اینگونه «دل» کور می شود!!
انتشار: 16 دی ماه 1395 ساعت 15:10 دیدگاه ها: هيچ

گلستان بلاگ منتشر کرد:

امام علی علیه السلام، زمانی که دل آماده موعظه و تذکر است را به بشریت نشان داده و فرمودند: «دل ها را روی کردن و پشت کردنی است؛ پس دل ها را آن گاه به کار وادارید که بخواهند؛ زیرا اگر دل را به اجبار به کاری واداری، کور می گردد».

فرآوری: حامد رفیعی
7787

تذکّر؛ روشنی بخش جان

یکی از شیوه های تربیت و هدایت، موعظه حسنه و تذکّر است که نیاز فطری انسان بوده و بدون آن، دل به غفلت و ضلالت دچار می شود. تذکر، روشی قرآنی است به این معنی که گفتار یا رفتار مربی به گونه ای باشد که متربی را نسبت به آنچه از یاد برده و یا از آن بی خبر است، آگاه سازد و احساسات او را در قبال آن برانگیزد. نتیجه این روش، هوشیار شدن و متذکرشدن متربی و ایجاد نوع بیداری برای طی مسیر هدایت در اوست. به فرموده امام علی علیه السلام: «الموعظهُ جلاءُ القلوبِ و صقالُ النفوس؛ موعظه، جلا دهنده قلب ها و روشنی بخش جان هاست».

با مردم به بهترین روش سخن بگو

روش نیکوی موعظه و تذکّر در قرآن کریم نیز بعد از حکمت مورد تأکید قرار گرفته است؛ چنان که خداوند خطاب به پیامبر خود در راه ابلاغ رسالت فرمود: «ادْعُ إِلِى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَالْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» (نحل/1255) ؛ «ای پیامبر! مردم را به راه خدا با کلام حکمت بار و موعظه حسنه دعوت کن و با آنها به بهترین شیوه، سخن بگو».

عبرت چراغ راه آینده است؛ زیرا «و لو اعتبرتَ بما مَضی حفظت ما بَقی؛ اگر از آنچه گذشته است عبرت بگیری، آنچه را که باقی است، حفظ خواهی کرد»؛ تاریخ تکرار پذیر است.

یادآوری نعمت ها و تکالیف ابتدا در حق خود و آن گاه در حق دیگران، از آن رو لازم است که در طریق معرفت و رشد یا درمان باشد.

پیامبران عقل ها را بیرون می آورند

امیرمومنان علیه السلام ندای وعظ آمیز پیامبران را چنین می داند: «پس خدای تعالی پیامبران خود را برانگیخت و ایشان را پی در پی فرستاد تا عهد و پیمان خداوند را که فطری آنان بود، بطلبند و نعمت های فراموش شده را یادآوری و از راه تبلیغ با ایشان گفتگو کنند و عقل ها را از زیر غبار ضلالت و غفلت بیرون آورند و به کار اندازند».

دل را مجبور کنی، کور می گردد

امام علی علیه السلام، زمانی که دل آماده موعظه و تذکر است را به بشریت نشان داده و فرمودند:

«إن للقلوب شهوه و اقبالاً و ادباراً فأتوها من قبل شهوتها و اقبالها فانّ القلوب إذا أکره عمی؛ دل ها را روی کردن و پشت کردنی است؛ پس دل ها را آن گاه به کار وادارید که بخواهند؛ زیرا اگر دل را به اجبار به کاری واداری، کور می گردد».

یک روش ایده آل تربیتی

یکی از راه های موعظه و تذکّر، عبرت است. تأکید بر عبرت در مسیر موعظه و تذکّر به مثابه یک روش ایده آل تربیتی، به دلیل پیامد های مطلوب است که در تربیت دارد. این پیامد ها از دیدگاه امام علی علیه السلام در نهج البلاغه بدین قرارند:

یادآوری نعمتها و تکالیف ابتدا در حق خود و آن گاه در حق دیگران، از آن رو لازم است که در طریق معرفت و رشد یا درمان باشد

عبرت، کلید بصیرت است:

زیرا «مَنْ اعتبر أبصر و مَنْ أبصر فَهِمَ و مَنْ فَهِمَ عَلِمَ؛ کسی که عبرت آموزد آگاهی یابد و کسی که آگاهی یابد، می فهمد و آنکه بفهمد، دانش آموخته است».

عبرت، عامل انتقال تجارب است:

«إنّما العاقل مَنْ وَعَظته التّجاربُ؛ همانا عاقل، کسی است که تجربه ها او را پند دهند».

همچنین امیرمومنان علیه السلام در وصیتی به فرزند خویش امام حسن مجتبی علیه السلام می فرمایند: ای پسرم! اگر چه من به اندازه همه کسانی که پیش از من می زیسته اند، عمر نکردم، اما در کردار آنها نظر افکندم و در اخبارشان اندیشیدم و در آثارشان سیر کردم؛ تا بدان جا که همانند یکی از آنها شدم؛ بلکه گویا در اثر آنچه از تاریخ آنان به من رسید، با همه آنها از اول تا آخر بوده ام. پس من قسمت زلال و مصفّای زندگی آنان را از بخش کدر و تاریک آن بازشناختم و سود و زیانش را دانستم. از میان تمام آنها، قسمت های مهم و برگزیده را برایت خلاصه کردم و از بین همه آنها زیبایش را برایت برگزیدم و ناشناخته های آن را از تو دور کردم».

عبرت، عامل بازداری از خطاست:

«الاعتبارُ یقودُ إلی الرُّشد؛ عبرت گرفتن، انسان را به سوی راه صواب و درست می کشاند».

ثمره این هدایتگری نیز دوری از خطاست: «الاعتبارُ یُثْمَرُ العصمه؛ میوه عبرت گرفتن، نگاهداری است».

عبرت چراغ راه آینده است؛ زیرا «و لو اعتبرتَ بما مَضی حفظت ما بَقی؛ اگر از آنچه گذشته است عبرت بگیری، آنچه را که باقی است، حفظ خواهی کرد»؛ تاریخ تکرار پذیر است.

حرف آخر

هر کس نقش مربی را در جامعه ایفا می کند، باید اصل را در تذکر و تذکار قرار دهد و حتی نسبت به کسانی که احتمال می دهد که تاثیری ندارد، تذکر را داشته باشد؛ چرا که انسان مامور به تکلیف و وظیفه است نه نتیجه و آن که نتیجه را پدید و ایجاد می کند خداوند است.


منابع:
– ترجمه نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص33.
– ترجمه نهج البلاغه، محمد دشتی، ص205
– نهج البلاغه،خطبه 208، نامه49، نامه 31.
– غررالحکم و دررالکلم، شرح سید جمال الدین خوانساری، ج3، ص75، ح3863؛ ج1، ص291، ح1121.

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن