رقیه کیست؟
انتشار: 08 آذر ماه 1394 ساعت 21:09 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش گلستان بلاگ،وبلاگ «حدیث عاشقی» نوشت:

«السلامُ علیکِ یارقیه بِنت الحُسین»
رقیه نامی است که انسان با شنیدن نامش به یاد خرابه شام می‌افتد. به یاد درد دل‌هایی که نیمه شب با سر بابا در خرابه انجام داد.

12-2

در وجود شخصیت این دختر سه ساله بحث‌هایی انجام گرفته که گاهاً به علت تشابه اسمی برخی وجودش را منکر شده و برخی او را به نام فاطمه صغری می‌نامند.

دو شاهد قوی بر اثبات وجود حضرت رقیه (علیهاالسلام) در تاریخ ذکر شده است. شاهد اول اینکه: در گفتگویی که بین امام و اهل حرم در لحظات آخر نبرد، رخ داد، امام رو به خیام کرده و فرمودند: «اَلا یا زِینَب، یا سُکَینَه! یا وَلَدی! مَن ذَا یَکُونُ لَکُم بَعدِی؟ اَلا یا رُقَیَّه وَ یا اُمِّ کُلثُومِ! اَنتم وَدِیعَهُ رَبِّی، اَلیَومَ قَد قَرَبَ الوَعدُ»؛ ای زینب، ای سکینه! ای فرزندانم! چه کسی پس از من برای شما باقی می‏ماند؟ ای رقیه و ای ام‏کلثوم! شما امانت‏های خدا بودید نزد من، اکنون لحظه میعاد من فرارسیده است.(1)

و شاهد دوم اینست که در سخنی که امام برای آرام کردن خواهر، همسر و فرزندانش به آنان می‏فرماید: «یا اُختَاه، یا اُم کُلثُوم وَ اَنتِ یا زَینَب وَ اَنتِ یا رُقَیّه وَ اَنتِ یا فاطِمَه و اَنتِ یا رُباب! اُنظُرنَ اِذا أنَا قُتِلتُ فَلا تَشقَقنَ عَلَیَّ جَیباً وَ لا تَخمُشنَ عَلَیَّ وَجهاً وَ لا تَقُلنَ عَلیَّ هِجراً»؛ خواهرم، ام‌کلثوم و تو ای زینب! تو ای رقیه و فاطمه و رباب! سخنم را به یاد داشته باشید، هنگامی که من کشته شدم، برای من گریبان چاک نکنید و صورت نخراشید و سخنی ناروا مگویید. (2)

این سخنان امام حسین(علیه‌السلام) بهترین دلایلی است، که هم وجودش و هم اسمش را با نام رقیه به اثبات برساند.
این دختر همان دختری است که شبى از خواب پرید در حالى که خواب بابایش را دیده بود و با چشمان گریان پرسید: پدرم کجاست که من الآن خوابش را دیدم؟! کودکان و دیگر زنان چون این سخن را از او شنیدند، ناله سر دادن و سعی کردن رقیه را آرام کنند!

چون صداى شیوه و گریه آنان بلند شد، یزید از خواب بیدار شد و پرسید: این گریه و زارى چیست؟ پس از جستجو، یزید را از جریان باخبر کردند، یزید گفت: سر پدرش را نزد او ببرید! سر مقدس آقا ابی عبدالله را در طبقی قرار دادند و بر آن سرپوشى قرار داده در مقابل او نهادند.

این سه ساله پرسید: این چیست؟ گفتند: سر پدرت حسین(علیه‌السلام) است. دختر امام حسین(علیه‏السلام) سرپوش را برداشت و چون چشمش به سر مبارک پدر افتاد ناله‏اى از دل کشید و بی‌تاب شد و گفت: اى پدر! چه کسى تو را به خونت رنگین کرد ؟!

چه کسى رگ‌هاى تو را برید؟! اى پدر! چه کسى مرا در کودکى یتیم کرد؟! اى پدر! بعد از تو به چه کسى دل ببندم؟! چه کسى یتیم تو را بزرگ خواهد کرد؟! اى پدر! انیس این زنان و اسیران کیست؟! اى کاش من فدایت شده بودم! اى کاش من نابینا شده بودم! اى کاش من در خاک آرمیده بودم و محاسن به خون خضاب شده تو را نمى‌دیدم!

آنگاه لب کوچک خود را بر لب‌هاى پدر نهاد و گریه شدیدى کرد و از هوش رفت! هر چه تلاش کردند، به هوش نیامد، و این عزیز حسین(علیه‏السلام) در خرابه شام در نیمه شب به شهادت رسید.(3)

_________________________________
[1]. موسوعه کلمات الامام الحسین (علیه‏السلام)، ص 511.
[2]. اللهوف علی قتلی الطفوف، ص 141، ص 236
[3]. نفس المهموم، ص 456

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن