بخوان مرا
انتشار: 04 ارد ماه 1394 ساعت 13:02 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش گلستان بلاگ، وبلاگ «مهدی موعود(عج)» نوشت:

بخوان من را

منم پروردگارت ؛ خالقت ازذره ای ناچیز

صدایم کن مرا آموزگار قادر خود را…قلم را علم را من هدیه ات کردم

بخوان من را ، منم معشوق زیبایت  منم نزدیک تر از تو به تو   اینک صدایم کن

رها کن غیر من را ،

سوی من باز آ…منم پروردگار پاک بی همتا

منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست میدارم؛

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو می گوید:

تورا در بیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کرد

بساط روزی خود را به من بسپار

رها کن غصه ی یک لقمه نان و آب فردا را…تو راه بندگی طی کن

به من بسپار

عزیزا من خدایی خوب می دانم

تو دعوت کن مرا بر خود به اشکی یا خدایی میهمانم کن

که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم…طلب کن خالق خود را

بجو ما را که خواهی یافت  که عاشق می شوی بر من     و عاشق می شوم بر تو

که وصل عاشق و معشوق هم آهسته می گویم : خدایی عالمی دارد

 

مناجات-با-خدا.خدایا-مرا-ببخش.shabhayetanhayi.ir_ (1)

قسم بر عاشقان پاک با ایمان قسم بر اسبهای خسته در میدان

تو را در بهترین اوقات آوردم .

قسم بر عصر روشن  تکیه کن بر من

قسم بر نور هنگامی که عالم را بگیرد نور قسم بر اختران روشن اما دور

رهایت من نخواهم کرد..

 

 

بخوان من را

که میگوید که تو خواندن نمی دانی؟

تو بگشا لب

تو غیر از من خدای دیگری داری ؟؟؟؟

 

رها کن غیر من را  آشتی کن با خدای خود

توغیر از من چه می جویی ؟

تو با هر کس به جز با من چه می گویی؟

و تو بی من چه داری .. هیچ ؟

بگو با من چه کم داری عزیزم .. هیچ !!

هزاران کهکشان و کوه و دریا را و خورشید وگیاه و نور و هستی را

برای جلوه ی خود آفریدم من

ولی وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت می گفتم

تویی زیباتر از خورشید زیبایم  تویی والاترین مهمان دنیایم

که دنیایم تو را کم داشت

تو ای محبوب ترین میهمان دنیایم

نمی خوانی چرا من را ؟

مگر آیا کسی هم با خدایش قهر می گردد ؟

 

هزاران توبه ات را گرچه بشکستی

ببینم من تو را ازدرگهم راندم ؟؟

اگر در روز سختی ات خواندی مرا

اما به روز شادیت یک لحظه هم یادم نمی کردی

بگو با من

به رویت بنده ی من ، هیچ آوردم ؟؟

 

 

 

که می ترساندت از من   ؟؟؟

رها کن آن خدای دور  آن نامهربان معبود

منم پروردگار مهربانت ؛ خالقت   …

به پیش آور دو دست خالی خود را … با زبان بسته ات کاری ندارم من

که غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم

غریب این زمین خاکی ام  حاجتی داری ؟؟

تو ای از ما

کنون برگشته ای ، اما

کلام آشتی را تو نمی دانی ؟؟

ببینم چشمهای خیست آیا ، گفته ای دارند ؟

بخوان من را بگردان قبله ات را سوی من اینک وضویی کن
.

.

خجالت می کشی از من

بگو … جز من ، کس دیگر نمی فهمد    به نجوایی صدایم کن

 

بدان آغوش من باز است

برای درک آغوشم

شروع کن … یک قدم باتو

تمام گام های مانده اش ،با من…

عکسهای طراحی شده زیبا به موضوع خدا

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن