داستان پیر شی نوبتی نشی
انتشار: 28 دی ماه 1395 ساعت 16:10 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش گلستان بلاگ، وب سایت «ندای یک بسیجی عاشق» نوشت:

به نقل از “ندای یک بسیجی”: یه روز داخل مترو صندلیم رو به یک پیرمرد نورانی دادم. در حقم دعا کرد و گفت: «جوان دعا می‌کنم پیر شی اما هیچ وقت نوبتی نشی.»

7888

سوال کردم: «حاجی نوبتی دیگه چیه؟»

گفت: «فردا که از کار افتاده شدی و قدرت انجام کارهای عادی روزانه‌ات رو نداشتی، بین بچه‌هات به خاطر نگهداریت دعوا نشه که امروز نوبت من نیست و نوبت تو هست.»

از خداوند درخواست دارم که به تمامی ما انسان‌ها عمر با عزت عطا کند و هیچ کدوم ما هیچ‌وقت نوبتی و محتاج نشیم!

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن