این حق اونبود!!!!؟؟؟
انتشار: 06 مهر ماه 1394 ساعت 19:07 دیدگاه ها: یکی

به گزارش گلستان بلاگ،وبلاگ «شقایق های پر پر (آمنین)» نوشت:

th (3)

برای پدرم که حاجی شد

 

بعد یک عمر منتظر ماندن

اسم بابا در امده امسال

شادی از چشمهاش معلوم است

همه یِ خانه سر خوش و خوشحال

 

 

یازده سال ِ منتظر مانده

زائر خانه ی خدا بشود

یازده سالِ گریه میکرده

راهیِ مروه و صفا بشود

 

 

وقت رفتن برای بدرقه اش

همه تا پای کاروان رفتیم

زیر قرآن کمی تبسم کرد

گفت نامهربان ،گران ،رفتیم

 

 

هرکسی حاجتی به او میگفت

بچه ام را دعا بکن حاجی

مادرم مدتیست بیمار است

جای ماهم صفا بکن حاجی

 

 

در مدینه بقیع یادم باش

هر کسی داشت خرده حاجاتی

خواهر کوچکم صدایش زد

یک لباس عروس و سوغاتی

 

 

رفت بابا سوار ماشین شد

بغض مادر که ناگهان ترکید

گفت باگریه و دعایی خواند

به سلامت برید و برگردید

 

 

تِِلِفن زد پدر به او گفتم

ریسه های حیاط را بستم

کار دارد هنوز کوچه ولی

سخت دلتنگ و منتظر هستم

 

 

گفت مُحرم شدیم در شجره

حس وحالش شده است معراجی

گفت باید کچل شوم پسرم

بعد ازین ها به من بگو حاجی

 

 

خواهرت هر چه گفته بودانجا

همه را یک به یک خریدم من

راستی، ساعتی که تو گفتی

هر چه گشتم ولی ندیدم من

 

 

گفت چونکه مدینه اولیٓ است

قبل عید غدیر میآید

کارها را عقب نَیٓندازم

به خیالی که دیر میآید

 

 

تِلِفن قطع شد وٓ ما هر روز

از رسانه پی خبر بودیم

گاه مشعر و گاه هم عرفات

چشم گردان، پیِ پدر بودیم

 

 

روز قربان حدود ساعت ده

خبری زود حرف مردم شد

کشته های زیاد در عرفات

عید در کام مادرم گم شد

 

 

زنگ خانه مدام هی میزد

خبر از مکه و منا دارید؟

پدر آیا سلامت و خوب است؟

صدقه هم کنار بُگذارید

 

 

خواهر کوچکم نمیفهمید

مادرم منحنی و خم شده بود

انتظار و سکوتِ نافرجام

خانه یکسر تمام غم شده بود

 

 

اسمها را دوباره میخواندیم

دارد آمار میرود بالا

صد و ده _نه دویست _نه سیصد

ناگهان اسمی آشنا حالا

 

مادر از حال رفته غش کرده

چند زن دور او به دلداری

خواهرم کوچک است دق نکند

پس کجایی پدر بیا یاری

 

صوت قرآن صدای الرحمان

راه را طی نکرده برگشتیم

خواب هستم و یا که بیدارم

چقدر زود بی پدر گشتیم

 

 

گفته بودی که زود میآیی

قول دادی درست قبل غدیر

پای قولت چرا نماندی پس

حق بده پس اگر شدم دلگیر

 

 

داده بودم برات بنویسند

روی یک پرچم بلندِ سه رنگ

پدرم حجُ وسعی تو مقبول

وٓکنارش دوبیت شعر قشنگ

 

 

چقدر نقشه بود توی سرم

مثلاً نقل وقت آمدنت

گوسفندی برات سر ببریم

یک عرق چین به رنگ پیروهنت

 

 

کارتهایی که نام تو خورده

دعوت دوستان به صرف نهار

چه بگویم به دخترت بابا

نه ، نمانده براش صبر و قرار

 

 

چه کسی میدهد به او پاسخ

گونه ای که به او زیان نرسد

کاش ساکی که پر ز سوغاتی است

هرگز اینجا به دستمان نرسد

 

 

چِقٓدٓر زود دیر شد بابا

خستگی مانده است تویِ تنم

از سفر قبل امدن باید

ریسه ها را یکی یکی بِکَنَم

 

 

راستی گوییا اجل نگُذاشت

سر خود را کچل کنی بزنی

گفته بودی بگویمت حاجی

حاج بابای مهربان منی

 

سیدامیرحسین میرحسینی

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

یک نظر به "این حق اونبود!!!!؟؟؟"

  1. شیخ گنجی می‌گه:

    شعری از علیرضا قزوه برای کشتگان منا

    ?? ¿¿ ?? ¿¿ ?? ?? ¿¿ ?? ¿¿ ??

    ده ذی الحجه سرزمین منا

    گشت از مکر شمر کرببلا

    شده دنیا پر از دروغ و نفاق

    طاقت مسلمین دنیا طاق

    راه هامان طریقی از آتش

    کعبه در منجنیقی از آتش

    آل مروان و ال ذی الجوشن

    مست حمله به سرزمین یمن

    در زمین یمن به اسماعیل

    تیغ از پشت می زند قابیل

    پرده داران درون حله به خواب

    گردشان مطربان خراب شراب

    دین شان نیست غیر ظلم و فساد

    کاخ هاشان بلند چون شداد

    ” کاخ هاشان بلند و همت پست”

    محو نفس اند و رفته اند از دست

    نزدشان شد مقام ابراهیم

    کاخ سبز و سفید و اورشلیم

    آل ظلم اند و آل استبداد

    نیست موسایشان بجز موساد

    گرم فرمانبری ز کفر و نفاق

    تا زنند آتشی به شام و عراق

    سنگ بر کعبه می زنند هنوز

    منجنیق است جرثقیل امروز

    پرده دارند و دزد و تاراجی

    تیغ ها می زنند بر حاجی

    به همان مردمی که روزی شاد

    ره گشودند روی زین العباد

    قرنها پیش از این حسین علی

    در همین سرزمین حسین علی

    حج خود را تمام کرد و گذشت

    به شهادت سلام کرد و گذشت

    قرنها پیش حضرت سجاد

    پای چون در زمین کعبه نهاد

    حاجیان راه باز می کردند

    عرض راز و نیاز می کردند

    این همان مردم وفادارند

    باز هم رو به کعبه می آرند

    **

    ده ذی الحجه سرزمین منا

    گشت از مکر شمر کرببلا

    ناگهان شاه نابکار حجاز

    راه را بست بر جماعت باز

    شمر گر آب بست این ره بست

    حرمت کعبه و منا بشکست

    این همان مردمان دلگیرند

    به کدامین گناه می میرند؟

    بارها راه عشق اگر شد گم

    راه بگشوده اند این مردم

    پیش از این بود راضی از این ها

    نور چشمان سیدالشهدا

    قرن ها رفته است و اینک باز

    ظلم دیگر به میهمان حجاز

    حاجیان خسته از مصائب شام

    ظلم اینان کجا و ظلم هشام؟

    با چنین ظلم و جور و نفس و هوی

    ابن عبدالملک کجا و شما

    دید او ازدحام اهل حرم

    پس کشید از حریم کعبه قدم

    گرچه او از هوای نفس شکست

    بهر نظاره گوشه ای بنشست

    استلام حجر نکرد هشام

    چون شما تیغ بر نکرد هشام

    هرچه را آن شقی رعایت کرد

    نسل عبدالعزیز غارت کرد

    در کمال شقاوت این جانی

    عید قربان گرفت قربانی

    کعبه اما سیاهپوش شماست

    پرده ای از پیام عاشوراست

    دارد از دولت ولای حسین

    کعبه هم بوی کربلای حسین

    ?? ¿¿ ?? ¿¿ ?? ?? ¿¿ ?? ¿¿ ?? ??

    شعری از علیرضا قزوه برای کشتگان منا

نظر دادن