داستان تاثیرگذار ، بسیار زیبا و واقعی
انتشار: 25 مرد ماه 1395 ساعت 11:05 دیدگاه ها: یکی

به گزارش گلستان بلاگ،وبلاگ «ناگفته ها» نوشت:

 

یه نفر اومده بود مسجد و از دوستان سراغ شهید ابراهیم هادی رو می گرفت .

بهش گفتم : ” کار شما چیه ؟ بگین شاید بتونم کمکتون کنم “

گفت : ” هیچی ! می خواهم بدونم این شهید ابراهیم هادی کی بوده ؟

قبرش کجاست ؟ “

مونده بودم چی بهش بگم ..

بعداز چند لحظه سکوت گفتم :

” شهید ابراهیم هادی مفقودالاثره ، قبر نداره .. چرا سراغشو می گیری ؟ “

با یه حزن خاص قضیه رو برام تعریف کرد :

” کنار خونه ی ما تصویر یه شهید نصب کردند که مال شهید ابراهیم هادی هستش . من دختر کوچیکی دارم که هر روز صبح از جلوی این تصویر رد میشه و میره مدرسه . یه روز بهم گفت :

” بابا این آقا کیه؟ “

گفتم : ” اینا رفتند با دشمنا جنگیدن و نذاشتن دشمن به ما حمله کنه و شهید شدند . “

از زمانی که این مطلب رو به دخترم گفتم ، هر وقت از جلوی عکس رد میشه بهش سلام می کنه .

چند شب پیش این شهید اومده به خواب دخترم بهش گفته من ابراهیم هادی ام ، صاحب همون عکس که بهش سلام می کنی ؛

بهش گفته :

” دختر خانوم ! تو هر وقت به من سلام می کنی من جوابت رو میدم ؛

چون با این سن کم ، اینقدر خوب حجابت رو رعایت می کنی دعات هم می کنم “

بعد از اون خواب دخترم مدام می پرسه : ” این شهید ابراهیم هادی کیه ؟ قبرش کجاست ؟ “

بغض گلوم رو گرفته بود .. حرفی برا گفتن نداشتم ؛

فقط گفتم : ” به دخترت بگو اگه می خواهی شهید هادی همیشه هوات رو داشته باشه مواظب نماز و حجابت باش .. “

 

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

یک نظر به "داستان تاثیرگذار ، بسیار زیبا و واقعی"

  1. امیر علی می‌گه:

    تاثیر گذار و عالی بود

نظر دادن