سیاست مسکوت یا سیاست متحرک؟
انتشار: 30 خرد ماه 1395 ساعت 20:03 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش باشگاه وبلاگ نویسان ایرانی حرف تو، باشگاه وبلاگ‌نویسان اردبیلوبلر به نقل از وبلاگ “ژورنالیست جوان” نوشت:

-12961

مرگ سیاسی هنگامی اتفاق می افتد که به تدریج قدرت واقتدار سیاسی عمومی رخت ببندد و به مالکیت خصوصی تبدیل شود به عبارت دیگر سیاست عمومی ذاتاً خصوصی شده باشد.

برخلاف تصور رایج درعامه سیاسیون پس از جنگ جهانی دوم و با رشد نظامی گری و تشکیل مجتمع های نظامی _ صنعتی سیاست عمومی کمی محدود شد و این یعنی سرآغاز دخالت نظامیان در سیاست. البته این اتفاق فجیع تنها شامل کشورهای دارای مجتمع های نظامی _ صنعتی مانند آمریکا نبود و به بسیاری از کشورهای دیگر در قاره های مختلف نیز سرایت کرد.

این مسئله یعنی نفوذ نظامیان درسیاست سبب مسکوت ومتروک شدن ودرنهایت شکست حاکمیت می شود و مطمئنا هیچ حکمرانی خواستار این نیست.

نحوه شکست رومیان از بربرها را بنگرید. بربرها چگونه رومیان را شکست دادند؟

یکی ازدلایل این شکست کاهش نرخ تولد و افزایش نرخ مرگ ومیر رومیان بود که آنها را مجبور به سربازگیری از بربرها برای ارتش خود می کرد. اگر این اتفاق درسیاست نیز بیافتد یعنی تعداد ازدست رفتگان بیشتر از تعداد به دست آمدگان باشد آن کشور شکست سیاسی خواهد خورد چرا که سیاست مداران وارداتی هیچکدام تعصبی به خاک، مال، ناموس و دین ما نخواهند داشت.

سیاست درحقیقت مسکوت نیست. پویاومتحرک است. متحرک دراقتصاد. متحرک دراجتماع. متحرک درفرهنگ و…

مصداق این تحرک مواردی چون اقتصادسیاسی، جامعه شناسی سیاسی، فرهنگ سیاسی و… است. چیزی که سیاست را ازفطرت وذات خود دور وبه مسکوت ماندن متمایل می کند خصوصی سازی آن و دور کردن توده های مردمی ازآن است. برای مثال این مورد طردکردن توده های مردمی از سیاست پس از کودتای 28 مرداد به وفور به چشم خورد که سرانجامش برای رژیم فاسد به انقلاب اسلامی سال 57 ختم شد.

علی رغم جاه طلبی های برخی می توان گفت سیاست مسکوت وجود ندارد و این یک استعاره است. استعاره ای که نشانگر فرهنگ سیاسی مردمان جهان است. برای مثال سیاست وفرهنگ رابنگرید. اینها دوقلوهای به هم چسبیده ای هستند که جدایی آنها موجب مرگ می شود. این قضیه درمورد مصادیق دیگر نیز حاکم است.

اما کمی تامل…

درزمان قاجار علاوه بر مقام شاهی، مردمان به 2 دسته دیوانیان و روستاییان تقسیم می شدند. تازه طبقه روستاییان که دخالت کمتر ومحدودتری در سیاست داشتند نیز خود به 2 دسته زمین داران و رعیت تقسیم می شدند. این تقسیم بندی ها دیگر ارزشی برای مردم سالاری و پویایی جامعه قائل نیست.

وقتی گفته می شود جمهوری یعنی اینکه مردم سالاری برمعنی حاکمیت مردمی است، مردم سالاری به معنای نشأت گرفتن اقتدار دولتی از مردم کشور است. بنابراین سیاست مداران مجری قدرت سیاسی باید دربرابر کسانی که آنها را برگزیده اند پاسخگو بوده وبه نام مردم دست به کار تدوین و اجرای سیاست ها گردند واین می تواند زمینه شکوفایی سیاست دربطن جامعه وعموم باشد و دریک کلمه یعنی سیاست متحرک.

انتهای پیام/

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن