اثبات وجود حضرت مهدی (عج)
انتشار: 05 خرد ماه 1394 ساعت 17:03 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش گلستان بلاگ،وبلاگ «پایگاه مذهبی حضرت مهدی(عج)» نوشت:

c78mg2l9i6fvycnqxw6x

عده ای در مقام آن بر آمده اند که بگویند مهدی موعود منحصر به فرد خاصی نیست بلکه هر کس که صلاحیت مهدویت را داشته باشد مهدی موعود خواهد شد. ما در این بحث جمله یا قسمتی از جملات پیامبر و ائمه علیهم السلام را می خوانیم که با این جملات ثابت خواهد شد که مهدی موعود همان حجه بن الحسن است. در صفحه 94 از کتاب منتخب الاثر (1) می خوانیم: قال رسول الله ص

یا حسین انت الامام و اخ الامام و ابن الامام. تسعه من ولدک الامام امناء معصومون و التاسع مهدیهم فطوبی لمن احبهم و الویل لمن ابغضهم.

رسول خدا به امام حسین علیه السلام فرمود: تو خود امام، و برادر امام، و پسر امام هستی نه نفر از اولاد تو امام هستند که آنها امینهائی معصوم – می باشند. و نهمی آنان مهدی آنها خواهد بود. بمن خوشی و سعادت از آن کسیست که دوست داشته باشد آنان را. و ناراحتی و هلاکت است برای کسانی که دشمنی کنند ایشان را. و چون این جملات عربی و نیاز به ترجمه دارند و ذکر هر دو موجب تطویل است از این رو جملات ائمه (ع) را به فارسی می نویسیم بدین ترتیب. امام اول فرمود: اگر از روزگار باقی نماند مگر یک روز خداوند بر می انگیزد مردی از اهل بیت مرا که آن را پر از عدل کند همان طور که پر از ظلم شده. امام دوم فرمود: قائم آن کسی است که روح الله – عیسی بن مریم پشت سر او نماز می گذارد. و خداوند مخفی می دارد ولایت او را تا از کسی بر گردن او بیعتی نباشد. و او نهمین اولاد برادرم حسین است. امام سوم فرمود: از ما دوازده مهدی است اول ایشان امیرالمومنین علی بن ابی طالب و آخر آنها نهمین فرزند من است. اوست قائم بحقی که زنده کند خداوند به او زمین را پس از مردن آن و غالب کند خداوند به او دین را بر همه دینها.
امام چهارم فرمود: فرزند حسن عسکری نامش حجه الله است که غایب شود مدتی مدید و چون ظاهر شود دنیا را از عدل و داد پر کند پس از آن که پر شده باشد از ستم و بیداد. امام پنجم فرمود: صیحه ای از آسمان بیاید که حق در حضرت و شیعیانش می باشد و در این هنگام است خروج قائم ما. امام ششم فرمود: پسر حسن مهدی می باشد که چون قیام کند 313 نفر اطراف او جمع شوند به عدد مردان بدر و چون زمان خروج برسد شمشیر او از غلاف بیرون آید و ندا کند ای ولی خدا برخیز و بکش – دشمنان خدا را. امام هفتم فرمود: پس از من علی و پس از او -محمد و پسر او علی و پسرش حسن و پس از پسرش حجه القائم المنتظر است که پس از غیبت طولانی آن گاه ظهور کند. و هیچ کس نمی تواند وقت ظهور او را معین کند. امام هشتم فرمود: خلف صالح مهدی و صاحب – الزمان و فرزند ابومحمد حسن بن علی العسکری می باشد و در جواب کسی که از قائم سوال کند فرموده است او چهارمین فرزند من است. امام نهم فرمود: او سیمی از اولاد من است و – برای او غیبتی است که طول می کشد مدت آن و در آن غیبت ثابت قدمان بحال خود باقی هستند تا آخر عمر. امام دهم فرمود: امام بعدا حسن است و بعد از او پسرش قائم است که او آن کسی است که پر کند زمین را از عدل.امام یازدهم (ع) فرمود: الحمد لله که خدا مرا از دنیا نبرد تا آن که بمن داد خلف و جانشین مرا که شبیه ترین مردمان است به رسول خدا از جهت خلقت و خلق و حفظ می کند او را خدای تعالی در غیبت او تا ظاهر کند او را و جهان را پر از عدل و داد نماید. البته کلام در این بحث منحصر به این روایات – نخواهد بود بلکه صدها روایت بطریق شیعه و سنی بدست ما رسیده که همگی بیانگر این حقیقتند. از این رو در کتاب امام مهدی حماسه ای از نور (2) تحت عنوان دلیل اسلامی می نویسد.
در صدها روایتی که از پیامبر اسلام و امامان شیعه به ما رسیده و ویژگی های مهدی را بر شمرده در می یابیم که او از اهل بیت و فرزندان حضرت فاطمه و نهمین فرزند امام حسن و دوازدهمین امام از ائمه دوازده گانه است بعد بحث را پیگیری کرده و بدنبال آن هم یک دلیل علمی بر وجود حضرت مهدی آورده که از غیبت صغری استفاده نموده است. علاقه مندان می توانند به ادامه مطلب مراجعه فرمایند.
 

 

قصه سید محمد جبل عاملی
سید محمد جبل عاملی با قافله ای به مشهد – رفته در آنجا از تنگدستی نتوانسته بود نانی تهیه کرده با قافله از مشهد برگردد بدین جهت قافله رفت و او در مشهد بماند بعد فکر کرد که دیگر قافله ای نیست و حتما باید خود را به آنها رساند چون زمستان در پیش بود و ترس هلاکت. با شکم گرسنه بیرون رفت و با خود گفت اگر هلاک شدم که راحت می شوم و الا خود را به قافله خواهم رساند از دروازه بیرون شد و تا غروب راه رفت ولی به جایی نرسید چون او راه را گم کرده بود. 

به بیابانی بی پایان رسید که در آن غیر از حنظل (2) چیز دیگری یافت نمی شد از شدت گرسنگی نزدیک به پانصد حنظل می شکند تا شاید یکی از آنها هندوانه واقعی باشد ولی متاسفانه هیچ کدام هندوانه از کار در نمی آیند. او که ناامیدی سراسر وجودش را فرا گرفته بود، تن به مرگ داده گریه کنان تا هوا روشن بود به جستجوی آب پرداخت ناگاه مکان بلندی نظر او را به خود جلب کرد به آنجا رفت در آنجا چشمه آبی را دید با تعجب از خود می پرسد در بلندی و – چشمه آب؟ – بعد شکر خداوند به جا آورده با خود می گوید آبی بیاشامم و وضو گرفته نماز بخوانم که اگر مردم نماز را خوانده باشم. بعد از نماز عشا هوا تاریک شد و تمام صحرا پر از جانوران و درندگان مختلف گردید و از هر گوشه صدایی بگوش می رسید او چون خود را به مرگ نزدیک می دید خوابید و با خود گفت هر چه باداباد. وقتی از خواب بیدار شد دیدمان همه جا را – روشن کرده و دیگر از جانوران اثری نبود. در این حال سواری را می بیند که به طرف او روان است با خود گفت شاید که دزد باشد و مرا خواهد کشت – ولی در واقع چنین نبود او حجت خدا بود که در این دل شب به سراغ او می آمد – پس از رسیدن سلام کرد او می گوید جواب سلام را دادم و مطمئن شدم که با من قصد سویی ندارد. فرمود: چه می کنی با حالت – ضعف اشاره به حالت خود کردم فرمود در کنار تو سه خربزه هست چرا نمی خوری من چون جستجو کرده بودم و از هندوانه به صورت حنظل مایوس بودم چه رسد خربزه، گفتم: مرا مسخره نکن بگذار به حال خود باشم فرمود به عقب نگاه کن نگاه کردم بوته ای را – دیدم که سه عدد خربزه بزرگ دارد فرمود: با یکی از آنها گرسنگی خود را برطرف کن نصف دیگر هم صبح بخور و نصف دیگرش را با آخرین خربزه بردار و از این راه مستقیم روانه شو نزدیک ظهر نصف خربزه را بخور و خربزه دیگر را حتما صرف نمی کنی که بکارت می خورد نزدیک غروب به سیاه خیمه ای می رسی که آنها ترا به قافله خواهند رساند این کلمات را بگفت و از نظر من غائب شد. بعدا این شخص یکا یک دستورات را انجام داد تا به خیمه رسید آنها اول خیال کردند که جاسوس است ولی وقتی قضیه را گفت و آنها خربزه را دیدند که فهمیدند سرگذشت این مرد خارق العاده است. پس او را اکرام فراوان نموده و به قافله اش رساندند.

قصه عافیت یافتن شیخ حر عاملی

محدث جلیل شیخ حر عاملی در اثبات الهداه فرموده که من در زمان کودکی که ده سال داشتم به مرض سختی مبتلا شدم به نحوی که اهل و اقارب من جمع شدند و گریه می کردند، و مهیا شدند برای عزاداری و یقین کردند که من خواهم مرد در آن شب پس دیدم پیغمبر و دوازده امام صلوه الله علیهم را در حالی که من در میان خواب و بیداری بودم پس سلام کردم بر ایشان و با یک یک مسافحه نمودم و میان من و امام صادق سخنی گذشت که در خاطرم نماند جز آن که آن جناب در حق من دعا کرد. پس سلام کردم بر حضرت صاحب علیه السلام و با آن جناب مسافحه کردم و گریستم و گفتم ای مولای من می ترسم که بمیرم در این مرض و مقصد خود را از علم و عمل نیابم پس فرمود نترس زیرا که تو نخواهی مرد در این مرض بلکه خداوند – تبارک ترا شفا می دهد و عمر خواهی کرد عمر طولانی. آن گاه قدحی به دست من داد که در دست مبارکش بود، پس آشامیدم از آن و در حال عافیت یافتم و مرض بالکلیه از میان زائل شد و نشستم و اهل و اقاربم تعجب کردند و ایشان را خبر نکردم به آنچه دیده بودم مگر بعد از چند روز. 


 
(1). این کتاب از تالیفات حجه الاسلام حاج شیخ لطف الله صافی است که ایشان هم اکنون یکی از اعضاء شورای نگهبان قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران می باشند.
 
(2). این کتاب ترجمه نوشته ای از استاد شهید سید محمد باقر صدر است.
(3). این گیاه معروف به هندوانه ابوجهل است و شبیه به هندوانه می باشد.

 

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن