دیدار منجی
انتشار: 21 شهر ماه 1394 ساعت 16:06 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش گلستان بلاگ،وب سایت «صالحون» نوشت:

“بسم الله الرحمن الرحیم”

27

داستانی از آیت الله آقا سید ابوالحسن اصفهانی(ره) 

شیخ عبد النبی اراکی نقل می کند : به قصد دیدار حضرت حجت (عج) ختمی را در بیابان سهله آغاز کردم. همین که ختم به پایان رسید ، سیدی پیدا شد و از من پرسید ک با من کاری داشتید؟ گفتم: نه ! من منتظر شخص بزرگی هستم. سیدتبسمی کرد و رفت. ناگاه در دلم خطور کرد که نکند این سید همان آقا امام زمان (عج) باشد. در پیش دویدم ، دیدم وارد یکی از کوخ های عربیشد. در کوخ را زدم و پس از اجازه وارد شدم. حضرت فرمود : بیایید و بنشینید ! اطاعت کرده ،روبروی ایشان نشْستم. مسائلمشکلی در ذهن داشتم که می خواستم از آقابپرسم اما هرچه به ذهنم فشار آوردم چیزی به خاطرم نیامد. با شرمندگی اجازه مرخصی گرفتم و خارج شدم. هنوز چند قدمی نرفته بودم که مشکلاتم یادم آمد ، لذا برگشتم و دوباره در زدم. خادمی در را گشود و گفت: آقا نیستند و هر وقت نباشند فورانایب خاصشان در جای ایشان ظاهر می شود، اجازه خواستم تا به خدمت نائبشانبرسم. همینکه وارد شدم دیدم در جای آقا امام زمان(عج) سید ابوالحسن اصفهانینشسته است. ایشان با لبخند فرمود حالت چه طور است؟ گفتم: الحمد لله ! و بعد همه مسایل خود را طرح کردم و ایشان بدون تأمل جواب مسأله را با نشانه و سندمی داد. پس از گرفتن پاسخ دست ایشان را بوسیده و مرخص شدم. همینکه بیرون آمدم با خود گفتم: به راستی این آقا سید ابوالحسن بود یا کسی به شکل و قیافه ایشان؟! و برای رفع تردید یکسره به منزل سید ابوالحسن اصفهانی رفتم، سلام کردم، ایشان با حالت خنده فرمود: حالت چطور است؟ و بعد همه مسایل را به همان نحو مطرح شدسپس فرمود: حالا یقین کردی ؟! اما راضی نیستم در حال حیات این جریان را برای کسی نقل کنی!

“اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم”

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن