آگاهان بی مسئولیّت از نگاه قرآن و حدیث – زیان آورتر از لشکر یزید کیستند؟
انتشار: 09 آبا ماه 1394 ساعت 21:08 دیدگاه ها: هيچ

به گزارش گلستان بلاگ،وب سایت«اشراق» نوشت:

اسلام، نه تنها برای آگاهان بی مسئولیت، اهمیّت قائل نیست، بلکه به شدّت، آنها را نکوهش می کند. قرآن و روایات اسلامی با بدترین تعبیرات و تشبیهات، پرده از واقعیّت زییانبخش این افراد برداشته و خطر وجود آنها را برای جامعه بیان کرده اند. اینک به بعضی از تعبیرات قرآن و روایات اسلامی درباره ی آگاهان بی مسئولیت، اشاره می شود.

2

همانند سگ
قرآن کریم، دانشمند بزرگی را که به گفته ی شهید ثانی، دوازده هزار شاگرد، درس او را می نوشتند،1به سگ تعبیر می کند. خداوند از پیامبر اسلام می خواهد تا سرنوشت این دانشمند فاسد را برای مسلمانان بیان کند تا درس عبرتی برای آنها باشد.

نام این دانشمند، بَلعَم بود. او مردی متشخّص و مورد احترام جامعه ی خود بود و  مردم در امور فکری و مذهبی خود، به او مراجعه می کردند.

این دانشمند در جامعه ای زندگی می کرد که فساد و انحراف و بی عدالتی، در آن رواج داشت. پیروان موسی(ع) برای نجات آن جامعه، به سوی سرزمین آنها حرکت کردند. حاکم ستمگر آنها که خود را در معرض سقوط می دید، خواست از وجود این دانشمند به سود خویش استفاده کند. به همین جهت، از او خواست که لشکریان موسی(ع) را نفرین کند.

او با وجود مطّلع بودن از فساد موجود در جامعه و آگاهی از هدف پیروان موسی(ع)، برای حفظ منافع مادّی حود، تصمیم گرفت تا به فرمان حاکم، عمل کند. او بر الاغ خود سوار شد تا برای نیایش به سوی مقصد، حرکت کند. حیوان به الهام خدا از حرکت خودداری کرد و چون خود را در برابر پافشاری و ضربه های دردناک بلعم دید، به قدرت خدای توانا، به سخن آمد و بلعم را مخاطب قرار داد و چنین گفت: وای بر تو! چرا می زنی؟ می دانی کجا می خواهی بروی؟ می خواهی همراه من، به طرف مقصدی حرکت کنی که در آن جا به پیامبر خدا و گروهی از مردم با ایمان، نفرین نمایی؟!

دانشمندِ خود فروخته، از فرط غرور و ناراحتی، آن قدر حیوان بیچاره را زد که حیوان، زیر ضربه های او جان  داد.2 قرآن کریم می گوید: مَثَل این مرد، مَثَل سگ است:

«فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُ‌کْهُ یَلْهَث؛3
مَثَل او، مَثَل سگ است که اگر به او بتازی، لَه لَه می زند و اگر او را وا نهی، [باز هم] لَه لَه می زند».

آری، آگاه بی مسئولیت، همانند سگی است تشنه؛ تشنه ی دنیا، تشنه ی ریاست، تشنه ی شهرت و خوشی و راحتی، به طوری که علم و آگاهی، در به وجود آمدن حسّ مسئولیت در او هیچ تأثیری ندارد و در مسیر او تغییری ایجاد نمی کند. او مانند سگ تشنه، لَه لَه زنان به سوی سراب مادّه در حرکت است.
امام باقر(ع) می فرماید:

«اَلأصلُ فی ذلِکَ بَلعَمُ ثُمَّ ضَرَبَهُ اللهُ مَثَلاً لِکُلِّ مُؤثِرٍ هَواهُ عَلی هُدَی اللهِ مِن أهلِ القِبلَهِ؛4
منظور اصلی از این تمثیل، بلعم است؛ ولی این تمثیل، هر مسلمانی را که تمایلات نفسانی خود را بر عمل به مسئولیت مقدّم دارد، شامل می شود».

درازگوشی کتاب بر دوش
قرآن کریم، دانشمندان یهود را – که از عمل کردن به مسئولیت هایی که علم و آگاهی برای آنها ایجاد می نمود، شانه خالی می کردند و در نتیجه بزرگ ترین خیانت ها را به جامعه و ملّت خود می نمودند -، همانند درازگوشی می داند که تعدادی کتاب بر دوش گرفته است:

«مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَ‌اهَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ‌ یَحْمِلُ أَسْفَارً‌ا؛5
مَثَل آنان که [عمل به] تورات بر دوش آنان نهاده شد، امّا زیر بار نرفتند، همچون مَثَل درازگوشی است که بر او کتاب هایی است».

همانطور که حمل بهترین کتاب های علمی، کوچک ترین نقشی در زندگی حیوان حمل کننده ی آنها ندارد و چیزی جز رنج و مشقّت بارکشی، عایدش نمی کند، علم و آگاهی هم هیچ نوع تأثیری در زندگی فردی و اجتماعی آگاهان بی مسئولیت ندارد.

بدترینِ مردم
از امیرمؤمنان(ع) سئوال شد: در میان مردم، بعد از شیطان و فرعون و نمرود و بعد از زمامداران باطل که به دروغ، خود را زمامدار مسلمانان معرّفی می کنند، چه کسی از همگان، بدتر است؟
فرمود:

«العلماءُ أذا فَسَدوا هَمَ المَظهِرونَ لِأباطیلِ الکاتِمُونَ لِلحَقائِقِ وَ فیهِم قَالَ اللهُ عزَّ وَ جلَّ: «أُولَـٰئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّـهُ وَیَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ * إِلَّا الَّذِینَ تَابُوا؛7.6
دانشمندان [و آگاهان]، آن گاه که فاسد شوند، این گروه اند که مطالبِ [پوچ و] باطل می گویند و حقایق را کتمان می کنند و درباره ی همین افراد، خداوند فرموده است:
«آنان را خداوند و نفرین کنندگان، لعنت می کنند، جز آنان که توبه کردند».

زیان آورتر از لشکر یزید
امام حسن عسکری(ع) درباره گروهی از دانشمندان فاسد که با کسب قسمتی از علوم اسلامی، در میان شیعیان، شخصیت هایی سرشناس شده اند، ولی مطالب ضدّ اسلامی را با رنگ اسلام و قرآن و دین به خورد اجتماع می دهند، چنین می فرماید:

«و هُم أضَرُّ ضُعَفاءِ شیعَتِنا مِن جَیشِ یَزیدَ عَلَی الحُسَینِ بنِ عَلیٍّ(ع) و أصحابهِ:
زیان آنها برای مستضعفان شیعه ی ما، بیشتر از زیان لشکر یزید برای حسین بن علی(ع) و یران اوست».

امام(ع) ادامه می دهد:

فَإنَّهُم یَسلُبُونَهُمُ الأرواحَ وَ الأموالَ وَ هؤُلاءِ عُلُماءُ السُّوءِ… یَدخِلُونَ الشَّکَّ و الشُّبهَهَ عَلَی ضُعفاءِ شیعَتِنا…؛8
زیرا لشکر یزید، جان ها و مال ها را می گیرند؛ ولی اینان که دانشمندان فاسدند…،[عقل و فکر و اراده و یقین را از جامعه می گیرند و] شک و شبهه را بر شیعیان ناتوان ما وارد می کنند.

حیوانی به شکل انسان
امام علی(ع) در یکی از سخنرانی های خود، پس از بیان علائمی برای دانشمندان حقیقی، گروهی از دانشمندان را این طور معرّفی می نماید:

«وَ اخَرُ قَد تَسَمّی عالِماً وَ لَیسَ بِهِ… قَد حَمَلَ الکِتابَ عَلی آرائِهِ وَ عَطَفَ الحَقَّ عَلَی أهوائِهِ، یُؤمِنُ مِنَ العَظائِمِ وَ یُهَوِّنُ کبیرَ الجَرائِمِ یَقُولُ: أقِفُ عِندَ الشُّبَهاتِ وَ فیها وَقعَ و یَقُولُ: أعتَزِلُ البِدَعَ وَ بَینَهَا اضطَجَعَ، فَالصُّورَهُ أنسانٍ وَ القَلبُ قَلبُ حَیَوان… فَذلِکَ مَیِّتُ الاحیاءِ؛9
و دیگری که با نام دانشمند معرّفی می شود؛ ولی دانشمند نیست… . قرآن را به رأی [و اندیشه] خود تفسیر می کند، حق را طبق خواسته های نفسانی خود توجیه می نماید و [مردم را] از خطرهای بزرگ، ایمن (آسوده خاطر) می گرداند و گناهان بزرگ را [در دید مردم،] کوچک جلوه می دهد.
[در جامعه، تظاهر به پرهیزگاری می نماید و] می گوید: «هر جا احتمال خطا بدهم، توقّف می کنم»، در حالی که در شبهات، فرو رفته است. و می گوید: «از بدعت ها [و حکم دادن بر خلاف قوانین اسلام] اجتناب می کنم»، در حالی که در بسترِ بدعت ها آرمیده است. صورت او، صورت انسان؛ ولی قلب او، قلب حیوان است… . چنین کسی مرده ای در میان زندگان است».

لب هایشان قیچی می شود
انس بن مالک نقل می کند که: از رسول خدا(ص) شنیدم که می فرمود:

«مَرَرتُ لَیلَهً اُسرِیَ بی عَلی اُناس تُقرَضُ شِفاهُمُ بِمَقاریضَ مِن نارٍ، فَقُلتُ: مَن هؤُلاءِ یا جَبرَئیل؟ فَقالَ: هؤُلاء خُطَباءُ مِن أهلِ الدُّنیاء مِمَّن کانُوا یَأمُرُون النّاسَ بِالبِرِّ وَ یَنسَونَ أَنفُسَهُم؛10
شبی که در معراج برده شدم، از کنار گروهی گذشتم که لب های آنها را با قیچی های آتشین می چیدند. از جبرئیل پرسیدم: اینها کیستند؟ جواب داد: اینها [آن دسته از] سخنران های دنیا هستند که مردم را به نیکی فرمان می دادند؛ ولی خود را فراموش می کردند».

شگفت، این جاست که انس بن مالک خود، مشمول حکم فوق است. او از اصحاب رسول اکرم(ص) و از دانشمندان معروف اسلامی در نیمه ی دوم قرن اوّل هجری است که دو هزار و 286 حدیث از پیامبر اسلام نقل کرده است؛11 ولی از دانشمندان و محدّثان بوقلمون صفت و ابن الوقت و از آگاهن بی مسئولیت است.

در گزارشی از سالم بن ابی جعد است که در بصره، اَنَس در مجلس درس خود، مشغول گفتن حدیث بود که یکی از شاگردانش از جا برخاست و گفت: ای همنشین پیامبر اسلام! علّت گرفتاری تو به بیماری برص (پیسی) چیست؟ آنس با این سخن، به یاد جنایتی بس بزرگ افتاد و از شدّت ناراحتی و شرمندگی، سرش را پایین انداخت و پس از چند لحظه، در حالی که اشک ندامت بر گونه داشت، سرش را بلند کرد و گفت: این بیماری، بر اثر نفرین علی(ع) است.

گویا تا آن ساعت، این راز را به کسی نگفته بود؛ چرا که به مجرّد گفتن این سخن، گردن ها کشیده شدند و شاگردان به طرفش هجوم آوردند که: نفرین علی(ع) چه بوده و برای چه تو را نفرین کرده است؟

افشای این راز برای اَنَس که تا به حال به کسی نگفته بود، مشکل بود. به همین جهت، از پاسخ دادن به این سئوال، عذرخواهی کرد. ولی حقیقت باید آشکار شود. مردم باید بدانند که کسی ممکن است ریش خود را در راه اسلام، سفید کند و دارای سوابق درخشانی باشد؛ ولی به خاطر دنیاپرستی، حقایق را کتمان کند… .

سرانجام، اَنَس در برابر سیل اعتراضات و اصرار شاگردان، ناچار به افشای این راز نود ساله گردید و گفت: هر کسی در جای خود آرام بگیرد تا علّت این گرفتاری را بگویم. می دانید چرا من گرفتار این بیماری شدم؟ روزی من و ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبیر و… همراه علی(ع)، به اعجاز رسول اکرم(ص)، به جایگاه «اصحاب کهف» رفتیم. ابوبکر و عمر، به آنها سلام کردند؛ ولی آنها جواب ندادند… . چون نوبت به علی(ع) رسید و سلام کرد، بلافاصله جواب او را با عنوان و خطاب «وصیّ رسول الله» دادند. علی(ع) پرسید: چرا جواب آنها را ندادید؟
گفتند: ما مأموریم که جواب سلام کسی جز پیامبر و یا وصی و جانشین او را ندهیم. از سفر برگشتم. پیامبر(ص) رو به من کرد و فرمود: «داستان مسافرت شما را من برایت بگویم، یا تو می گویی؟»
گفتم: شنیدن آن از زبان شما، شیرین تر و جالب تر است.

پیامبر(ص) داستان را جزء به جزء شرح داد، چنان که گویا همراه ما بوده است. سپس رو به من کرد و فرمود: «اگر روزی علی درباره ی این داستان از تو گواهی بطلبد، حاضری آنچه را دیده ای، بیان کنی؟»
گفتم: آری.

گذشت، تا این که روزِ یاد شده فرا رسید؛ روزی که اگر اَنَس حقیقت را بگوید، منافع مادّی او به خطر می افتد و باید محرومیِت ها را تحمّل کند. در مجلسی که ابوبکر نشسته بود و مردم در اطرافش حلقه زده بودند، علی(ع) رو به من کرد و گفت: «اَنَس! داستان آن روز… را می گویی و به آن گواهی می دهی؟
گفتم: پیر شده ام و قوّه ی حافظه ام ضعیف شده است. از این رو، آن را فراموش کرده ام.
علی(ع) گفت: «اگر دروغ می گویی و به خاطر سازشکاری و مصلحت و …، حقیقت را کتمان می نمایی، خداوند تو را به بیماری برص (پیسی) و جوع (گرسنگی) گرفتار کند و چشمانت را کور نماید» و دعایش در هر سه مورد، مستجاب شد».12

گرفتار سخت ترین کیفرها
امام صادق(ع) می فرماید:

«أشَدُّ النّاسِ عَذاباً یَومَ القیامَهِ عالمٌ لَم یَنفَعهُ عِلمُهُ:13
سخت ترین شکنجه های روز قیامت، برای دانشمندی است که [در راه ایفای مسئولیت] از دانش خود، بهره نگیرد».

از رسول اکرم (ص) نقل شده است:

«إنَّ أهلَ النّارِ لَیَتأذَّونَ مِن ریحِ العالِمِ التّارِکِ لِعِلمِهِ وَ أنَّ أشَدَّ أهلِ النّارِ ندامهً و حَسرَهً رَجُلٌ دَعا عَبداً إلَی اللهِ، فَاستَجابَ لَهُ وَ قَبلَ مِنهُ فَأطاعَ اللهَ فَأدخَلَهُ اللهُ الجَنَّهَ وَ أَدخَلَ الدَّاعِیَ النّارَ بَتَرکِهِ عِلمِهِ؛14
همانا بوی گند دانشمندی که به دانش خود عمل نمی کند، اهل دوزخ را آزار می دهد. همانا پشیمان ترین و پُر حسرت ترینِ اهل جهنّم، دانشمندی است که بنده ای را به سوی خدای سبحان بخواند و او این دعوت را بپذیرد و از خدا اطاعت بکند و در نتیجه خدا او را وارد بهشت سازد؛ ولی [خودِ] دعوت کننده (دانشمند) را بر اثر ترک علم [و عمل نکردن به مسئولیتِ] خود، وارد دوزخ گرداند».

پی نوشت ها
1- منیه المرید: ص 151.
2- مطالب این داستان، اقتباس از روایتی است که در تفسیرالقمّی (ج 1، ص 248) از امام رضا(ع) نقل شده است.
3- سوره اعراف، آیه 176.
4- بحارالأنوار، ج 13، ص 380.
5- سوره جمعه، آیه 5.
6- سوره بقره، آیات 159 – 160.
7- الاحتجاج، ج 2، ص 265.
8- الاحتجاج، ج 2، ص 264.
9- نهج البلاغه، خطبه 86.
10- بحارالانوار، ح 72، ص 223.
11- سفینه البحار، ج 1، ص 179.
12- ر.ک، البرهان فی تفسیر القرآن، ج 3، ص 616.
13- بحارالأنوار، ج 2،ص 38.
14- بحارالأنوار، ج 2، ص 34.
منبع: آگاهی و مسئولیت – محمدی ری شهری.

 

به اشتراک بگذارید

  • Facebook
  • Twitter
  • Delicious
  • LinkedIn
  • StumbleUpon
  • Add to favorites
  • Email
  • RSS
  • Google Plus
  • Print
نظرات

نظر دادن