اسلام به احتیاجات واقعی هر عصری پاسخ می‌دهد
انتشار: 18 شهر ماه 1396 ساعت 20:06 دیدگاه ها: هيچ

گلستان بلاگ منتشر کرد:

اسـلام‌ از‌ نـظر این که آئینی است جهانی و نظر خاصی به جماعتی مخصوص و زمان و مکان معینی ندارد در تعلیم‌ و تربیت مـخصوص خود،«انسان طبیعی»را در نظر گرفته‌ یعنی نظر خود را‌ تنها به ساختمان مخصوص انسانیت‌ مـعطوف‌ داشته که شرایط یـک فرد انـسان‌ عادی در آن جمع باشد و مصداق انسان است عرب باشد یا عجم،سیاه یا سفید،گدا یا توانگر قوی باشد یا ضعیف،زن یا مرد؛پیر‌ یا برنا،دانا یا نادان.

54

«انسان طبیعی» یـعنی انسانی که فطرت خدادادی را داشته و شعور و اراده او پاک باشد و با اوهام و خرافات لکه ‌دار نشده باشد که ما او را انسان فطری می نامیم‌.

هرگز‌ نمی ‌شود تردید نمود که امتیاز نوع انسانی از حیوانات دیگر تنها با این‌ اسـت کـه انسان به نیروی خرد مجهز است و در پیمودن راه زندگی «عقل و فکر» را به کار می‌ بندد‌؛در‌ حالیکه حیوانات دیگر از این نعمت خدادادی بهره‌مند نیستند.

انسان فطری به دنبال همین افکار از راه عقل و فـکر‌ بـی ‌تردید‌ درک می کند که سعادت‌ و خوشبختی و بـه عبارت‌ سـاده‌تر‌ مقصد حـقیقی‌ وی در‌ زنـدگی همان سرمنزلی است‌ که جهان‌ آفـرینش کـه پدیدآورنده و پرورنده اوست برای او تشخیص داده و او را بسوی آن‌ با‌ ابزار آفرینش سوق داده و رهـبری مـیکند‌ و این‌ مقصد‌ نیز‌ همان‌ چیزی اسـت که‌ اراده‌ خدای‌ یـگانه و هـستی ‌دهنده و پرورنده انسان و جهان به آن تـعلق گـرفته و برای انسان صلاح دیده است‌ (درست دقت‌ شود‌)

فعالیت هر حیوان زنده (جز انسان) مرهون شعور و اراده ‌ایست کـه تـنها عامل آن‌ عواطف آن حیوان می باشد که با ظهور‌ و هیجان‌ خود وی را به سوی مقاصدش رهبری کرده‌ و وادار به گرفتن تصمیم می نمایند و در اثر اراده فعالیت زندگی را دنبال کرده پی آب و غذا و سایر لوازم زندگی ویژه خود می رود.

تـنها‌ انـسان‌ است‌ که علاوه بر هیجان شدید‌ عواطف‌ گوناگون‌ مهر و کینه و دوستی‌ و دشمنی و بیم و امید و هرگونه عاطفه دیگر مربوط به جذب و دفع، مجهز با یک جهاز قضائی‌ است که با بـررسی‌ بـه دعاوی‌ عـواطف‌ گوناگون،و قوای مختلف،مصلحت واقـعی عـمل را تـشخیص‌ داده‌ و طبق آن قضاوت نموده گاهی با وجود خواست شدید عواطف،اقدام به عمل‌ را تجویز نکرده،و گاهی باوجود کراهت قوا و عواطف‌،لزوم‌ اقدام‌ را گـوشزد کـرده و انـسان را به فعالیت وادار می نماید،و گاهی در‌ صورت توافق میان مصلحت و خـواست آنـها موافقت خود را اعلام می دارد.

اساس مکتب تربیتی اسلام

روی همین اساس‌ و نظر‌ باینکه‌ تربیت کامل هر نوعی باید با پرورش امـتیازات و مـشخصات هـمان نوع‌ انجام‌ گیرد اسلام اساس تعلیم و تربیت خود را روی اساس «تـعقل» کذاشته است نه عاطفه و احساس!.

و از‌ همین‌ جا‌ است‌ که دعوت دینی در اسلام به سوی یک سلسله عقاید پاک و اخلاق‌ فاضله‌ و قـوانین‌ عـملی‌ اسـت که انسان فطری با تعقل خدادی خود و خالی از شائبه ی اوهام و خـرافات صـحت‌ و واقعیت‌ آنها‌ را تایید می کند.

آنچه انسان فطری درک می کند

انسان فطری با فطرت خدادادی خود‌ درک‌ مـی کند کـه جـهان پهناور هستی از کوچکترین اجزاء اتمی آن گرفته،تا بزرگترین‌ کهکشان ها‌،با‌ نظام شـگفت ‌آور و بـا دقـیق ترین قوانین جاریه خود به سوی خدای‌ یگانه برگشته،و پیدایش آن و آثار و خواصی‌‌ که‌ به دنبال پیدایش به وجود مـی آید و فـعالیت های بـیرون از شمار آن همه و همه آفریده و ساخته ی‌ اوست‌.

انسان‌ فطری درک میکند که جهان هستی با  اجـزاء پراکنده خود یک واحد بزرک را‌ تشکیل‌ می دهد که در آن همه اجزاء به همدیگر مربوطند و هـمه چـیز (مـطلقا) در‌ همه‌‌ چیز‌ دخالت دارد و همبستگی کامل میان آنها حکمفرما است.

عالم انسانی که جزء بـسیار کـوچکی از‌ پیکرهء‌ ی جهان‌ و قطره ناچیزی از این دریای پهناور و بیکران می باشد پدیده‌ای است که هـمه‌ جـهان‌ هـستی در پیدایش وی سهم داشته و در حقیقت ساخته‌ همه جهان،یعنی:آفریده اراده خدای جهان‌ می باشد‌.

و چنانکه خودش فـرزند جـهان آفرینش می باشد در پرتو رهبری و ترببیت جهان آفرینش‌‌ زندگی‌ می نماید،جهان آفرینش اسـت کـه بـا بکار‌ انداختن‌ عوامل‌ بیرون از حد و حصر، انسان را به این شکل‌ درآورده‌ است و هم اوست که انسان را بـاقوا و ابـزار درونـی و بیرونی‌ خاصی مجهز ساخته‌،و اوست‌ که انسان را با وسایل‌ گوناگون‌ قوا و عـواطف‌ و تـعقل‌ و بالاخره‌‌ از راه شعور و اراده به سوی مقاصدی‌ که‌ سعادت حقیقی وی را تضمین می نمابد رهبری می کند

آری انسان موجودی است کـه‌ بـا‌ شعور و اراده آزاد خیر را از‌ شر و نفع را از‌ ضرر‌ تمیز می دهد و در نتیجه «فاعل‌ مختار‌» است؛ولی نـباید ازیـن نکته غفلت کرد که جهان‌ آفرینش «یـعنی اراده خـدای‌ جـهان‌» است که این همه نقش‌ و نگار را‌ در‌ بیرون‌ و درون وی‌ تـرسیم‌ نـموده‌ و او را یک پدیده‌ مختاری‌ ساخته و آزاد بار آورده است.

انسان فطری به دنبال همین افکار از راه عقل و فـکر‌ بـی ‌تردید‌ درک می کند که سعادت‌ و خوشبختی و بـه عبارت‌ سـاده‌تر‌ مقصد حـقیقی‌ وی در‌ زنـدگی همان سر منزلی است‌ که جهان‌ آفـرینش کـه پدیدآورنده و پرورنده اوست برای او تشخیص داده و او را بسوی آن‌ با‌ ابزار آفرینش سوق داده و رهـبری مـی کند‌ و این‌ مقصد‌ نیز‌ همان‌ چیزی اسـت که‌ اراده‌ خدای‌ یـگانه و هـستی ‌دهنده و پرورنده انسان و جهان به آن تـعلق گـرفته و برای انسان صلاح دیده است‌ (درست دقت‌ شود‌)

اسـلام که نظر تربیتی خود را معطوف انسان فطری داشته و با دعوت خود اجتماع بشر را به اجتماع پاک فطری‌ که‌ دارای اعـتقاد پاک فطری و عمل پاک فطری و مقصد پاک فطری است‌ رهبری می نماید،همان افکار بـی ‌شائبه انـسان فـطری را در اعتقاد و عمل، برنامه لازم- الاجراء خود قرار داده است.

انسان‌ فطری پس ازین مقدمات قـضاوت خـواهد کرد‌ که‌ یگانه‌ راه‌ خـوشبختی‌ و سـعادت‌‌ در مـسیر زندگی برای او هـمین اسـت که پیوسته موقعیت وجـودی خـود را در نظر گرفته و خود را جزء متصل و لاینفک و تحت حکومت جهان آفرینش و آفریده حقیقی‌ خدای آفـرینش دانـسته‌ و هرگز از این موقعیت غفلت نورزد و در هـر حـرکت و سکونی و در بـرابر هـر فـعالیتی،تکالیف‌ لازم ‌الاجراء خود را از لابـلای دفتر آفرینش خوانده و به موقع اجراء گذارد.

خلاصه تکالیف‌ بیشمار‌ این کتاب اینست که در زندگی جـز بـرای خدای‌ یگانه برای‌ کسی نباید خضوع و کـوچکی نـمود و طـبق آنـچه عـواطف انسانی و خواسته ای وجـودی اقـتضا دارد به شرط تأیید عقل باید عمل انجام‌ دارد‌.

مقررات ثابت و متغیر

این اقتضائات که در قیافه احکام و قوانین در نـظر انـسان مـجسم می شود به دو بخش متمایز تقسیم می شود:

1-احـکام و قـوانینی کـه‌ حـافظ‌ مـنافع حـیاتی«انسان»می باشد(از‌ نظر‌ اینکه انسان‌ است و در حال دسته ‌جمعی زندگی می نماید،در هر عصر و در هر منطقه و با هر مشخصاتی که باشد) مانند یک قسمت از عقاید‌ و مقررات‌ که عبودیت و خـضوع انسان‌ را‌ نسبت به آفریدار خود(که‌ هیچگونه تغیر و زوالی را به او راهی نیست)مجسم می سازد، و مانند کلیات مقرراتی که به اصول‌ زندگی انسانی از غذا و مسکن و ازدواج و دفاع از اصل حیات و زندگی اجتماعی‌ که‌ انسان برای‌ هـمیشه بـه اجرای آنها نیازمند است.

2-احکام و مقرراتی که جنبه موقتی یا محلی یا جنبه دیگر اختصاصی داشته و با اختلاف‌ طرز زندگی اختلاف پیدا می کند البته این بخش با‌ پیشرفت‌ تدریجی مـدنیت‌ و حـضارت،و تغیر و تبدیل قیافه اجتماعات و بوجود آمدن و از بین ‌رفتن روش های تازه و کهنه،قابل‌ تغییر است.

مثلا در‌ روزگاری که بشر با پای پیاده و یا با اسب و اسـتر و الاغ‌ از‌ هر‌ بیراهه ای عبور کرده و از مـنطقه‌ای بـه منطقه‌ای انتقال می‌ یافت تقریبا به پیش از تأمین ساده راه ها نیازی ‌‌نبود‌ در حالی که وسائل حیرت ‌آور کنونی هزاران مقررات باریک و پیچیده شهری و بیابانی و دریائی‌ و هوائی‌ را‌ ایجاب‌ مـی کند.

انـسان اولی که زندگی ساده‌ای داشـت و تـقریباً سر و کارش با مواد اولیه بود، و با مقررات‌ ساده حوائج خوراک و پوشاک و مسکن و تمایلات جنسی خود را رفع می نمود،اگرچه‌ درعین‌ حال تمام وقت خود‌ را‌ با کار کم ‌نتیجه و پر زحمت اشغال می کرد،ولی امـروزه کـه با روش‌ برق ‌آسائی راه زندگی را می ‌پیماید و به واسطه تراکم عجیب کار،کارها جنبه فنی به خود گرفته‌ و ناچار به رشته‌ های مختلف تخصصی تقسیم شده‌ و هزاران گوشه ‌و کنار پیدا کرده است که روزانه‌ به همراهی هزاران مـقررات خـودنمائی می کنند.

اسـلام که نظر تربیتی خود را معطوف انسان فطری داشته و با دعوت خود اجتماع بشر را به اجتماع پاک فطری‌ که‌ دارای اعـتقاد پاک فطری و عمل پاک فطری و مقصد پاک فطری است‌ رهبری می نماید،همان افکار بـی ‌شائبه انـسان فـطری را در اعتقاد و عمل، برنامه لازم- الاجراء خود قرار داده است.

و در‌ نتیجه‌ مقررات خود را به دو بخش ثابت و متغیر تقسیم نموده و بـخش ‌ ‌اول را کـه روی‌ اساس آفرینش انسان و مشخصات ویژه ی او استوار است بنام دین و شریعت اسلامی نـامیده‌ و در پرتـو‌ آن به سوی سعادت انسانی رهبری می کند:

«فاقم وجهک للدین حنیفا فطره اللّه التی‌ فطر الناس علیها لا تـبدیل لخلق اللّه ذلک الدین القیم»

هرگز‌ نمی ‌شود تردید نمود که امتیاز نوع انسانی از حیوانات دیگر تنها با این‌ اسـت کـه انسان به نیروی خرد مجهز است و در پیمودن راه زندگی «عقل و فکر» را به کار می‌ بندد‌؛در‌ حالیکه حیوانات دیگر از این نعمت خدادادی بهره‌مند نیستند.

سوره روم آیه 30-ترجمه:روی خود‌ را‌ به سوی‌ دین نموده و استوار باش در‌ حـالی که‌ میانه ‌روی‌ را روش خود قرار دهـی، دیـن همان‌ (مقتضای)آفرینش خدائی است که مردم را روی همان نوع خلقت آفریده و خلقت خدائی‌‌ تغییر پذیر‌ نیست‌ دینی که بتواند انسانیت را اداره کند همان‌ است‌..

ضمنا باید دانست بخش دوم که مقرراتی قابل تغییر اسـت و به حسب مصالح مختلف‌ زمانها و مکان ها اختلاف پیدا می کند،به عنوان‌ آثار‌ ولایت‌ عامه،منوط به نظر نبی اسلام‌ و جانشینان و منصوبین از طرف اوست‌ که در شعاع مقررات ثابته دینی و به حسب مصلحت‌ وقت و مکان آن را تـشخیص داده و اجـراء نمایند.البته اینگونه مقررات‌ به حسب‌ اصطلاح‌ دین، احکام و شرائع آسمانی محسوب نمی شود و دین نامیده نشده است

(یا‌ ایها‌ الذین آمنو ااطیعو االلّه و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم)

سوره نساء آیه 63:«ای ایمان آورنـدگان‌ اطـاعت‌ کنید‌ خدا و فرستاده او و اولوا الامر را.

این است اجمال پاسخ اسلام به احتیاجات واقعی‌ هر‌ عصر‌ و در عین حال این مسئله به توضیحی بیشتر ازین نیازمند است و کنجکاوی زیادتری می خواهدو متاسفانه‌ بر‌ اثر‌ ضیق مـجال نـاگزیر شدیم‌ که به همین اندازه قناعت کنیم،در عین حال امیدواریم در‌ مقاله‌ دیگری بتوانیم به وظیفه توضیح این‌ بحث نیز قیام نموده و مسئله را روشن‌تر سازیم‌.


منبع:

«درس هایی از مکتب اسلام » مرداد 1339، سال دوم – شماره 7 / آقای سید محمد حسین طباطبائی: اسلام باحتیاجات واقعی هر عصری پاسخ مـی دهد‌

 

صفحه ما در اینستا گرام https://www.instagram.com/golestanblog/

https://twitter.com/golestanblog آدرس توییتری ما

گروه تلگرامی گلستان بلاگ    https://t.me/joinchat/AAAAAECk6fQ17SlVhnADIA

 

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن