلام آمریکایی و اسلام اُموی، مثل کشورهای مرتجع عربی و غیر عربی که غرب با آنها هیچ مشکلی ندارد. در طول سی سال انقلاب اسلامی، چرا هرگاه صدایی مبنی بر عدول از این اصول بلند شد آمریکا و دیگر کشورهای سلطه گر غربی و صهیونیست ها با تمام وجود از آن صداها حمایت کردند؟!

این اصول است که مرز بین جمهوری اسلامی ناب را با سایر نظامهای وابسته – ولو با ظاهر اسلامی- روشن می سازد. بایستی به این اصول در سیاستهای خارجی و داخلی از سوی مسئولین و مردم توجه کافی بشود. چرا امام می فرمود اگر دیدید مسئولین از طبقه متوسط و محرومیت چشیده به سوی طبقه مرفه و بی درد گرایش پیدا کردند، آن روز این انقلاب در خطر انحراف و سقوط است؟

چرا امام فرمود نگذارید این انقلاب به دست نامحرمان و نااهلان بیافتد و خود شماری از این نااهلان مثل نهضت آزادی یعنی لیبرالها و برخی روحانی نمایان بدتر از ساواکی را معرفی کردند؟ برای این که اینها اصول انقلاب و شاخصهای اصولگرایی را زیر پا می گذارند و کشور را دو دستی تقدیم آمریکا و صهیونیسم بین الملل می نمایند که داشتند همین کار را هم می کردند، اگر امام آن طور مردانه و با قاطعیت در مقابل جریان ملی گرایی و جریان نفاق اسلامی نایستاده بود!

بنیادگرایی و اصولگرایی یعنی چه؟
دشمنان انقلاب اسلامی و فکر نوینی که این انقلاب در جهان طنین انداخته است، با به کارگیری تعبیر «بنیادگرایی» و «اصولگرایی»، تلاش کردند تا مفهوم منحرفی را در این قالب عرضه کرده و نظام اسلامی را با آن در افکار عمومی ملّتها، متحجّر، واپسگرا و عقب مانده، جلوه دهند.

بنیادگرایی اگر به مفهوم و معنای یادشده باشد، ساحت جمهوری اسلامی ایران از آن مبرّاست. قطعاً اگر غیر از این بود، پیام انقلاب اسلامی این قدر گیرایی و تازگی و معنویّت نداشت تا ملّتها این چنین به آن بگروند و تمایل نشان دهند و موجبات هراس غرب یها و صهیونیسم را فراهم آورند. گیرایی و جذابیت پیام انقلاب و گرایش عمومی به آن نشان می دهد که حقیقت غیر از تبلیغات غرب است.

اصولگرایی و بنیادگرایی به مفهوم پایبندی به اصول شناخته شده و قابل قبول و مفاهیم مقدس و الهی، یعنی استقامت و پایداری و تسلیم نشدن در برابر فرهنگ و سیاست و اقتصاد تحمیلی غرب، خود یک ارزش والایی است که موجب گرایش انسانها به آن شده و می شود. بنیادگرایی یعنی ثبات قدم انسان بر اصول منطقی، عقلانی و مستحکم خود و این امری پسندیده است که تنها مفسدان عالم را از آن خوش نمی آید.

بنیادگرایی پایبندی جمهوری اسلامی به نفی ها و اثباتهای خویش است و لذا از سوی قدرتهای سلطه گر مورد انواع تهمت ها قرار می گیرد تا بلکه در حجم انبوه تبلیغات، آن را گونه ی دیگر جلوه دهند و ماهی خود را از آب گل آلود بگیرند! از نفی و اثباتهای نظام جمهوری اسلامی ایران با عنوان «شاخص»ها، «خصیصه»ها و «ویژگی»ها نیز می توان نام برد که مجموعه ی آنها «اصول» و «بنیاد» انقلاب اسلامی را به وجود می آورند.

بنیادگرایی به معنای اثبات و پایبندی به اصول دین و اخلاق، مورد حمله دشمن است
«در این چند سال اخیر، یعنی از حدود پنج – شش سال پیش به این طرف، سیاستهای استکباری، هر چه توانستند تلاش کردند تا اسلام را در چشم توده های مردم و ملّتها، بی آبرو و بی اعتبار کنند. نه در چشم توده هایی که مسلمان نیستند، بلکه در چشم ملّتهای مسلمان!

سعی کردند اینها را به اسلام بی عقیده کنند. به چه نحو؟ به این نحو که جوان هایشان را بی اعتقاد و سرگرم فساد کنند. ذهنشان را با شبهات مشغول کنند، و آنها را از آن ایمان عمیق دور کنند. در کشور ما هم تلاش کردند. در دیگر کشورهای اسلامی – در عراق، در کشورهای شمال آفریقا و در کشورهای شرق اسلامی – هر چه توانستند، کردند. یکی از موضوعهایی را که به شدّت تبلیغ کردند بنیادگرایی اسلامی است!

گفتند: «اسلام، غیر از بنیادگرایی اسلامی است. ما با اسلام مخالف نیستیم، بلکه با بنیادگرایی مخالفیم!» بنیادگرایی یعنی چه؟ برداشت من و شما از بنیادگرایی، غیر از متفاهَم توده ی مردم و فضای ذهنی مردم در غرب است. بنیادگرایی از نظر ما، یعنی پایبند بودن به اصول و بنیادهای دینی. این که چیز بدی نیست؛ ما افتخار هم می کنیم. وقتی هم می گویند: «آقا شما بنیادگرا هستید»، می گوییم:«البته که ما بنیادگرا هستیم».

انکار و نفی هم نمی کنیم. پایبندی به اصول، که بد نیست! شرافت اخلاقی هم یک اصل است؛ راستگویی هم یک اصل و بنیاد اخلاقی است؛ خیانت نکردن هم یک بنیاد اخلاقی است، تکذیبِ کارهای بد هم یک بنیاد اخلاقی است. همه ی دنیا هم به این بنیادها و نهادهای اخلاقی پایبند هستند و به آنها افتخار می کنند، و کسی هم آنها را بد نمی داند. ما از بنیادگرایی، استنباطی این گونه داریم؛ و البته، با این دید، درست هم هست.

حتی می بینیم که در بعضی از ممالک، دولتها مردم را در پایبندی به سنن پوسیده ی بی معنی قومی، تشویق می کنند. استخوان پوسیده ی اجدادشان را از گورها بیرون می آورند و به آنها تقدّس می بخشند! در همین کشورهای گوناگون اروپایی، مردم تشویق می شوند که برخی از سنن و آداب پوسیده ی قدیمی بی معنا را حفظ کنند. پس، ایرادی ندارد که انسان به اصول دین، به اصول عالیه ی ایمان و معرفت دینی، پایبند باشد».1

تأکید بر اصولگرایی و حفظ مبانی ارزشی نظام
«تبیین مبانی ارزشی و تقویت قانون اساسی هم مهمّ است. قانون اساسی مثل ستونها و پی های یک بناست. اگر ما بخواهیم عمارت بزرگ و رفیعی بسازیم، پی و ستون لازم دارد تا بتواند به ساختمان شکل کلی بدهد. این پی ها و ستونها، همان قانون اساسی است. قوانین عادی عبارت است از کاری که در داخل بنا انجام می گیرد؛ تقسیم بندی ها، دیوارکشی ها و آرایش ها.

ارزش ها به مثابه ی مصالح ساختمانی اند. همه ی ستونهایی که ایجاد می شود و همه ی کارهایی که در این عمارت انجام می گیرد – چه در بخش قانون اساسی، چه در بخش قانون عادی – مصالحش همان ارزش های ماست؛ از ارزش های ما تشکیل و ترکیب می شود. ما این قانون اساسی و این چارچوب مستحکم را داریم. در این بیست و چهار پنج سال، برای آراستن داخل این بنای رفیع و فخیم سعی زیادی هم شده است. ما می توانیم یک بنای مستحکم و زیبا به دنیا ارائه دهیم.

همه ی تلاش دشمن این است که این نمونه ارائه نشود؛ لذا به ستونها و پی ها حمله می کند، برای این که آنها را فرو ریزد. البته قوانین عادی منعطف است. برای تغییر یک دکور هیچ وقت ستونها را خراب نمی کنند. برای عوض کردن تقسیم بندیها، پی را خراب نمی کنند. پی را باید محکم نگه داریم. این پی خوب ریخته شده است.

ببینید در دنیا دولت هایی که گاهی اعتراض هایی هم به جمهوری اسلامی می کنند، قانون اساسی دویست سیصد ساله ی خود را محکم نگه داشته اند. ارزش های کهنه ی دویست سیصد ساله، بلکه بیشتر را محکم و دو دستی نگه می دارند و نمی گذارند به آن خدشه وارد شود.

شما دیدید در نامه ای که سال گذشته عده ای از به اصطلاح روشن فکرهای آمریکا برای توجیه جنگ طلبی رئیس جمهور آمریکا و دارو دسته اش صادر کردند، روی ارزش های آمریکایی تکیه کردند. این ارزش ها، ارزش های جورج واشنگتن است که دویست سال از عمر او می گذرد. ارزش های آمریکایی برای آنها شد اصل، که بر اساس آن ارزش ها حتی جنگ طلبی و استعمال بمب اتم نیز مطرح شد.

همان روزها بوش تهدید کرد که من چند کشور را با بمب اتم می زنم! این کار توجیه می گردد و جایز شمرده می شود. روی ارزش های خودشان این طور تکیه می کنند؛ امّا وقتی نوبت به ما و قانون اساسی و ارزش های ما می رسد، ما می شویم اصولگرا به معنای متحجّر! اصولگرایی آمریکایی می شود مثبت؛ امّا اصولگرایی اسلامی متکی به منطق و عقل و استدلال و تجربه و شوقِ آزادی خواهی و استقلال طلبی یک ملّت می شود یک چیز محکوم، می شود فحش: اصولگراها! البته مدتی است تعبیر «اصولگراها» را عوض کرده اند و می گویند «محافظه کارها»؛ غافل از این که در کشور ما جناح های مختلف همه شان اصول گرایند.

البته ممکن است تعدادی تندرو در هر گوشه ای وجود داشته باشند، امّا جُلِّ عناصر کشور ما که در دستگاه ها هشتند، اصولگرایند و همه شان به این اصل معتقدند. این اصول باید در این چشم اندازها کاملاً دیده و رعایت شود. ما به مرحله ای رسیده ایم که می توانیم و باید این بنا را بر اساس این اصول حفظ کنیم و پیش برویم».2

اصولگرایی و ارتباط آن با اصلاح طلبی«بنده دعوای اصلاح طلب و اصولگرا را هم قبول ندارم؛ من این تقسیم بندی را غلط مس دانم. نقطه ی مقابل اصولگرا، اصلاح طلب نیست؛ مقابل اصلاح طلب، اصولگرا نیست. نقطه ی مقابل اصولگرا، آدم بی اصول و لاابالی است؛ آدمی که به هیچ اصلی معتقد نیست؛ آدم هرهری مذهب است.

یک روز منافع او یا فضای عمومی ایجاب می کند که به شدّت ضد سرمایه گذاری و سرمایه داری حرکت کند، یک روز هم منافعش یا فضا ایجاب می کند که طرفدار سرسخت سرمایه داری شود: حتّی به شکل وابسته و نابابش! نقطه ی مقابل اصلاح طلبی، افساد است. بنده معتقد به اصولگرای اصلاح طلبم؛ اصول متین و مُتقنی که از مبانی معرفتی اسلام برخاسته، با اصلاح روش ها به صورت روز به روز و نو به نو.

ما باید روش ها را اصلاح کنیم. در روش ها اشتباه و نقص وجود دارد. گاهی به مرحله ای می رسیم که امروز دیگر جواب نمی دهد؛ باید مرحله ی دیگری را شروع کنیم. حفظ اصول و اصلاح روش ها، معنای اصلاح طلبی است.

البته از نظر آمریکاییها اصلاح یعنی ضدیت با نظام جمهوری اسلامی. رضاخان آمد اصلاحات راه انداخت؛ محمدرضا هم آمد اصلاحات راه انداخت؛ این همان چیزی است که بنده گفتم اصلاحات آمریکایی. این اصلاحات به درد خودشان می خورد. ملّت ایران اصلاح را بر اساس اصول خود انجام می دهد».3

اصولگرایی و تفاوت آن با تحجّرمتأسفانه یک عدّه اصولگرایی را با تحجّر اشتباه گرفته و خیال کرده اند که اصولگرایی یعنی تحجّر! در حالی که اصولگرایی به معنای تحجّر نیست. اصولگرایی یعنی اصول مستدلّ منطقی را قبول داشتن و به آنها پایبند ماندن و رفتارهای خود را با آن اصول تطبیق کردن؛ مثل شاخص هایی که انسان را در یک جاده هدایت می کند.

«انّ الّذین قالوا ربّناالله ثمّ استقاموا»،این استقامت کردن، اصولگرایی است. معنای تحجّر این است که از هر آنچه که به صورت یک باور در ذهن انسان وارد شده، بدون اینکه پایه های استدلالی و استناد مستحکمی داشته باشد، بی دلیل و متعصّبانه دفاع کردن.

«اذ جعل الّذین کفروا فی قلوبهم الحمیّه حمیّه الجاهلیّه».«حمیت جاهلیّه» گریبان کسانی را می گیرد و آنها جاهلانه از یک چیز دفاع می کنند. اصولگرایی با این دفاع جاهلانه و حمیّت متعصّبانه و متحجّرانه اشتباه نشود. تاگفته می شود تحجّر، ذهن بعضی به تحجّر جناحهای دینی می رود. در حالی که جناحهای به اصطلاح روشنفکر و متجدّد ما در تحجّر دست کمی از متحجّرین دینی ندارند، بلکه در مواردی به مراتب از آنها بدترند.

من یادم نمی رود، دوران قبل از انقلاب در این مجالسی که با دانشجویان و بعضی از فعالان سیاسی چپ تشکیل می شد، اگر کسی حرف می زد که با مبانی مارکسیسم اندک مخالفت و مساسی داشت، استدلال لازم نبود، می گفتند این حرف باطل و غلط است! همان که در قرآن می گوید: «انّا وجدنا ابائنا علی أمّه». چون این را شنیده اند، بر آن پای می فشردند و بر اساس آن هر حرف منطقی را باطل می کردند. تحجّر در آن جا بیشتر است.

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن