داستانک حجاب محدودیت نیست
انتشار: 16 دی ماه 1395 ساعت 14:10 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش گلستان بلاگ، وب سایت «حریم آسمانی» نوشت:

7787

من آدمی‌ام که دوست ندارم همه چیز رو با تعبّد و “بله قربان”گویی قبول کنم…بدم میاد…?

آخه اگر قرار بود ما همینجور هرکی هرچی گفت قبول کنیم، پس خدا چرا به ما یک کیلوگرم #مغز داده…⁉️⁉️

برای همین همیشه با بچه‌های دانشگاه سر موضوعات مختلف دینی بحث داشتیم…
من و دوستام یه تیم؛ ?
“سمانه طاهری” و دوستاشم یه تیم؛ ?

البته هردو طرف بعد از بحث‌ها و سروصداها و… روی همدیگه رو میبوسیدیم تا اگه کدورتی پیش اومده برطرف بشه. ??

یه بار که داشتیم سر کلاس بحث می‌کردیم استاد میرزایی وارد شد و سروصدای ما رو شنید.??
با لحن شوخی گفت: “چیه دخترا⁉️ سر چی دارید دعوا می‌کنید⁉️” ?

فوری توضیح دادم که داریم سر حجاب بحث می‌کنیم و بعد هم گفتم: “سمانه طاهری و دوستاش میگن حجاب محدودیت نیست‼️? این خنده‌دار نیست⁉️⁉️”

کل کلاس زد زیر خنده ???

استاد میرزایی با لبخندی مخلوط به تعجب رو کرد به سمانه و گفت: “آره طاهری…؟؟?”

سمانه دستپاچه شد و گفت: “نـــه استاد؛”

با تشر گفتم: “اِ…سمانـه؟؟”?

گفت: “منظورم اینه که ما میگیم محدودیت نیست، چون مزایاش اونقدر زیاده که می‌چربه به محدودیتاش.”?

استاد که هنوز لبخندش پاک نشده بود رو کرد به ما و گفت: “این حرفا رو ول کنید که به جایی نمی‌رسید…” و موضوع صحبت رو با مهارت خاصی عوض کرد.?

استاد میرزایی برای هممون دوست داشتنی بود. ?? خیلی شیرین و شیوا و درعین حال بامنطق حرف می‌زد. اگرچه مرد بود اما خوب میفهمید با دخترا باید چطور صحبت کرد… ?

شروع کرد اول یه مقدار از دَرسامون پرسید؛ بعد با یکی دوتا از بچه‌ها که بعضی جلسات رو غائب بودن احوالپرسی کرد. بعدش از امتحانات آخر ترم گفت و یه سری حرفهای دیگه…?

فضا که صمیمی‌ و دوستانه شده رو کرد به من و با خنده گفت: “باقریان! حالا تو چرا اینقدر شال و کلاه کردی؟؟”?

گفتم: “سـرده استاد…”???

گفت: “درسته سرده ولی مطمئنی با کاپشن ضدآب، اونم توی کلاس راحتی⁉️ الان میخوای جزوه بنویسی، احساس نمیکنی مزاحمته⁉️”

گفتم: “نـــه استاد…”?❌

تا اینو گفتم از بغل عینک یه نگاهی به سمانه کرد و بعد رو به من گفت: “می‌بینی⁉️ تو هم میگی کاپشن برات محدودیت نیست…درحالی که اگه دقت کنیم محدودیت هست! اما تو هم بخاطر #مزیتاش از #محدودیتاش می‌گذری”✨

اون لحظه استاد: ?☝️?️

سمانه: ?

من: ?☹️

من از مهارت استاد رو دست خورده بودم.?

راستش اونقدر جدی و قاطع گفت: “این حرفا رو ول کنید” که گفتم اگه تا قیام قیامتم سر کلاس باشیم، استاد یک کلمه درمورد حجاب حرف نمی‌زنه.?

مطمئنم اگر سمانه بود هرگز حریفم نمی‌شد ولی اون بار بخت باهاش یار بود… ?

ــــــــــــــــــــ
?نتیجه اخلاقی:
مهارت پاسخگویی چیز خوبی است.

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن