سید پا برهنه کجا و جوجه لات های امروزی کجــا ؟؟
انتشار: 07 ارد ماه 1394 ساعت 16:02 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش گلستان بلاگ، وبلاگ «معبر سایبری بی سنگر» نوشت:

دوران جنگ که بود کسی از آخرش خبر نداشت خیلیا نمیرفتن خیلی ها هم دلیل پیدا نمیکردن برای رفتن…! مثلا یه بنده خدایی بود خیلی لات بود همیشه تو محله ها جولان میداد و و برای خودش کسی بود اهل محله حسابی از دستش آتیش بودن و مادرشم حسابی از دستش شاکی بود میگن یروزی رفیقش با کامیون میومده اتفاقی جلو پاش یه نیش ترمز میزنه و میگه آقا حمید نمیای بریم جبهه ؟؟ نمیخوای آدم بـشی ؟؟ حمید میگه منو اونجا ها راه نمیدن و… هر طور هس بالاخره سوار میشه !

در حال رفتن بودن که یهو میبینه یه خانومه پشت یه وانتی نشسته و یهو یه بچه کوچیک و از پشت وانت پرتابمیکنه بیرون، به غیرتش برمیخوره و شروع میکنه به دویدن دنبال وانت وقتی میرسه بهش با عصبانیت از زنه میپرسه چیکار کردی و … زنه هم مثل ابر بهار گریه میکرده یهو وسط گریه میگه من 11 ماه اسیر عراقی ها بودم و این بچه از اوناست …! یهو حمید میفته رو دوتا زانو هاش و حسابی تو سرو صورت خودش میزده و گریه میکنه وقتی که گریه کردنش تموم شد بلند میشه و :

به رفیقش میگه پسر من باید برگردم رفسنجان یه کار کوچیک دارم ، اول از همه میره سرکوچه و به همه رفیقاشمیگه بچه های بیاید بریم جبهه !! ناموسمون بدجوری در خطره و بعدش میره خونه از مادرش حلالیت میطلبه و ساک و جمع میکنه و میزنه بیرون ، وقتی به جبهه میرسه کفشاشو در میاره میده به یکی دیگه همه ازش میپرسن چرا اینکارو کردی پسر؟: میگه اینجا جایی که خون شهدا ریخته حرمت داره …

شهید-پا-برهنه

از اون به بعد دیگه کسی اونو با کفش ندید و معروف شد به سید پا برهنه اونقدر تو جبهه موند و جنگید که آخرش باحاج همت وقتی دوتایی روی موتور بودن دوتایی هدف یه آر پی جی میشن و شهید میشن (عملیات خیبر 62)

آره رفقا اینطور آدمایی با این سرگذشت بودن که وقتی اسم ناموس و دین می اومده وسط اینطور متحول میشدن ولی الان که به جامعه نگاه میکنیم میبینیم این روزا این چیزا فقط شده شعار و ابزار برای یه عده تا به اهداف و منافعخودشون برسند باور نمیکنید یه نگاه به وضعیت کشورتون بندازید … ناموستــون اونقد براشون لالایی انگلیسیخوندن که الان نمیدونن سید پا برهنه کیه ؟ چرا رفت ؟؟ چطور بود و چطور شد ؟؟ اصلا جنگ چیکار کرد با این جوونای ما ؟واقعا حیف اون جوونایی که از جوانی خودشون از همه آسایش و رفاه خودشون گذشتن تا ما جوانی کنیم و الان اینطوری داریم درس پس میدیم…

آره سید خیالت راحت ما بدجوری داریم درس پس میدیم اگه اون زمان ناموسمون از دست دشمن امنیت نداشت الان از دست خودی ها امنیت نداره … آروم بخواب اینجا داریم درس پس میدیم مردود خون پاک شما  شدیموالسلام!

پ.ن : کلید اسرار نیست که یکی رو ده دقیقه متحول کنه و بعدش طرف یادش بره متن رو که میخونی یکم از وجودت واسش مایه بزار خودت میفهمی چقدر نمک نشناس بودی … « نــــنگ به ایـــن زنـــده بـــودن »

پ.ن : داستان رو به زبون خودم گفتم نه کتابی اینطوری بیشتر آدم به سیرش پی میبره …

 

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن