اثبات امامت و واسطه فیض – رحیم لطیفی
انتشار: 04 ارد ماه 1394 ساعت 12:02 دیدگاه ها: یکی

به گزارش گلستان بلاگ، وبلاگ «طلبه گرگانی» نوشت:

f31b8b0bfe548c48e5344552631bcc3f_XL

مقدمه :

حکیمان مسلمان، خداوند را تنها وجود‌بخش هستی می‌دانند. از آن‌جا که هستی از خدا فرا نمی‌گذرد و جز او همه چیز هیچ است، پس او هدف و غرضی مگر ذات خود ندارد و از آن روی که ذات هستی پیوسته و همیشه بوده، فاعلیت او نیز جاودانه است. این ویژگی را «فیض» خداوند می‌نامند.

از آن‌جا که خداوند مراتب عالی توحید ذاتی و صفاتی دارد، بسیط و بی‌تکثر است؛ نخستین صادرش بیش از یکی نیست و این، نخستین خلیفه و واسطه تداوم فیض او بر دیگران به شمار می‌آید؛ زیرا فیض و واسطه، هر دو دایم هستند.

بنابر متون دینی و نوشته‌های دانش‌مندان حوزه دین، نخستین صادر که صلاحیت واسطه شدن میان خلق و خالق را داشته باشد، حقیقت محمدی(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، نور اهل‌بیت(علیهم السلام) و در عصر حاضر، امام زمان(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) است.

مستند و برهانی ساختن پیش‌فرض‌ها در این موضوع، نیازمند بررسی دقیق آموزه فیض در لغت و اصطلاح (عرفان و فلسفه) و در آیینه آیات و روایات است. همین‌طور، فهم دقیق واسطه در فیض و تطبیق آن بر وجود حضرت حجت(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) نیز به بررسی تاریخچه و سیر بحث و معانی صحیح واسطه بودن نیاز دارد. تفکیک درست حوزه براهین انسان کامل، غایت‌مندی و واسطه در فیض که هر سه برای اثبات وجود و استمرار امام اقامه شده و نیز پاسخ به اشکالاتی که متوجه این براهین است، استحکام و کارآمدی چنین براهینی را بالا می‌برد؛ چنان‌که جست‌وجوی نظایر این براهین در کلام و فلسفه غرب به همگانی شدن آن کمک می‌کند.

 

فیض در لغت :

«فیض»، مصدر باب «فاض یفیض» به معنای فزونی، جاری و در مقابل «غیض» به معنای اندک است. «فاض الماء»، یعنی آب آن‌قدر زیاد شد که در بیابان جاری گردید. «حوض فایض»، یعنی حوض پر آب. «رجل فیّاض»، یعنی مرد جواد و بخشنده.

فوران، دفع، سرریزی و فزونی نیز از معانی جوهری ریشه فیض به شمار می‌آیند.

 

فیض در متون دینی :

در قرآن کریم واژه فیض با مشتقاتش، یازده بار به کار رفته که در اکثر موارد به معنای لغوی آن توجه شده است، مانند:

«تَرَى أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ»؛

چشم‌های آنها را می‌بینی که پر از اشک شده است.

راغب، در ذیل همین آیه می‌گوید:

أفاض إناءه؛

ظرفش تا آن‌جا پر شد که لب‌ریز گردید.

معنای لغوی فیض در متون روایی، به همان معنای زیادی، پری و لب‌ریزی برمی‌گردد؛ هرچند به معانی دیگر هم به کار رفته است.

در دعای نماز «وتر» می‌خوانیم:

أیّ محتفر من فضلک لم یمهه فیض جودک؟

 

فیض در اصطلاح :

فیض، اصطلاحی عرفانی و فلسفی است و دو کاربرد اصلی دارد: به معنای اسم مصدر و حاصل کار و به معنای روند و فرآیند کار، مانند خلق که به معنای مخلوق و نتیجه فعل است. معنای دیگر فیض، روند آفریدن و صفت فعل خداوند بوده که در منابع عرفانی و فلسفی نیز تعاریفی با اشاره به این تفکیک وجود دارد.

معنای اصطلاحی فیض در عرفان و تصوف

فیض در منابع عرفانی، به چهار معنای اصلی به کار رفته که تنها یک معنای آن، مطابق اصطلاح فلسفی و مورد بحث است:

1. القای الهی در برابر وسوسه که القای شیطانی است؛

2. جود و بخشش الهی؛

ز فضلش هر دو عالم گشت روشن                  ز فیضش خاک آدم گشت گلشن

 

3. چیزی که از تجلی خداوند پدید می‌آید و بر حسب دریافت‌کننده فیض، محدود و معین می‌شود.

4. به فعل فاعلی گفته می‌شود که پیوسته و همیشه، بدون دریافت عوضی و بدون غرض انجام می‌شود؛ چنین فاعلی دائم‌الوجود خواهد بود:

الفیض هو التجلّی الدائم الذی لم یزل و لا یزال؛

فیض تجلی دایم، پیوسته و همیشگی است.

فیض به معنای اخیر به دو گونه تعریف می‌شود: یکی فیض اقدس که همان تجلی حق به حسب اولیت ذاتی و باطنیت است؛ تجلی حبی ذاتی که موجب وجود اشیا و استعدادهای آنها در حضرت علمیه می‌شود و شائبه‌ کثرت اسماء و کاستی امکانی در آن راه ندارد. برای همین نیز آن حضرت را اقدس خوانده‌اند.

دیگر، فیض مقدس است که همان تجلّی وجودی به شمار می‌آید و موجب ظهور (پیدایش) اشیا در خارج بر اساس اقتضای استعدادهایشان در فیض اقدس می‌شود. از فیض مقدس به «نَفَس رحمانی» و «وجود منبسط» نیز تعبیر می‌کنند.

خلاصه کلام، فیض مقدس مترتب بر فیض اقدس است؛ با اوّلی اعیان ثابته و استعدادهای آنها در عالم علم، حاصل می‌شود و با دومی همین اعیان با لوازمشان در عالم خارج، موجود می‌شوند.

فیض در نگاه فلاسفه و حکما، بیشتر متوجه تفسیر اخیر عرفا و در مقام تبیین فاعلیت خدا و کیفیت صدور آفرینش است. سخن فارابی و ابن‌سینا آیینه تمام‌نمای گفته‌های حکمای پیشین و پسین در باب فیض است. فارابی می‌گوید:

واجب الوجود، مبدأ کلّ فیض و هو ظاهر علی ذاته بذاته فله الکلّ من حیث لا کثره فیه، فهو من حیث هو ظاهر فهو ینال الکلّ من ذاته فعلمه بالکلّ بعد ذاته و علمه نفس ذاته فیکثر علمه بالکلّ کثره بعد ذاته؛

واجب الوجود، مبدأ هر فیضی است و واجب الوجود به ذاتش ـ نه به غیر ـ‌ بر ذات خود آشکار است، پس همه‌چیز بدون حیثیت کثرت برای اوست پس واجب الوجود از همان حیث که آشکار است به ذاتش به کل می‌رسد پس علم واجب الوجود پس از ذاتش به همه ثابت است و علم او خود ذات اوست پس علم او به کل در مرتبه پس از ذاتش متکثر می‌شود.

ابن‌سینا می‌گوید:

الفیض إنّما یستعمل فی الباری تعالی و فی العقول لا غیر، لأنّه لمّا کان صدور الموجودات عنه علی سبیل اللزوم لا لإراده تابعه لغرض، بل لذاته و کان صدورها عنه دائماً بلا منع و لا کلفه تلحقه فی ذلک، کان الأولی أن یسمّی فیضاً.

روند فیض تنها در مورد خدا و عقول به کار می‌رود، چون از آن‌جا که صدور موجودات از خداوند بر نحوه حتمیت است نه به دنبال اراده پیرو غرض (ذات او در صدور فعل کافی است) و نیز صدور فعل از او همیشگی است بدون مانع و ایجاد خستگی لذا بهتر است فعل خداوند فیض نامیده شود.

صدور موجودات از مبدأ اول، نه از راه قصد و اراده است و نه از نوع فاعل‌های طبیعی، بلکه صرفاً از تعقل ذات باری‌تعالی به ذات خویش که عقل محض و خیر مطلق است نشأت می‌گیرد؛ زیرا قصد و اراده مستلزم نقص و موجب تکثر ذات باری است و آفرینش بر منوال طبیعی نیز با نبود رضا و معرفت صانع به مصنوع و سلب اختیار ملازمت دارد و حال آن‌که خداوند عالم، راضی و مختار به همه افعال خود است.

پس فیضان و فیض جوشش، بارش سرریز و لب‌ریزی وجود و خیرات از مبدأ متعال است، بدون این‌که کسی یا چیزی موجب این لب‌ریزی و صدور شده باشد. گفتنی است، اصولاً واژه فیض چنین معنایی را می‌رساند.

غزالی این معنا را با دقت بیشتر گفته است:

لا ینبغی أن تفهم من الفیض هنا ما تفهم من فیضان الماء من الإناء علی الید فإنّ ذلک عباره عن انفصال جزء من الماء عن الإناء و اتصاله بالید، بل أفهم منه ما تفهمه من فیضان نور الشمس علی الحایط… بل کفیضان الصوره علی المرآه… و کذلک الجود الإلهی… فیعبّر عنه بالفیض؛

سزاوار نیست که مفهوم فیض در مورد خداوند، همان مفهومی باشد که از فیضان و لب‌ریزی آب از ظرف فهمیده می‌شود؛ چرا که روشن است، اجزای آب از آب ظرف جدا شده، به دست می‌پیوندند، بلکه باید گفت مفهوم فیض، مانند فیضان نور خورشید بر دیوار… یا مانند فیضان تصویر بر آیینه است…؛ چنان‌که جود الهی نیز همین‌گونه است… که از آن به فیض تعبیر می‌شود.

 

انگیزه طرح مباحث فیض :

مسئله حدوث و قدم عالم که هنوز ذهن بشر را مشغول کرده، موجب طرح نظریه فیض شد. میان تاریخ‌نویسان مشهور است که رأی ارسطو ازلیت و قدم عالم و رأی افلاطون (در رساله تیمائوس) حدوث و خلقت زمانی عالم بوده است.

طبق نظریه فیض، اقتضای ذات حق و اسماء و صفات او دوام فاعلیت است (تعطیل نشدن فیض)؛ چون صفات سلبی مانند بخل، امساک و… در او راه ندارد و زمان و زمانیات از متفرعات عالم است، ابتدای زمانی برای فعل خداوند معنا ندارد.

در نظریه فیض، فاعلیت خداوند از فاعل‌های بالقصدی، برتر است که غایت‌مندی بر آنها حکومت می‌کند، بلکه فاعلیت او بالذات بوده و به ضمیمه احتیاج ندارد. ذات او سِمَت فاعلیت و غائیت را دارد.

آغاز و پیدایش عالم چگونه بوده است؟ آیا از عدم به هستی گام نهاده یا از وجودی به وجود آمده است؟ آیا وجوددهنده مانند فاعل‌های طبیعی بر اثر وجوددهی کاهش می‌یابد یا نه؟ بنابر این نظریه، فیض نوعی ایجاد است که طی آن منشأ ایجاد و پدیدآورنده به حال خود می‌ماند و علی‌رغم صدور معلول از آن، در کمالات و هم‌چنان در وحدت خود ماندگار است؛ آن‌چه از آن می‌آید، جدا از او نبوده، در عین حال خود او نیز نیست.

دیگر انگیزه طرح مباحث فیض، پاسخ به یکی از پرسش‌های مهم درباره نحوه و کیفیت پیدایش این عالم است. سؤال می‌شود که آیا انتشار عالم آفرینش، دفعی و به یک‌باره بوده یا به ترتیب خاصی به انجام رسیده است؟ تاریخ‌نویسان فلسفه، اهل کلام و بسیاری از حکما یکی از اهداف و ارکان نظریه فیض را تبیین وساطت بین خداوند و خلق او و نیز توضیح چگونگی برآمدن کثرت از وحدت ذکر کرده و بیشتر منابع به اهمیت و دقت و دشواری این بحث معترف بوده‌اند.

 

تاریخچه :

ریشه‌های نظریه‌ی فیض و فاعل وجودی را می‌توان در عقاید و افکار مزداییان، مانویان و صائبان پیدا کرد. نظریه وسایط در فیض در زمان افلاطون مطرح بوده است.

فیلون (25 قبل از میلاد ـ40 میلادی) فیلسوف و متکلم یهودی تلاش کرد تا دین یهود را بر شیوه فلاسفه افلاطونی توجیه کند. یکی از ویژگی‌های او تفسیر و تثبیت واسطه در خلقت بود. او نخستین‌بار تفکر واسطه در خلقت موجودات را، هرچند به گونه مبهم و رمزآمیزی نزد افلاطون و برخی نظام‌های فکری یونان مطرح بود، در قالب تفکری مذهبی و امری مشخص و اقنومی خاص بین خدا و خلق و به اصطلاح «لوگوس» (کلمه) مطرح کرد که در آن ویژگی ارسطویی (عقل) و ویژگی‌های افلاطونی (مجمع مُثل و صور) موجود است. لوگوس، میانجی پیدایش و ایجاد مراتب و وسیله‌ای برای وصول نعمت‌های الهی به شمار می‌آید. او واسطه بین خالق و عالم خلقت و انسان الهی است.

فلوطین (205 ـ270میلادی) متأثر از فیلون، معتقد بود موجودات بر اساس نظم و نَسَق و ترتیب خاص صادر شده‌اند. مبدأ اول، تعالی، بسیط و دور از هر گونه ترکیب بوده، پس خلقت کثرات به عقل [واسطه] منسوب است.

طرح واسطه در فیض، به دست فلوطین پایه فلسفی‌تر و فنی‌تر پیدا کرد و بیشتر فلاسفه آن را بسان قاعده فلسفی پذیرفتند.

نظریه فیض به وسیله مکتب افلاطونیان جدید به ویژه فلوطین و بروقلس از طریق دو کتاب مشهور کتاب العلل و کتاب الربوبیه به حکمای اسلامی رسیده است. ابن اسحاق کندی (258قمری) بنیان‌گذار فلسفه اسلامی که در تکمیل ترجمه اثولوجیای فلوطین نقش داشت، نظریه فیض را مطابق آموزه قرآنی یافته و گفته است:

فإذن فیض الوحده عن الواحد الحقّ الأوّل هو تهوّی کلّ محسوس و ما یلحق، فیوجد کلّ واحد منها إذا تهوّی بهویّته إیّاها… .

به این ترتیب کندی نخستین‌بار کلمه فیض را بر فعل خداوند به کار می‌برد؛ چنان‌که کیفیت پیدایش عالم را نیز در غیر نخستین صادر، با نظریه واسطه در فیض تدوین می‌کند. وی منفعل اول را فعل مباشری و دیگر منفعل‌ها را به واسطه فعل اول، غیرمباشری می‌داند.

فارابی (339قمری) گردآورنده اصلی نظریه فیض در فلسفه اسلامی به شمار می‌آید. وی به سازگاری نظریه فیض با شریعت اسلام معتقد بود. وی کیفیت صدور کثرت از وحدت را در قالب صادر اول (عقل) و واسطه فیض تبیین می‌کند:

یفیض من الأوّل، وجود الثانی فهذا الثانی هو أیضاً جوهر غیر متجسّم… فیما یعقل من الأوّل یلزم الثانی. و الموجودات کلّها علی الترتیب حصل من أثر وجوده، و نسبه جمیع الأشیاء إلیه من حیث إنّه مبدعها أو هو الذی لیس بینه و بین مبدعها واسطه و بوساطته، تکون علّه الأشیاء الآخر نسبه واحده؛

از موجود اول، وجود دوم افاضه می‌شود و این دومی نیز جوهری غیرجسمانی است… . بنابر آن که وجود اول تعقلی دارد، وجود بعدی از او صادر می‌شود… . و همه موجودات بنابر ترتیبی از وجود او حاصل می‌شوند…. نسبت همه اشیا به او (صادر نخست) مساوی است؛ چون به واسطه دیگران پیدا شده و میان او و مبدأ اول هیچ واسطه‌ای نیست.

اخوان‌الصفا (حدود350قمری) ضمن اعتراف به دشواری فهم کیفیت آفرینش، این روند را با راه‌کارهای شبیه به فیض و واسطه در فیض حل می‌کنند.

ابوالحسن عامری (381قمری) روند آفرینش را بر اساس نظریه فیض و آموزه نوافلاطونی چنان تصویر می‌کند که جایگاه واسطه در فیض کاملاً‌ مشهود است:

اول. موجود بالذات (فوق الدهر)؛

دوم. عقل یا قلم (مع الدهر)؛

سوم. نفس یا لوح (بعد الدهر)؛

چهارم. عرش یا افلاک (مع الزمان)؛

پنجم. طبیعت (بعد الزمان).

ابن‌سینا (428قمری) با اندکی توسعه در معنای فیض، فاعلیت عقول را نیز بر طریقه فیض می‌داند:

الفیض إنّما یستعمل فی الباری و العقول لا غیر؛

فیض فقط درباره خداوند و عقول کاربرد دارد نه غیر آن.

در جای دیگر، اصل نظریه فیض و لزوم واسطه آن را یادآور شده است. وی پیدایش کثرت در فیض و مستفیض را به تحقق واسطه مستند می‌کند.

در میان فرق اسلامی، اسماعیلیه و قرامطه به نظریه فیض توجه داشته‌اند. به عقیده آنان خداوند عالم را مستقیماً خلق نکرده بلکه عقل کل را ایجاد کرده و از آن نفس کل و از آن، ماده را آفریده است. این گروه از شیعه اسماعیلی، خداوند را به شیوه امیرالمؤمنین(علیه السلام) در هر چیزی و با هر چیزی بدون ممازجت و اختلاط می‌دانند؛ همان طوری که واحد در هر عددی و معدودی حاضر است، ولی خودش عدد نیست.

موسی بن میمون (603 قمری) می‌گوید:

اسم فیض در زبان عبرانی هم بر خداوند اطلاق می‌شود؛ چون بهترین تشبیه برای فاعلیت خداوند همین است که او را به چشمه جوشان آب تشبیه کنیم.

 

برهان لزوم واسطه در فیض :

از آن‌جا که فیض و واسطه در فیض، در مباحث حکمت و عرفان جایگاه ویژه‌ای دارد، حکیمان و عارفان با تقریرهای گوناگون به اثبات و لزوم واسطه در فیض پرداخته‌اند.

فیلون، خداوند را در اوج تعالی می‌داند و عالم جزئیات را در فرود و پستی که پیدایش اینها با ساحت الهی تناسبی ندارد. پس واسطه یا واسطه‌هایی در خلق عالم و تدبیر امور آنان در کار است، مانند قوای الهی، ملائکه، جن و… ؛ اولین و مهم‌ترین آنها «لوگوس» نام دارد.

فلوطین پس از آن‌که بر لزوم بساطت مبدأ متعالی و اثبات آن استدلال می‌آورد، نسبت مبدأ اجسام به بسیط را نادرست می‌خواند و می‌افزاید:

ذات واحد، حتی مرکب از قوای گوناگون نیست، خلق کثرات مستند به عقل است، نه احد.

بی‌شک، واحد به لحاظ بساطت خود، تنها با یک امر سنخیت خواهد داشت و همان را نیز صادر می‌کند و این امر که کامل‌ترین موجودات به شمار می‌آید و همه موجودات دیگر را به نحو کمون و پنهانی و بالقوه دارد، همان عقل است.

إنّ الواحد المحض هو فوق التمام و الکمال، و أمّا العالم الحسّی فناقص لأنّه مبتدع، و الشیء التامّ هو العقل. و إنّما صار العقل تامّاً کاملاً لأنّه مبتدع من الواحد الحقّ المحض، و لم یکن یمکن أن یبدع الشیء الذی فوق تمام الشیء الناقص بلا توسّط؛

یگانه محض، فوق تمام و کمال بوده، اما جهان محسوس ناقص به شمار می‌آید؛ چون پدید آمده است. شیء تام همانا عقل است و از آن‌جا که عقل از واحد حق پدید آمده (بدون واسطه) تام و کامل محسوب می‌شود و امکان ندارد موجودی که فوق تمام و کمال است، بدون واسطه موجودی ناقص بیافریند.

فارابی واجب‌الوجود را به وجودی که هیچ کاستی، ماهیت و جنس و فصل ندارد، معرفی کرده و «بسیط» نامیده است.

معلوم می‌شود مبنای برهان بر لزوم واسطه، همان بساطت خداوند و ترکیب عالم مادون است که با هم مسانختی ندارند.

در جای دیگری می‌گوید: «جمال و بها و زینت در هر موجودی به این است که افضل را بیافریند.» و هم‌چنین درباره ترتیب در آفرینش می‌گوید: « آفرینش را از کامل‌ترین وجودها آغاز می‌کند و به دنبال آن وجودی می‌آورد که اندکی از اولی ناقص است.»

نسفی (قرن هفتم قمری) بر لزوم واسطه، با مایه عرفانی ولی با مشرب فلسفی چنین استدلال می‌کند:

از باری‌تعالی که احد حقیقی است، احد حقیقی صادر شد و آن عقل اول است. بدان که آدمی استعداد آن ندارد که بی‌خدا از خدا برخوردار شود و جمله آدمیان استعداد آن ندارند که از خدا فیض قبول کنند… پس به ضرورت، واسطه هم باید از نوع آدمیان باشد.

علامه مجلسی (1111 قمری) می‌فرماید:

لمّا کنّا فی غایه البعد عن جناب قدسه تعالی و حریم ملکوته و ما کنّا مرتبطین بساحه عزّه و جبروته فلابدّ أن یکون بیننا و بین ربّنا سفراء و حجّه ذوجهات قدسیّه و حالات بشریّه یکون لهم بالجهات الأولی ارتباط بالجناب الأعلی یأخذون عنه… و یکون لهم بالجهات الثانیه مشابهه للخلق… و به یمکن تفسیر الخبر المشهور فی العقل بأن یکون المراد نفس النبیّ(صلّی الله علیه و آله و سلّم)… هم وسائط فیض بین ربّهم و بین سائر موجودات…؛

از آن‌جا که از ناحیه قدسی و حریم ملکوتی خداوند بسیار دور هستیم و راهی به ساحت جبروت او نداریم، پس ناچار باید میان ما و خداوند، سفیران و حجت‌هایی با جهت‌های قدسی و حالات بشری باشند تا به سبب مشابهت جهت قدسی، از خداوند دریافت فیض کنند و به مناسبت جهت بشری، به عالمیان فیض برسانند. با همین بیان، تفسیر روایت مشهور در مورد عقل صادر که مراد خود پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) است، ممکن می‌شود… و آنان (اهل بیت(علیهم السلام)) واسطه فیض میان حق و خلق هستند.

مهم‌ترین دلیل در منابع متعدد، برای لزوم واسطه فیض که به دیگر ادله خُرد و کلان برمی‌گردد، از قاعده «الواحد لا یصدر عنه إلّا الواحد» برمی‌آید که بر اساس آن، از خداوند یگانه و بسیط، جز یک معلول (یک صادر، یک مخلوق) صادر نمی‌شود و حال آن‌که عالم هستی پر از کثرات، موجودها و معلول‌های گوناگون است؛ جمع میان این دو، وجود واسطه را می‌نماید.

هم‌چنین بر اساس قاعده «لزوم السنخیّه بین العلّه و المعلول» از مبدأ واحد متعالی و کمال مطلق، معلول یگانه با کمال و تعالی صادر می‌شود؛ بنابراین، کثرات عالم و جسمانیات نمی‌توانند اول صادر و اول مخلوق باشند؛ پس وجود واسطه در میان این دو هستی، قطعی است.

حکیم سبزواری (1289 قمری) همین برهان را با مثال بیان می‌کند:

دو چیزی که میانه‌شان نهایت دوری و جدایی در رفعت و دنائت وجود دارد، ناچار از «رابطه»‌ای هستند که واسطه اثر عالی به سافل باشد؛ مانند روح بخاری (روان) که میان جان (مجرد) و تن (مادی) وساطت می‌کند.

به بیان دیگر، طبق برهان عقلی، میان فاعل و قابل باید مناسبت و سنخیت باشد وگرنه هر چیزی علت هر چیزی می‌توانست باشد و از آب، گرما و از آتش، سرما صادر می‌شد. از طرفی، حق‌تعالی در نهایت ترفّع، تقدس و تنزه و عالم مادی در نهایت تفسّل، ترکب و تنزل است، پس صدور چنین عالمی و رسانیدن فیض از آن مبدأ متعال واسطه می‌خواهد که جنبه ربی و خلقی داشته باشد. این واسطه، به طول عمر فیض باید از ابتدا تا انتها (اگر انتهایی باشد) مستمر باشد؛

الحجّه قبل الخلق و مع الخلق و بعد الخلق.

 

پیش‌فرض‌های براهین اثبات واسطه در فیض :

برای کارآمدی هر برهانی، افزون بر درست بودن صورت و ماده آن، باید دید که پیش‌فرض‌های آن نیز اثبات پذیر باشد. برهان یا براهینی که اثبات لزوم واسطه می‌کنند، سه پیش‌فرض عمده دارند که در این‌جا به صورت فشرده تبیین و اثبات می‌شوند.

پیش‌فرض اول: مبدأ نخست، واجب‌الوجود یگانه، بسیط و غیرمرکب است و براهین اثبات خدا (امکان وجوب، حدوث و…) خدایی را ثابت می‌کند که وجودش از خودش است وگرنه ممکن بوده و به دور یا تسلسل باطل می‌انجامد. یکتا و یگانه است که مرکب نیست وگرنه نیازمند «ما به الامتیاز» می‌شد و وجودِ نیازمند، نمی‌تواند منشأ پیدایش هستی باشد.

پیش‌فرض دوم: از وجود واحد بسیط، تنها یک معلول صادر می‌شود؛ چون اگر از چنین واحدی دو اثر (معلول) صادر گردد، لازمه‌اش این است که در فاعل واحد دو اقتضا و دو جهت باشد؛ چون صدور هر اثری، به دنبال یک خواهش و یا اقتضا در فاعل است وگرنه ترجیح بلامرجح خواهد شد. پس برای هر معلولی اقتضای جداگانه در علت حتمی است. حال اگر از واحد بسیط معلول‌های متعدد صادر شود، آن واحد دارای جهاتی خواهد شد؛ چون از آن جهت که معلول (الف) را آفریده غیر از جهتی است که معلول (ب) را آفریده است، و حال آن‌که در پیش‌فرض نخست ثابت شد که مبدأ اول، بسیط «من جمیع الجهات» است.

استدلالی که بر اثبات مفاد «قاعده الواحد» گفته شد، جنبه تنبیهی دارد وگرنه بنابه گفته ابن‌سینا، ابن‌رشد، صدرالمتألهین و…، قاعده مذکور، پشتوانه بدیهی یا قریب به بداهت دارد. ابوالحسن عامری پس از توضیح وحدت و بساطت حق‌تعالی می‌گوید:

اما فیضان او یکی بیش نیست.

پیش‌فرض سوم: میان علت و معلولی، مناسبت، مشاکلت و سنخیت برقرار است. بنابراین، هر موجودی شایستگی مقام واسطه شدن را ندارد. از شئونات واسطه در فیض این است که کمالات و برخی ویژگی‌های مبدأ اول را دارد و وجودش با وجودهای پایینی و پسینی متفاوت است؛ پس، هر موجودی در هر مرتبه باشد، شایستگی واسطه نخستین شدن را ندارد.

ویژگی‌های نخستین صادر از منظر حکیمان

پس از بیان چیستی فیض و لزوم واسطه بین مبدأ متعال و جهان آفرینش، لازم است از چیستی، ویژگی‌ها و دیگر معرّف‌های واسطه (نخستین صادر)، در پرتو آثار دانش‌مندان فن، سخن گفت و پس از آن، اوصاف «اوّل ما خلق» و یا «اوّل ما صدر» از منابع دینی استخراج شود تا روشن گردد میان این دو مفهوم، در مصداق یگانگی وجود دارد یا نه.

قاعده الواحد، همین اندازه می‌رساند که صادر نخست یکی بیش نیست، اما قاعده سنخیت، این صادر را تا حدودی توصیف می‌کند (صاحب کمالات و مقام نخست است). مشائیان به کمک قاعده امکان اشرف، عقل را نامزد این مقام می‌دانند، چون جسم و نفس به سبب ترکیبی که دارند اخس بوده، صلاحیت آن را ندارند.

فلوطین در اثولوجیا نخستین صادر و واسطه در فیض را عقل می‌داند که مملو از نور و بهاء الهی و سرشار از نیرو است و با تشبّه به خالق هستی، صورت نفس را ابداع می‌کند. به نظر او صادر نخست در حدوث و بقا، به اصل مفیض خویش وابسته است:

إنّه أبدعه (أی العقل) بأنّه نور، فما دام ذلک النور مطلّاً علیه فإنّه یبقی و یدوم؛

او (عقل را) ابداع کرد، چون که نور است، پس تا زمانی که این نور بر او می‌تابد، باقی و با دوام خواهد بود.

اخوان‌الصفا می‌گوید:

أوّل شیء اخترعه و أبدعه من نور وحدانیّته، جوهر بسیط یقال له العقل الفعّال؛

اولین چیزی که از نور یگانگی خود پدید آورد، جوهر بسیطی بود که به آن عقل فعال گفته می‌شود.

در جای دیگری می‌گوید:

و العقل هو نور الباری تعالی و فیضه الذی فاض أوّلاً؛

و عقل همانند نور خداوند و فیض او بوده که در قدم اول افاضه شده است.

ابوالحسن عامری، نخستین‌بار اصطلاح قلم را به کار برده است:

إنّه (المقام الإلهی) یفیض علی جوهر العقل الکلّی أعنی القلم، الصور العقلیّه؛

مقام خداوندی بر جوهر عقل کلی که همان قلم باشد، صورت‌های عقلی را افاضه نمود.

کندی «عقل» را عالمی جدا و مؤثر بر عوالم مادون مطرح کرد که در متن اثولوجیا عقل همان صادر نخست طرح شد و این دو مسئله سنگ بنای طرح عقل به منزله نخستین صادر نزد فارابی و ابن‌سینا گردید.

در نزد فارابی نخستین مخلوق که واسطه آفرینش دیگر موجودات بوده، عبارت از جوهری است که اصالتاً غیرمتجسم بوده و در ماده قرار ندارد و خود و خدا را تعقل می‌کند.

ابن‌سینا تنها «عقل» را شایسته مقام اولین مخلوق می‌داند و این حقیقت را با حدیثی از پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) تأیید می‌کند.

فیاض لاهیجی تأیید می‌کند که اولین صادر، عقل و همان واسطه است و این صادر نخست را همان واسطه در ایصال فیض می‌داند و سرانجام این حقیقت را بر حقیقت محمدی، قلم و… تطبیق می‌کند.

تا این‌جا معلوم شد که حکمای مشاء نخستین صادر را که واسطه فیض است، همان عقل معرّفی و با برخی از نصوص روایی در باب عقل مستند کرده‌اند، اما حکمت متعالیه صدرالمتألهین با عنایت بر مسلک عرفا و نیز با توجه به مبنای خود (تشکیک مراتب وجودی به خلاف مشاء که به تباین وجود میان خلق و خالق قائلند)، وجود منبسط را نخستین صادر معرفی کرده است، هرچند در مباحث تعلیمی رسمی عقل را نخستین صادر می‌داند.

در نگاه عارف، عقول و نفوس و اجسام، وجود متعلق به غیر و محدود و مقید به حد و قید خاصی‌اند، اما وجود منبسط، متعلق به غیری است که قید و حدی ماهوی ندارد، بلکه بر همه اعیان و مقیدات، منبسط و گسترده است و با همه مراتب ماسوای خداوند همراهی دارد؛ با حادث، حادث و با قدیم، قدیم و با مجرد، مجرد و با مادی، مادی است.

اثبات وجود منبسط همان قاعده امکان اشرف است؛ زیرا چنین موجودی بی‌شک شریف‌تر از عقل است، پس حتماً در مرحله و مرتبه پیش وجود دارد.

ملاصدرا سرانجام بین دو نظر را جمع کرده است:

همگان متفقند که اولین فعل و اثر صادر از حق‌تعالی، موجودی پاک و منزه از همه حدود عدمیه است مگر حدی که لازمه معلولیت او به شمار می‌آید. حال اگر آن حد را که لازمه مجعولیت است، عبارت از (دارای ماهیت) دانستیم، صادر اول عقل بوده و اگر (صرف تعلّق و وابستگی) دانستیم، وجود منبسط است.

ویژگی‌ها و هم‌خوانی وجود منبسط با حجّت و ولیّ خدا در بخش انسان کامل و اثبات امامت آمده است.

از کلام قونوی برمی‌آید که ماهیت این وجود منبسط، «حقیقت نوری» بوده که بین تمام اعیان ممکنه مشترک است؛ از قلم اعلا که همان عقل اول به شمار می‌آید تا همه ممکنات ـ چه آنهایی که موجود شده‌اند یا هنوز لباس هستی بر تن نکرده‌اند.

این واحد نزد ما همان وجود عامی است که بر همه ممکنات افاضه شده، چه آنهایی که لباس هستی پوشیده‌اند یا هنوز نپوشیده‌اند، ولی علم الهی به وجود آنها تعلق گرفته و این حقیقت نوری میان قلم اعلا که نخستین موجود است و به عقل اول نیز نام‌گذاری شده و میان دیگر موجودات مشترک به حساب می‌آید.

تعبیرهای متون دینی از نخستین صادر (واسطه فیض)

ویژگی‌ها و کارآیی‌های صادر اول (عقل اول یا وجود منبسط) از دید حکیمان (اهل نظر) و عارفان (اهل معرفت) تا حدودی بیان شد که مهم‌ترین آنها میانجی‌گری در فیض و تصرفات تکوینی در عالم و آدم بود. در این‌جا، از عبارات و واژه‌هایی که متون روایی برای اولین صادر بهره گرفته‌اند، نمونه‌هایی آورده می‌شود که تطبیق این دو حقیقت را نزدیک‌تر می‌سازد.

الف) المشیئه

امام صادق(علیه السلام) فرمود:

خلق الله المشیئه قبل الأشیاء ثمّ خلق الأشیاء بالمشیئه؛

خداوند پیش از همه اشیا مشیت را آفرید، سپس به واسطه مشیت دیگر چیزها را آفرید.

شیخ صدوق در مورد آفرینش اشیا روایت زیر را نقل فرموده است:

خلق الله المشیئه بنفسها، ثم خلق الأشیاء بالمشیئه؛

خداوند مشیت را آفرید، سپس به واسطه مشیت دیگر چیزها را آفرید.

در تفسیر این روایت آمده است که

مشیت نخستین چیزی است که از خداوند متجلی شد؛ همان مشیتی که واسطه بین او و دیگر اشیاست. در زبان اخبار از مشیت تعابیر گوناگونی شده، مانند نور محمدی(صلّی الله علیه و آله و سلّم) ، عقل و… .

ب) النور

روایاتی که مقام نوری پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) (حقیقت محمدی) و مقام نوری حضرت علی(علیه السلام) (حقیقت علوی) را بیان می‌کند، به گونه‌ای نشان می‌دهد که آفرینش عالم از نورانیت اهل‌بیت(علیهم السلام) آغاز شده و این نور همواره در یک قالب ولی در همه زمان‌ها تداوم داشته است. اصولاً استمرار و بقای هستی بدون این نور و مقام ولایت الهی پایدار نیست.

از میان روایات بی‌شمار، به ذکر چند نمونه برگرفته از منابع اهل سنت و شیعه بسنده می‌شود:

1. قال رسول‌الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم): کنت أنا و علیّ نوراً بین یدی‌الله تعالی من قبل أن یخلق آدم بأربعه عشر ألف عام، فلمّا خلق الله تعالی آدم، سلک ذلک النور فی صلبه فلم یزل الله تعالی ینقله من صلب إلی صلب حتّی أقرّه فی صلب عبدالمطّلب، ثمّ أخرجه من صلب عبدالمطّلب فقسمه قسمین: قسماً فی صلب عبدالله، و قسماً فی صلب أبی‌طالب، فعلیّ منّی و أنا منه…؛

رسول خدا فرمود: چهارده هزار سال پیش از آفرینش آدم، من و علی نوری در پیشگاه خداوند بودیم؛ وقتی خداوند آدم را آفرید، این نور در صلب (پشت) او قرار گرفت. خداوند پیوسته این نور را از صلبی به صلب دیگر منتقل می‌کرد تا در صلب عبدالمطلب رسید؛ پس این نور را از صلب عبدالمطلب خارج نمود و به دو قسمت کرد: قسمتی در صلب عبدالله و قسمتی در صلب ابوطالب قرار گرفت. بنابراین، علی از من است و من از او هستم.

2. ابن‌خالویه در منهج التحقیق از جابر بن عبدالله انصاری، از رسول اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) چنین نقل می‌کند:

خداوند متعال، من، علی، فاطمه، حسن و حسین را از یک نور آفرید… .

3. حموینی از ابن‌عباس روایت می‌کند:

سمعت رسول‌الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم) یقول لعلیّ(علیه السلام) خلقت أنا و أنت من نورالله تعالی؛

شنیدم که رسول خدا به علی می‌گفت: من و تو از نور خدا آفریده شده‌ایم.

مرحوم بهبهانی می‌فرماید: «این‌گونه روایات در میان عامه (اهل تسنن) و خاصه (تشیع) فراوان است.»

این‌گونه روایات به خوبی روشن می‌سازد که نخستین مخلوق، همان نور محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و ائمه(علیهم السلام) بوده است که پیش از آفرینش آدم وجود داشته‌اند.

4. امام باقر(علیه السلام) درباره نخستین مخلوق خداوند می‌فرماید:

إنّ الله تفرّد فی وحدانیّته ثمّ تکلّم بکلمه فصارت نوراً ثمّ خلق من ذلک النور محمّداً و علیّاً و عترته ثمّ تکلّم بکلمه فصارت روحاً و أسکنها فی ذلک النور و أسکنه فی أبداننا فنحن روح‌الله و کلمته احتجب بنا عن خلقه فما زلنا فی ظلّه خضراء مسبّحین نسبّحه و نقدّسه حیث لا شمس و لا قمر و لا عین تطرف…؛

خداوند در یگانگی‌اش تنها بود، سپس به کلمه‌ای تکلم کرد که آن کلمه نوری گردید، سپس از این نور، محمد و علی و عترت او را آفرید، سپس به کلمه دیگری تکلم کرد و آن کلمه، روح گردید که این روح را در این نور ساکن گردانید. سپس او را در بدن‌های ما ساکن کرد، پس ما روح خدا و کلمه او هستیم که به واسطه آن از خلقش پوشیده است. پس ما پیوسته در سایه سبز که هنوز خورشید و قمر و چشمی نگشوده بود، تسبیح و تقدیس خدا می‌کردیم… .

امام علی(علیه السلام) فرمود:

إنّ جمیع ما فی القرآن فی سوره الفاتحه و جمیع ما فی سوره الفاتحه فی بسم الله الرحمن الرحیم و جمیع ما فی البسمله فی باء بسمله و أنا النقطه تحت الباء؛

تمام قرآن در سوره حمد و تمام سوره حمد در بسم‌ الله الرحمن الرحیم است و هر آن‌چه در بسم‌الله وجود دارد در باء بسم‌الله بوده و من، نقطه زیر باء هستم.

«باء» در علم حروف، کنایه از عقل اول و صادر نخستین است؛ زیرا در مرتبه دوم قرار دارد؛ چنان‌که «الف» کنایه از ذات واجب است. شاید مراد از تحتیت (تحت الباء) این باشد که خلافت نفس کل، از عقل کل است، یعنی حقیقت علوی(علیه السلام) از حقیقت محمدی(صلّی الله علیه و آله و سلّم) است.

 

ائمه(علیهم السلام)، واسطه در فیض :

شماری از حکیمان، عرفا، متکلمان و دیگر دانش‌مندان معتقدند که بر اساس برخی آیات و صریح روایات، جایگاه انبیا و اولیای الهی همان مقام نخستین صادر و واسطه در فیض میان خالق و مخلوقات است.

در این بخش روی سخن با منابع درون‌دینی (قرآن، سنت و دانش‌مندان دین) است. درستی این نظریه و داوری در مورد آن به توضیح سخنان آنان نیاز دارد که این مهم طی چند مرحله تشریح می‌گردد:

الف) پذیرش اصل نظام اسباب

اگر این اصل، پذیرفته دین نباشد، دیگر نوبت به لزوم واسطه و میانجی نمی‌رسد، ولی مراجعه به منابع دینی روشن می‌سازد که چنین اصلی پذیرفته است.

قرآن نظام و اسباب اثردهی وسایط را در پرتو توحید افعالی خداوند می‌پذیرد، یعنی ضمن به رسمیت شناختن تأثیرگذاری پدیده‌ها، مؤثر اصلی و بالذات را تنها خداوند اعلام می‌کند: «وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَهَ»؛ «به سوی او وسیله برگزینید.» وسیله را به شکل یک قاعده، رسمیت می‌دهد. «إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً»؛ «من جانشینی در زمین قرار می‌دهم.» یعنی خداوند کارهایش را توسط خلیفه‌اش انجام می‌دهد؛ زیرا خلیفه کسی است که بتواند کارهای مستخلف عنه را انجام دهد و در اوصاف شبیه او باشد، مانند «یا آدَمُ أَنبِئْهُم…»؛ «ای آدم آگاه ساز آنها را…»یعنی فرشتگان را تعلیم ده «وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّهٍ»؛ «آماده سازید برای آنها نیرو، هر قدر که می‌توانید.» «قُلْ یتَوَفَّاکُم مَّلَکُ الْمَوْتِ»؛ «بگو ملک الموت شما را می‌میراند.» «فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا»؛ «یعنی تدبیر کنندگان امر.»

با وجود این می‌فرماید: «اللَّهُ خَالِقُ کُلِّ شَیءٍ»؛ «خداوند آفریننده همه چیز است.» «إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلّهِ»؛ «حکم تنها از آن خداست.» «أَنَّ الْقُوَّهَ لِلّهِ جَمِیعاً»؛ «همه نیروها از آن خداست.» «اللَّهُ یتَوَفَّى الأنفُسَ»؛ «خداوند نفوس را دریافت می‌کند (می‌میراند).» «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیئًا أَنْ یقُولَ لَهُ کُنْ فَیکُونُ»؛ «فرمان خدا چنین است؛ چون اراده آفرینش چیزی کند، به محض این‌که به آن بگوید باش، بدون فاصله موجود می‌شود.»

حاصل جمع این آیات، چنین می‌شود که وسایط در طول فعلیت خدا، هر کاری انجام دهند، به اذن او و غیرمستقل هستند. «أُحْیی الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللّهِ»؛ «مردگان را به اجازه خدا زنده کنم.» «أَنِّی أَخْلُقُ لَکُم… بِإِذْنِ اللّهِ»؛ «من برای شما خلق می‌کنم به اذن خدا… .»

در روایات نیز همان سخن آیات بازگو شده است: امام صادق(علیه السلام) فرمود:

أبی‌الله أن یجری الأشیاء إلاّ بأسباب‌ها، فجعل لکلّ شیء سبباً و جعل لکلّ سبب شرحاً؛

خداوند ابا دارد (نمی‌پذیرد) که اشیا و امور جاری شود مگر از راه اسبابشان، پس برای هر چیزی سبب و گشایشی قرار داد.

شهید مطهری ذیل آیه «إِنَّا کُلَّ شَیءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ» می‌فرماید:

برای آفرینش، نظام و قانون و ترتیب معینی است؛ از همین جاست که قانون علت و معلول و یا نظام اسباب و مسببات به وجود می‌آید.

ب) نظام‌مند بودن آفرینش، و واحد بودن نخستین صادر

در زبان قرآن از نخستین صادر، به امر تعبیر شده است:

«وَمَا أَمْرُنَا إِلاَّ وَاحِدَهٌ کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ»؛

و فرمان ما در عالم تنها یکی است. مسلماً مراد، امر تکوینی است نه تشریعی؛ چون ضرورت بر تعدد امر تشریعی قائم است.

نظام‌مندی و تدریج در آفرینش، علامت ضعف و کاستی فاعل نیست، بلکه به دلیل قابلیت نداشتن دریافت‌کننده‌هاست؛ بنابراین، هرجا در سخن خداوند در مورد آفرینش تدریج به کار رفته، ناظر به همین مسئله است؛ مانند:

«خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِی سِتَّهِ أَیامٍ»؛

آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید…

«قَدَّرَ فِیهَا أَقْوَاتَهَا فِی أَرْبَعَهِ أَیامٍ»؛

روزی اهل زمین را در چهار روز مقدر کردیم.

ج) برتری و شایستگی وجود نوری انبیا و ائمه(علیهم السلام)

علم، بهترین ملاک برتری برای هر موجودی به شمار می‌آید. خداوند همه علم اسماء را بی‌واسطه به حضرت آدم و فیض علم را به واسطه حضرت آدم به ملائکه داد. سپس برتری حضرت آدم را به دلیل علمی که به او داده بود، بر ملائکه ثابت کرد، ولی ملائکه نگفتند که بارالها اگر آن علم را در اختیار ما می‌گذاشتی، ما هم چنین مقام و برتری را پیدا می‌کردیم؛ چون سعه و مقام وجودی آنها توان دریافت فیض را بدون واسطه نداشت. چنین موهبتی، به نخستین صادر تعلق می‌گیرد.

در حالی که قرآن مجید اعتراف به محدودیت فرشتگان را از زبانشان نقل می‌کند: «وَمَا مِنَّا إِلاَّ لَهُ مَقَامٌ مَّعْلُومٌ» ولی برای انبیا مقامات گوناگونی را ثابت می‌داند:

«أَنِّی أَخْلُقُ لَکُم مِّنَ الطِّینِ کَهَیئَهِ الطَّیرِ فَأَنفُخُ فِیهِ فَیکُونُ طَیرًا بِإِذْنِ اللّهِ وَأُبْرِىءُ الأکْمَهَ والأَبْرَصَ وَأُحْیی الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللّهِ وَأُنَبِّئُکُم بِمَا تَأْکُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ…»؛

برایتان از گل چیزی چون پرنده می‌سازم و در آن می‌دمم، به اذن خدا پرنده‌ای شود و کور مادرزاد را و برص گرفته را شفا می‌دهم و به فرمان خدا مرده را زنده می‌کنم و به شما می‌گویم که چه خورده‌اید و چه ذخیره کرده‌اید.

بر اساس آیه شریفه: «تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ»، حتی خود انبیا نیز در یک رتبه نیستند.

شیخ مفید می‌گوید:

به اتفاق امامیه و برخی معتزله، انبیا افضل از ملائکه‌اند و نیز گروهی از امامیه معتقدند ائمه(علیهم السلام) بر انبیا افضلند، مگر بر خاتم‌النبیین که اشرفِ مخلوقات است.

در رابط و واسطه بودن انبیا و امامان به معنای رسانیدن پیام الهی و تفسیر وحی جای هیچ گونه تردیدی نیست؛ چون معنای رسول و پیشوای الهی همین است و چنین مقامی، اقتضای ویژگی خاصّی را در وجود آنان دارد که با دیگران تمایز داشته باشند و حتی وجودشان از ملائک برتر باشد تا توان دریافت وحی را داشته باشند و به اقتضای قاعدۀ هم‌آهنگی تشریع و تکوین مرتبه وجودی اینها مقدم‌تر است.

در زیارت جامعه کبیره آمده است:

أنّ أرواحکم و نورکم و طینتکم واحده طابت و طهرت بعضها من بعض خلقکم الله أنواراً؛

و نیز گواهی می‌دهم که ارواح عالیه شما و نورانیت و طینت پاک شما، یکی است و آن ذات‌های طیب و طاهر عین یک‌دیگرند. خداوند شما را به صورت نور آفریده است.

د) برخورداری انسان (نبی، ولیّ و امام(علیه السلام)) از تصرف تکوینی

«فَأَوْحَینَا إِلَى مُوسَى أَنِ اضْرِب بِّعَصَاکَ الْبَحْرَ فَانفَلَقَ»؛

«وَإِذِ اسْتَسْقَى مُوسَى لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِب بِّعَصَاکَ الْحَجَرَ فَانفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَهَ عَیناً»؛

«وَلِسُلَیمَانَ الرِّیحَ عَاصِفَهً تَجْرِی بِأَمْرِهِ».

همین‌طور حضرت عیسی(علیه السلام) به اذن خداوند، از تصرفات تکوینی والایی برخوردار بود؛ از بهبود بخشیدن بیماری‌های سخت تا زنده کردن مردگان:

«أَنِّی أَخْلُقُ لَکُم مِّنَ الطِّینِ کَهَیئَهِ الطَّیرِ فَأَنفُخُ فِیهِ فَیکُونُ طَیرًا بِإِذْنِ اللّهِ وَأُبْرِىءُ الأکْمَهَ والأَبْرَصَ وَأُحْیی الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللّهِ وَأُنَبِّئُکُم بِمَا تَأْکُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِی بُیوتِکُمْ»…؛

برایتان از گل چیزی چون پرنده می‌سازم و در آن می‌دمم، به اذن خدا پرنده‌ای شود و کور مادرزاد و برص گرفته را شفا می‌دهم و به فرمان خدا مرده را زنده می‌کنم و به شما می‌گویم که چه خورده‌اید و در خانه‌های خود چه ذخیره کرده‌اید.

برخی از تصرفات تکوینی برای جنیان و برخی اولیای الهی نیز ثابت شده است:

«قَالَ عِفْریتٌ مِّنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِکَ… قَالَ الَّذِی عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْکِتَابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَن یرْتَدَّ إِلَیکَ طَرْفُکَ»

قرآن کریم برای وجود پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) اثر قائل است: «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا»

دل به دست او چو موم نرم، رام           مُهر او گه ننگ سازد گاه نام

جنس ما چون نیست جنس شاه ماه          مای ما شد بهر مای او فنا

او ز قعر بحر گوهر آورد         از زیان‌ها سود بر سر آورد

کاملی گر خاک گیرد زر شود         ناقص ار زر بَرَد خاکستر شود

چون قبول حق بود آن مرد راست           دست او در کارها دست خداست

ابن‌سینا در توضیح نفس قدسی انبیا و ماهیت معجزه می‌گوید:

و اندر هیولای عالم تأثیر کند تا معجزات آورد و صورت از هیولا ببرد و صورت دیگر آورد… و این چنین کسی خلیفت خدای بود بر زمین و وجود وی اندر عقل جایز است و اندر بقای نوع مردم واجب.

زیارت جامعه کبیره که دارای متن و سند عالی است، بهترین شناس‌نامه برای مقام اولیا و ائمه(علیهم السلام) به شمار می‌آید. در همه‌جای این زیارت شریفه به وساطت مادی و معنوی ائمه(علیهم السلام) تاکید شده است:

و أنتم نورالأخیار … بکم فتح الله و بکم یختم [الله] و بکم ینزّل الغیث و بکم یمسک السماء أن تقع علی الأرض إلاّ بإذنه؛

و شما نور برگزیدگان هستید … به واسطه شما خدا آغاز کرد و به واسطه شما به پایان رسانید، و به واسطه شما باران نازل می‌شود و به واسطه شما آسمان می‌ماند و بر زمین نمی‌افتد، مگر به اذن خداوند.

روایات بسیاری به مضمون این زیارت اشاره دارد. برای نمونه امیرمؤمنان(علیه السلام) در نامه‌ای به معاویه می‌نویسد:

… فإنّا صنائع ربّنا والناس بعد صنائع لنا.

سخن امام اول و امام آخر یکی است. حضرت حجت در پاسخ کسانی که بر سر جانشینی امام عسکری(علیه السلام) اختلاف داشتند، نوشت:

نحن صنائع ربّنا والخلق بعد صنائعنا ؛

ما دست‌پروردگان بی‌واسطه خداوند و دیگران دست‌پرورده ما هستند.

امام صادق(علیه السلام) فرمود:

بنا أثمرت الأشجار و أینعت الثمار و جرت الأنهار و بنا ینزل غیث السماء و ینبت عشب الأرض… ؛

به واسطه ما درختان میوه می‌دهند و میوه‌ها به بار می‌نشینند و نهرها جاری می‌شود، و به واسطه ما باران آسمان می‌بارد و گیاه زمین می‌روید.

شیخ مفید این روایت را از رسول خدا می‌آورد که در حق اهل‌بیت(علیهم السلام) فرمود:

بهم یحبس الله العذاب عن أهل الأرض و بهم یمسک السماء أن تقع علی الأرض إلاّ بإذنه و بهم یمسک الجبال أن تمید بهم و بهم یسقی خلقه الغیث و بهم یخرج النبات؛

خداوند توسط آنان عذاب را از اهل زمین دور می‌کند و به سبب آنان آسمان بی‌اذن خداوند بر زمین فرود نمی‌آید و کوه‌ها را از لغزش و اضطراب بازمی‌دارد و به برکت آنان باران، مردمان را سیراب می‌کند و گیاهان می‌رویند.

واقعیت تاریخی که امام کاظم(علیه السلام) در پیش چشمان هارون عباسی انجام داد و طی آن تصویر نقاشی شده شیر در پرده، زنده و درنده شد و جان ساحر کذاب را گرفت، نمونه‌ای از نیروی تکوینی ائمه(علیهم السلام) است.

مصداق نخستین صادر (واسطه در فیض) از نظر متفکران مسلمان

در گفتار پیشین، ویژگی‌ها و جایگاه نخستین صادر در منابع حکمت و عرفان، بیان شد و نخستین صادر در منابع دینی معرفی گردید. آن‌گاه واسطه در فیض مورد نظر فلاسفه و عرفا با واسطه فیض مورد نظر دین تطبیق شد. در این گفتار تنها گوشه‌ای از تصریحات و تطبیقات دانش‌مندان مسلمان یادآوری می‌شود.

ابن‌سینا پس از این‌که کیفیت پیدایش آفرینش را توضیح می‌دهد، اعلام می‌دارد که نخستین صادر که شایستگی چنین جایگاهی را دارد، تنها «عقل کلّ» بوده که بی‌هیچ واسطه از امر حق صادر شده است. وی این ره‌یافت حکمت را به کلام رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) مستند و تطبیق می‌کند:

و از این اولیت، پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، خبر داد و فرمود: «أوّل ما خلق الله العقل.»

شهید مطهری پس از این‌که از آیه «إِنَّا کُلَّ شَیءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ»، وجود نظام و اسباب را در روند آفرینش عالم توسط خداوند نتیجه می‌گیرد، می‌فرماید:

آن‌چه در لسان دین، به عنوان ملائکه، جنود الهی، رسل الهی (تکوینی)، مقسمات و مدبرات امر آمده است و همین‌طور مفاهیمی مانند عرش، کرسی، لوح و قلم که وجود یک سلسله تشکیلات معنوی الهی را برای خدا معرفی می‌کند، همه برای تفهیم همین حقیقت است که خدای متعال، آفرینش را با نظام خاص و ترتیب مشخص، اراده و اجرا می‌کند. این مطلب را حکما به اصطلاح و زبان مخصوص بیان کرده‌اند و در معارف اسلامی با زبان دیگر بیان شده است.

شیخ اشراق پس از بیان کوتاه از مشرب‌های پیشین حکما می‌گوید:

بل العالم ما خلا قطّ عن الحکمه و عن شخص قائم بها عند الحجج و البیّنات و هو خلیفه الله فی أرضه و هکذا تکون مادامت السموات والأرض (لزوم وجود و استمرار خلیفه الله).

شمس‌الدین شهرورزی در توضیح این قسمت می‌گوید:

فوجب أن لاتخلو الأرض عن واحد منهم… فهم حفّاظ العالم و أوتاده، بهم یدوم نظامه و تستقرّ أحواله و یتّصل فیض الباری تعالی، و لو خلأ زمان مّا عن جملتهم لعظم الفساد و کثر الخبط و هلاک الناس؛

پس باید زمین از وجود یکی از آنها خالی نباشد… آنان نگه‌دارنده و میخ‌های عالم هستند… به واسطه آنان، نظام پایدار و حالاتش مستقر می‌ماند و فیض خداوند می‌رسد، و اگر زمانی از میان آنها خالی بماند، فساد و هلاکت زیاد می‌شود.

در بیشتر منابع، نخستین صادر، «أوّل ما خلق»، «العقل»، «النور»، «حقیقه المحمدیه»، «القلم الأعلی» و … که مرادفِ هم و تفسیرکنندۀ یک مصداق آورده شده‌اند، یعنی مسئله بالاتر از تطبیق است و جایی برای تردید نمی‌گذارد که نخستین صادر از مبدأ فیض الهی جز حقیقت نوری محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و آل او نمی‌تواند باشد.

أمّا أوّل الملکیّه فالقلم الأعلی الذی هو العقل الأوّل لأنّه أوّل عالم التدوین والتسطیر فلاواسطه بینه و بین الحقّ، قال(علیه السلام): أوّل ما خلق الله القلم، و فی روایه: العقل، و فی روایه: نوری، یعنی أنّه أوّل فی نظام الکائنات فإنّه منبع نقوشها و عاقل کمالات خالقه، و أصل الظهور المقصوده کمال الجلاء و والإستجلاء بظهور الکمال المحمّدیّ؛

نخستین مرحله عالم ملک، قلم اعلا همان عقل نخست است؛ چون عالم قلم نخستین عالم تدوین و به سطور درآمده، پس میان قلم اعلا و میان حق‌تعالی واسطه نیست. حضرت فرمود: «اولین مخلوق خدا قلم است.» در روایت دیگر عقل و در روایت دیگری «نور من» آمده است،یعنی نور حضرت در نظام آفرینش نخستین است. او منبع نقوش و درک کننده کمالات خالق خود به شمار می‌آید. اصل ظهور که مقصود کمال جلا و استجلاست، با ظهور کمال محمدی(صلّی الله علیه و آله و سلّم) محقق می‌شود.

علامه مجلسی در حاشیه بر اعتقادات شیخ صدوق، می‌نویسد:

إنّ الله تعالی کرّم نبیّه محمّد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و أهل بیته(علیهم السلام) ففضّلهم علی جمیع خلقهم… فهم المقصودون فی ایجاد العالم والمخصوصون بشفاعه الکبری و مقام المحمود، و معنی الشفاعه الکبری أنّهم فیوض الله تعالی فی هذه النشأه والنشأه الآخره إذ هم القابلون للفیوضات الإلهیّه والرحمات القدسیّه و بتوسّطهم تفیض الرحمه علی سائر الموجودات… و ببرکتهم تفیض علی الداعی بل علی جمیع الخلق…؛

خداوند نبی‌اش محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و اهل بیت او را مورد تکریم و تفضل بر خلق قرار داد… ؛ پس آنان هدف از آفرینش هستند و شفاعت کبرا و مقام محمود ویژه آنان است. معنای شفاعت کبرا، یعنی آنان فیوض خداوند در این جهان و در سرای آخرتند. چون آنان قابلیت دریافت فیوض الهی و رحمت‌های قدسی را دارند، توسط آنان رحمت به دیگران می‌رسد.

صدرالمتألهین پس از بیان اقسام فعل و خلق خداوند می‌فرماید:

و فی الحدیث أنّه قال رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم) أوّل ما خلق الله العقل و فی روایه القلم و فی روایه نوری والمعنی فی الکلّ واحد؛

در حدیثی است که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمودند: «نخستین چیزی که خداوند آفرید، عقل است» و در حدیث دیگر، نخستین مخلوق را قلم دانسته است. در روایت دیگر فرمود: «نخستین مخلوق خدا نور من است و معنای همه اینها یک چیز است.»

ملا حبیب الله، تک‌تک موارد را با استناد به روایات به یک حقیقت (نور محمدی) تطبیق کرده است.

آن‌چه اول شد پدید از جیب غیب             بود نور پاک او بی هیچ ریب

بعد از آن، آن نور مطلق زد عَلَم          گشت عرش و کرسی و لوح و قلم

شیخ محمد‌حسین اصفهانی می‌گوید:

النبیّ والأئمّه لهم الولایه المعنویّه و السلطنه الباطنیّه علی جمیع الأمور التکوینیّه والتشریعیّه فکما أنّهم مجاری الفیوضات التکوینیّه کذلک مجاری الفیوضات التشریعیّه فهم وسائط التکوین والتشریع … کذلک النبیّ(صلّی الله علیه و آله و سلّم) والأئمّه(علیهم السلام) بملاحظه کونهم من وسائط فیض الوجود، لهم الجاعلیّه والإحاطه بذلک الوجه بمعنی فاعل ما به الوجود، لا ما منه الوجود فإنّه مختصّ بواجب الوجود؛

پیامبر و امامان، ولایت معنوی و سلطنت باطنی بر تمام امور تکوینی و تشریعی دارند و همان‌گونه که آنان مجرای فیوضات تکوینی‌اند، هم‌چنین مجرای فیوضات تشریعی به شمار می‌آیند. پس آنان واسطه تکوین و تشریعند و نیز پیامبر و امامان(علیهم السلام) بدین لحاظ که از مجاری فیض وجودند، جاعلیت و احاطه به همان نحو را دارند، یعنی واسطه در وجودند نه هستی‌بخش؛ زیرا هستی‌بخش فقط حضرت واجب‌الوجود است.

آیت‌الله خوئی می‌گوید:

الولایه التکوینیّه فالظاهر إنّه لاشبهه فی ولایتهم علی المخلوق فی الإیجاد و بهم الوجود و هم السبب فی الخلق، إذ لولاهم لما خلق الناس لکنّهم و إنّما خلقوا لأجلهم و بهم وجودهم، و هم الواسطه فی الإفاضه؛

بی‌شک، آنان بر مخلوقات ولایت دارند و واسطه در ایجاد آنان به شمار می‌آیند؛ زیرا اگر آنان نبودند، مردم آفریده نمی‌شدند، وجود مردم از آنان است و آنان واسطه در افاضه وجود به مردمند.

امام خمینی(رحمه الله) نخستین تجلی الهی را بر مقام محمدی(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و علوی(علیه السلام) چنین تطبیق می‌کند:

أوّل من فلق الصبح الأزل و تجلّی علی الآخر بعد الأوّل و خرق أستار الأسرار، هو المشیّه المطلقه والظهور غیرالمتعیّن التی یعبّر عنها تاره بالفیض المقدّس… و بمقام المحمدیّه و علویّه علیّ(علیه السلام)… ؛

نخستین چیزی که در صبح ازل طلوع کرد و بر آخرین بعد از نخستین تابید و پرده‌های اسرار را درید، مشیت مطلق و ظهور نامتعین بود، که گاهی آنرا فیض مقدس نامند و گاهی آن را مقام محمدی و علوی گویند.

علامه طباطبایی(رحمه الله) در پاسخ این پرسش که آیا از آیات و روایات، واسطه در فیض بودن ائمه(علیهم السلام) را می‌توان برگرفت، می‌گوید:

از آیات ولایت اگر به معنی ولایت تکوینی، معنی و تفسیر شوند، می‌توان این معنا را استفاده کرد، ولی عمده روایاتی که صحیحه هستند، بر واسطه در فیض بودن ائمه(علیهم السلام) دلالت دارند؛ از آن جمله حدیث جابر که فریقین (شیعه و سنی) آن را نقل کرده‌اند. در آن روایت حضرت رسول اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به جابر بن عبدالله انصاری می‌فرماید: «أوّل ما خلق الله، نور نبیّک، یا جابر» ؛ وانگهی اگر عالم، عالم علت و معلول و مترقیه به علل عالیه باشد، چنان‌که خداوند می‌فرماید: «إِلَى رَبِّکَ مُنتَهَاهَا»، مطلب به همین صورت است.

حکیم سبزواری از چهره‌های برجسته حکمت و عرفان، پس از شرح مبسوط در مورد صادر نخست و کیفیت پیدایش آفرینش، از متون دینی، شواهدی بر یافته‌های حکمت و عرفان می‌آورد. سپس به توضیح حقیقت محمدی می‌پردازد:

آن وجود مبارک، دو بُعد جسمانی و روحانی دارد. جنبه معنیِ حضرت خاتم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) عقل کلّی یعنی عقل اول است و روحش از روح‌الامین پیشی‌گرفته، پس احکام و براهینی که بر وجود «عقل اول» است، همه وجود حضرت را می‌گیرد و ما در این ادعا تنها نیستیم که همه اعاظم عرفای متشرعین و افاخم اخباری‌ها که اهل روایت با درایتند، با ما شریکند؛ به حدّی که اصطلاحشان بر عقل اول، حقیقت محمدی است. به این‌گونه میان اخباری که در باب صادر اول آمده، جمع می‌شود.

مرحوم سید‌جلال آشتیانی کارکرد نخستین صادر (حقیقت محمدی) را چنین توضیح می‌دهد:

حقیقت محمدیه، مفاتیح غیب و شهود است که از ناحیه و به واسطه او فیض به عالم می‌رسد. اثر او در عالم غیب آن است که بالذات و بدون واسطه، از حق استفاضه می‌کند … و اثر او در عالم حسّ و شهادت، موائد نعم و ارزاق ظاهری است… مقام اکملیت به حقیقت محمدیه اختصاص دارد و اولیای محمدیین بالوراثه از این مقام بهره دارند.

در کتاب جلوات ربانی پس از این‌که مصداق نخستین صادر را آدم اول (نبیّ و ولیّ) معرفی می‌کند، دلیل لزوم و استمرار آن را استمرار فیض می‌داند که اگر چنین موجودی نباشد، فیض منقطع و عالم ویران می‌شود.

 

معنای صحیح واسطه در فیض :

این‌که انبیا و اولیا و ائمه(علیهم السلام) واسطه در فیض هستند، به چند معنا بوده که برخی معانی آن کلامی است. در این‌جا، بیشتر به معنای فلسفی و مورد توجه حکمت توجه می‌گردد. به برخی از معانی وساطت در فیض چنین است:

الف) واسطه رسانیدن پیام خداوند به انسان‌ها (فیض تشریعی)

به گفته ملاصدرا انسان تا پیش از بلوغ و سن تکلیف در عالم حیوانی به سر می‌برد، تنها پس از سن تکلیف و به واسطه حجت الهی، از فیض انسانیت برخوردار می‌شود.

ب) واسطه شفاعت‌خواهی در سرای آخرت نزد پروردگار

«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَهَ»، «لاَّ تَنفَعُ الشَّفَاعَهُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِی لَهُ قَوْلاً»

ج) واسطه در دعا

انبیا و ائمه(علیهم السلام) که مستجاب الدعوه هستند، برای ما دعا کنند تا خداوند خواسته ما را برآورده کند.

د) واسطه به معنای غایت و هدف

هدف آفرینش عبادت و معرفت خداوند است و حقیقت این دو امر، تنها در وجود انبیا و ائمه(علیهم السلام) محقق می‌شود، و چون فعلِ بدون غایت محکوم به فناست، بنابراین، وجود مستمر یکی از اولیا باید باشد تا فیض الهی قطع نشود. این معنای فیض به برهانِ غایت برمی‌گردد که جداگانه مطرح می‌شود.

هـ) واسطه در ایجاد قابلیت

با گفتار و کردارشان که برگرفته از وحی است، بندگان را ارشاد می‌کنند تا در نتیجه، قابلیت دریافت مراحل بالای از فیض و تداوم آن را پیدا کنند (ایجاد و اتمام قابلیت). گاهی ارشاد از راه تصرف در نفوس انجام می‌شود.

و) واسطه در آفرینش عالم

فیوض و کمالات را از خداوند بگیرند و به مخلوقات برسانند. وجود انبیا و ائمه(علیهم السلام) در مرتبه‌ای قرار دارند که شایستگی دریافت فیض را بی‌واسطه دارند و دیگر موجودات که فاقد آن مرتبه هستند، تحت ولایت آنها که در طول ولایت خداوند و به اذن اوست، قرار گرفته و کسب فیض می‌کنند.

دو معنای اخیر مورد بحث است که ادله‌ طرح شده در این بخش، عهده‌دار اثبات چنین مرحله‌ای از وساطت هستند.

 

شبهات مطرح شده یا احتمالی :

پیش‌تر، مبانی و پیش‌فرض‌های اندیشه فیض و لزوم واسطه در فیض، مشروح بیان و مستدل شد که بر اساس آن، بسیاری از شبهات احتمالی دفع می‌شوند و این‌جا تنها به چند شبهه می‌پردازیم:

1. لزوم واسطه: بنابر پیش‌فرض قاعده «الواحد» که مفاد آن محدودیت، ناتوانی و تابعیت خداوند را به دنبال دارد، با قدرت مطلقه خداوند مخالفت می‌شود.

در پاسخ تقویت قاعده الواحد به منابع مربوط واگذار می‌شود. آن‌چه به این بحث مربوط می‌گردد، این است که اولاً، نمی‌توان به بهانۀ حفظِ قدرتِ خداوند، بساطت، تنزه و توحید امری را خدشه‌دار کرد. نظریه فیض آمده تا آفرینش را بر اساس خدایی که از هر ترکیب (عقلی، خارجی، جهتی و …) و از هر غرض و غایت زایدی منزه است، تبیین و تحلیل کند. صدور اشیای کثیر بدون هیچ سنخیت و ضابطه، موجب ترکیب و تعدّد جهات و محدودیت فاعل می‌شود.

دوم این‌که، نظریه فیض نمی‌گوید، آثار واسطه خارج از قدرت الهی است، بلکه چون وجود واسطه، نخستین صادر به شمار می‌آید، در اصل وجود وابسته و مربوط است. پس هر چه اثر هم دارد، به تبع وجودش وابسته و مربوط است.

سوم این‌که، قدرت خداوند بر اجتماع نقیضین، آفرینش شریک و … تعلق نمی‌گیرد و این مستلزم عجز خدا نیست، بلکه کاستی محل است، همین‌طور تعلق قدرت بر آفرینش بی‌واسطه کثیر.

مرحوم لاهیجی، قاعده الواحد را با بیان کلامی تثبیت کرده، می‌فرماید:

قول به وحدت صادر اول و وجوب ترتیب در صدور کثرت از واحد حقیقی، منافی هیچ وضعی از اوضاع شریعت مطهره نیست.

2. نسبت دادن آفرینش به غیر خدا (واسطه) مستلزم شرک و چندگانگی در خالقیت است.

از آن‌چه در پاسخ شبهه پیشین گفته شد تا حدودی پاسخ این شبهه نیز روشن می‌شود که اولاً، نسبت دادن آفرینش به واسطه به معنای منه‌الوجود (فاعل هستی‌بخش) نیست، بلکه آنها واسطه در آفرینش هستند (به الوجود) که اصل آفرینش (منه الوجود) تنها از خداست. وسایط مجرا و میانجی فیض به شمار می‌آیند.

دوم این‌که، فاعلیت واسطه، بالغیر و بالاذن و در طول فاعلیت خداست؛ مانند فاعلیت باد و باران که در قرآن به رسمیت شناخته شده است. آیا استناد و پیدایش گیاه به باران، قبض روح به ملائک و … مستلزم شرک است؟

سوم این‌که، اگر خداوند کاری از کارهای جهان را (تشریع یا تکوین) به غیر واگذارد که دیگر در حدوث و بقای آن نفوذ فاعلی نداشته باشد، مستلزم تفویض و باطل است، در حالی که واسطه، در وجود و بقایش به خداوند نیاز دارد.

ملا حبیب‌الله شریف در این خصوص مثالی آورده است:

درخت که میوه می‌دهد، لامحاله این میوه از همین درخت است نه از خارج آن ولکن درخت خالق میوه نیست، بلکه ظهور میوه از آن و به واسطه آن است و خالق میوه خداست. (واسطه صرفاً مجراست، نه فاعل و خالق تا تعدّد خالق شود).

مرحوم لاهیجی با بیان کلامی می‌فرماید:

قول به وسایط با توحید افعالی و تخصیص ایجاد به مؤثر حقیقی منافاتی ندارد؛ چه علت متوسطه، مفید وجود و مؤثر در ایجاد نیست، بلکه واسطه در وصول فیض وجود از علت بعیده به سوی معلول است… .

3. اگر فیض خداوند دایم است، پس چرا تمام خیرات هم‌زمان نیستند و تدریجی‌اند؟

در پاسخ باید گفت که فیض، فعل فاعلی است که بدون غرض و هدفی زاید و پیاپی انجام می‌دهد، نه این‌که در فعلش هیچ نظم و ترتیبی نباشد. به عبارت دیگر، تدریج و ترتیب برخاسته از ضعف دریافت کننده‌هاست وگرنه فاعلیت و فیض، تام محسوب می‌شود. برای مثال، بچه شیرخوار نمی‌تواند سهمیه دوساله‌اش را یک‌باره از مادر دریافت کند، چنان‌که مادر هم نمی‌تواند چنین سهمی را یک‌باره دهد، اما آموزگار ریاضی می‌تواند تمام درس‌های دوازده کلاس را یک‌باره در اختیار دانش‌آموز ابتدایی بگذارد، ولی دانش‌آموز چنین قابلیتی را ندارد؛ مثال فیض الهی از نوع دوم است.

قرآن مجید نیز آفرینش تدریجی را تأیید فرموده و آن را با قدرت مطلقه خداوند و فیض دایم او در تنافی ندیده است:

«خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِی سِتَّهِ أَیامٍ»

«قَدَّرَ فِیهَا أَقْوَاتَهَا فِی أَرْبَعَهِ أَیّامٍ».

بنابراین، در قرآن هرجا سخن از تدریج است، به نبود قابلیت نظارت دارد.

4. اگر پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و ائمه(علیهم السلام) نخستین صادر و واسطه در فیض هستند، پس چرا متأخر از برخی موجودات و انسان‌ها به دنیا آمده‌اند؟

اولاً، اینکه وجودهای شریف و کامل در رتبه وجودی‌شان مقدمند، آن‌جا تقدم زمانی که از ملازمات عالم ماده است، مطرح نیست.

دوم این‌که، مراد از واسطه، وجود نوری حقیقت محمدی، وجود منبسط است، نه وجودی مادی مقید. به عبارت دیگر، وجود اولیای الهی در قوس نزول مقدم‌ترند، اما در قوس صعود هر کدام در ظرف وجودی مادی خود به دنیا آمده‌اند.

بنابراین، مراد از نخستین و تقدم و … در رتبه و شرف است و این تقدم حتی در عالمی وجود دارد که آن‌جا از زمان و زمانیات خبری نیست. روایات فراوانی این معنا را تأیید می‌کنند؛ از جمله:

نحن اُناس سرمدیّون، کنت نبیّاً و آدم بین الماء والطین، کنت ولیّاً و آدم بین الماء الأمین، نحن الآخرون السابقون.

گر به صورت من ز آدم زاده‌ام              هم به معنی جد جد افتاده‌ام

5. بنابر اصول استدلال، نخستین صادر یکی است و حقیقت محمدی باید نوری واحدی باشد و حال آنکه استمرار وجود امام و تعداددوازده تن با وحدت آن نور منافات ندارد.

در پاسخ باید گفت که این ذوات مقدس در آن عالم که عالم نور و ملکوت و نشئه وحدت است، به صورت یک نور و یک واقعیت بوده‌اند، اما در این نشئه که جهان کثرت است، به صورت چهارده شخص بروز و ظهور پیدا کرده‌اند.

معنای روایت زیر همین است:

أوّلنا محمّد أوسطنا محمّد آخرنا محمّد کلّنا محمّد.

اتحاد رسول اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) با ائمه(علیهم السلام) اتحاد نوری و نفسی است؛ به حکم آیه شریفه که طبق آن، رسول خدا از علی(علیه السلام) تعبیر «أَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ» فرموده‌اند.

 

نتیجه :

1. اصطلاح مشهور فیض در فلسفه و عرفان، بار معنایی لغوی و قرآنی آن را دارد؛ چنان‌که بی‌شباهت به سخن متکلمان نیز نیست. از این روی، فیض به فعل فاعلی گفته می‌شود که پیوسته و همیشه و بدون دریافت عوض و غرضی که خارج از ذاتش باشد، انجام می‌دهد.

2. از آن‌جا که تنها وجود خداوند بی‌آغاز و بی‌انجام است و هرچه هست از اوست که هدف و غرضی غیر از خودش نمی‌ماند و از آن‌جا که صفات او مانند رضا، جود، کاستی‌ناپذیری، بخل‌نداشتن و … عین ذات اوست، پس فاعلیت فیضی، برازنده او و تنها او «دائم الفیض علی البرّیه» است.

3. کیفیت صدور فیض «آفرینش» از خداوند به گواهی قاعده الواحد و مؤیدات قرآنی و روایی بر اساس نظم و ترتیب است.

4. مشابهت، صبغه و نزدیکی‌ نخستین صادر باید به دلیل قاعدۀ مشاکلت و سنخیت میان علت و معلول، از دیگر مخلوقات به مبدأ اول بیشتر باشد.

5. خداوند در تنزه و قداست و جهان مادی در نهایت پستی و کاستی است. این جهان قابلیت دریافت بی‌واسطه هستی را از او ندارد.

بنابراین، نیاز به یک واسطه است که سری در جهان عالی و سری در جهان دانی دارد (دو وجه) و چنین واسطه‌ای لیاقت و قابلیت دریافت بی‌واسطه هستی و انتقال آن را به عالم پایین‌تر دارد.

6. فیض و هستی‌بخشی که عین ذات خداست، همیشه وجود دارد، پس واسطه نیز همواره است.

7. تصویری که حکیمان و عرفا از نخستین صادر (واسطه فیض) ترسیم می‌کنند، با تعبیرات متون دینی از «اوّل ما خلق» هم‌خوانی بسیاری دارد.

8. آیات قرآنی با تکیه بر مقام ولایت تکوینی انبیا و روایات با بیان جایگاه ائمه(علیهم السلام) و تبیین مقام ولایت تکوینی آنها این منصب و مقام (واسطه فیض) را شایسته آنان معرفی می‌کنند.

9. شمار بسیاری از حکما و اهل فن به تطبیق نخستین صادر بر امامان اهل بیت(علیهم السلام) دامن همت به کمر زده‌اند.

10. بقیه‌الله و ذخیره عالم هستی، حضرت حجت آخرین واسطه فیض است که آفرینش با وجود او از مبدأ اول کسب فیض کرده و پابرجاست.

 

فهرست منابع. :

• قرآن کریم
• آشتیانی؛ سید جلال‌الدین، مقدمۀ تمهیدالقواعد، چاپ دوم، انجمن حکمت، تهران، 1360 ش.
• جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی، تنظیم واعظی، چاپ دوم، اسرا، قم.
• ــــــــــــــــــ ؛ عید ولایت، چاپ اول، اسراء، جیبی.
• ابن اثیر؛ مجدالدین جزری، النهایه فی غریب الحدیث؛ تحقیق محمود طناحی، چاپ چهارم، اسماعیلیان.
• ابن رشد، ابوولید، تهافت التهافت، تصحیح سلیمان دنیا.
• ابن سینا؛ ابوعلی حسین بن عبدالله، الرساله العرشیه؛ تصحیح ابراهیم هلال، کلّیه البنات، الازهر، مصر.
• ــــــــــــــــــــــ ؛ المباحثات، تحقیق محسن بیدارفر، چاپ اول، بیدار، قم، 1413.
• ــــــــــــــــــــــ ؛ الاشارات والتنبیهات، دفتر نشر کتاب، تهران.
• ــــــــــــــــــــــ ؛ دانشنامه علایی، طبیعیات؛ تصحیح محمد مشکوه، چاپ دوم، دهخدا.
• ابن عربی؛ محی‌‌الدین، فتوحات المکیه، دارالصاد، بیروت.
• ابن منظور؛ جمال ‌الدین محمد، لسان العرب، چاپ اول، دارالضاد، بیروت، 2000 م.
• ابن میمون، دلاله الحائرین، تقدیم حسین آتای، مکتبه الثقافه.
• اخوان صفا، رسائل، دار بیروت، 1403 ق.
• اصفهانی، حسین بن محمد راغب، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق گیلانی، مکتبه الرضویه.
• اصفهانی، شیخ محمد حسین؛ الانوار القدسیه؛ تحقیق علی نهاوندی، موسسه المعارف.
• ــــــــــــــــــ ؛ حاشیه المکاسب، تحقیق عباس محمد آل سباع، چاپ اول، انوارالهدی، 1418.
• افلوطین؛ (فلوطین)، افلوطین عندالعرب؛ تحقیق عبدالرحمن.
• امام خمینی؛ روح‌الله، مصباح الهدایه الی الخلافه والولایه، مرکز نشر آثار.
• امینی؛ ابراهیم، بررسی مسایل کلی امامت، چاپ دوم، دفتر تبلیغات، قم.
• بالی افندی؛ صوفی زمانه، فصوص الحکم.
• بهبهانی؛ علی، مصباح الهدایه فی اثبات الولایه، تحقیق استادی، چاپ چهارم، دارالعلم.
• تهانوی؛ محمدعلی، موسوعه کشاف اصطلاحات الفنون والعلوم، ناشرون؛ لبنان.
• جرجانی؛ میر شریف، التعریفات، تحقیق عبدالرحمن عمیره، چاپ اول، بیروت.
• حلبی؛ محمد بدرالدین، کتاب نصوص الکلم، شرح فصوص الحکم (المجموع للمعلم الثانی)، چاپ اول، مطبعه السعاده، مصر، 1325 ق.
• خوارزمی؛ الموفق بن احمد بن محمد الملکی، المناقب، چاپ دوم، نشر اسلامی، قم 1411 ق.
• سبزواری؛ حاجی هادی، اسرارالحکم، تصحیح فیضی، چاپ اول، مطبوعات دینی.
• سهروردی، شهاب‌الدین یحیی، هیاکل النور (ثلاث رسایل)، تحقیق احمد تویسرکانی، چاپ اول، آستان قدس.
• شبرّ؛ عبدالله، انواراللامعه (با اختران تابناک ولایت)، ترجمه گلشیخی، چاپ سوم، آستان قدس.
• شبستری؛ شیخ محمود، شرح گلشن راز، تصحیح عسکر حقوقی، چاپ دوم.
• شهرزوری؛ شمس‌الدین محمد، شرح حکمه الاشراق، تصحیح حسین ضیایی، چاپ اول، موسسه مطالعات.
• شیرازی؛ صدرالدین محمد، کتاب المشاعر، تعلیق هنری کربن، چاپ دوم، کتابخانه طهوری.
• شرح اصول کافی، تصحیح خواجوی، موسسه مطالعات، تهران 1367.
• ـــــــــــــــــــــ ، الحکمه المتعالیه.
• ــــــــــــــــــــــ ، الشواهد الربوبیه، تصحیح آشتیانی، چاپ اول، دانشگاه مشهد.
• شیخ صدوق؛ التوحید، تحقیق هاشم حسینی تهرانی، جامعه مدرسین، قم 1387 ش.
• شیخ مفید؛ اوایل المقابات، مکتبه سروش، تبریز، به قلم فضل‌الله زنجانی.
• ــــــــــــ ، الاختصاص، تحقیق علی اکبر غفاری، جامعه مدرسین.
• ربانی؛ محمدرضا، جلوات ربانی، چاپ اول، تهران 1379 ش.
• رحیمیان؛ سعید، فیض و فاعلیت وجودی، چاپ اول، بوستان کتاب، قم 1381 ش.
• رخ‌شاد؛ حسین، در محضر علامۀ طباطبایی، چاپ اول، نهاوندی، قم.
• رضازاده؛ محمد امین، مقالات کنگرۀ شیخ مفید، نبوت و نبی اکرم، چاپ اول، شماره 62، قم.
• صغیر؛ جلال، الولایه التکوینیه حق الطبیعی للمعصوم(علیه السلام)، چاپ دوم، دارالاعراف، 1419 ق.
• طریحی؛ فخرالدین، مجمع البحرین، تحقیق محمود عادل، چاپ دوم، دفتر نشر.
• طوسی، شیخ ابوجعفر؛ مصباح المتهجد، چاپ اول، موسسه فقه الشیعه، بیروت.
• طیّب؛ عبدالحسین، کلم الطیب، بنیاد فرهنگ، تهران.
• طیب‌زاده؛ محمد احمدآبادی، شمس الطالعه در شرح زیارت جامعه، بی‌جا، بی‌تا.
• عامری؛ ابوالحسن، رسایل ابوالحسن عامری، تصحیح سحبان خلیفات، چاپ اول، نوبهار، دانشگاه تهران.
• عمید؛ موسی، مقدمۀ (رسالۀ در حقیقت و کیفیت سلسلۀ موجودات) چاپ دوم، انجمن آثار، همدان 1383 ش.
• غزالی؛ ابوحامد محمد، موسوعه مصطلحات، رفیق عجم، چاپ اول، ناشرون، بیروت.
• فارابی؛ ابونصر محمد، کتاب السیاسه المدنیه، تحقیق علی بوملحم، چاپ اول، دار و مکتبه الهلال.
• ـــــــــ ، عیون المسایل (المجموع للمعلم الثانی) بی‌جا، بی‌تا.
• ـــــــــ ، آراء اهل مدینه، چاپ ششم، دارالمشرق، تحقیق نصیر نادر، بیروت.
• فراهیدی؛ خلیل بن احمد، کتاب العین، تحقیق مهدی مخزومی، دار و مکتبه الهلال.
• فناری؛ محمد بن حمزه، مصباح الانس، انتشارات فجر، تهران، 1363 ش.
• فیومی؛ احمد بن محمد، المصباح المنیر، دارالهجره، چاپ اول، ایران، 1405 ق.
• قمی؛ قاضی سعید، العلیقه علی الفواید الرضویه، بی‌جا، بی‌تا، تک جلدی‌ها.
• قونوی؛ صدرالدین، مفتاح الغیب و شرحه مصباح الانس، تصحیح خواجوی، چاپ اول، موسی، تهران.
• کاشانی؛ فیض، علم الیقین، تحقیق محسن بیدارفر، چاپ اول، بیدار.
• کاشانی؛ مولی حبیب‌الله، وسیله المعاد، چاپ سنگی.
• کسّار؛ جوادعلی، پژوهشی در پرسمان امامت، چاپ اول، دار فراقد.
• کفوی؛ ابی‌البقاء، الکلیات والفروق اللغویه، چاپ دوم، الرساله، بیروت، 1413 ق.
• کلینی؛ ثقهالاسلام، اصول کافی.
• کندی؛ یعقوب بن اسحق، کتاب الکندی الی المعتصم (رسایل الکندی) تحقیق ابوریده، چاپ دوم، قاهره.
• کیاشمشکی؛ ابوالفضل، آراء امام خمینی، (ولایت در عرفان) چاپ اول، دارالصادقین.
• گنجی؛ محمد یوسف شافعی، کفایه الطالب، چاپ چهارم، شرکه الکتب، بیروت.
• لاریجانی؛ صادق، مجله موعود، مصاحبه، مسلسل 10 و 11.
• لاهیجی؛ عبدالرزاق فیاض، گوهر مراد، تحقیق قربانی، چاپ اول، وزارت فرهنگ.
• مجلسی؛ محمدباقر، رساله للعلامه المجلسی (شرح باب حادی عشر)، خط عبدالرحیم، مرکز نشر.
• ــــــــــــــ ؛ بحارالانوار.
• معرفت؛ مجله موعود، شماره 8، سال 1377ش، الکتاب، 1370 ق، سنگی جیبی.
• مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، چاپ یازدهم، صدرا.
• نجفی شیرازی، عبدالهادی، شمس الطالعه.
• نسفی، عزیزالدین، الانسان الکامل، تصحیح ماریژان مولد، کتابخانه طهوری، تهران.
• نعمت؛ عبدالله، هشام بن الحکم، چاپ دوم، دارالفکر، بیروت 1405 ق.
• همایی؛ جلال‌الدین، مولوی‌نامه، چاپ نهم، هما

منبع : فصلنامه :مشرق موعود – شماره 2

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

یک نظر به "اثبات امامت و واسطه فیض – رحیم لطیفی"

  1. حسن سراوانی می‌گه:

    با سلام…

    لطفا تصحیح بفرمایید…

    وبلاگ طلبه گرگانی / نه بچه های گلستان…

    با تشکر…

نظر دادن