اینجا میشود خدا را حس کرد! میرویم که از صبح معتکف بشویم…
انتشار: 01 ارد ماه 1395 ساعت 18:02 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش گلستان بلاگ،وب سایت «گلستان 24» نوشت:

55

به گزارش گلستان 24، گاهی میشود انسان خودش را گم میکند، آنقدر که چشمش بسته میشود روی خیلی از چیزها، توی این وانفسا کسی هم نیست که بخواهد پیدامان کند. من و تو هم خودمان را فراموش میکنیماصلا فراموشی درد زندگی امروز ماست، کسی که مجبور است دغدغه گدشته و آینده را باهم داشته باشد؛ کسی که از چاله مسایل زندگی درنیامدهمی افتد توی چاه مشکلاتش خب شاید هم طبیعی باشد که فراموش کند اطرافیانش را، خودش را و خدایش را…

فایل لایه باز پوستر اعتکاف

دست و صورتمان از شیرینی های دنیا چرب و چیل است و چشممان کور شده یا زرق و برق زندگی…

بیا رودروایستی را بگذاریم کنار

گم شدن و فراموش شدن سخت نیست، چاره اش چشم بستن است روی آنچه که باید! وضع آنقدر خراب شده که من و تو میتوانیم باچشم های باز هم گم شویم.

پیدا شدن کار سختی است، پیدا شدن توی این روزگار یعنی شنا کردن خلاف جهت آب، من و تو افتاده ایم توی مسیر زندگی که میبردمان! چه بخواهیم چه نخواهیم گم میشویم…

عرفان و بندگی در اعتکاف

گاهی لازم است خودمان را پیدا کنیم، گاهی لازم است خلاف جهت شنا کنیم.باید نگاهمان را عوض کنیم.

چشم ها باید شست          جور دیگر باید دید

میگوییم زندگی تعطیل! میخواهیم سه روز زندگی کنیم ولی خلاف جهت روزمره، پس روزمرگی تعطیل!

سه روز میگردیم دنبال خودمان شاید چیزی پیدا کردیم…

وجود من و تو مثل قصرهای قدیمی است که همیشه میشود تویش گنج پیدا کرد! گنج نقشه میخواهد که قبلا داده اند دستمان!

گفته اند شه روز برو مسجد، نخور، نخواب، حرف لغو نزن، کسی را آزار نده کار نکن، عبادت کن!

گفته اند خلاف روز مرگی شنا کن.

 

تصمیممان را گرفته ایم، میرویم سراغ نقشه به امید گنج!

با تمام سختی هایش آنجا میرویم، میبینیم خیلی ها آمده اند، خیلی ها مثل ما! امیدوار میشویم که تنها نیستیم.

آفتاب میرود در حجاب ولی آسمان روشن استماه کامل است که میرویم. میرویم که از صبح معتکف بشویم.

بعضی ها میگویند اعتکاف یعنی خود آزاری!

یعنی یک بازداشت خودخواسته!  نمیدانم چرا این را میگویند؟؟!!

این اسارت است یا رهایی؟؟!! کسی که 3 روز در 355 روز سال قمری را بگذارد برای خودش و خدای خودش…

مگر نه این است که بهترین اعمال در این موقع فکر کردن است؟

این چه اسارتی است که آدم به خودش فکر میکند. آن هم نه خود نفسانی، خود روحانی!

خود نفسانی مان که پشت در مسجد می ماند موقع اعتکاف…

رهایی قشنگ تر ازاین میشود که من و تو فارغ از تمام دلبستگی ها و وابستگی های دنیایی بنشینیم یکجا و با خودمان و خدای خودمان خلوت کنیم؟؟!!

اگر اسمش را اسارت میگذارند بگذارند، من و تو میخواهیم توی این اسارت رها شویم، بال دربیاوریم و بپریم، مثل یک کبوتر!

این کبوترهایی که میخواهند قفس بشکنند و آزاد باشند.دریا منتظر ماست و ما آماده ایم…

ماه کامل است 

            همه جا روشن

                              دل من و تو هم!

                                                      بیا برویم…

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن