داستان راه گشایی …
انتشار: 07 تیر ماه 1394 ساعت 17:04 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش گلستان بلاگ،وبلاگ «پایگاه مذهبی فرهنگی حضرت مهدی (عج)» نوشت:

پایگاه مذهبی حضرت مهدی (عج)
حجت الاسلام والمسلمین محسن قرائتی تعریف می‏کند که ما روحانیان را خیلی سخت
 می‏شه گریاند!امایکی از رزمندگان خاطره ای تعریف کرد که اشکمونو درآورد!گفت:تو یکی
 از عملیاتهاکه شب انجام می شدقراربودازجایی عبور کنیم که مین گذاری شده بود؛
مجبوربودیمازاونجا ردبشیم چاره ای جز این نداشتیم. گفتیم کی داوطلب میشه راه رو
بازکنه تا بتونیم عبور کنیم؟ چند تا از رزمنده ها داوطلب شدند تا راه رو باز کنند …
 وقتی میخواستند راه باز کنند میدونستند که زنده نمی مونند. چون با انفجار هر
 مین دست، پا،سر، بدن یک جا متلاشیمیشود! داوطلب ها پشت سر هم راه
 افتادن برای باز کردن راه صدای مین می آمد. همین زمان متوجه شدم یکی
 داره بر میگرده! گفتم شاید ترسیده!بالاخره جان عزیزه و عزیزی جان باعث
 شده برگرده… گفتم خودمو نشون ندم شاید ببینه خجالت بکشه! بعد از چند
 دقیقه متوجه شدم یکی داره میره سمت محل مین گذاری شدهرفتم سمتش
 گفتم وایسا کجا میری؟ گفت دارم میرم محل مین گذاری شده دیگه!!
 گفتم تو جزو کسای بودی که داوطلب شده بودند چرا برگشتی گفت:
 آخه پوتینم نو بود،خواستم اونو در بیارم با جوراب برم و  بیت المال حیف و
میل نشود. اون پوتین بمونه یکی دیگه ازش استفاده کنه.

 

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن