بررسی حلالیت «تبـرّک» در نزد مسلمین و حرمت آن در نزد وهّابیان – بخش دوّم
انتشار: 07 بهم ماه 1394 ساعت 12:11 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش گلستان بلاگ،وب سایت «اشراق» نوشت:

سیره ی مسلمین در تبرّک
الف) سیره ی صحابه در تبرّک به پیامبر(ص) در زمان حیاتش
محمّد طاهر مکّی می گوید: «تبرّک به آثار پیامبر(ص) سنّت صحابه بوده است که این سنّت را تابعین و صالحین مؤمن نیز دنبال نموده اند. تبرّک به آثار پیامبر(ص) در عصر آن حضرت واقع شد و حضرت بر کسی انکار نکرد و این خود دلیل قاطعی بر مشروعیت تبرّک است؛ زیرا اگر این چنین نبود پیامبر(ص) مردم را از آن نهی می کرد؛ خصوصاً با در نظر گرفتن این نکته که غالب صحابه ایمان قوی داشته و تابع دستورهای پیامبر اکرم(ص) بوده اند».1

ابن حجر می گوید: «هر مولودی که در عصر پیامبر(ص) به دنیا آمده، قطعاً پیامبر(ص) را دیده است؛ زیرا اصحاب انگیزه فراوانی داشتند تا فرزندان خود را نزد پیامبر(ص) آورده تا به پیامبر(ص) متبرّک ساخته و پیامبر(ص) او را تحنیک کند.2 حتی گفته شده که بعد از فتح مکه، اهالی آن فرزندانشان را نزد پیامبر(ص) می آوردند تا دست مبارکش را بر سرشان کشیده و دعای به برکت نماید».3

در این زمینه روایات فراوانی است که به برخی از آن ها اشاره می کنیم:
1- عایشه نقل می کند: صحابه دائماً فرزندان خود را نزد رسول خدا(ص) می آوردند تا آنان را تحنیک کرده و مبارک گرداند.4
2- امّ قیس فرزندش را – که هنوز غذاخور نشده بود – نزد رسول خدا(ص) آورد و او را در دامن آن حضرت(ص) قرار داد… .5

ابن حجر در شرح این حدیث می گوید: «از این حدیث استفاده می شود که تحنیک طفل و تبرّک به اهل فضل، مستحب است».6
3- انس می گوید: رسول خدا(ص) را دیدم که حلّاق سر مبارکش را می تراشید و اصحاب دور وجودش طواف می کردند تا اگر دانه مویی از سر حضرت(ص) جدا شود بر دستان آن ها قرار گیرد.7
4- ابی جحیفه می گوید: خدمت رسول خدا(ص) رسیدم؛ در حالی که وضو می گرفت و مردم بر هم سبقت می گرفتند تا از آب وضوی پیامبر(ص) بهره ببرند. هر کس از آن آب بر می داشت، برای تبرّک به خود می مالید و کسی هم که به آن دسترسی پیدا نمی کرد از رطوبت دیگری استفاده می برد.8

عروه از مسور و دیگران نقل می کند: هنگام وضوی رسول خدا(ص)، نزدیک بود که مردم به دلیل هجوم آوردن برای تبرّک از آب وضوی پیامبر(ص) خودشان را هلاک کنند.9
5- سعد می گوید: از اصحاب رسول خدا شنیدم که می گفتند: رسول خدا(ص) کنار چاه بضاعه آمد و با دلوی از چاه آب کشید و با آن وضو گرفت و بقیه آن را داخل چاه ریخت. بعد از این جریان هرگاه شحصی مریض می شد، از آن چاه آب می کشیدند و او را می شستند، فوراً شفا می یافت.10
6- ابو ایّوب انصاری می گوید: بعد از آن که رسول خدا(ص) وارد خانه ی ما شد؛ من برای حضرتش غذا می آوردم، هنگامی که ظرف غذا را بر می گرداندم، من و همسرم از محل دست های پیامبر(ص) در غذا به نیت تبرّک برداشته و استفاده می کردیم.11
7- مسلم به سند خود از انس نقل کرده که گفت: «إنّ النبی(ص) أتی منی فأتی الجمره فرماها ثمّ أتی منزله بمنی و نحر و قال للحلاق: خذ، و اشار إلی جانبه الأیمن ثمّ الأیسر، ثمّ جعل یعطیه الناس»؛12
پیامبر(ص) به منی آمد، آن گاه به نزد جمره آمد و آن را رمی نمود. سپس به منزل خود در منی آمد و نحر کرد و به سرتراش فرمود: بچین (موهای مرا). و اشاره نمود به طرف راست و سپس به طرف چپ، آن گاه موها را به مردم داد.

ب)  تبرّک صحابه و تابعین به آثار پیامبر(ص) بعد از وفاتش
بخاری در «صحیح» بابی را به این مضمون ذکر کرده است. «آنچه از زره، عصا، شمشیر، ظرف، انگشتر، و… مو، کفش و… از چیزهایی که صحابه و دیگران به آن ها بعد از وفات پیامبر(ص) تبرّک می جستند».13
1- نقل است که معاویه هنگاه وفات وصیت کرد که با پیراهن، شلوار، قبا و مقداری از موی پیامبر(ص) دفن شود.14
2- عمر بن عبدالعزیز هنگام وفاتش دستور داد: مو و ناخنی از پیامبر(ص) را آورده، در کفنش قرار دهند.15
3- ابن سعد می گوید: در حنوط انس بن مالک، کیسه ای از مشک و مویی از موهای رسول خدا(ص) را قرار دادند.16
4- ابن سیرین می گوید: به عبیده گفتم: نزد ما مقداری از موی پیامبر(ص) از طرف انس یا اهل او باقی مانده که برای من محبوب تر است از دنیا و آخرت.17
5- صفیه می گوید: هرگاه عمر بر ما وارد می شد دستور می داد تا کاسه ای که از رسول خدا(ص) نزد ما بود به او دهیم، سپس آن را از آب زمزم پر می نمود و از آن می آشامید و به قصد تبرّک بر صورتش می پاشید.18
6- انس می گوید: پیامبر(ص) بر امّ سلیم وارد شد و در آن جا مشکی از آب دید که بر دیوار آویزان شده بود؛ آن گاه پیامبر(ص) ایستاده از آن آب آشامید. امّ سلیم مشک را برداشته و دهانه آن را بریده و برای تبرّک نزد خود نگاه داشت.19
7- ابن سیرین نقل می کند: نزد انس بن مالک، عصایی از رسول خدا(ص) بود که بعد از وفاتش آن را با او بین پهلو و پیراهنش دفن نمود.20
8- ابراهیم بن عبدالرحمن بن عبدالقاری می گوید: ابن عمر را دیدم که دستش را بر جایگاه پیامبر(ص) در منبر کشیده و به صورت خود می مالید.21
9- یزد بن عبدالله بن قسیط می گوید: «جماعتی از اصحاب پیامبر(ص) را دیدم که وقتی مسجد از جمعیت خالی می شد، دست بر دستگیره ی منبر رسول خدا(ص) گذارده، آن گاه دعا می نمودند».22
10- داوود بن صالح می گوید: «روزی مروان به روضه ی رسول خدا(ص) وارد شده، دید شخصی صورتش را بر روی قبر پیامبر(ص) گذارده است. به او گفت: آیا می دانی چه می کنی؟ هنگامی که آن شخص صورتش را برداشت مروان دید که او ابو ایّوب است. ابو ایّوب در جوابش فرمود: من به جهت این سنگ نیامده ام، بلکه به خاطر رسول خدا(ص) آمده ام».23
11- ابن عساکر به سند خود از امام علی(ع) نقل می کند: بعد از دفن رسول خدا(ص) فاطمه(س) بر بالای قبر پدرش ایستاد و مشتی از خاک قبر پدرش را برداشته و بر دیدگانش مالید و فرمود:
ماذا علی من شمّ تربه أحمد                                أن لا یشمّ مدی الزمان غوالیا
صُبّت علیّ مصائب لو أنّها                                     صُبّت علی الأیّام عدن لیالیاً2412- سمهودی نقل می کند: عبدالله بن عمر دست راستش را بر قبر شریف پیامبر(ص) می مالید و بلال نیز صورتش را. آن گاه از عبدالله بن احمد بن حنبل نقل می کند که این عمل به جهت شدت محبت بوده، و بدین جهت تعظیم و احترام اشکالی ندارد.25
13- ابوالدرداء می گوید: «شبی بلال مؤذن پیامبر(ص) در عالم رؤیا پیامبر(ص) را زیارت نمود. حضرت(ص) به او فرمود: این چه جفایی است که در حق ما نمودی! آیا وقت آن نشده که به زیارت ما بیایی؟ بلال محزون و خائف از خواب بیدار شد؛ فوراً سوار بر مرکب خود شد و به سوی مدینه حرکت نمود و مستقیماً به کنار قبر پیامبر(ص) آمد و شورع به گریه کرد؛ در حالی که صورتش را به قبر مبارک می مالید. حسن و حسین(ع) بر او وارد شدند، بلال آنان را در بغل گرفت و بوسید».26
14- نافع نقل می کند: ابن عمر را دیدم که نماز می گزارد در مکان هایی که رسول خدا(ص) نماز خوانده بود…».27

ابن حجر در شرح این حدیث می گوید: «از این عمل ابن عمر استفاده می شود که دنبال نمودن آثار پیامبر(ص) و تبرّک به آن ها مستحب است».28

15- ابن عبدالبرّ می گوید: «ابن عمر از آثار رسول خدا(ص) بسیار متعابعت می نمود و در مواقف عرفه و دیگر مواضع به دنبال مکانی می رفت که رسول خدا(ص) در آنجا وقوف نموده بود».29
16- قاضی عینی در شرح حدیث عثمان بن عبدالله بن وهب درباره ی موی پیامبر(ص) می گوید: «نزد ام سلمه تعدادی از موی قرمز پیامبر(ص) بود که در ظرفی نگهداری می کرد و همیشه مردم هنگامی که مریض می شدند به آن تبرّک می جستند و از برکت آن استشفا می بردند، و موی حضرت را برداشته و در ظرفی از آب گذاشته و آن را می آشامیدند و بدین صورت شفا پیدا می کردند…».30
17- یحیی بن حارث ذماری می گوید: «واثله بن اسقع را ملاقات کردم و به او گفتم: تو با این دستت با رسول خدا(ص) بیعت کرده ای؟ گفت: آری. گفتم: دستت را بده تا ببوسم. او دستش را به من داد و من آن را بوسیدم».31
18- بخاری در کتاب «الادب المفرد» از عبدالرحمن بن رزین نقل کرده که گفت: گذرمان بر ربذه افتاد. به ما گفته شد که سلمه بن اکوع در آنجا است. ما به نزد او آمده و بر او سلام کردیم. او دستانش را بیرون آورده و گفت: با این دو دست با رسول خدا(ص) بیعت نمودم. مشاهده کردیم که کف دستانش همانند کف پای شتر کلفت بود، ما برخاسته و آن را بوسیدیم».32
19- ابی برده می گوید: وارد مدینه شدم و عبدالله بن سلام را ملاقات نمودم، او به من گفت: به منزل من بیا تا از ظرفی که رسول خدا(ص) در آن آب آشامیده به تو آب دهم و نیز در مکانی که رسول خدا در آن مکان نماز خوانده نماز بجا آوری.33
20- ابی مجلز می گوید:ابو موسی بین مکه و مدینه بود. نماز عشا را دو رکعتی به جای آورد سپس برخاست و یک رکعت نماز وتر به جای آورد و در آن صد آیه از سوره ی نساء خواند سپس گفت: من کوتاهی نمی کنم که قدمم را جایی بگذارم که رسول خدا(ص) گذارده است و نیز همان چیزی را که رسول خدا(ص) قرائت کرده قرائت کنم».34
21- بخاری نقل می کند: «چون هنگام وفات عمر بن خطاب رسید به فرزندش عبدالله گفت: به نزد عایشه برو و سلام مرا به او برسان و نگو امیرالمؤمنین زیرا من امروز امیرالؤمنین نیستم، بلکه بگو: عمر بن خطاب از تو می خواهد تا اجازه دهی من در کنار دو صاحبم دفن شوم. عبدالله اذن گرفت و سلام کرد و بر عایشه وارد شد در حالی که او می گریست، و گفت: عمر سلام می رساند و از شما اجازه می خواهد تا در کنار دو صحابش دفن شود…».35
22- عبدالله بن حنبل می گوید: پدرم را دیدم تار مویی از موهای پیامبر(ص) را گرفته و بر لب های خود می گذراد و می بوسد، و گمان می کنم که آن را بر چشم خود می گذاشت و نیز در آبی می شست و آن را می آشامید و به واسطه ی آن استشفا می جست. و نیز دیدم که کاسه ی پیامبر(ص) را گرفته و در آب فرو برده و از آن می آشامید… .

و نیز ثابت شده که عبدالله بن احمد از پدرش سئوال کرد درباره ی کسی که برآمدگی منبر پیامبر(ص) و نیز حجره حضرت(ص) را مسّ می کند. او در جواب گفت: من به این عمل اشکالی نمی بینم.36

دلالت نصوص تبرّک
نصوص تبرّک به آثار پیامبر(ص) دلالت صریح دارد بر این که برکت پیامبر اکرم(ص) از ذاتش به اشیایی که به حضرت یک نوع ارتباط داشته منتقل می شود.

نووی در شرح صحیح مسلم در مورد حدیث عتبان بن مالک که از پیامبر(ص) درخواست کرد تا در مکان او نماز گذارد تا آنجا را مصلای خود قرار دهد می گوید:
«و فی حدیث عتبان فوائد کثیره منها: التبرک بالصالحین و آثارهم والصلاه فی المواضع التی صلوا بها و طلب التبرّک منهم؛37
و در حدیث عتبان فوائد بسیاری است که از جمله ی آن ها تبرّک به صالحین و آثار آنان و نماز بجای آوردن در مواضعی که آنان در آنجا نماز به جای آوردند و نیز طلب تبرّک از آنان».

ابن حجر عسقلانی در «فتح الباری» در شرح این حدیث می گوید:
«إنّما استأذن النبی(ص) لأنّه دعی للصلاه لیتبرّک صاحب البیت بمکان صلاته، فسأله لیصلّی فی البقعه الّتی یحبّ تخصیصها بذلک؛38
پیامبر(ص) اذن خواست، زیرا او دعوت به نماز شده بود تا صاحب خانه به مکان نماز حضرت تبرّک جوید. لذا از او خواست تا پیامبر(ص) در قسمتی را که اختصاص به این کار داده بود نماز به جای آورد».

همین عبارت از قاضی عینی در «عمده القاری» و شیخ صدیق حسن خان در «عون الباری» نقل شده است.

رأی ابن تیمیه و احمد بن حنبل در تبرّک
ابن تیمیه در کتاب «اقتضاء الصراط المستقیم نقل می کند: «احمد بن حنبل و غیر او اجازه داده اند تا انسان منبر و جا دستی پیامبر(ص) را بر روی منبر برای تبرّک مسح نماید! ولی مسح قبر آن حضرت را رخصت نداده اند! ولی برخی دیگر از اصحاب ما روایتی از احمد نقل کرده که مسح قبر پیامبر(ص) را نیز جایز شمرده است».39

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن