«دلتنگ بابا»؛ عیدانه ای برای چشم های اشکبار دختران شهدایِ مدافع حرم
انتشار: 02 فرو ماه 1395 ساعت 14:01 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش گلستان بلاگ،وب سایت  «احیاگر معروف»نوشت:

«دلتنگ بابا»؛ عیدانه ای برای چشم های اشکبار دختران شهدایِ مدافع حرم

3(5)

به گزارش بسیج پرس؛ منصور نظری از شعرای آئینی سرا و متعهد کشور به مناسبت فرارسیدن سال نو، قطعه شعر «دلتنگ بابا» را سرود و به عنوان عیدانه ای به قلبهای شکسته و چشم های اشکبار دختران شهدایِ مدافع حرم، تقدیم کرد.

این شعر را در ادامه می خوانید:

دختر بابا منم، طناز عشق – رفته بابایم سفر شهر دمشق
یادم آید آن سحرگاهی که رفت – برنگشته او از آن راهی که رفت

وقت رفتن هست یادم در وداع – گفت بابا می‌روم بهر دفاع
گفتم از که؟ از کجا؟ ای خوب عشق – گفت از ناموس شیعه در دمشق

گفت بابا، زینب آنجا بی‌کَس است – حضرت زهرا بر او دلواپس است
خون ز غیرت در رگ بابا به جوش – گفت باید او علم گیرد به دوش

گفت باید تا شود عباس او – از حرم با جان بدارد پاس او
گفت بابا می‌رود در خاتمه – تا بگیرد انتقام فاطمه

هست یادم بوسه‌های آخرش – لحظۀِ قران گرفتن بر سرش
در بغل بگرفت و نازم کرد او – غرقه در سوزوگدازم کرد او

رفت بابا مست عطر یاس‌ها – تا شود هم‌سنگر عباس‌ها
رفت بابایم سحرگاهی دمشق – تا که عباسی کند در شهر عشق

رفته بود او یاری سید علی – گفته بود او زود می‌آید ولی
عید شد بابا نیامد، راز چیست – گفته مادر کرده او پرواز چیست

گفته مادر رفته بابا آسمان – پیش آقا مهدی صاحب زمان
در تحیُر مانده‌ام پرواز را – می‌کنم با خود مرور این راز را

آه، بابایم که بال و پر نداشت – پیکرش هم تازه دیدم سر نداشت
بی‌سر و بی‌بال و پر آیا توان – پرکشیدن از زمین تا آسمان

یادم آید بعد از آن روزی که من – لاله‌ای دیدم فریبا در کفن
در کفن پوشیده‌ای آرام عشق – بر دل او داغ بانوی دمشق

مادرم گفت او که بابای من است – این‌که تکه‌تکه و پاره تن است
پیکرش همچون شقایق گشته بود – مادرم می‌گفت عاشق گشته بود

عاشقِ من او نبود آیا ولی؟ – یا نبودم شاید عشق اولی؟
یادم آمد، بین ما از آن‌همه – بهرِ بابا عشق اول فاطمه

عاشقانه یادم آید بَر که زیست – هر شب او از یاد عشقش می‌گریست
یاد زهرا یاد زینب اشک و آه – کربلا و خیمه‌های بی‌پناه

یاد شام و آن خرابات بلا – گوشۀِ ویرانه بر پا کربلا
بسته ناموسِ علی در بند و غُل –مُعجزِ سرنیزه‌های کرده گُل

بعد از آن از عمه پرسیدم سؤال – تا گذشته بر سر بابا چه حال
گفت عمه رفته بابایم بهشت – بوده بابا را شهادت سرنوشت

با خودم در کنج تنهایی خویش – یاد بابا می‌کنم با قلب ریش
آه، یعنی او مرا تنها نهاد – دخترش را رفت و بابا جا نهاد

او که هر شب شانه می‌زد موی من – بوسه می‌زد عاشقانه روی من
رفت یعنی تا همیشه تا ابد – تا مرا با درد و غم تنها نهد

ای برایت فاطمه عشق نخست – دختر دردانه‌ات دل‌تنگ توست
کُشتۀِ از عشق زینب در دمشق – بر مزارت خفته‌ام در خواب عشق

آه ازآن شب‌ها که در آغوش تو – خنده‌ام می‌برد عقل و هوش تو
آه آن شب‌های رؤیایی چه شد – آن‌همه عشق و فریبایی چه شد

مشتریِ نازهای من چه شد – محرم با رازهای من چه شد
عید شد بابا بیا بس کُن فراق – دختر دردانه را کو تاب داغ

دل مسوزانم بیا بابای من – گم‌شده ای یوسف زیبای من
تُنگ قلبم بی تو باباجان شکست – بی تو سال نو عزا و ماتم است

سبزه‌های سال نو پژمرده، زرد – سفره‌های عیدمان لبریز درد
ای شده عباس زینب در دمشق – کاش می‌شد بازگردی مرد عشق

کاش می‌شد لحظۀی تحویل سال – در بغل‌گیرم تو را من در خیال
شه نشین خانۀِ چشم تو باز- بوسه‌بارانت کنم بابا به ناز

هرکجا هستی مرا خوش با تو یاد – سال نو بابا مبارک بر تو باد

به امید ظهور حضرت یار …

سحرگاه چهارشنبه 26 اسفندماه 1394 – منصور نظری

 

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن