با ادب صدایت می‏کنم یا حجه الله علی خلقه
انتشار: 15 مهر ماه 1394 ساعت 14:07 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش گلستان بلاگ،وبلاگ «پایگاه مذهبی حضرت مهدی(عج)» نوشت:

Mannan12-sound

حضرت حجهاللَّه الاعظم‏ارواحنافداه در نگاه اعتقادی ما، حاضر و غایب ندارد. ما باید در زمان غیبت، خود را به منزله کسی که جمال مبارک او را مشاهده می‏کند بدانیم و آنگونه صدایش کنیم و با او سخن بگوییم.

سید و مولای من

در پیشگاه او گاهی سایه عظمتش را بالای سرمان احساس می‏کنیم و با تقدیم بالاترین احترامات کلماتی سرشار از ادب را نثارش می‏کنیم:

یا مَوْلایَ، یا صاحِبَ الزَّمانِ…

یا وَصِیَّ الْحَسَنِ، وَ الْخَلَفَ الْحُجَّهَ…

أَیُّهَا الْقائِمُ الْمُنْتَظَرُ الْمَهْدِیُّ، یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ…

یا حُجَّهَ اللَّهِ عَلی خَلْقِهِ، یا سَیِّدَنا وَ مَوْلانا…

ای آبروی من

آنگاه که در دریای متلاطم فتنه‏ها و خطرات، بعنوان یگانه ملجأ و پناهمان دست به دامان او شده‏ایم و به درگاه او التماس می‏کنیم، به ما آموخته‏اند که بگوییم:

یا أَبا صالِحَ الْمَهْدِیِّ… أَدْرِکْنی

یا وَجیهاً عِنْدَاللَّهِ، اشْفَعْ لَنا عِنْدَاللَّهِ…

ای فرزند سادات مقرب خداوند…

جلوه‏ای از عظمت حضرت مهدی‏علیه‏السلام پدران بزرگوار و صاحب شرافت اویند. ما افتخار می‏کنیم که گاهی مولای خود را با انتساب به اجدادش خطاب کنیم و اعلام کنیم: ای مولایی که تو را از دل و جان صدا می‏زنیم، به راستی آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری. پدران تو که گلهای عالم وجودند، همه حجّتهای پروردگارند. این فخر ابدی ماست که تو را با چنین کلمات بلندی خطاب کنیم:

یَابْنَ السّادَهِ المُقَرَّبینَ، یَابْنَ النُّجَباءِ اْلاَکْرَمینَ، یَابْنَ الْهُداهِ الْمَهْدیّینَ…

ای فرزند سادات مقرب خداوند، ای فرزند نجیبان صاحب کرامت، ای فرزند هدایتگران هدایت یافته، ای فرزند انتخاب شدگان تهذیب شده، ای فرزند آقایان نجیب‏تر، ای فرزند پاکتران مطهّر، ای فرزند سیّدان منتجب، ای فرزند سروران گرامی، ای فرزند ماههای تابان، ای فرزند چراغهای فروزان، ای فرزند ستارگان ثاقب، ای فرزند اختران درخشان، ای فرزند راههای روشن، ای فرزند علمهای آشکار، ای فرزند علوم کامل، ای فرزند سنّتهای مشهور، ای فرزند معارف باقیمانده، ای فرزند معجزات موجود، ای فرزند دلایل مشهود، ای فرزند صراط مستقیم، این فرزند نبأ عظیم، ای فرزند کسی که در قرآن علیّ حکیم است. ای فرزند آیات بیّنات، ای فرزند دلیلهای ظاهر، ای فرزند برهانهای واضح خیره کننده، ای فرزند حجّتهای بالغه، ای فرزند نعمتهای شایان، ای فرزند طه و آیات محکم، ای فرزند یس و ذاریات، ای فرزند طور و عادیات، ای فرزند کسی که در شب معراج به بارگاه قرب الهی نزدیک شد تا در نزدیکی و قرب به خدای علیّ اعلی به اندازه دو سر کمان یا نزدیکتر رسید…

جانم به قربانت

تنها پناه ما اوست و در تاریکی غیبت چشم امید ما جای دیگری را نمی‏بیند. وقتی با این احساس در پیشگاه او می‏ایستیم، بی‏اختیار خود را به پای او می‏اندازیم و جان و دار و ندارمان را تقدیم می‏داریم و قربانش می‏رویم و چنان ملتمسانه دامان او را می‏گیریم و زار می‏زنیم که اگر بپذیرد همانجا فدایش می‏شویم. حکایت این شیفتگی چنین است:

بِأَبی أَنْتَ وَ أُمّی، وَ نَفْسی لَکَ الْوِقاءُ وَ الْحِمی… بِنَفْسی أَنْتَ مِنْ مُغَیَّبٍ لَمْ‏یَخْلُ مِنّا…

پدر و مادرم به قربان تو، و جانم سپر بلای تو…

جانم به قربان تو غایبی که بیرون از ما نیستی! جانم به قربان تو دور از وطنی که کنار از ما نیستی! جانم به قربان تو ای آنکه آرزوی مردان و زنان مؤمنی هستی که با اشتیاق آرزوی تو را می‏نمایند و یادت می‏کنند و ناله می‏زنند. جانم به قربان تو صاحب عزّتی که همطرازی نداری. جانم به قربان تو بنیاد مجدی که همگون نداری. جانم به قربان تو نعمت دیرینه‏ای که مشابهی نداری. جانم به قربان تو قرین شرافتی که برابری نداری…

کجایی ای پسر پیامبر

آن قدر محبوب ما دل بُرده که وقتی قربان او می‏رویم و چشم باز می‏کنیم و جای او را خالی می‏بینیم، عاجزانه در پی او هستیم و لحن سخن بی اختیار صورت کسی را به خود می‏گیرد که این سو و آن سو سراغ از محبوبش می‏گیرد و او را می‏جوید و التماس می‏کند تا او را بیابد یا او بیاید:

أیْنَ بَقِیَّهُ اللَّهِ الَّتی لاتَخْلُو مِنَ الْعِتْرَهِ الْهادِیَهِ… أَیْنَ مُعِزُّ الْأَوْلِیاءِ وَ مُذِلُّ اْلأَعْداءِ…

کجاست یادگار خداوند که عترت هدایت کننده از او خالی نخواهد بود؟ کجاست آنکه برای ریشه کن کردن ظالمان آماده شده؟ کجاست آنکه برای راست کردن کجی و نادرستی انتظار او را می‏کشند؟ کجاست آنکه برای ریشه کردن بیداد و ستم امید به او دارند؟ کجاست آنکه برای تازه کردن فرائض و سنتها ذخیره شده؟ کجاست آنکه برای بازگرداندن دین و شریعت انتخاب شده؟ کجاست آنکه برای احیای قرآن و حدودش آرزوی او را دارند؟ کجاست زنده کننده آثار دین و اهل آن؟ کجاست شکننده شوکت متجاوزین؟ کجاست منهدم کننده بناهای شرک و نفاق؟ کجاست نابود کننده اهل فسق و گناه و طغیان؟ کجاست درو کننده شاخه‏های گمراهی و اختلاف؟ کجاست محو کننده آثار کج دلی و هوا پرستی؟ 

کجاست قطع کننده رشته‏های دروغ و افتراء؟ کجاست نابود کننده سرکشان و متمردان؟ کجاست ریشه کن کننده اهل عناد و گمراهی و بیدینی؟ کجاست عزت دهنده دوستان و خوار کننده دشمنان؟ کجاست متحد کننده همه گرایشها بر تقوی؟ کجاست باب خدایی که باید همه به سوی آن آیند؟ کجاست وجه خدا که اولیا به سوی او رو کنند؟ کجاست وسیله متصل بین زمین و آسمان؟ کجاست صاحب روز پیروزی و برفرازنده پرچم هدایت؟ کجاست پوشاننده لباس صلاح و رضایت؟ کجاست طلب کننده خون پیامبران و فرزندان انبیاء؟ کجاست خونخواهی کننده شهید کربلا؟ کجاست پیروزمند بر هر که نسبت به او تعدی کند و افترا بندد؟ کجاست مضطری که وقتی دعا می‏کند اجابت می‏شود؟ کجاست صدر مخلوقات که صاحب نیکی و تقوی است؟ کجاست پسر پیامبر مصطفی و علی مرتضی؟ کجاست پسر خدیجه غرّا و فاطمه کبری؟…

سخت است تو را نبینم

اکنون که دستمان از تنها امید کوتاه است و از هر سو گرفتار آمده‏ایم، به التماس می‏افتیم و درد دل بر زبان جاری می‏کنیم و به خود اجازه می‏دهیم که به او بگوییم: خیلی دوستت داریم اگر چه تو را نمی‏بینیم و در حضور تو نیستیم. اینگونه بودن بر ما مشکل است، اگرچه چاره‏ای از آن نیست.

عَزیزٌ عَلَیَّ أنْ أَرَی الْخَلْقَ وَ لاتُری… عَزیزٌ عَلَیَّ أَنْ أُجابَ دُونَکَ وَ أُناغی…

بر من سخت است که همه مردم را ببینم و تو دیده نشوی، و حتی کوچکترین نَفَسی و صدایی از تو نشنوم! بر من سخت است که بلایا بدون من تو را احاطه کند و ناله و شکایتی از من به تو نرسد! بر من سخت است که جز تو همه کس پاسخ مرا بلند یا آهسته بدهد! بر من سخت است که بر تو گریه کنم در حالی که مردم تو را خوار کنند! بر من سخت است که بر تو بگذرد آنچه بر مردم نمی‏گذرد…!

برایت اشک می‏ریزم

گویا هر نوع خطابی که می‏دانستیم بر زبان آورده‏ایم و طاقت از کف داده دست به دامان گریه شده‏ایم. زبان اشک چیز دیگری و سخن چشم به گونه‏ای دیگر است که می‏گوید:

هَلْ مِنْ مُعینٍ فَاُطیلَ مَعَهُ الْعَویلَ وَالْبُکاءَ؟!…. لَیْتَ شِعْری أیْنَ اسْتَقَرَّتْ بِکَ النَّوی؟…

ای کاش می‏دانستم که روزگار تو را در کجا جای داده؟ و یا کدام زمین و یا کدام خاکی تو را بر خود حمل می‏کند؟

آیا گریه کننده‏ای هست تا به کمک او ناله و گریه را طولانی کنم؟ آیا بیتابی کننده‏ای هست که در تنهایی زاری او را یاری دهم؟ آیا چشمی را خار افتاده تا دیده من هم در اشک و اندوه او را کمک کند؟ ای پسر احمد! آیا راهی به سوی تو هست تا ملاقات شوی؟! آیا روزگار ما با وعده‏ای به تو متصل خواهد شد تا بهره‏مند شویم؟ کِی بر چشمه‏های سیراب کننده‏ات وارد می‏شویم تا سیراب شویم؟ کِی از آب گوارای فیض تو سود می‏بریم که تشنگی به درازا کشیده است؟ کِی می‏شود که صبح و شام شرفیاب حضورت گردیم تا چشمانمان روشن گردد؟ کِی تو ما را می‏بینی و ما تو را می‏بینیم در حالی که پرچم پیروزی را باز کرده‏ای؟ آیا شود که ما را ببینی در حالی که گرد شمع وجود تو حلقه زده باشیم و تو امامت مردم را به دست گرفته و زمین را پر از عدل نموده باشی و به دشمنانت خواری و عذاب را چشانده و سرکشان و منکرین حق را ریشه کن نموده و دنباله متکبران را قطع و ریشه‏های ظالمین را از بن برآورده باشی و ما در آن حال بگوییم: «الحمد للَّه رب العالمین»!!!

گنهکار آمده‏ام

آخرین نگاه ما به روی مولای مهربانمان، آکنده از شرم و حیای برخاسته از قصور و تقصیر در انجام وظیفه در پیشگاه او است. از گناهان، از نبایدهایی که به وقوع پیوسته و از بایدهایی که بر جای مانده، زبان معذرت چنین می‏گشاییم که:

مَوْلایَ، وَقَفْتُ فی زیارَتِکَ مَوْقِفَ الْخاطِئینَ النّادِمینَ…

در زیارت تو خطاکار و پشیمان آمده‏ام و از عقاب پروردگار عالم می‏ترسم. تکیه‏گاهم شفاعت توست و امیدم از محبت و شفاعت تو محو گناهانم و پوشش عیوبم و بخشش لغزشهایم است.

مولای من، برای دوست خود برآورنده آرزویش باش، و از خدا بخشش لغزشهایش را بخواه، که به ریسمان تو خود را متعلّق نموده و به ولایت تو متمسک شده و از دشمن تو بیزاری می‏جوید.

یا مَوْلایَ، یا صاحِبَ الزَّمانِ… الْغَوْثَ، الْغَوْثَ، الْغَوْثَ… أَدْرِکْنی، أَدْرِکْنی، أَدْرِکْنی… الأَمانَ، الأَمانَ، الأَمانَ… الْعَجَلَ، الْعَجَلَ، الْعَجَلَ… السّاعَهَ، السّاعَهَ، السّاعَهَ…!

مولای من، پناهم ده، مرا دریاب، امانم ده، هرچه زودتر، همین ساعت!

 

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن