اسلام ناب چیست؟ آیا شیعه همان اسلام ناب است؟ + اثبات
انتشار: 30 خرد ماه 1394 ساعت 23:03 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش گلستان بلاگ،وب سایت «معهود» نوشت:

ت

در این مطلب به اثبات حقانیت مذهب شیعه و اعتقادات آن با استفاده از منابع معتبر خواهیم پرداخت. باشد که با کمک الهی در این راه درست قدم برداریم.

مقدمه:

امروزه با گسترش رسانه های جمعی و اجتماعی و به طبع آن افزایش هجوم رسانه ای دشمنان به اعتقادات مذهب تشیع در صدد بر آمدیم تا به صورت منطقی و با مراجعه به منابع معتبر ، حقانیت مذهب مظلوم شیعه را اثبات کنیم.

چرا شیعه به امامت و امامان به خصوصی اعتقاد دارد؟

امامت در اسلام از اهمیت خاصی برخوردار است و قرآن مجید آن را آخرین مرحله سیر تکاملی انسان می داند که تنها پیامبران اولوالعزم بدان رسیده اند و در باره حضرت ابراهیم (ع) می فرماید: به یاد آور هنگامی که پروردگار ابراهیم او را با وسایل گوناگونی آزمود و او آزمایش خود را کامل کرد (و از عهده آنها برآمد) خدا به او فرمود: من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم، ابراهیم گفت: از دودمان من (نیز امامانی قرار ده)، خداوند فرمود: پیمان و عهد من (امامت) هرگز به ستمکاران نمی رسد” ، ( و تنها آن گروه از فرزندان تو که پاک و معصوم اند شایسته این مقامند).

 

از این آیه استفاده می شود که این مقام بسی والا است که حضرت ابراهیم بعد از دارا بودن مقام نبوت و رسالت در آخر عمر و پس از پشت سر گذاشتن آزمایش های سخت بدان نائل و مفتخر شد.

مقام امامت در برخی از موارد با مقام نبوت جمع می شود و پیامبر اولوالعزمی همچون حضرت ابراهیم خلیل (ع) به مقام امامت نیز می رسد و از آن روشن تر جمع شدن مقام رسالت و نبوت و امامت در شخص پیامبر اکرم (ص) است.

 

نیز ممکن است در مواردی این مقام (امامت) از رسالت و نبوت جدا شود؛ مانند ائمه (ع) که تنها وظیفه امامت را بر عهده داشتند، بدون آن که وحی بر آنان نازل شود.

 

ضرورت وجود امام

 

ضرورت وجود امام، همان ضرورت وجود و بعثت پیامبران است.

علامه حلی (ره) در توضیح کلام خواجه نصیرالدین طوسی به بعضی از این ضرورت ها اشاره کرده و می فرماید:

1. وجود پیامبر ضروری است تا شناخت عقلی بشر، به واسطه بیان نقلی تقویت شود؛ زیرا اگر چه انسان با نیروی عقل بسیاری از حقایق از اصول و فروع دین را درک می کند، ولی گاهی در اعماق وجودش وسوسه ها و تزلزل هایی وجود دارد که مانع از اعتماد بر آن و انجام آنها می گردد، اما هنگامی که این احکام عقلی با بیان پیشوای الاهی تقویت گردد، هر گونه تزلزل و شک و دودلی زدوده خواهد شد و انسان با قوت قلب به سوی یافته های عقلی خود خواهد رفت.

 

2. بسیاری از امور است که عقل، حسن و قبح آن را درک نمی کند و باید دست به دامان پیشوایان الاهی گردد تا بتواند خوبی و بدی آنها را دریابد.

 

3. بسیاری از اشیای مفید و برخی دیگر زیان بارند و انسان تنها با فکر خود قادر به درک سود و زیان همه آنها نیست. این جا است که احساس نیاز می کند تا سود و زیان اشیا را برای او بیان نمایند و این کار تنها از عهده پیشوایان الاهی مرتبط با منبع وحی بر می آید.

 

4. انسان یک موجود اجتماعی است و اجتماع بدون داشتن قوانینی که حقوق همه افراد را حفظ کند و آنها را در مسیر صحیح پیش ببرد؛ سامان نخواهد یافت و به کمال مطلوب نخواهد رسید، تشخیص این قوانین به طور صحیح و اجرای آنها جز به وسیله رهبران آگاه و پاک و معصوم الاهی صورت نخواهد گرفت.

 

5. انسان ها در درک کمالات و تحصیل علوم و معارف و کسب فضائل متفاوت اند، بعضی از آنها توانایی حرکت در این مسیر را دارند و برخی عاجز و ناتوانند. رهبران الاهی گروه اول را تقویت و گروه دوم را مدد می دهند تا هر دو گروه به کمال ممکن برسند.

 

6. با توجه به تفاوت مراتب اخلاق در انسان ها، تنها راه برای پرورش این فضایل، رهبران پاک و معصوم الاهی هستند.

 

7. پیشوایان الاهی از ثواب و عقاب و پاداش و کیفر الاهی در برابر طاعت و گناه آگاهی کامل دارند و هنگامی که دیگران را از این امور آگاه کنند، انگیزه نیرومندی برای انجام وظیفه در آنان پیدا می شود. 

 

با توجه به این که امامت چیزی جز استمرار خط نبوت نیست، غالب این فلسفه ها در مورد امامان معصوم نیز ثابت است. به بیان دیگر خداوندی که نوع بشر را برای پیمودن راه کمال و سعادت آفریده است همان گونه که باید برای هدایت او پیامبرانی را که متکی بر نیروی وحی و دارای مقام عصمت باشند مبعوث کند، لازم است برای تداوم این راه، بعد از رحلت پیامبران، جانشینان معصومی قرار دهد تا جامعه انسانی را در رسیدن به سر منزل مقصود کمک کند و به یقین بدون آن، این هدف ناتمام خواهد ماند؛ زیرا

اولاً: عقول انسانی به تنهایی برای تشخیص تمام عوامل و اسباب پیشرفت و کمال، قطعاً کافی نیست و گاهی حتی یک دهم آن را نیز تشخیص نمی دهند.

 

ثانیاً: آئین انبیا بعد از رحلت آنان، ممکن است دستخوش انواع تحریفات قرار گیرد. برای جلوگیری از تحریف لازم است پاسدارانی معصوم و الاهی باشند تا از آن پاسداری کنند. درست است که خداوند در باره قرآن مجید فرمود: «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون» یعنی: «ما قرآن را فرستادیم و خود حافظ و نگهبان آن هستیم.» و لکن این حفظ دین باید از طریق علل و اسباب آن باشد که این اسباب همانا امامان معصوم (ع) هستند.

 

این همان چیزی است که در بیان نورانی حضرت امام صادق (ع) آمده است که فرمود: «در میان ما اهلبیت در هر نسلی افراد عادلی هستند که تحریف غلو کنندگان را از اسلام نفی می کنند، و دست بدعت گذاران و دین سازان و اهل باطل را کوتاه می کنند و تاویل های نادرست جاهلان را کنار می گذارند».

 

نیز امام علی(ع) فرمود: «هرگز روی زمین خالی نمی شود از کسی به حجت الاهی قیام کند، خواه ظاهر و آشکار باشد و یا ترسان و پنهان تا دلایل الهی و نشانه های او باطل نگردد”.

 

ثالثاً: تشکیل حکومت الاهی و برقراری عدل و قسط و رسانیدن انسان به اهدافی که برای آن آفریده شده است، جز از طریق معصومین ممکن نیست؛ زیرا حکومت های انسانی بنا بر شهادت تاریخ همیشه در مسیر منافع مادی افراد یا گروه های خاصی سیر کرده و تمام تلاش های آنها در همین راستا بوده است. همان گونه که بارها آزموده ایم عناوینی مثل دموکراسی و حکومت مردم یا حقوق بشر و مانند آن پوششی است برای رسیدن به اهداف شیطانی قدرت ها و آنها با استفاده از همین ابزار مقاصدشان را به شکل مرموزی بر مردم تحمیل کرده اند.

 

امام علی (ع) در جمله ای کوتاه روح امامت را این گونه توصیف می کند: «موقعیت امامی که عهده دار امور مسلمین است، همانند موقعیت ریسمانی است که مهره ها را به نظم می کشد و آنها را جمع کرده و در کنار یکدیگر قرار می دهد، اگر ریسمان از هم بگسلد مهره ها پراکنده می شود و هر کدام به جایی خواهد افتاد که هرگر نمی توان آنها را جمع کرد و به آنها نظام بخشید» .

 

رابعاً: ادامه و استمرار دستورات دین در جوامع نیاز به وجود امامان خبیر و آگاه به تمام جزئیات و دقایق دین دارد، تا در هیچ لحظه ای کوچک ترین نقطه ابهامی برای کسی باقی نماند.

 

از آنچه گفتیم به خوبی ضرورت و فلسفه وجود امامان معصوم معلوم می گردد.

اینها دلایلی است که ضرورت اعتقاد ما را به امامت و امامان توجیه می کند و نتیجه آن این شد که اگر ما به خاتمیت اسلام معتقد باشیم باید به امامت اعتقاد داشته باشیم .

بعضی گفته اند که ضرورتی برای نصب امام وجود ندارد و امر رهبری مسلمانان بعد از رحلت پیامبر(ص) به انتخاب مردم واگذار شده است، در پاسخ به این پرسش فقط به این نکته بسنده می کنیم که اگر شخصی کارخانه مهمی بسازد که هدفش تولید گرانقیمت ترین جواهرات باشد و استمرار این تولید را مد نظر داشته باشد و در حضور و غیبت او و حتی بعد از مرگ او هم این کارخانه تعطیل نشود و در این کارخانه دستگاه های دقیق و پیچیده ای باشد که شناخت آنها برای کسی ممکن نیست مگر اینکه خود مبتکر و مخترع کسی را بر ظرایف و خصایص کار آنها آگاه کرده باشد، آیا عقلانی و قابل قبول است که این مخترع اعلان کند که بزودی (همین امسال) خواهد مرد، ولی کسی را که عالم به تجهیزات و دستگاهها و قادر در بکار گیری آنها باشد، برای اداره کارخانه اش تعیین نکند؟ هرگز!

آیا دقت ها و پیچیدگی های علوم قرآن و سنت و احکام الهی و آیات محکم و تشابه قرآن و … که همگی برای اداره زندگی بشر در تمام زمینه ها آماده است از دستگاه های این کارخانه ساده تر است؟ هرگز!

و آیا ثمره و نتیجه دین که پرورش جواهر و کمال انسانیت است (رسیدن به معرفت ا… و عبادت او) و تبدیل شهوت انسان به عفت و غضب او به شجاعت و برپایی مدینه فاضله بر اساس هدایت الاهی، کمتر از ثمره و تولیدات آن کارخانه جواهر سازی است؟ هرگز!

پس چگونه می توان باور داشت دینی که می خواهد برنامه اش تا آخرین روز حیات جهان (قیامت) بر پا باشد و هدایت گری کند، برای بعد از پیامبر خود افرادی را تربیت و تعیین نکرده باشد تا وظایف (غیر از نبوت) او را انجام دهند؟

 

دلیل امامت امامان معصوم

از آن جایی که امامت و تعیین امام باید از جانب خداوند متعال باشد، برای معرفت امام به نص قطعی و ادله عقلی نیاز داریم که ثابت کند این اشخاص امام هستند. مثلا عقل انسانی وقتی ویژگی های امامت از قبیل علم، عدالت، شجاعت، عصمت را به صورت کامل در فردی می یابد و دیگران را در این صفات ضعیف تر یا فاقد این صفات می بیند حکم می کند که چه کسی امام است. و یا بوسیله نص قرآن یا روایات قطعی الصدور و قطعی الدلاله، ثابت می شود که چه کسی امام است .

در ذیل به بعضی از آیات و روایاتی که در تفسیر آنها وارد شده است، اشاره می شود:

 

1. «انما انت منذر و لکل قوم هاد» یعنی: تو تنها بیم دهنده ای و برای هر گروهی هدایت کننده ای است.

 

مفسرین شیعه و بعضی از مفسرین اهل سنت از جمله امام فخر رازی مفسر صاحب نام اهل سنت می گویند: انذار کننده پیامبر و هدایت کننده علی (ع) است، زیرا ابن عباس می گوید: پیامبر (ص) دست مبارکش را بر سینه خود گذاشت و فرمود «انا المنذر» (من بیم دهنده هستم)، و سپس اشاره به شانه علی (ع) کرد و فرمود: «و انت الهادی یا علی! بک یهتدی المهتدون من بعدی» تو هدایت کننده ای ای علی! و به وسیله تو بعد از من هدایت شوندگان هدایت می شوند».

 

تفسیر الدر المنثور که از معروف ترین تفاسیر اهل سنت است، روایات متعددی در تفسیر این آیه از پیامبر اکرم (ص) نقل می کند که: «پیامبر اکرم (ص) در موقعی که این آیه نازل شد دست خود را به سینه مبارکشان گذاشتند و فرمودند: من بیم دهنده هستم و آن گاه به شانه حضرت علی (ع) اشاره کرده و فرمودند هادی تویی ای علی …. ».

 

روایات دیگری به همین مضمون را جمعی از دانشمندان معروف اهل سنت از جمله حاکم نیشابوری در «مستدرک»، ذهبی در «تلخیص»، فخر رازی و ابن کثیر در تفسیر خود و ابن صباغ مالکی در «الفصول المهمه» و گنجی شافعی در «کفایه الطالب» و طبری در تفسیر خود، و ابن حیان اندلسی در «بحر المحیط» و نیشابوری در تفسیر خویش و حموینی در «فرائد السمطین» و گروه دیگری در کتاب های تفسیر خود آورده اند که برای آگاهی از منابع این حدیث و مدارک آن می توانید به کتاب نفیس احقاق الحق جلد 3 – ص 88 تا 92 مراجعه فرمائید.

 

2. «یا ایها الذین امنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین » یعنی: «ای کسانی که ایمان آورده اید از (مخالفت فرمان خدا) بپرهیزید و با صادقان باشید.

 

امام فخر رازی در تفسیر کلمه «الصادقین» می گوید مراد از صادقین معصومین هستند، ولی می گوید: مراد از معصومان، جمیع امت اند . در حالی که هیچ عرب زبانی در هنگام نزول این آیه از کلمه «صادقین» مجموع امت را نمی فهمیده است پس چگونه می توان آن را حمل بر این معنا کرد؟

 

پس باید بپذیریم که در هر عصر و زمانی صادقی که هیچ اشتباه و خطایی در سخنان او نیست وجود دارد که ما باید پیرو آنها باشیم!

 

علاوه بسیار ی از مفسران و محدثان اهل سنت از ابن عباس نقل کرده اند که آیه فوق درباره حضرت علی ابن ابیطالب (ع) است. علامه ثعلبی در تفسیر خود، گنجی در «کفایه الطالب»، علامه سبط الجوزی در «تذکره» از گروهی از علما چنین نقل می کند: «علمای سیره (تاریخ پیامبر) گفته اند معنای این آیه آن است که با علی (ع) و خاندانش بوده باشید، ابن عباس می افزاید: علی (ع) سید و سرور صادقان است .

 

در روایات متعددی که از طریق اهل بیت به ما رسیده است، بر این معنا تاکید شده است .

 

3. «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم ». یعنی: «اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید رسول خدا را و صاحبان امر را.»

مفسران شیعه همگی اتفاق نظر دارند که منظور از «اولی الامر» در آیه مبارکه، امامان معصوم هستند.

علاوه بر آن شیخ سلیمان قندوزی حنفی در کتاب ینابیع الموده از تفسیر «مجاهد» نقل می کند که این آیه درباره علی (ع) نازل شد، در آن هنگام که پیامبر (ص) او را در جنگ تبوک، جانشین خود در مدینه قرار داد.

و نیز از علی (ع) نقل می کند؛ در گفتگویی که با مهاجران و انصار داشت، به این آیه در برابر آنان استدلال کرد و مهاجر و انصار ایرادی بر او نگرفتند .

در شواهد التنزیل حاکم حسکانی از علمای اهل سنت در ذیل همین آیه نقل می کند که حضرت علی (ع) می گوید از پیامبر پرسیدم «اولی الامر» چه کسانی هستند؟ پیامبر (ص) فرمود: «تو نخستین آنها هستی».

 

امامت در روایات:

در روایات فراوانی از پیامبر اسلام (ص) مسئله امامت مطرح شده است که ما به ذکر چند روایت اکتفا می کنیم:

1. حدیث ثقلین: این حدیث بطور بسیار گسترده از پیامبر اکرم (ص) در کتاب های معروف شیعه و اهل سنت (در منابع دست اول) نقل شده است به طوری که هیچ تردیدی در صدور آن از پیامبر (ص) نیست. از مجموع احادیث معلوم می شود که پیامبر (ص) این حدیث را در موارد متعددی بیان فرموده اند که حاکی از اهمیت این حدیث است. در صحیح مسلم که از معروف ترین منابع دست اول اهل سنت است و از مهم ترین صحاح شش گانه اهل سنت محسوب می شود، از زیدین ارقم نقل می کند که گفت: «رسول خدا (ص) در میان ما برخاست و خطبه خواند در محلی که آبی بود و خم نامیده می شد (غدیر خم) و در میان مکه و مدینه قرار داشت پس حمد خدا را به جا آورد و بر او ثنا گفت و سپس فرمود: «اما بعد ای مردم من بشری هستم و نزدیک است فرستاده پروردگارم بیاید و دعوت او را اجابت کنم و من در میان شما دو چیز گرانبها می گذارم نخست کتاب خدا که در آن هدایت و نور است، پس کتاب خدا را بگیرید و به آن تمسک جوئید – پیامبر تشویق و ترغیب فراوانی درباره قرآن کرد – سپس فرمود: و اهل بیتم را به شما توصیه می کنم که خدا را در باره اهلبیتم فراموش نکنید، به شما توصیه می کنم خدا را درباره اهلبیتم فراموش نکنید، به شما توصیه می کنم خدا را درباره اهلبیتم فراموش نکنید. (3 بار تکرار کردند)  . اشاره به اینکه مسئولیت الاهی خود را در مورد اهلبیت (ع) فراموش نکنید.»

 

قرار دادن اهل بیت (ع) در کنار قرآن، به عنوان دو چیز گرانمایه و سه بار تاکید بر آن، نشان می دهد که این امر با سرنوشت مسلمین و هدایت آنان و حفظ اصول اسلام، پیوند و ارتباط داشته و دارد و گرنه در کنار هم قرار نمی گرفت.

 

حدیث ثقلین در کتاب معروف سنن ترمذی و در سنن دارمی و در مسند امام احمد ( که از ائمه چهارگانه اهل سنت است) و در سنن نسایی و در مستدرک الصحیحین و در کتاب الصواعق المحرقه و در کتاب اسد الغابه فی معرفه الصحابه از ابن اثیر و جلال الدین سیوطی در کتاب احیاء المیت و در سنن بیهقی  و در المعجم الکبیر اثر حافظ طبرانی و در کتب دیگری از کتب مورد اعتماد اهل سنت آمده است.

 

مرحوم میر حامد حسین هندی در کتاب خلاصه عبقات الانوار از یکصد و بیست و شش کتاب معروف نام می برد و عین عبارت هر کدام را با قید جلد و صفحه کتاب در آنجا آورده است.

 

این از نظر سند و اتقان حدیث ثقلین اما از نظر معنا و محتوی نکات بسیار دقیقی در این حدیث شریف نبوی وجود دارد که عبارت اند از:

 

1. قرآن و اهلبیت همیشه همراه یکدیگرند و جدایی ناپذیر می باشند و آنها که طالب حقیقت اند باید دست به دامن اهلبیت (ع) بزنند.

 

2. همانگونه که پیروی از قرآن بدون هیچ قید و شرطی بر همه مسلمانان واجب است، پیروی از اهلبیت نیز بدون قید و شرط واجب می باشد.

 

3. جدایی ناپذیر بودن قرآن و اهلبیت و وجوب اطاعت بی قید و شرط از آنان، دلیل روشنی بر معصوم بودن آنها از خطا و گناه و اشتباه است.

 

4. پیامبر (ص) فرمود این دو (قرآن و عترت) همیشه با هم هستند تا در کنار حوض کوثر نزد من آیند و این بخوبی نشان می دهد که در تمام طول تاریخ اسلام فردی از اهلبیت به عنوان پیشوای معصوم وجود دارد و همانگونه که قرآن همیشه چراغ هدایت است آنها نیز چراغ هدایت اند، پس باید کاووش کنیم و در هر عصر زمان آنها را پیدا کنیم.

 

5. از این حدیث استفاده می شود که جدا شدن و یا پیشی گرفتن از اهل بیت (ع) مایه گمراهی است.

 

6. آنها از همه افضل و اعلم و برترند.

 

جالب اینکه «سمهودی شافعی» از علمای معروف اهل سنت در قرن نهم و دهم هجری در یکی از نوشته های خود بنام «جواهر العقدین» که درباره حدیث ثقلین نگاشته، می نویسد: «این حدیث می فهماند که در هر زمانی تا روز قیامت در میان اهلبیت (ع) کسی وجود دارد که شایستگی تمسک و پیروی دارد، همانگونه که قرآن مجید نیز این چنین است ».

 

2. حدیث سفینه:

 

از احادیث معروف درباره اهلبیت (ع) و امامان معصومین «حدیث سفینه» که به طور گسترده در کتب معروف شیعه و اهل سنت آمده است.

 

این حدیث را حداقل 8 نفر از صحابه پیامبر اکرم (ص) نقل کرده اند (ابوذر، ابوسعید خدری، ابن عباس، انس، عبدالله بن زبیر، عامربن واثله، سلمه بن الاکوع و علی

احادیث فوق در دهها کتاب از کتاب های معروف اهل سنت آمده است.

 

ابوذر این حدیث را اینطور نقل می کند: «شنیدم رسول الله فرمود: مثل اهلبیتی کمثل سفینه نوح فی قوم نوح، من رکبها نجی ومن تخلف عنها هلک» یعنی: «اهلبیت من در میان شما همانند کشتی نوح اند هر کس بر آن سوار شود نجات می یابد و هر کس از آن جدا شود هلاک می گردد.»  کتاب عبقات الانوار این حدیث را از 92 کتاب که به وسیله نود و دو نفر از دانشمندان معروف اهل سنت تالیف یافته است، نقل می کند(با تمام مشخصات) .

 

از این حدیث شریف نکات ارزشمندی استفاده می شود که به بعضی از آنها اشاره می کنیم:

 

1. بعد از پیامبر اکرم (ص) طوفانهای ضلالت و گمراهی امت اسلامی را فرا می گیرد و بسیاری را نابود می کند.

 

2. برای رهایی از چنگال این خطرات تنها یک نقطه امید وجود دارد و آن کشتی نجات اهلبیت (ع) است که تخلف و جدایی از آن بهقین مایه هلاکت است.

 

3. آنچه مایه نجات است تنها محبت و دوستی آنها نیست که بعضی از دانشمندان اسلامی آنرا مطرح کرده اند و می گویند هر کس اهل بیت را دوست داشته باشد اهل نجات است. بلکه شرط نجات پیروی از آنهاست که نقطه مقابل «تخلف» است که در روایات آمده است.

 

4. وجود کشتی نجات اهلبیت (ع) تا آخر جهان ضروری است زیرا تا آخر جهان خطر طوفانها و ضلالت ها و گمراهی ها وجود دارد.

 

5. تمسک بی قید و شرط به اهل بیت (ع) در مقابل تخلف از آنان می تواند شاهد خوبی بر وجود امامی معصوم در هر زمان در میان اهل بیت (ع) باشد که پیروی از او مایه نجات و تخلف از او مایه هلاکت است.

 

3. حدیث امامان اثنا عشر:

 

حدیث امامان دوازده گانه نیز از احادیث معروف و مشهور است و در اکثر کتاب های صحاح اهل سنت وجود دارد.

 

در صحیح مسلم از جابر بن سمره نقل می کند که می گوید: سمعت رسول الله (ص) یقول: لایزال الاسلام عزیزاً الی اثنی عشر خلیفه – ثم قال کلمه لم افهمها ! فقلت لابی ما قال؟ فقال: کلهم من قریش!» یعنی: « شنیدم پیامبر اکرم (ص) فرمود: اسلام پیوسته عزیز خواهد بود تا دوازده خلیفه بر مسلمانان حکومت کنند، سپس سخنی فرمود که من نفهمیدم، پس به پدرم (که در آنجا حاضر بود و از من به پیامبر نزدیک تر بود) گفتم: پیامبر (ص) چه فرمود؟ گفت: پیامبر فرمود: تمام آنها از قریشند ».

 

همین حدیث در صحیص بخاری با عبارت مشابهی آمده است . و نیز در صحیح ترمذی و در صحیح ابی داوود و در مسند احمد ابن حنبل در چندین مورد آمده است و ….

 

اما از نظر محتوای حدیث، تعبیراتی که در این روایات آمده است متفاوت است. در بعضی از روایات تعبیر شده است به «اثنی عشر خلیفه» (دوازده جانشین) و در بعضی «اثنی عشر امیراً» و در بعضی سخن از ولایت و حکومت دوازده مرد است ولی روشن است که همه اینها اشاره به مساله ولایت و خلافت است.

 

از سوی دیگر در غالب این روایات که به طرق مختلف نقل شده جمله «کلهم من قریش» (همه از قریش اند) دیده می شود و در بعضی از روایات آمده «کلهم من بنی هاشم» (همه از بنی هاشم اند) .

 

در غالب این احادیث آمده است که صدای پیامبر (ص) به هنگام جمله اخیر آهسته بود و جمله فوق مخفیانه ادا شد و این نشان دهنده این است که افرادی با بودن دوازده جانشین پیامبر (ص) در قریش یا در بنی هاشم مخالف بودند.

 

به هر حال تفسیر این حدیث شریف که در منابع دست اول آمده و همه علمای اسلام به آن معترفند برای پیروان اهل بیت روشن است و آنها مفهوم آنرا چیزی جز دوازده امام معصوم نمی دانند. ولی پیروان مذاهب دیگر نتوانسته اند تفسیر روشنی برای آن بیان کنند دلیل آن هم معلوم است زیرا خلفای نخستین چهار نفر و خلفای بنی امیه 14 نفر و خلفای بنی عباس بالغ بر سی و هفت نفر بودند. و هیچکدام از اینها بر ائمه اثنا عشر تطبیق نمی کند و با جمع و تفریق هم مشکل حل نخواهد شد مگر اینکه بعضی را به میل خود حذف کنیم و بعضی را بپذیریم که آن هم با هیچ منطقی سازگار نیست.

 منابع:                      

1- سایت اسلام کوئست (/http://www.islamquest.net)

2- سایت مجمع جهانی صلح اسلامی (منبع عکس) (/http://www.iwpeace.com)

 

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن