خاطره/ تفاوت اخلاق اسلامی و اخلاق سکولار
انتشار: 18 آذر ماه 1395 ساعت 22:09 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش گلستان بلاگ، وبلاگ  «پاتوق بچه شیعه ها» نوشت:

234

تقریبا سه سال پیش، ترم اول تحصیلم متوجه شدم که زندگی در آمریکا بدون ماشین بسیار سخته، چون برای خرید و … نمی‌توان پیاده رفت و فاصله فروشگاه‌ها تا منزل بنده هم زیاد بود. از طرفی، در شهر ما حمل و نقل عمومی خوب نیست و مثل تهران نیست که با مترو بتوان خرید رفت و …

لذا از همان ترم اول، تصمیم گرفتم وسیله نقلیه‌ای برای خودم بخرم. کار سختی بود چون تو در کوچیک ما ماشین دست دوم خوب، کم پیدا می‌شد و بایستی تا نزدیکی‌های آخر ترم صبر می‌کردم. لذا پس از چند ماه پیگیری، آخر ترم، یک ماشین خوب که با بودجه‌ی بنده هم سازگار بود پیدا کردم. با فروشنده که یک دانشجوی دختر از کره جنوبی بود قرار گذاشتیم که ماشینش را ببینیم و یه تست رانندگی انجام بدیم.

روز موعود فرا رسید و با دو تا از دوستان، آخر هفته رفتیم برای دیدن ماشینش. سوار ماشین شدیم و بعد از تست، همه‌ی ما متفق القول گفتیم ماشین خوبی است. از دختر خانم کره جنوبی قیمت را پرسیدیم. قیمت را تقریباً منصفانه می گفت چون در وبسایت KBB.com تخمینی از قیمت را چک کرده بودیم (این وب‌سایت برای تخمین قیمت ماشین در آمریکا، بویژه ماشین دست دوم استفاده می‌شود).

منتهی برای ما زشت بود که معامله‌ی بدون چونه انجام بدیم! لذا شروع کردیم به چونه زدن و ایراد گرفتن از ماشینش. آخه اینجا هزینه تعمیر ماشین خیلی بالاست. مثلاً اگر بخواهیم تسمه تایم ماشین (تسمه‌ای که داخل موتور هست) را عوض کنیم، تقریبا حدود 1000 دلاری باید پیاده بشیم.  این در حالی است که خود ماشین شاید کلاً 4000 هزار دلار ارزش داشته باشه! عموما بعد از 70 هزار مایل بایستی تسمه تایم ماشین را عوض کنیم.

لذا به فروشنده گفتیم: شما ماشینت حدود 60 هزار مایل رفته و ما باید تسمه تایم ماشینت را به زودی عوض کنیم و این خودش یه هزار دلاری خرج می‌بره! اون هم که دید حرف‌های ما منطقی است سریع کوتاه اومد و … خلاصه، حدود 1500 دلاری تخفیف داد، قرارداد رو بستیم و یک روز شنبه قرار گذاشتیم که بریم DMV، جایی که جایی برای اخذ گواهینامه، پلاک کردن ماشین و خرید و فروش ماشین و … هست. یه جورایی مثل اداره راهنمایی و رانندگی خودمون.

بعد از معامله، بنده در اینترنت یک سرچی کردم و دیدم که برای این ماشین تسمه تایم، به جای تسمه‌ی لاستیکی (time belt)، زنجیر است (time chain) و حداقل تا 120 هزار مایل نیاز نیست عوض شود. لذا به ذهنم رسید که به اون دختر اهل کره جنوبی اشتباه گفتم. روزی که می‌خواستیم بریم برای سند زدن ماشین، تو راه بهش گفتم: ببین من اشتباه کردم و نیاز نیست که عوض بشه و اون تخفیفی که دادی زیاد بود.

دختر فروشنده، با حالت تعجب و حیرت گفت: یعنی تو می‌خواهی بیشتر پول بدی؟! حکماً با خودش فکر کرده بود که من عجب ابلهی هستم. چون در فرهنگ اون‌ها اگر موفق شدی معامله را انجام دهی دیگر کار تمام هست حتی اگر سر طرفت را کلاه گذاشتی! چون هر کس به منفعت خودش فکر می‌کنه!

بنده بهش گفتم: نه من قصد ندارم بیشتر پول بدم، اما فقط می خواستم بهت بگم که اون حرفم درست نبوده. یه جورایی می خواستم بهش بگم اگر می‌خواهی می‌تونی معامله را کنسل کنی!
در جوابم با خنده گفت: مشکلی نیست. من رفته بودم ماشینم را به یک دیلر ماشین (صاحب نمایشگاه ماشین) بفروشم، قیمتی که بهم گفته بود 1500 دلار کمتر از قیمت پیشنهادی شما بود!

بگذریم، با هم رفتیم ماشین را به نام بنده زد و من سند جدید را دریافت کردم و برگشتم خونه. دو روز بعد یک نامه اومد در خونه که یک سند دیگر هم در آن بود. در نامه نوشته شده بود که سند شما اشتباه شده و سند جدید را برای شما ارسال کردیم! بنده دقت کردم دیدم یک تفاوت فقط داره و اون اینه که جلوی مسافت طی شده ماشین زده غیر واقعی! به این معنا بود که معلوم نیست این ماشین چه مسافتی را رفته! این یعنی اینکه، ماشین تقریبا ارزش بسیار اندکی داره!

بنده که کلی شاکی شده بودم، سریع با دوستم رفتیم اداره راهنمایی و رانندگی. به کارمند مربوطه قضیه را توضیح دادیم و اثبات کردیم که اشتباه آنها بوده! از ما اصرار و از اون انکار! نهایتاً گفتم ما می‌خواهیم رئیست را ببینیم. یک مساله‌ای که تو فرهنگ اداری آمریکا هست، اگر گفتی با مافوقت میخواهم صحبت کنم، کارمنده خیلی می‌ترسه! خلاصه، رفتیم پیش رئیس که خانمی مسن بود. قضیه را توضیح دادم و گفتم اشتباه کارمند شما بوده!

اما طفره رفت و گفت: اون کارمنده اشتباه بزرگی مرتکب شده و اگر همون روزی که سند زده بودیم آمده بودی، واست درست می کردیم! گفتم: آخه شما دو روز بعد به من نامه زدید، من از کجا باید می‌دونستم و هر دو سند را بهش نشان دادم.

در عین ناباوری، رئیس اداره راهنمایی رانندگی، سند اول را گرفت و جلوی چشمم پاره کرد! من و دوستم از تعجب داشتیم شاخ در می‌آوردیم و دوستم با عصبانیت گفت میرم مرکز ایالت ازتون شکایت می‌کنم! اون هم خیلی راحت گفت: بروید ه[Forwarded from Shia]
ر کاری دلتون می‌خواد انجام بدید!!

در حقیقت این قضیه یک مشت از خروار بود! یک تفاوت فاحش که در عرض این چند سال دیدم این بوده که وقتی پای منافع شخصی افراد در میان است، معادلات بعضاً بالکل تغییر می‌کند. آن فرد مهربان، صادق و درستکار تبدیل به انسان دیگری می‌شود. حقیقتاً درک این قضیه برای بنده بسیار سخت بود. دلیلش هم این بود که طبق فرهنگ و تفکرات ذهنی خودم، اگر فردی را درستکار می‌پنداشتم به هیچ عنوان تصور نمی‌کردم که یک مرتبه ۱۸۰ درجه تغییر رفتار دهد. چون صبر و ایثار را هم به عنوان گزاره‌های اخلاقی در نظر داشتم. اما این موارد در فرهنگ آن‌ها جایی نداشت. همین یک جرقه در ذهنم شد.

در پشت چهره همیشه خوشرو و خندان، چهره‌ای دیگر نهفته است! تازه اون موقع فهمیدم در فرهنگ اخلاقی این‌ها، تا موقعی که منافعت تامین شود و یا حداقل در خطر نیافتد، می تونی اخلاق مدار باشی. مثلاً بازی برد-برد داشته باشی و به عهد خود پایبند باشی. اما اگر در هر زمانی احساس کنی منافعت تامین نشد و یا حتی با عهد شکنی منافع بیشتری می‌توانی بدست آوری، کاملاً منطقی است که همه چیز را نادیده بگیری و عهدنامه ات را پاره کنی!

در مقابل، مولای متقیان در این زمینه، اخلاق اسلامی را به گونه‌ای دیگر بیان می‌کنند:
“هرگز پیشنهاد صلح از طرف دشمن را که خشنودی خدا در آن است رد مکن، که آسایش رزمندگان، و آرامش فکری تو، و امنیت کشور در صلح تامین می‌گردد. لکن زنهار! زنهار! از دشمن خود پس از آشتی کردن، زیرا گاهی دشمن نزدیک می‌شود تا غافلگیر کند، پس دوراندیش باش، و خوشبینی خود را متهم کن (به دشمن سوء ظن داشته باش). حال اگر پیمانی بین تو و دشمن منعقد گردید، یا در پناه خود او را امان دادی، به عهد خویش وفادار باش، و آنچه برعهده گرفتی امانت دار باش و جان خود را سپر پیمان خود گردان، زیرا هیچ یک از واجبات الهی همانند وفای به عهد نیست …”
(نامه 53 نهج البلاغه، به مالک اشتر، ترجمه: مرحوم دشتی)

منبع:
مشاهدات چند دانشجوی ایرانی🇮🇷 از جامعه امریکا🇺🇸
@K1inUSA

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن