خروج دجال و ویژگی اهل آن زمان و دلیل ایمان آورندگان به دجال
انتشار: 25 بهم ماه 1394 ساعت 19:11 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش گلستان بلاگ،وبلاگ «اریان بلاگفا» نوشت:

سوال ) خروج دجّال چه وقت است؟ و ویژگی ها ی عمومی اهل آن زمان چیست؟ جواب ) از ابوبکر نقل شده است که:مالک بن اسماعیل به نقل از زهیر برای ما به نقل از قابوس بن ابی ظبیان گفت: از پدرش شنیده که گفت: در مورد دجّال سخن گفتیم و از علی (علیه السلام) پرسیدیم که زمان خروج او چه موقع است؟ فرمودند:«از مؤمن پنهان نیست که چشم راست او نابینا و صاف است و میان دو چشمش نوشته شده: کافر.»که حضرت علی (علیه السلام) آن را برایمان حرف به حرف خواند. پس پرسیدیم آن چه زمانی است؟ فرمودند:
«زمانی که همسایه بر همسایه اش فخر می فروشد و نیرومند و قوی، ضعیف را می خورد و صله ی رحم قطع می شود و همچون انگشتان من این گونه از هم جدا می شوند.»
1277376_170
و آنگاه انگشت ها ی دستش را باز کرد و نشان داد. فرمودند: «این چنین». سپس فردی از میان جمع حاضر گفت: ای امیرمؤمنان! برای آن زمان چه دستوری به ما می دهی؟ علی (علیه السلام) فرمودند:
«ای ابافضل! تو آن زمان را درک نخواهی کرد.»
گفت: پس خوشحال شدیم. (1)
سخن پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به سلمان فارسی نیز این حدیث را تأیید می کند:
«از شرایط قیامت، تباه ساختن نمازها و پیروی از شهوت ها ست، گرایش به هواها و هوس ها و بزرگ داشتن ثروتمندان و فروختن دین به دنیا است و در آن هنگام است که قلب مؤمن هنگامی که اعمال و رفتارهای زشت را می بیند و نمی تواند آن را تغییر دهد، در سینه اش ذوب می شود؛ همانند ذوب شدن نمک در آب.»
سلمان گفت: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)! آیا این اتّفاق می افتد؟! فرمودند:
«بلی. قسم به آنکه جانم به دست اوست. ای سلمان! در آن زمان است که حاکمان ظالم، وزرای فاسق، بزرگان ستمگر و امینان خائن، حاکم مردم می شوند.»
سلمان گفت: و آیا این اتّفاق می افتد ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)؟! فرمودند:
«آری. سوگند به آنکه جانم به دست اوست. ای سلمان! در آن هنگام ناپسند، پسندیده و نیکو و پسندیده، ناپسند شمرده می شود و خائن مورد اعتماد می شود و امانت دار، خیانت می کند و دروغگو راست می گوید و راستگو دروغ می گوید.»
سلمان گفت: و آیا این اتّفاق می افتد ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)؟! پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«بلی. سوگند به آنکه جانم به دست اوست. ای سلمان! در آن هنگام است که زنان، حاکم و کنیزان، مشاور می شوند و کودکان بر منبرها می نشینند و دروغ گفتن، زیرکی شمرده می شود و زکات دادن، زیان و برخی بیت المال را مال شخصی خود به شمار آورند. مرد به والدینش جفا و به دوستش نیکی می کند و ستاره ی دنباله دار پدیدار می شود.»
سلمان گفت: آیا این اتّفاق روی می دهد ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)؟! فرمودند : «بله. سوگند به آنکه جانم به دست اوست. ای سلمان! در آن هنگام زن با همسرش در تجارت شرکت می کند، آسمان کم می بارد و بخشندگان از بخشش بسیار خشمگین می شوند، تنگ دست تحقیر می شود و در آن هنگام بازارها به هم نزدیک می شوند. یکی گوید: چیزی نفروختم و دیگری گوید: سودی نبردم و دیگر کسی از خداوند شرم نمی کند.»
سلمان گفت: آیا این اتّفاق روی می دهد ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)؟! فرمودند: «آری. سوگند به آنکه جانم به دست اوست. ای سلمان! در آن زمان گروهی بر آنان وارد می شوند که اگر سخن بگویند، آنها را می کشند و اگر خاموش بنشینند، حقّشان را برای خود حلال می دانند، در تصاحب بیت المال، خود را مقدّم و اولی می شمارند و حرمت ها یشان را زیر پا می گذارند و خون ها یشان را می ریزند و دل ها یشان از تباهی و وحشت پر می شوند و آنها را مگر ترسان و هراسان و نگران و وحشت زده و بیمناک نمی بینی.» سلمان گفت: آیا این اتّفاق روی می دهد ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)؟! فرمودند: «بله. سوگند به آنکه جانم به دست اوست. ای سلمان! در آن هنگام چیزی از شرق و چیزی از غرب می آید که بر امّت من حکمرانی می کند، پس وای بر ضعیفان امّت من از دست آنها و وای بر ایشان از خدا! به هیچ کوچکی رحم نمی کنند و به هیچ بزرگی احترام نمی گذارند و از هیچ خطاکاری در نمی گذرند، بدنشان همچون بدن انسان ها و دل ها یشان مانند دل ها ی شیاطین است.»
سلمان گفت: آیا این اتّفاق روی می دهد ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)؟! فرمودند: «بله. سوگند به آنکه جانم به دست اوست. ای سلمان! در آن زمان مردان به مردان و زنان به زنان (هم جنس خودشان) اکتفا و بسنده می کنند و بر پسران نوجوان حسد می ورزند؛ همانگونه که بر دخترکان خانه ی خانواده اش حسد می ورزند. مردان شبیه زنان و زنان شبیه مردان می شوند و زنان بر زین مرکب ها سوار می شوند و لعنت امّت من و نفرین خدا بر آنها باد.»
سلمان گفت: آیا این اتّفاق روی می دهد ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)؟! فرمودند: «بله. سوگند به آنکه جانم به دست اوست ای سلمان! و در آن زمان مساجد زینت داده می شوند؛ همانگونه که کلیساها و کنیسه ها زینت داده می شوند و قرآن ها زینت داده می شوند و مناره ها بلند می گردند و صف ها ی (نماز) از قلب ها ی آکنده از کینه ی نمازگزاران متفرّق و غیر هم دل پر می شوند.»
سلمان گفت: آیا این اتّفاق روی می دهد ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)؟! فرمودند:
«بله. سوگند به آنکه جانم به دست اوست. ای سلمان! در آن هنگام مردان امّت من خود را با طلا می آرایند و حریر و ابریشم می پوشند و از پوست پلنگ لباس می دوزند.»
سلمان گفت: آیا این اتّفاق روی می دهد ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)؟! فرمودند: «بله. سوگند به آنکه جانم به دست اوست. ای سلمان! و در آن زمان ربا پدیدار می شود و با رشوه معامله می کنند و دین خوار و دنیا والا می شود.» سلمان گفت: آیا این اتّفاق روی می دهد ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)؟! فرمودند: «بله. سوگند به آنکه جانم به دست اوست. ای سلمان! و در آن زمان طلاق زیاد می شود و هیچ حدّی از حدود الهی اجرا نمی شود و البتّه هیچ ضرری به خدا نمی رسد.»
سلمان گفت: آیا این اتّفاق روی می دهد ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)؟! فرمودند: «بله، سوگند به آنکه جانم به دست اوست. ای سلمان! در آن زمان خوانندگان و نوازندگان زن پدیدار و بدکاران امّت من، حاکم آنها می شوند.»
سلمان گفت: آیا این اتّفاق روی می دهد ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)؟! فرمودند: «بله. سوگند به آنکه جانم به دست اوست. ای سلمان! و درآن هنگام ثروتمندان امّت من به قصد گردش حج، طبقه ی متوسط آنها برای تجارت و ضعیفان امّت من برای نفاق و ریا و کسب شهرت، حج می گزارند و در آن هنگام، مردم «قرآن» را برای غیر خدا فرا می گیرند، آن را با آهنگ می خوانند و مردم برای غیر خدا علم می آموزند و فقیه می شوند، فرزندان زنا زیاد می شود و با آیات قرآن آواز می خوانند و دنیاپرست می شوند.»
سلمان گفت: آیا این اتّفاق روی می دهد ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)؟! فرمودند: «بله. سوگند به آنکه جانم به دست اوست. ای سلمان! آن زمان هنگامی است که حرمت شکنی ها می شود، گناهان بسیار می شود، بدان برنیکان غلبه می کنند و حاکم می شوند و دروغ شایع می شود و لجاجت و سرسختی پدیدار می گردد، تنگ دستی زیاد می شود و با لباس به هم فخرفروشی می کنند، باران در غیر از وقت و فصل باران می بارد و آلات موسیقی مورد پسند و نیکو می شوند، امر به معروف و نهی از بدی را نادرست و ناپسند می شمارند تا آنجا که مؤمن در آن زمان خوارتر از کنیز می شود و میان قاریان و بندگان خداوند، همدیگر را سرزنش می کنند و آنان در ملکوت آسمان ها به اشخاص ناپاک و پلید نامیده می شوند.»
سلمان گفت: آیا این اتّفاق روی می دهد ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)؟! فرمودند:
«بله. سوگند به آنکه جانم به دست اوست. ای سلمان! آنگاه ثروتمند توجّهی به فقیر ندارد تا جایی که بینوا در فاصله ی دو جمعه درخواست کمک می کند؛ ولی کسی حاضر نیست چیزی در کف دستش بگذارد.»
سلمان گفت: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آیا این امر واقع می شود؟! فرمودند: «بله. سوگند به کسی که جانم در دست اوست. آنگاه «رویبضه» سخن می گوید.»
سلمان گفت: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)! پدر و مادرم فدای تو باد، رویبضه چیست؟ حضرت فرمودند:
«کسی است که در امر عمومی صحبت می کند؛ در حالی که صلاحیّت آن را ندارد. پس مدّت کوتاهی نمی گذرد که زمین فریادی می کشد و هر قومی گمان می کند که آن فریاد از سمت سرزمین آنان بوده است. پس درنگ می کنند تا زمانی که خدا اراده کند. سپس در مدّت ماندنشان پنجه بر زمین می کشند. سپس زمین گنج ها ی پنهان در دل خود را که از طلا و نقره است، برای آنان بیرون می ریزد.»
سپس با دستشان به ستون ها اشاره کردند و فرمودند: «مثل این، پس در آن روز نه طلا و نه نقره سودی ندارد.» (2)
و از جمله حدیثی است که از مجاهد بن موسی الختلی روایت شده است که گفت:
عباد بن عباد به نقل از مجالد بن سعید از جبر بن نوف بن ابی الوداک روایت نموده است:
به ابوسعید خدری گفتم: به خدا قسم هر سالی که بر ما می گذرد، از سال پیش بدتر است و هر امیری که بر ما مسلّط می گردد، از امیر سابق ظالم تر. ابوسعید گفت: آنچه گفتی من از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم و هم شنیدم که فرمودند:
«یَقُولُ لَا یَزَالُ بِکُمُ الأمرُ حَتَّی یُولَدَ فِی الفِتنَه وَ الجَورِ مَن لَا یَعرِفُ غَیرَهَا حَتَّی تُملَأ الإرضُ جَوراً فَلَا یَقدِرُ أحَدٌ یَقُولُ الله ثُمَّ یَبعَثُ الله عَزَّ وَ جَلَّ رَجُلاً مِنِّی وَ مِن عِترَتِی فَیَملَأ الإرضَ عَدلًا کَمَا مَلَأهَا مَن کَانَ قَبلَهُ جَوراً وَ یُخرِجُ لَهُ الارضُ أفلَاذَ کَبِدِهَا وَ یَحثُو المَالَ حَثواً وَ لَا یَعُدُّهُ عَدّاً وَ ذَلِکَ حَتَّی یَضرِبَ الإِسلَامُ بِجِرَانِه؛ (3)
همواره وضع شما چنین خواهد بود تا زمانی که کسی متولّد گردد که مردم او را نشناسند. آنگاه زمین پر از ظلم شود تا زمانی که کسی قدرت ندارد نام خدا را ببرد. سپس خداوند عزّوجلّ مردی از من و از اهل بیت من برانگیخته شد و او زمین را پر از عدل نماید؛ چنان که دیگران پیش از وی پر از ستم کرده باشند. زمین پاره ها ی جگر خود را برای او بیرون می دهد و مال و ثروتی به دست می آورد که از شماره بیرون است و بدین گونه دین اسلام را پایدار می دارد.» (4)
همچنین از یزید بن عیاض از سعید بن عبید بن سیاق روایت شده است که گفت:
از ابوهریره شنیدم که می گفت: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که فرمودند:
«پیش از خروج مسیح دروغین، سال ها ی فریب و نیرنگ خواهد بود که در آن راستگو، دروغ می گوید و دروغگو، راست می گوید و در آن خائن امین شمرده می شود و امین در آن خیانت می کند و رویبضه سخن می گوید.» (5)
دلیل ایمان آورندگان به دجال

 دلیل ایمان آورندگان به دجال

سوال ) مردم با چه انگیزه و به چه دلیلی به دجّال ایمان می آوردند؟
جواب ) از جمله مهم ترین علل می توان به این دو علّت اشاره کرد:  1- شبهات
از وکیع از جریر بن حازم از حمید بن هلال از ابی الدهماء از عمران بن حصین روایت شده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:«هر کس از شما که خبر خروج دجّال را شنید، باید از او تا جایی که می تواند، دور شود. چون افرادی که نزد او می آیند، می پندارند که او مؤمن است. او آنقدر آنها را وسوسه می کند تا در اثر دیدن شبهات، پیرو او می شوند.»
همچنین در حدیث دیگری گفته شده که همراه او غذا و نوشیدنی است. یزید بن هارون از ابی مالک اشجعی از ربعی از حذیفه نقل کرده است که:رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«من به آنچه که همراه دجّال است، از خود دجّال آگاه ترم. همراه او دو رود جاری است، یکی از آن دو آب سفید به نظر می آید و دیگری آتش سوزان. هر کس که آن روز را دریابد، باید به سوی رودی که آن را به صورت آتش می بیند، برود. باید سرش را پایین بیاورد و به اطراف ننگرد و از آن بنوشد. همانا آن آبی سرد است. دجّال یک چشم بیشتر ندارد. ناخنکی بر روی چشم دیگر اوست و بین دو چشم او نوشته شده: کافر و هر مؤمنی چه باسواد چه بی سواد، آن را می خواند.
همچنین سعید بن جمهان از سفینه روایت کرده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«همانا پیامبری نبوده جز اینکه امّتش را از دجّال بر حذر داشته است. چشم چپ او کور است و ناخنک بزرگی در چشم راست اوست و میان دو چشمش نوشته شده کافر. همراه او دو درّه است، یکی از آنها بهشت و دیگری آتش است و بهشت او جهنّم و جهنّم او بهشت است. همراه او دو فرشته است که شبیه پیامبران هستند، یکی در سمت راست او و دیگری در سمت چپ اوست. او به مردم می گوید: آیا من پروردگار شما نیستم؟ آیا من زنده نمی کنم و نمی میرانم؟ یکی از دو فرشته به او می گوید: دروغ گفتی؛ امّا جز فرشته ی دیگر کسی از مردم آن را نمی شنود. سپس فرشته ی دیگر در پاسخ دجّال می گوید: راست گفتی. مردم آن را می شنوند. پس فکر می کنند که دجّال راست گفته است و آن فتنه است. (6)
همچنین معمّر از قتاده از شهر بن حوشب از اسماء، دختر یزید انصاری نقل کرده است که گفت:
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه ی من بودند و از دجّال یاد کرده و فرمودند: «از جمله سخت ترین فتنه های او این است که او به یک عرب بیابانگرد می رسد و به او می گوید: اگر شترهایت را زنده کنم به این نتیجه می رسی که پروردگار تو هستم؟ آن عرب می گوید: بله. پس برای او شیاطین مثل شترهایش نمایان می شوند؛ به بهترین شکل و با پستان پر از شیر و کوهان های بزرگ. دجّال نزدیک مرد می آید؛ در حالی که پدر و برادرش مرده اند. پس می گوید: اگر پدر و برادرت را برای تو زنده کنم، گواهی می دهی که همانا من پروردگار تو هستم؟ آن مرد می گوید: بله. پس شیاطین شبیه پدر و برادرش نمایان می شوند.»
راوی گفت:
آنگاه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برای انجام کاری بیرون رفت و سپس برگشت در حالی که مردم به سبب آنچه که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به آنها خبر داده، [راوی گفت:] غمگین و اندوهگین بودند. سپس دو لنگه ی در را گرفتند و فرمودند: «چه شده اسماء؟» پس اسماء گفت: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)! دل های ما را با ذکر دجّال خالی کردی و بسیار هراسان ساختی. حضرت فرمودند: «اگر او در زمانی که من زنده در میان شما باشم، خروج کند، نگران نباشید؛ زیرا من حجّت هستم و اگر زنده نباشم، پروردگار من خلیفه ی هر مؤمنی است.» اسماء گفت: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)! به خدا سوگند! ما خمیر درست می کنیم تا با آن نان بپزیم، هنوز کار آن تمام نشده، گرسنه می شویم. پس مؤمنان در آن روز چگونه اند؟ فرمودند: «کفایت می کند آنها را تسبیح، غذای آنها، همان غذای اهل آسمان است؛ یعنی تسبیح و تقدیس. خداوند با آن، مردم را سیر می کند.» (7)
2. دوری از خداوند است و این سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به سلمان است که:
«از جمله شروط قیامت، تباه ساختن نمازها، پیروی از شهوت ها، گرایش به هوا و هوس ها، بزرگ داشتن ثروتمندان و فروختن دین به دنیا است. در آن زمان قلب مؤمن در سینه اش همانند حل شدن نمک در آب ذوب می شود؛ زیرا مؤمن در آن زمان کارهای زشت و ناپسندی را می بیند که نمی تواند آن را تغییر دهد.» (8)

پی نوشت ها

1. المصنّف، ابن ابی شیبه کوفی، ج 8، ص 659.
2. کورانی، علی، معجم احادیث الأمام المهدی (علیه السلام)، ج 2، ص 218؛ مستدرک الوسائل، ج 21، ص 326.
3. بحارالأنوار، ج 51، ص 68.
4. الامالی، شیخ طوسی، ص 512.
5. الفتن، ص 320؛ رویبضه: مرد پست و فرومایه که در مورد امور عمومی مردم دخالت می کند و به جای آنها اظهارنظر می کند.
6. المصنّف، ابن ابی شیبه کوفی، ج 8، ص 652.
7. معجم الاحادیث الامام، المهدی (عج)، ج 2، ص 218؛ مستدرک الوسائل، ج21، ص 326.
8. الفتن، ص 328.

منبع مقاله :
کامل، حیدر؛ (1391)، دجال آخرالزمان، تهران: موسسه فرهنگی موعود عصر (عج)، چاپ اول

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن